پوريا ناظمی

باز ما ماندیم و شهر بی تپش ...

زمان گذشت،‌ فرصت امیدواری به پایان رسید و او نیامد ....
شاید برای آنکه «اگر انجا که باید باشی ،‌نباشی فرقی نمی کند به نماز نشسته باشی ،‌یا به شراب نشسته باشی»

---

 

 

پی نوشتی بعد از 6 سال

زمانی که این یادداشت را نوشتم بسیاری می پرسیدند منظورت از این یادداشت چه بوده است؟ آنها که در جریان امور سیاسی کشور بودند حدس می زدند. آن روز آخرین فرصت برای ثبت نام کاندیدهای ریاست جمهوری بود و من هم مانند بسیاری دیگر امیدوار به حضور میرحسین موسوی در انتخابات بودیم. اما او نیامد. تا آخرین لحظه نیامد و ما ماندیم ... 4 سال بعد که آمد خوشحال شدم که آن روز که این را می نوشتم اشتباه نکرده بودم.

مونترال - 13 آبان 90


هزار باده نخورده ...

دوستانم بابک امين فرشی،‌شادی حامدی آزاد و سياوش صفاريان پور از سفر طولانی خود به آمريکای مرکزی بازگشته اند و توانسته اند خورشيد گرفتگی دوگانه را در پاناما رصد کنند.
حميد خداشنانس نيز از سفري که خود موفق می خواندش به ايران بازگشت.
چندين سخنرانی و نمايش اسلايد و مستندی که قرار است ساخته شود تا کنون ره آورد اين سفرها بوده است اما نکته مهمتری در پشت اين سفر ها وجود دارد.
در چند هفته ای که از پايان اين سفرها گذشته است موج جديدي در عرصه نجوم آماتوری برخاسته است. جمع کثيری از جامعه نجوم اماتوری ايران (‌کل اين جامعه حدود ۷ يا ۷ هزار عضو فعال در ايران دارد)‌به تکاپوی آماده ساختن خود برای انجام سفرهای دور ودراز برای رصد گرفت بعدی خورشيد افتاده اند . تا کنون چندين مرکز خبر از سامان دادن تورهای گروهی برای ترکيه داده اند و جمع کثيری در قالب گروههای چند نفره به فکر جذب حمايت برای سفر به مصر و ليبی و ... افتاده اند و تقريبا همه انها - که در بينشان از سن و سال ۱۴ - ۱۵ سال تا بزرگسالان وجود دارد - هدف خود را رصد گرفت ُ‌جمع آوری داده های علمی !‌و ساخت مستند از اين سفرها اعلام کرده اند . گويا اگر بسياری سفر به قطب جنوب را يک استثنا می دانستند سفر پاناما باعث شد تا انها اين روند را قاعده ای کامل بدانند و شادمان از يافتن عرصه ای جديد آمده اند تا بخت خود را در ان بيازمايند.
شايد بسياری ايجاد اين عرصه را خبری خوب برای جامعه نجوم ايران بدانند اما من چنين نمی انديشم.

به نظر می رسد اين بار نيز تنها موجی ايجاد شده باشد و گروهی در ميانه پر هياهو و پر کشش ظاهر اين سفرها سودای آن را به سر گرفته اند اما آيا انان برای اين کار آماده اند؟
من مطمئنم پاسخ اين پرسش به آشکاری خير است.
آيا علاقه اوليه مجوز کافی برای دست زدن و آزمودن هر نا آزموده ای به دست ما (‌منظور جامعه نجوم اماتوری ايران است ) می دهد؟
بسياری از افرادی که از اکنون خود را مشتاقانه برای سفر به صحراهای آفريقا اماده می کنند،‌ با ديدن و شنيدن گفتنی ها و شنيدنيهای سفر های گرنات مايزر و بابک امين تفرشی به سودای اين سفر افتاده اند اما آيا از پشت پرده اين سفرها هم مطلعند؟‌ آيا می دانند برای به انجام رساندن هريک از اين سفرها بايد چه امادگيهايی را کسب کرد؟ آيا خود را برای شرايط غير منتظره ای که در اين سفرها برای آنها ممکن است پيش آيد آماده کرده اند ؟‌و از همه مهمتر آيا خود را برای نمايندگی از حيثيت نجوم آماتوری ايران و از آن مهمتر نام ايرانی ،‌ انهم در اين شرايط حساس اماده کرده اند؟
من آدم سیاسی نیستم ولی می دانم در خارج از کشورم چه ديدگاههايي نسبت به ما وجود دارد و می دانم هر حرکت کوچک می تواند چه آبی باشد بر اتش يا بنزينی بر آن !
چه عاملی باعث شده است خورشيد گرفتيها که تا ديروز چندان مهم نبود به يکباره براي اين جامعه تا اين حد اهميت يابد؟
به نظر من مشکل اينجاست که ما قوه تخيل و ابتکار خود را از دست داده ايم
زمانی با راه افتادن نخستين سايت نجوم فارسی زبان کشور همه به دنبال طراحی وب سايتهای انچنانی می روند. نتيجه اينکه با گذشت چند ماه از نظر عددی بيترين سايتهای نجومی را داریم و از نظر محتوا ُ‌هيچ . وفعه ديگر برنامه تلوزيونی آغاز می شود و همه نا گهان سودا‌ي تهيه کنندگی برنامه هاي نجومی به سرشان می زند.
بار ديگر دنباله دارها باب می شند و ناگهان همه تصميم می گيرند شکارچی دنباله دارها شوند.
اينک المپياد و بازهم سودای مدالهای رنگارنگ آن مدی برای نجوميها !
د حالي که بايد به خاطر داشت کسانی که بار نخست اين عرصه ها را معرفی کرده اند دغدغه هايي داشته اند و تجربه هايی آزموده اند و نتيجه ان چنان شده که امروز ديده می شود . اگر سفرهای بابک و گروه همکارانش، موفق بوده است به واسطه تجربه بی نظير او در نجوم ُ‌تسلط و شناخت او بر مفاهيم نجومی و شناخت کامل از شراایط اجتماعی و فرهنگی و تاريخی ايران و اهداف سفر و آشنايي با مشخصات مقصد سفر بوده است.
روح نيروی خلاقه بايد به کالبد جامعه نجم اماتوری ايران وارد شود وگرنه روزهای بدی در انتظار ما است.
هزار باده ناخورده در رگ تاک است هنوز گمان مبر که به پايان رسيد کار مغان