پوريا ناظمی

کلاس رصدخانه زعفرانيه

برنامه کلاس تاريخ نجوم  و نمره ها

بچه هايی که با من کلاس اختر فيزيک داشتند نمره اشان تا آخر هفته آماده می شود . اما کسانی که درس تاريخ نجوم را برداشته اند اين ترم يک مقدار سرفصل ها تغيير داره . موضوعات هر جلسه را می نويسم البته ممکن است در طول ترم کمی تغيير کند. سعی می کنم برای هر جلسه جزوه آماده کنم اما مطابق ترمهای قبل روی اين مورد اصلا حساب نکنيد.

جلسه اول: مقدمه / مرور تاريخ تحول انسان / دورانهای تاريخی / دوران اسطوره ای ،‌تعريفها و اهميت/ نقش مذهب و ستاره شناسی در اسطوره ها / رايطه مذاهب اوليه با ستاره شناسی

جلسه دوم:‌ تمدنهای نخستين / نشانه هايی از دورهانهای پيش از تاريخ / شکل گير حوزه های تمدنی اوليه / نگاهی به برخی حوزه های تمدنی (‌کصر،‌يونان،‌ايران،‌چينُ‌بين النهرين و ...) ضرورت تکامل تقويم / نگاهيی به نقشهای سفالی و ابتدايی

جلسه سوم:‌نگاهی به ايران باستان ( شناخت منابع بررسی،‌نمونه های کاربردهای نجومی ،‌برخی متون نجومی ،‌برخی بناهای نجومی باستانی

جلسه چهارم و پنجم: نمونه هايی از اخترشناسی باستانی ساير تمدنها (هند / مصر/ يونان / آفريق / آمريکای جنوبی و...)‌/ معرفی دانشمندان برجسته دوران قديم يونان

جلسه ششم و هفتم:‌اخترشناسی دوره ايرانی اسلامی:‌زمينه های شکل گيری قرون وسطی / جايگاه اختر شناسی در قرون وسطی / ظهور تمدن اسلامی / نهضت ترجمه / نهضت اصلاح متن / معرفی دانشمندان برجسته دوره اسلامی / رصدخانه های اسلامی

جلسه هشتم و نهم :‌دوران رنسانس :‌تغييرات سياسی و آيينی منجر به رنسانس / جايگاه ستاره شناسی در انقلاب رنسانس / تغيير سيستم به خورشيد مرکزی / دانشمندان مهم دوره تغييرات

جلسه دهم: نجوم معاصر :‌آغاز عصر ابزارها . برجسته ترين رويدادهای تارخی قرن ۱۹ و ۲۰

جلسخ يازدهم ( در صورت لزوم)‌:‌تکميل مباحث و رفع اشکال و پرسش و پاسخ


در حکايت راهی که نرفتيم

قرار بر اين بود که جز سخن عشق نگويیم و جز راه دل نپيماييم که عهد ما گل اميد بود که به هزار خون دل آبش داديم و به هزار جفا اگر از دری براندنمان با ز باز گشتيم و گفتيم که اين خاک فره ای دارد که بايد پاسش داشت و شکوهی که ديگر بار بايد بياراستش و قدرتی که اگر به دست اهل آن افتد چرخ زمان را بر هم زنيم و در ميانه آتش و خون طرحی دگر افکنيم از باده ای که مستانش را به عرش می برد و عطرش از خاک لحد ُ‌، هر که ازن بگذرد مست تر از ما کند.

 

اما راه رسم دنيای دنی ديگر سخنيست که ناز و کرشمه ما را بدين شيوه خريدار نيست و افسوس که هنوز بازی فرنگان صاحب سخن را نياموخته ايم و به اين بازی ناچاريم.

 

قرار بود به جهد جمعی که هنر را دوست دارند و خاکی را که ايرانش می خوانيم دوست تر،‌ در ميانه تهمت و فريب که هزار ناله فروخورده با خود دارد - چه زشت و چه زيبا - نشانه ای از هنر و فرهنگ را و نشانه ای و تهفه ای از شکوه وطن را به رسم هديه به وادی فرنگان بريم تا بدانند آنچه که امروزيم همان نيست که در روزگاران بوده ايم و اگر تصوير ما را به مدد جادوی هزاره نو در پیچ و خم حوادث ديده اند به ياد آورند قصه مولانا را که بی چراغ به جستجوی پيلی آمده اند که با دست هرچه بپويندش تنها شمه ای خواهند يافت و قرار بود ما سفيرانی باشيم که جلوه ای ديگر از اين خاک هزار آوازرا به تماشايشان بگذاريم و به خبر بسيار شنيده بوديم که آنان که قرنها غم مردم داشته اند آموخته اند تفاوت ليل و نهار را و يکی نمی پندارند هزرا راهی که به هزار وادی گوناگون می رود و ما سخنمان چيزی نبود جز هنر و جلوه زيبايی اختران تابيده بر خاک کهن سرزمينی از زمين و نشانه هايی از فر دانش در گذشته اين خاک و شاد بوديم که کاخی که نام خود از جويندگان طريقت نو به يادگار دارد ميزبان ما اسا در قلب سرزمينی که همه خرد فرنگ را از آن خود می داند.

 

اما ما نيز مردمانيم و مردمان سخت در تندباد حدثه ها فراموشکار می شوند و ما فراموش کرديم که انان نيز مردمانند.

 

خبر دروغ بود و آنان عاج پيل افسانه ای را - که در صحتش  و در خطرش و در برندگيش بسيار سخن است - با پيل به اشتباه گرفتند و گفتند که مبادا دندان تيز پيل آراسته باشيد به زيورهای جادويی شرق تا افسون کند اين قوم تشنه از نفير جنگ و چکاچک شمشيرها را و از ياد ببرند ما در کار کندن دندان پيل مستيم و نه مست شوکت سواران اين پيل.

 

اينگونه بود که هنر ما و کلام که شايد منادی جلوه ديگر اين خاک بود بر اين خاک ماند تا فرنگان ندانند در زير آسمانهای پر ستاره مشرق زمين و در کنار ديوارهای کاخ های رفته از ياد هنوز عاشقانی هستند که جز به شکوه آسمانها و بی مرزی جهان نمی نگرند.

 

اما مگر نه اينکه اين قوم حتی از خرد ناپخته ياران نادان نيز به سلامت بارها جسته است؟‌ پس چه جای افسوس .

 

بازهم به زير آسمانهای پر ستاره وطن می رويم و شکوهش را به ياد می سپاريم و چون وديعه ای اين شعله لرزان را به ديگرانی می سپاريم تا نگويند خاموش شد چراغ باده در اين خانقه که ما را آيينی است که زسر خبرمان نمی شود تا درميان ميکده سر بر نياوريم .