پوريا ناظمی

جمعه زعفرانيه ميزبان روز فضا

روز جمعه ۴ آذر قرار است مراسمی در رصدخانه زعفرانيه تهران (‌خيابان وليعصر،‌خيابن فلاحی يا همان زعفرانيه قديم ‌،پارک رصدخانه) برگزار شود.

 اين برنامه از چند جهت مهم است . يکی اينکه سازمان فضايی ايران به عنوان نهادی که قرار است از ايت پس تمام فعاليتهای فضايی ايرانرا سامان بدهد از آن حمايت می کند و آن را به عنوان آخرين روز هفته فضا با نام فضا،‌آموزش و نسل آينده در تقويم خود ثبت کرده است و رييس اين سازمان و معاون انتقال فناوری آن از ساعت ۱۶ در اين محب سخنرانی خواهند کرد. اين موضوع يعنی توجه به قابليتهای نجوم آماتوری

از طرف ديگر در برگزاری اين مراسم با همکاری افرادی و نهادهايی برگزار می شه که مدتها بود فرصتی پيش نيامده بود تا با هم باشند از شاخه اماتوری انجمن نجوم ايران گرفته تا موسسه مطالعات علميو ماهنامه نجوم و فروشگاه آسمان شب و رصدخانه زعفرانيه . ای کاش اين يک اتفاق نباشد و بياموزيم می توان با هم اختلاف داشت و با هم کار کرد.

برنامه از ساعت ۱۰ صبح شروع می شه و ۱۰ شب با مراسم جشن روز قضا شامل آتش بازی و کيک خوری به پايان می رسه . سخنرانی ،‌نمايش اسلايد و فيلمُ‌کارگاههای مختلف و سرگرميهای مرتبط بخشهای جنبی آن هستند.

اگر وقت کرديد شما هم سری به آن بزنيد


بازهم هابيتها

هابيتها اين موجودات کوچکی که نامشان به سه گانه جاودانه تالکين (ارباب حلقه ها ) به روی زبانها افتاد و با بازسازی جکسون از آن در فيلم ارباب حلقه ها صاحب موقعيت جديد شده اند بار ديگر نام خود را مطرح می کنند اما اين بار نه در دنيای افسانه ها که در کشف جنجال برانگيزی ميان انسان شناسها .

سال گذشته که اين کشف به عنوان دومين کشف بزرگ علمی سال مطرح شد با ريچارد رابرتز مصاحبه ای را در خصوص اين موجودات انجام دادم اما بعد از آن بازه م شک و شبه هايی مطرح شد که آيا اين يافته جديد گونه جديدی از انسان است يا انسانی معلوم به همين دليل گروه رابرتز بازهم به بررسی نمونه های بيشتر پرداختند تا ايده خود را ثابت کنند به همين دليل برای مرر اين وقايع با رابرتز گفتگويی انجام دادم و خاصل آن را در قالب گزارشی نوشتم که بد نديدم به نقل از جام جم اينجا هم بياييد.

 

-------------

 
 

انتشار خبر يافت شدن گونه جديدي از انسان در سال گذشته ، موجي از هيجان را در مجامع انسان شناسي به همراه داشت. اين که وقتي انسان مدرن (هومو ساپين) در جزاير شرق آسيا مي زيسته و مسير مهاجرت خود را سپري مي کرده است ، با انسان کوتاه قامتي ملاقات کرده باشد که آتش را مي شناخته ، ابزار مي ساخته و شکار مي کرده است.
کشفي هيجان انگيز به شمار مي رود. در همان هنگام نيز برخي دانشمندان در صحت اين کشف ترديد داشتند. آنها معتقد بودند بر مبناي بقاياي يک اسکلت يافت شده از يک هابيت نمي توان کشف گونه جديدي را اعلام کرد و شايد اسکلت مورد بحث دچار معلوليت کوتولگي باشد.
برخي شواهد نشان از تفاوت هاي جدي تر اين دو موجود با يکديگر داشت ؛ اما اين کشمکش ها تا امروز هم ادامه دارد. ريچارد رابرتز که چندي پيش در گفتگوي اختصاصي با روزنامه جام جم از کشف اين گونه جديد خبر داده بود، ماه گذشته مدارک جديدتري در اثبات نظريه خود براي ما ارسال کرد.
اين استدلال ها، در هفته بعد از آن در نشريه نيجر به چاپ رسيد تا کفه ترازو به نفع نظريه هابيت ها سنگيني کند.حدود 18هزار سال پيش در ميانه جنگلهاي پوشيده از درخت جنوب شرق آسيا، زماني که بانويي کوتاه قامت روز خود را آغاز کرد. احتمالا نمي دانست چه سرنوشتي در انتظار اوست.
او براي انجام کارهاي روزانه خود عازم شکار شد و خود را به حوالي غاري در شرق جزيره فلورس رساند؛ جايي که دام خود را براي شکار موجوداتي نظير استگادون که يک فيل باستاني نيم تني است يا يک موش بزرگ و يا خزنده اي به نام اژدهاي کومودو پهن کرده بود. شکار انجام شده بود و اين بانوي کوتاه قامت و کم وزن با چابکي بقاياي اين موجودات را به درون غار کشاند.
ابزارهاي سنگي او که با کمک آنها شکار و قطعه قطعه کردن را انجام مي داد همراه او بود؛ اما ناگهان بخشي از سقف آهکي غار ويران شد و وي درون تالابي که در کف غار ايجاد شده بود سقوط کرد و بلافاصله لايه اي از گل و لاي روي بدن او را پوشاند، اين منظره هولناک آخرين تصاويري بودند که در ذهن اين زن آسيايي شکل گرفتند.
کسي نمي داند هم قبيله اي هاي او آيا هرگز متوجه غيبت طولاني او شدند يا نه و هيچ کس نمي داند آيا اين زن جوان از موقعيت خاصي درون گروه هم نسلان کوتاه قامت خود برخوردار بوده است يا خير. اما آن روزها مسائل مهمتري از گم شدن يکي از اعضا براي بقيه اجتماع مطرح بود.
محل زندگي آنها در دالان سفر موجودات بزرگي بود که قدي حدود 5/1تا 2متر داشتند و همانند آنها روي 2پا راه مي رفتند. آنها نيز آتش را مي شناختند و ابزارهايي فراواني ساخته بودند؛ آنها هرازگاهي در گروههاي بزرگ ظاهر مي شدند و با گذر از اين جزيره خود را به نواحي جنوبي تر و استراليا مي رساندند، شايد بهترين راهي که به مغز 417سانتي متر مکعبي اين موجودات مي رسيد آن بود که خود را از مسير حرکت اين موجودات عظيم الجثه دور نگاه دارند.
حدود 6000سال بعد از آن و 12هزار سال پيش از اين آتش فشان بزرگي در شرق اتفاق افتاد و بخش بزرگي از جزيره را زير خاکستر مدفون کرد و از آن پس افراد زيادي نتوانستند اين نمونه مينياتوري انسان را مشاهده کنند.

ظهور دوباره
درون غار دور افتاده اي در شرق اندونزي در جزيره فلورسنس گروهي کاوشگر سخت مشغول کار بودند. آنها از آغاز سال 1379تمرکز خود را معطوف اين نقطه کرده بودند.
اکنون حدود 5دهه از زماني که يک ديرين شناس غيرحرفه اي به نام «تئودور ورهوون» توانسته بود در اين منطقه بقاهاي يک هومواراکتوس 840هزار ساله را بيابد مي گذشت ، هومواراکتوس ها نياي باستاني انسان و اولين گونه راست قامتي است که از آفريقا ظهور کرد و به سفر خود تا شرق آسيا ادامه داد.
از آن زمان به بعد، بسياري از ديرين شناسان به اين ناحيه رفتند تا بتوانند فاصله بين هومواراکتوس ها و انسان هاي مدرن (هوموساپين ها) را پر کنند و همين دليل بود که گروهي از ديرين شناسان به سرپرستي ريچارد رابرتس ، استاد ديرين شناسي استراليا را به اين منطقه و غاري دور افتاده و سرد و نمناک کشانده بود.
غاري که محلي ها از آن به نام غار سرد (Liang Bua)نام مي بردند، رابرتس در گفتگو با جام جم اشاره کرد اين غار با توجه به ساختار آهکي خود که مي توانست بقاياي استخواني را در دل خود حفظ کند، مورد توجه قرار گرفت.
بخصوص با مرور کشفياتي که درباره هومواراکتوس ها در اين ناحيه صورت پذيرفته بود، به نظر مي رسيد، شايد بتوانيم نشانه هايي از ديگر هومواراکتوس ها در اين ناحيه پيدا کنيم.
اما رابرتس و همکارانش بايد به دنبال سوزني در انبار کاه مي گشتند. آنها بايد منطقه وسيع درون غار را جدول بندي مي کردند و در تراشه هايي که هر يک تنها 2متر در 2متر ابعاد داشتند با دقت به جستجوي نشانه هايي از دوران کهن مي گشتند.


عمق اين تراشه ها تا 6متر هم مي رسيد. جستجو در گوشه و کنار اين غار به مدت 3سال پياپي انجام شد؛ اما هيچ شي ئ يا استخوان جالب توجهي به دست نيامد در فصل سوم کاوش تراشه جديدي حفر شد و گروه به کاوش در آن پرداختند شهريور اين سال و در حالي که گروه آماده مي شد تا منطقه را براي سومين بار ترک کند، ناگهان معجزه اي رخ داد.
با پس زدن لايه اي از خاک ناگهان استخوان هايي از چند جانور کوچک در کنار هم ظاهر شد و اندکي بعد چند مورد ابزارهاي سنگي دست ساز خود را نشان دادند. هيجان به اوج خود رسيده بود آيا گروه نشانه هاي يک شکار باستاني را يافته بود؟
کاوش ادامه يافت و ساعاتي بعد ناگهان استخوان هاي يک کودک از زير خاک بيرون آمد. يک کودک شکارچي؟ گروه در حال تميز کردن استخوان ها بود که يکباره علايم سوال به ذهن محققان هجوم آوردند. آيا اسکلت فسيل شده اي که حدود يک متر قد داشت واقعا متعلق به يک کودک بود؟
بازوهاي او بسيار بلندتر از بازوهاي يک انسان عادي بود و شکل ظاهري جمجمه تفاوت هاي آشکاري با جمجمه انسان داشت. بلافاصله رابرتس متوجه شد با يک موجود استثنايي سر و کار دارد. جالب اين بود که هنوز قطعات اسکلت به هم متصل بودند.
بنابراين او بايد در همان محل از بين رفته باشد. اما اين بقايا متعلق به چه موجودي مي توانست باشد، مطمئنا زماني که بانوي جوان کوتاه قد باستاني داستان ما حدود 18هزار سال پيش وارد اين غار شد، هيچ گاه تصور هم نمي کرد که بعد از چندين هزار سال بار ديگر خورشيد بر بقاياي بدون او بتابد و در عصري که ديگر همنوعانش وجود ندارند به عنوان مهمترين يافته دانش انسان هوشمند قرن 21معرفي شود.

تحقيق روي LB1
بقاياي اسکلت يافت شده که از سوي گروه رابرتس پيدا شد، به نام LB1 يا بقاياي اسکلت شماره يک يافت شده در غار ليانگ بوا شهرت يافت.
رابرتس به خاطر مي آورد که پس از بررسي اوليه در محل ما احساس مي کرده که با اتفاق بسيار مهمي روبه رو است. به همين دليل اجازه داد بقاياي اين جسد چند روزي در محل باقي بماند تا به طور طبيعي خشک شود و رطوبت محيط را از دست بدهد و سپس براي انجام برخي آزمايش هاي جديدتر به جاکارتا فرستاده شد.
نخستين بررسي ها نشان از آن داشت که اين اسکلت متعلق به يک زن بالغ است که در زمان حيات 25کيلوگرم وزن و حدود 1متر قد داشته است. طول بازوي او بيش از انسان امروزي است و ساختار لگن ، فک و آرواره او با انسان مدرن (هوموساپين ها) متفاوت است.
به اين ترتيب براي اولين بار اين سوال مطرح شد که شايد LB1بقاياي يک انسان مدرن (هوموساپين) معلول است. هنوز هم بين برخي مردم مي توان نشانه هاي اين گونه معلوليت را که به کوتولگي موسوم است ، مشاهده کرد.
يکي از مهمترين فعاليت هايي که براي روشن شدن موضوع بايد انجام مي شد بررسي هاي تطبيقي ريخت شناسي بود، در اين آزمايش ها آناتومي اسکلت را بايد با آناتومي اسکلت موجودات مشابه ديگر تطبيق مي دادند.
استخوان هاي يک زن بالغ هوموساپين ، بقاياي استخوان هاي انسان نئاندرتال ، هومواراکتوس ها و شامپانزه ها مواردي بودند که با بقاياي اين اسکلت مطابقت داده شدند، نتيجه بررسي هاي اوليه واضح بودند.
ريخت شناسي گونه جديد نه تنها با هيچ يک از موارد مورد آزمايش تطبيق نداشت ، بلکه هيچ نشانه اي از عدم شد يا معلوليت به چشم نمي خورد. رابرتس اينک مي توانست با اطمينان بر صحت فرض اوليه خود پافشاري کند و اعلام کند گروه همکاران او توانسته اند گونه جديدي از انسان را بيابند، بنابراين براي نخستين بار در سالهاي اخير خانواده انسان صاحب گونه مستقل ديگري شد.
گونه اي کاملا مستقل از ساير گونه ها و ازجمله انسان مدرن (هوموساپين ها) نام اين گونه جديد بر مبناي محل کشف آن هوموفلورسس گذاشته شد.

معماي مغز هابيت ها
اگرچه اين گونه جديد نام علمي هوموفلورسس مشهور شده است ؛ اما به دليل ابعاد کوچک بدن و به لطف بازسازي سينمايي پيتر جکسون از سه گانه جاودانه تالکين يا همان ارباب حلقه ها، به هابيت ها مشهور شده اند.
اما درباره هابيت نويافته مشکل کوچکي وجود داشت در کنار او بقاياي شکار برخي موجودات و تعدادي ابزار سنگي ساخت دست قرار داشت.
تقريبا هيچ کس نمي توانست شکي نسبت به تعلق اين ابزارها به زن شکارچي هابيت داشته باشد؛ اما آيا اين ابزارها را او يا همنوعانش ساخته بودند، بررسي ها نشان مي داد حجم مغز او حتي از يک شامپانزه معمولي هم کوچکتر و حجم آن 417سانتي متر مکعب بوده است.
چگونه چنين مغزي مي تواند تا حدي پيشرفت کند که قدرت ساخت ابزار را به دست آورد؟ اين سوال مهمي بود که تحقيقات پيچيده تر بعدي که با کمک شبيه سازي هاي رايانه اي پيشرفته صورت گرفت مشخص شد، شبيه سازي ساختار اين مغز از يک سو و بازسازي رايانه اي سيستم اعصاب آن نشان از پيشرفت خاص در ناحيه جلويي مغز اين موجود مي داد.
اين پيشرفت باعث مي شد قسمت خلاقه ذهن اين موجودات به طور پيچيده اي پيشرفت کند و عملکرد خلاقه مغز کوچک به طور چشمگيري افزايش يافت. چنين پيچيدگي فوق العاده اي مي توانست هر عصب شناسي را به وجد آورد.
اما شايد مهمترين وجه اين کشف بزرگ آن بود که اين موجودات زماني روي سياره ما مي زيسته اند که گونه ديگري از انسان نيز روي اين سياره زندگي مي کرده اند و اتفاقا اين دوگونه مستقل در کنار هم بوده و احتمالا با يکديگر ملاقات داشته اند.
اين موضوع ثابت مي کند که انسان حداقل تا 12هزار سال پيش که سرنخ هابيت ها گم مي شود، تنها نژاد ساکن سياره ما نبوده است.


ادای دين به کلارک

برای من نام سی کلارک نام بزرگی است که انگيزه بسياری از فعاليتهای علمی را در نسل بعدی زنده می کند شايد به همين دليل بود که مقاله ای در باره او نوشتم تا به بهانه ۶۰ امين سال ژيشنهاد مدارهای کلارک ياد او را زنده کرده باشيم

(به نقل از جام جم)

 

شما مي توانيد آينده جهان را تغيير دهيد؛ اين جمله اي است که اگر آن را خطاب به شما ادا کنند، احتمالا به خود خواهيد گفت اين يک شوخي بي مزه است. مگر در عصر حاضر يک انسان مي تواند به تنهايي جهان را تغيير دهد؟
اگر اين مطلب را حدود 60سال پيش به نوجواني انگليسي که در فضاي پاياني جنگ جهاني ، مقاله کوتاهي براي يکي از نشريات دنياي ارتباطات مي نوشت نيز مي گفتيد او هم چنين گماني را در ذهن خود مرور مي کرد؛ اما 60سال گذشت و آن نوجوان اينک به دوران کهنسالي رسيده و جهان ، مردي را که با ايده پيشگامانه خود مرزهاي دانش را گسترش داد، مي ستايد.
آرتور سي کلارک ، نويسنده و پژوهشگر علمي همان نوجوان 60سال پيش است ؛ مردي که ارتباطات ماهواره اي ما را سالها قبل از پرتاب نخستين ماهواره به فضا پيش بيني کرد.
آرتور چارلز کلارک ، با چهره اي خسته و شکسته آرام روي صندلي چرخدار خود در منزل ويلايي اش در سريلانکا نشسته و گرد گذر ايام را بر چهره او بوضوح مي توان مشاهده کرد.
او به گذشته اي پر بار مي نگرد که رشک بسياري از فعالان علمي را برمي انگيزد و از سوي ديگر هنوز به افق پيش رو مي نگرد و او هنوز اميدوار است نسلي را تربيت کند که آينده را تغيير دهند، همان طور که خود او چنين نقشي را در تحول علم جهان داشته است.
16دسامبر 1917، روزي بود که آرتور قدم بر اين سياره گذاشت ، در روستاي مين هد در منطقه سامرست. او اگرچه خيلي زود پدر خود را از دست داد و مجموعه اي از کارهاي مزرعه پدري را مي بايست برعهده مي گرفت ؛ اما اين موضوع هيچ گاه نتوانست از علاقه او به عرصه هاي نوين دانش کم کند.
او از دوران کودکي به داستان هاي علمي تخيلي بسيار علاقه مند بود و در حالي که ديگر کودکان هم سن او به فعاليت هاي بازيگوشانه مشغول بودند، آرتور تلسکوپ هاي کوچک مي ساخت يا راکتهاي دست ساز را تجربه مي کرد؛ فعاليت هايي که آينده کلارک را مشخص کرد.
در خلال جنگ جهاني دوم ، آرتور به نيروي هوايي بريتانيا پيوست تا روي يکي از موضوعات محرمانه و پيشگام آن دوران به تحقيق بپردازد، مردي که پيش از آن با عضويت در انجمن بين سياره اي انگلستان علاقه خود را به تحقيقات فضايي آشکار کرده بود. در ارتش فرصت يافت تحقيقات خود را در حوزه رادارها تمرکز دهد.
آن سالها رادار، يکي از مهمترين ابزارها و فناوري هايي بود که مي توانست آينده جنگها را دگرگون کند، اگرچه گذشت زمان ثابت کرد رادارها و اصول راداري زندگي صلح آميز مردم را نيز ترقي داده بود.
پس از پايان جنگ ، کلارک تحصيلات خود را در رشته رياضيات و فيزيک به پايان برد؛ اما نشانه هاي آغاز عصر جديدي به چشم مي خورد و شاهد حساس کلارک اين دوره را احساس کرده بود.
او سال 1945و 12سال پيش از آن که نخستين ساخته دست بشر بر گرانش سياره مادر غلبه کند و شوروي ها اسپوتينک يک را در مدار زمين قرار دهند، در يکي از جملات مربوط به ارتباطات بي سيم مقاله اي نوشت با عنوان «رله فرازميني ».
او در اين مقاله پيشنهاد کرد ايستگاه هايي در مدار زمين و در فاصله مشخصي که محاسبات او نشان مي داد قرار داده شوند که بتوانند نقش رله کننده امواج راديويي و تلويزيوني را بر عهده گيرند.
اين ايده از آنجا نشات گرفته بود که آن سالها عملا امکان پخش گسترده برنامه هاي راديويي و تلويزيوني وجود نداشت و با کمک سيستم هاي زميني مناطقي که نسبت به فرستنده فاصله زيادي داشتند دچار افت کيفيت در امواج مي شدند. کلارک در اين مقاله پيشنهاد کرده بود ماهواره هايي روي مداري که با خط استواي زمين موازي است در ارتفاع مشخص از سطح قرار گيرند.
اگر اين اتفاق رخ مي داد بنابر قوانين مداري سرعت چرخش ماهواره به دور زمين با سرعت چرخش سياره ها به دور خود برابر مي شد و به اين ترتيب براي ساکنان زمين اين ماهواره در يک نقطه آسمان قفل مي شد و شما کافي بود تا گيرنده يا فرستنده هاي خود را به سوي آن تنظيم کنيد.
اين مقاله در آن سال مورد اقبال عمومي قرار نگرفت ؛ اما سالها پس از آغاز عصر فضا مورد توجه مجدد قرار گرفت و سرانجام ماهواره ها به چنين مداري که به ماهواره هاي زميني ثابت موسومند، اعزام شدند تا ارتباطات مخابراتي را گسترش دهد و اينک اين مدارها گاهي به افتخار آرتور سي کلارک ، مدار کلارک ناميده مي شود.
اين روزها تصور زندگي بدون حضور ماهواره هايي در اين مدارها عملا غيرقابل باور است. اکثر ارتباطهاي تصويري که جهان را به دهکده اي کوچک تبديل کرده. اينترنت ، سيستم هاي بانکي و... به واسطه حضور اين ماهواره هاست که نقش پررنگ کنوني خود را يافته اند.
اهميت ايده کلارک در آن بود که پيش از آن که جهان ضرورت فعاليت او را درک کند و پيش از آن که نيازمند اين ابزار جديد باشد، ايده آن را گسترش داد.

ارباب داستان هاي علمي - تخيلي
کساني که به داستان هاي علمي تخيلي علاقه مندند، همواره نام سي کلارک را به عنوان نويسنده اي تاثيرگذار در اين سبک نگارش به ياد خواهند آورد.
او به همراه ايزاک آسيموف نامهاي جاودان اين عرصه در عصر جديد هستند. مرداني که قدرت تخيل خود را به دانش روز مجهز کردند تا ذهن بسياري از علاقه مندان علوم را به سوي آينده راهنمايي کند.
شايد معروف ترين شاهکار آرتور سي کلارک که سالهاست آرامش سري لانکا را بر زندگي مدرن شهري ترجيح داده است 2001يک اوديسه فضايي باشد.
او و کوبريک توانستند روايتي سينمايي از اين داستان علمي تخيلي را عرضه کنند که يکي از معناگرايانه ترين فيلمهاي جهان را به تاريخ معرفي کنند. اما شايد مهمترين تفاوت سي کلارک با ديگر نويسندگان علمي تخيلي در چند لايه بودن داستان هايي بود که به رشته تحرير درمي آورد.
او در زير لايه اي از مفاهيم علمي و آينده نگري هاي تخيلي لايه هاي ظريفي از مفاهيم انساني را در داستان هاي خود قرار مي داد تا ديدگاه هاي فلسفي خود را از اين طريق به گوش مردم جهان برساند. 2001يک اوديسه فضايي ، راما و اثر کمتر شناخته شده او يا «پايان طفوليت» همگي از چنين خصوصياتي بهره مندند.
در اين سه اثر که اوديسه و راما هر يک در چندين جلد و قسمت نگارش يافت کلارک دغدغه هاي جدي خود را درخصوص تکامل نوع انسان در آينده مطرح مي کند. در پايان طفوليت ، مهاجمان فضايي بشر را نه با سلاحهاي خوفناک خود که با کمک در اختيار گرفتن پرورش نسل آينده کودکان بشر انجام مي دهند، در اوديسه نوعي رجعت روحاني انسان روايت مي شود که با کمک فناوري پيشرفته خود توانسته است از دام ماده عبور کند و خود را در ساختارهاي انرژي تجسم بخشد.
به اين ترتيب ، مردي که آينده دانش را ترسيم مي کرد توجه مخاطبانش را به نسل آينده اي جلب مي کند که با وجود تمام پيشرفت هاي تخيلي اثر دغدغه تحول را دارد. کلارک اما در مقام يک محقق علمي خود را در مرزهاي بسته و مسدود علم کلاسيک مسدود نمي کند و چراغ دانش در دست سعي مي کند نوري به خانه تاريک اوهام و شبه علم بيندازد.
به همين دليل از عالم ارواح گرفته تا جادوي سرخپوستان و هيولاهاي کوهها را به چالش مي کشد و سعي مي کند با نقد علمي آن در مجموعه تلويزيوني کم نظيري که با نام جهاني شگفت انگيز آرتور سي کلارک پخش شده است ، واقعيت را از تخيل تميز دهد.
سي کلارک که هنوز از تلسکوپ 10اينچ خود به فضا مي نگرد و عشق خود را به آسمان نمي تواند پنهان کند، شايد يکي از محبوب ترين دانشمندان جهان باشد. امروز دنياي علم شصتمين سالگرد پيشنهاد او را گرامي مي دارد تا شواليه کلارک نمادي باشد از دانشمتد همه جانبه نگر عصر امروز.