بهار می آید ...
زمین می چرخد و ما ساکنان سرزمینی که خوب یا بد دوستش داریم در آستانه بهار قرار می گیریم و چه شگفت انگیز است نوروز ایرانی. جایی که مبدا زمان ما با مبدا تغییر زمین و زمان هماهنگ می شود. 1385 گذشت سالی با خوب و بد و با امید و آرزو ، با دلهره و آشوب و با غم و لبخند و شادی و گریه های بسیار. گاهی آن قدر عصبانی شدیم که از عصبانیت به خنده افتادیم و حرص هایم را درون سینه پنهان کردیم. بیمار شدیم و هزار بار مردیم و و از دل مرگی یاس آور شکوفه های امید جوانه زد و دوباره زنده شدیم و گام برداشتیم و به نتیجه رسیدیم. اینک 86 در راه است . ما در پای هفت سین های خود نشسته ایم و چشم به صدای گذر زمان داریم که خورشید به دیدار نقطه اول حمل رود و دعا می کنیم که دیدار خور و بره ،خجسته باشد و سالی نکو رقم زند. اینگونه خواهد بود و سال ما نکو خواهد شد اگر ایمان بیاوریم که بر صفجه تقدیر این سال هنوز کلامی نوشته نشده است و ما و تک تک ما خواهیم بود که برگها و سطرهای این ورق تقدیری را رقم خواهیم زد. سال 86 نیکو خواهد بود اگر من و تو ایمان بیاوریم و گام برداریم و این نهال نازک و مهربان و شکننده امید را ارج نهیم و بر مبنای آن امروز و فردایمان را بسازیم.
اگر بپذریم که جهان بر اساس رفتارهای ما شکل می گیرد و هریک آنچه که می توانیم برای این خاک و این زمین انجام دهیم. هیچ کس انتظار معجزه ندارد. عصر معجزه تمام شده است و ما عاملان معجزه مدرنیم و اگر بدانیم که حتی برداشتن یک لیوان آب می تواند گامی به جلو باشد و می تواند موثر باشد و ننشینیم تا دیگران کاری به پیش ببرند.
بهار می آید و افسوس ها و اندوه ها و یادهای گذشته را نیز با خود همراه دارد. این روزها وطن ما با هزارن مشکل مواجه است و نمی دانم چرا احساس می کنم سنگینی نگاه و نگرانی هزاران نسل قبل از خود را بر دوش خود احساس می کنم. ای کاش زمانی که سال جدی به پایان می رسد و به گذشته نگاه خواهیم کرد و کارنامه خویش را مرور می کنیم شادمان باشیم که اگر گامی برای آن به جلو برنداشته ایم کمر به نابودی آن نیز نبسته باشیم.
اما امید وجود دارد و نوروز رمز امید است. شکوفایی از دل سردترین روزها و از دل سردترین فصل ها تعبیری است از رمز نوروزما. اینک هزار راه نرفته و هزار کار نکرده در پیش است که ای کاش قدرتی و همتی باشد که آن ها را انجام دهیم .
بهار. من چشم به قدم های تو دارم... تو خواهی آمد و بی نیاز به تمجید و نفرین ، بی نیاز و بی نگاه به درودها و فریادها شکوفه را به درختان می بخشی ، برگ را به شاخه خشکیده و زندگی را به خاک مرده. جان مرا نیز دریاب. با من ان کن که با برگ گیاهان می کنی و باد معجزه گرت را بر روح من روان کن . می دانم که بارها بر این خاک گذشته ای و جان های عزیزی را نوازش کرده ای که خود بهاری شده اند برای دشت پر آشوب جهان . با جان من نیز چنان کن و دریاب که روح من نیز خزان زده است و محتاج نفس مسیحای تو
شاد بوز ای باد بهار و جان های این جان جهان را شاد ساز.
نظرات ()
|
درباره ۳۰۰
به هر حال فیلم ۳۰۰ اکران شده. تقصیر خود ما است که این قدر به خودمان و تاریخمان و چهره مان د رجهان بی توجهیم وگرنه اگر قرار بود از نفوذ ایرانی ها استفاده بشه اقلیت ایرانی در جهان می توانست بسیار کارآمد تر از اقلیت یهودی باشه که بخش عمده ای از مبادلات جهان را بر عهده داره و اجازه نمی دهد کسی که بر خلاف اعتقاداتش حرف می زنه نفس بکشه. به هر حال ما همیشه یک پله عقبیم ولی بهتر از اینکه کلا خواب باشیم. برخی از دوستان در تدارک بمب گوگلی علیه این فیلم هستند شاید کافی نباشد اما در این شرایط یکی از راههای اعتراض است.
300 the movie
کاری خوب از صدا و سيما
چند شب پیش شبکه ۲ در برنامه گفتگوی ویژه خبری ،گفتگویی جذاب را با سفیر آلمان در ایران ترتیب داد. این یکی از کارهای فراموش شده در سیستم رسانه ای ما بوده است که باید جدی گرفته شود. به چالش کشیدن مسولان چه داخلی و چه خارجی یکی از ابزارهایی است که رسانه ها بر مبنای ان اذهان عمومی را جهت می دهند و اگر خوب ترتیب داده شوند می توانند منافع بالایی را در راستای اهداف رسانه به دست آورند. یکی از ویزگی های این گفتگو شخصیت و چهره شدن گفتگو کننده است. بسیاری از رسانه ه با سرمایه گذاری روی برخی افراد سعی می کنند تا از ظرفیت های آنها استفاده کنند. اینک به نظر می رسد مرتضی حیدری یکی از این افراد است که با توجه به تسلطش بر اجرا ،آگاهی بر دایره وسیعی از داده های مستند و شناختن مرزها و محدوده های موجود برای طرفین مصاحبه و هوشمندی بالا و اجرای انتقادی اما غیر تهاجمی می تواند به مهره ای مهم در رسانه های ایرانی تبدیل شود. ای کاش به سرمایه گذاری بر وی ادامه داده شود و چنین گفتگوهایی با افراد بیشتر و مهم دیگر ترتیب داده شود. ارزش و سودی که چنین گفتگوهایی می توانند کسب کنند بسیار بیشتر از هزاران ابزار تبلیغاتی دیگر است و ارزش آن را دارد تا برنامه هایی برای وی برای سفر به گوشه و کنار جهان و انجام چنین گفتگوهایی صورت گیرد. امیدوارم این بار او را تخرب نکنیم و اجازه ندهیم غرض های شخصی این مهره مفید را بی اثر کند. همچنین ۲ نکته به نظرم در این خصوص مهم می آید. یکی اینکه ای کاش رسانه ای بین المللی و با استانداردهای جهانی داشتیم نمی دانم چقدر بودجه و امکانات می خواهد تا ما شبکه ای خبری ۲ زبانه یا فقط انگلیسی با پخش جهانی و مدیریت و اجرای حرفه ای داشته باشیم به نظر می رید احداث چنین شبکه ای حتی اگر به قیمت تعطیل شدن چند شبکه استانی باشد می ارزد بیایید به عنوان نمونه به الجزیره بین الملل نگاه کنیم که چگونه باعث تاثیر گذاری روی افکار عمومی جهان و از سوی دیگر بالا رفتن اعتبار قطر شده است.
نکته دیگر نیز درباره گفتگوی آقای حیدری با سفیر آلمان به نظرم رسید و آن اینکه شاید بهتر بود در برخی موارد به جای اینکه مجری در جایگاه مخاطب و مدافع منافع قرار می گرفت نقش سوم شخص خود را حفظ می کرد و مثلا به جای گفتن: این نکته که ما هیچ سابقه حمله به کشورهای همسایه را در کارنامه خود نداریم این طور گفته می شد که کارنامه ایران نشان می دهد که این کشور در چند سال اخیر سابقه حمله ندارد یا در جایی دیگر به جای اینکه ما این سوال را داریم (به نمایندگی از مردم)گفته می شد مردم ایران یا کارشناسان این سوال را در ذهن دارند که ... شاید در این صورت گفتگو کننده که بیش از ما با قوانین رسانه ها آشنا است احساس نکند که در گفتگویی شرکت کرده که طرف مقابل دارای موضع است بلکه او می خواهد محیط مه آلود موجود را شفاف کند.
به هر این گفتگو تجربه ای ارزشمند بود که باید قدر آن را دانست
گفتگو با کامی عسگر
شاید گاهی پیش بیاد که مجبور بشیم پایمان را فراتر از حوزه تخصصی خود دراز کنیم. من هم به دلیل شرایط ویژه ای که پیش آمد این شانس را یافتم تا گفتگویی را در آستانه اسکار امسال با نامزد ایرانی بهترین صدا گذاری این جایزه انجام دهم . این گفتگو که امروز در جام جم چاپ شد با کمک خانم مژگان گمرکی صورت گرفت و بد ندیدم که متنش را اینجا هم بگذارم . البته انتظار ندارم گفتگوی فوق العاده ای از نظر طرح سوال ها باشد چون به هر حال تخصص من روزنامه نگاری علمی است و تخصصی در حوزه سینما و رسانه ندارم.
هر ساله دهها جشنواره و فستيوال سينمايي در سراسر جهان برگزار ميشود ؛ اما از 70 سال پيش تاکنون اسکار جايگاه ويژهاي در ميان همه آنها دارد.
مجسمه طلايي کوچکي که هر ساله به برترينهاي جهان سينما اهدا ميشود توانسته است اعتباري استثنايي در ميان همه جوايز مشابه به دست آورد. در اين 79 دوره ، چندين ايراني توانستهاند نامشان را در فهرست نهايي نامزدها ببينند ، اما هيچگاه ايرانيان چه آنها که محصول توليد ايران را به اين جشنواره معرفي کردهاند و چه آنهايي که به دليل همکاري با فيلمهاي امريكايي نامزد اين جشنواره شده بودند ، نتوانستند اين مجسمه استثنايي را به دست آورند ، اما شايد در دوره 79 اسکار اين داستان تغيير کند و کاميعسگر ، اديتور صداي برجسته ايراني ، به خاطر صداگذاري فيلم آپوکاليپتو ساخته مل گيبسون ، اين جايزه را از آن خود کند ؛ صداگذار فيلمها و سريالهايي چون پزشک دهکده ، مصايب مسيح و مرد عنکبوتي 3.
عسگر در فاصله کمتر از 48 ساعت تا اعلام نام برندگان اسکار به پرسشهاي «جام جم» درخصوص فعاليتهاي خود پاسخ گفت.در اين گفتگو که با همکاري صميمانه خانم مژگان گمرکي صورت گرفت، کاميعسگر در حالي به پرسشهاي ما پاسخ داد که سالن 90 ميليون دلاري کداک تئاتر تحت شديدترين تدابير امنيتي آماده ميشد تا ميزبان مهمترين رويداد سينمايي جهان باشد.
1. اجازه بدهيد با پيشينه کامي عسگر شروع کنيم. بسياري از مردم اگرچه فيلمهايي را که شما در آنها فعاليت كردهايد ديدهاند ، اما شايد تا پيش از اعلام نام شما به عنوان نامزد جايزه اسکار امسال اطلاعات زيادي از فعاليتهاي شما نداشتند. چطور شد که به دنياي فيلم و بخصوص ويرايش صدا (Sound Editing) قدم گذاشتيد؟
من در دروره کودکي و در سال 1976 ميلادي يعني 31 سال پيش از ايران به انگلستان رفتم و 4 سال را در يک مدرسه شبانهروزي به تحصيل پرداختم و سال 1980 همراه خانودهام به امريكا آمدم.پدر من در ايران فعاليتهاي سينمايي داشت و 2 سينماي شهر فرنگ و تخت طاووس سابق را مديريت ميکرد و همچنين مديريت استوديوي مرکزي را که در آنجا دوبله فيلمهاي خارجي و صداگذاري اين فيلمها صورت ميگرفت ، به عهده داشت و به دليل اين سابقه کاري پدرم چندان با مسائل سينما غريبه نبودم. بس از سال 1980 هم که به اينجا آمديم ، پدرم 3 فيلم مستقل و با بودجه کم ساخت. در آن زمان پدرم براي صداگذاري اين فيلمها يک رايانه جديد خريده بود و خب آن موقع هم مانند الان کار با آن چندان همهگير نبود و همه بلد نبودند از آن استفاده کنند ، به همين دليل پدرم از من خواست اين رايانه را براي وي راهاندازي کنم و کار با آن را به بقيه کارمندان هم ياد بدهم. طي همين ماجرا بود که کم کم به اين رشته علاقهمند شدم. اينكه مدام صداهاي مختلفي را توليد و بررسي ميکرديم که چه صدايي را بايد کجا قرار دهيم و چي به چي ميخورد ، هيجانانگيز بود. خب نميشد که در صحنهاي که از هفتتير استفاده ميشد از صداي مسلسل استفاده كرد. اين تمرينها علاقه مرا بيشتر کرد و مشغول اين کار شدم. پس از مدتي کار در شرکت پدرم به شرکت عظيم سوني (SONY pictures) رفتم و در آنجا مشغول شدم. خب سوني يکي از شرکتهاي عظيم فيلمسازي است و بخش ويژهاي براي صداگذاري فيلمهاي تلوزيوني دارد. من حدود 65 مجموعه تلويزيوني را براي سوني صداگذاري کردم که شايد مردم ايران مجموعه دکتر کويين که به نام پزشک دهکده در ايران پخش شده است را بهتر بشناسند. من يادم هست که اولين سالي که وارد سوني شدم رئيسم گفت از اين به بعد زندگي و کار تخصصي تو تغيير خواهد کرد و وارد جاده جديدي شدهاي و همان سال که سال اول همکاري من در سوني بود به خاطر دکتر کويين ، نامزد جايزه ميشدم که البته اين جايزه معنبر را نبردم.
پس از 10 سال که با سوني کار کردم يک روز شريکم ، شان مک کورميک ـکه با هم نامزد اسکار شدهايم ـ به من زنگ زد و گفت اگر بتوانم فيلمياز مل گيبسون را بگيرم حاضري روي آن کار کنيم و من هم گفتم: خب چرا نه و شان هم از طريق آشنايياي که با مل گيبسون داشت من را معرفي کرد و ما همکاري با مل را براي ساخت فيلم مصايب مسيح آغاز کرديم.
2. اجازه بدهيد پيش از اينكه مفصل به فيلم جنجالبرانگيز مصايب مسيح بپردازيم از شما در خصوص صداگذاري يا Sound editing بپرسم. شايد براي خيلي اين پرسش مطرح شود که اين چه فعاليت ويژهاي است که جايزه ويژهاي در اسکار دارد ، ولي زياد به چشم ما نيامده و کمتر از آن شنيدهايم. ميشود جايگاه اين کار را در يک فيلم بيان کنيد؟
کامي عسگر: بگذاريد اين طوري پاسخ بدهم که آيا تا به حال كوشيدهايد فيلمي را بدون صدا نگاه کنيد؟ دقيقا کار تدوين صدا همين است. غير از مکالماتي که در يک فيلم وجود دارد هر صدايي که ميشنويد مثلا صداي باز شدن در ، صداي يک پرنده، صداي شليک يا ضربه طناب يا هر چيزي از اين دست را ما بايد بسازيم. گاهي با رايانه اين کار را ميکنيم و گاهي هم واقعا اين کارها را انجام ميدهيم. ما يک صحنهاي داريم به نام Forry stage که صداها را دوباره ميسازيم ؛ مثلا صداي آب خوردن را در ميآوريم و آنها را با صداهاي ديگر تنظيم ميکنيم. مثلا فکر ميکنيد صداي راه رفتن روي برف را چگونه توليد ميکنيم؟ به جاي برف که نميشود آن را به استوديو آورد ، ما آرد روي صحنه ميريزيم و با ميکروفونهاي ويژهاي صداي راه رفتن روي آرد را ميگيريم و آن را به صداي برف تبديل ميکنيم و آنقدر طبيعي بايد اين کار را بکنيم که بيننده نتواند تشخيص دهد که صدا ساختگي است و به همين دليل بسياري نميدانند چنين کاري وجود دارد ، چون به نظرشان همه چيز طبيعي است، در حالي که اينگونه نيست و غير از ديالوگها همه چيز را ساختهايم. اين کار هم به طور مشابه در تلويزيون و سينما صورت ميگيرد ، اما حساسيتها و تنوع در سينما بيشتر است.
3. اجازه بدهيد به اولين همکاري شما با مل گيبسون و همان فيلم جنجال برانگيز مصايب مسيح بازگردم. فکر ميکنم همانطور که اين فيلم براي بيننده فيلم متفاوتي بود براي شما هم کار کردن در اين فيلم تجربه متفاوتي بوده کمي درخصوص مصايب براي ما بگوييد.
حتما. فيلم مصايب مسيح از نظر حرفهاي و در هاليوود از بين 100 فيلم پرفروش امريكايي در جهان در رتبه 31 قرار دارد. اين فيلم 604 ميليون دلار در سراسر جهان فروش کرد، در حاليكه هزينه ساختش 40 ميليون دلار بود و تهيهکننده فيلم هم شركت ICON بود که رئيسش خود مل گيبسون است. اين فيلم باعث بحث فراواني در دنيا شد و موافقان و مخالفان بسياري داشت. داستان فيلم به سرنوشت مسيح ميپيردازد و اين مساله را از ديدگاه 2 جريان آن زمان يعني روميها و يهوديها بررسي ميکند ، چون در آن دوره که ديگر اسلام يا مسيحيت به معني امروزيش وجود نداشت و مل در اين فيلم نشان داد که قوم خود مسيح (قوم يهود) به خاطر پيامش، با او به مخالفت برخاستند و او را به دادگاه کشاندند و سرانجام او را مصلوب کردند. اگرچه اين روايت مل گيبسون از نقش يهوديها با انجيل و سندهاي تاريخي مطابقت دارد ، بسياري از يهوديها با اين فيلم به مخالفت برخاستند. خوب شما ميدانيد در هاليوود بيشتر کارها دست يهوديهاست و قدرتي که آنها در هاليوود و بقيه جاهاي امريكا دارند بينظير است. به همين دليل سرو صداي اين فيلم درآمد که مل ميخواهد زجر عظيميکه قوم يهود به مسيح داده است را به روي پرده بياورد ؛ مثلا شرکت سوني ـ که با ما قرارداد داشت و ميخواست استوديوي صدا را در اختيار ما بگذارد و حتي پيش پرداخت استوديو هم داده شده بود ـ وقتي متوجه موضوع شد تمام قرار دادها را لغو کرد و اجازه استفاده از تجهيزات را نداد و حتي اعلام کرد اگر کسي از کارمندان ما بخواهد با اين فيلم کار کند با ما نبايد باشد و من و شان هم ترجيح داديم از سوني بياييم بيرون و اين کار را با مل انجام بدهيم و همين شد که ما شرکت مستقل خودمان را داير کرديم که بتوانيم کار کنيم ؛ ولي با وجود اين مجبور شديم يک استوديوي مجهز براي صداگذاري اين فيلم بگيريم که تجهيزاتي در حد سوني داشته باشد. ما قرارداد محرمانهاي بستيم و جالب بود که حتي رئيس شرکت هم نميدانست ما رو چه رحي کار ميکنيم. شبها و به طور مخفي و پشت درهاي بسته و با حضور محافظها کار ميکرديم تا کسي سر از جريان فيلم در نياورد.
4. پس شما علت اينكه مصايب نتوانست جوايز و نظر ويژه هاليوود را هم کسب کند در همين مساله ميدانيد؟
دقيقا. اين به سياست هاليوود برميگردد. همه جاي دنيا اين مساله وجود دارد و از همان جا شد که همين فيلم «آپوکاليپتو» هم که فيلم فوقالعادهاي است به دليل نفوذ و قدرت جامعه يهودي عملا ناديده گرفته شده است. اينها آنقدر قدرت دارند که ميتوانند کسي مانند مل گيبسون را که يک غولهاليوود است منع يا رد يا مخدودش کنند، البته نه به طور علني، اما خوب مثلا جلوي جايزه گرفتنش و مطرح شدن و ادامه کارهايش را ميگيرند. از لحاظ مطبوعاتي هم آنقدر قدرت دارند که تقريبا ميتوان بگويم اين بار آنها بودند که مل گيبسون را به صليب کشيدند به جرم اينكه به صليب کشيده شدن مسيح را بر پرده آورد.
5. فاصله مصايب و آپوکاليپتو چگونه گذشت؟ فکر کنم چند فيلم متنوع در ژانرهاي گوناگون را پشت سر گذاشتيد؟
خب من آدميهستم که مستقل فکر ميکنم و بايد از چيزي خوشم بيايد که بتوانم خوب کار کنم ، حالا چه مل گيبسون آن را ساخته باشد چه آدميگمنام. بايد طرح را دوست داشته باشم که کار خوب در بيايد. مثلا من فيلم مستقل و کم بودجه «عمر خيام» را کار کردم و در کنارش فيلم ترسناک «هاوستل» و نمونههاي ديگر. به هر حال برخي موارد انتخاب شخصي موضوع کار مرا مشخص ميکند و گاهي هم مسائل حرفهاي مرا وادار ميکند که يکي از طرحها را انتخاب کنم. به هر حال ترکيب اين مسائل و پارامترها در کنار علاقه مشخص ميکند که بايد چه فيلميرا با کي و چگونه کار کنيم؛ اما درباره رسيدن به آپوکاليپتو بايد دوباره به مصايب برگرديم. مل گيبسون در آن فيلم دستياري ايراني به نام فرهاد صفينيا داشت. در اين چند سال بين 2 فيلم مل همکاري و دوستيش را با من و فرهاد ادامه داد و جالب اين که در آپوکاليپتو فرهاد صفينيا نامش در کنار مل گيبسون به عنوان نويسنده متن آمده و تمام ديالوگها را نوشته و جالبتر اين که هرکسي که مل را ميشناسد ميداند چه وسواس بالايي دارد و همه چيز را بايد خودش چک کند ، اما در آپوکاليپتو تمام مدت از فرهاد ميپرسيد و مشاوره ميگرفت و در عمل فرهاد همه کاره فيلم بود. اين فيلم راجع به تمدن ماياهاست و مل پس از مصايب به دنبال يک فيلم هيجانانگيز و تعقيب و گريز بود، اما نه چيزهاي معمولي که در هاليوود وجود دارد مثل «رمبو» و «داي هارد» که يک عده با هفت تير ميافتند دنبال همديگر. ميخواست معني فرار را نشان بدهد و همين هم تبديل به آپاکاليپتو شد كه واقعا طرح وحشتناکي بود. تيم فيلمبرداري 9 ماه به مکزيک رفتند و در جنگل زندگي ميکردند و از هيچ هنرپيشهاي معروفي هم استفاده نکردند. همه مردم عادي شهر بودند که ميخواستند به شخصيتها نزديک شوند. بارانهاي وحشتناک ناحيه به طور جدي آزار دهنده بود. گروهي مامور شده بود تا مارهايي که هنگام فيلمبرداري روي صحنه ميآمدند را بگيرند. اينقدر شرايط هوايي و کار بد بود که بيشتر کارکنان دچار انگلهاي زير پوستي شدند و وقتي برگشتند ، مدتي بستري شدند. به هر حال اين فيلم با سختي بسياري ساخته شد و با بي لطفي محضهاليوود مواجه شديم. صرفا به دليل سابقهاي که مل در مصايب برايش به وجود آمده بود. الان هم تنها در 3 رشته نامزد شده که همين تدوين صداست و يکي ميکس صدا و ديگري هم گريم ؛ ولي خب در سطحي بود که ميتوانست بهترين فيلم ، کارگرداني و نويسنده هم نامزد شود که جريان حاکم بر هاليوود به دليل مصايب مسيح اجازه اين مساله را نداد.
6. جالبي فيلم اين است که مثل مصايب که بخشي از ان به زبان آرامي بود ، اين فيلم هم به زبان مايايي نوشته شده است. آيا اين مساله در صداگذاري تفاوتي ايجاد ميکند و در ضمن آيا فرهاد صفينيا اين فيلم را واقعا به زبان مايايي نوشته بود؟
صدابرداري تغيير چنداني نميکند ، چون گفتگوهاي افراد گرفته ميشود، ولي صداهاي اشيا مستقل از زبان است و بعد ميسازيم و اضافه ميکنيم. درباره زبان مايايي هم خوب فرهاد فارغالتحصيل آکسفورد است و تحقيقات گستردهاي روي تمدن مايا داشته و در نوشتن متنها هم که همهاش کار فرهاد بود، پس از نوشتن به زبان انگليسي با کمک کارشناسان آن را به زبان مايايي برگرداندند.
7. نام مل گيبسون در همه جاي دنيا شناخته شده است. شما از نزديک با وي همکاري داريد. شايد براي خيليها جالب باشد که چنين اسطورهاي در سينماي امروز برخورد حرفهايش چگونه است؟
بگذاريد خيلي راحت بگويم اين شخص بسيار مهربان ، افتاده و به قول ما ايرانيها بسيار خودماني است. وقتي با او برخورد ميکنيد اصلا فکر نميکنيد با يک اسطوره سينمايي طرفيد. رابطه ما هم بسيار دوستانه است و من و فرهاد و مل بسيار صميمي هستيم و منحصر به صحنه کار نميشود. ما رفت و آمد داريم و واقعا دوستان خوبي هستيم. به هر حال درست است که اينحا امريكاست، اما هنوز هم در اين جامعه افرادي مانند مل پيدا ميشوند که همان صميميتي که ما در ايران ميبينيم را دارند و شايد هم حتي گاهي فراتر از آن. هنوز هم افرادي مثل گيبسون هستند که اگر دوستت هستند کاملا دوستت ميمانند و اگر هم نيستند ديگر برايت نميزنند و کاري با تو ندارند و مل يکي از افراد معدود اين جامعه است.
8. اجازه بدهيد به اسکار برگردم. سالانه دهها جشنواره در سراسر جهان برگزار ميشود ، از گلدن گلاب و بافتا گرفته تا ونيز و کن و غيره. اما به نظر ميرسد اسکار جايگاه ويژهاي دارد. کمي راجع به اين جايزه و اهميتش براي ما توضيح دهيد. واقعا از لحاظ حرفهاي نامزدي يا کسب جايزه باعث ارتقاي جايگاه افراد ميشود؟
دليل اهميت اسکار اعتبارش است و اين اعتبار از اين ميآيد که آکادمياسکار که داوري را به عهده دارد از 6500 صاحب نظر تشکيل شده که واقعا صاحب نظر هستند. خب امسال 79 امين دوره است و کساني که عضو آکادمي ميشوند اشخاصي هستند که قبلا خودشان اين جايزه را بردهاند. اسکار در 24 رده اهدا ميشود و برندگان دوره قبل عضو آکادمي ميشوند. وقتي يک فيلم وارد اسکار ميشود هر استوديو سازندهاي فيلمها را به آکادمي ارائه ميكند، يعني ما 6500 کپي از فيلم را به همه اعضا آکادميميفرستيم يا در اکرانهاي خصوصي ، گروه گروه به آنها نشان ميدهيم و اين مساله چند ماهي زمان ميبرد. پس از ديدن فيلمها هر کسي در رشته خودش به فيلمها راي ميدهد، يعني مثلا اگر جک نيکلسون الان به عنوان بهترين هنرپيشه عضو آکادمياست فقط در بهترين هنر پيشه راي ميدهد. خب اگر من امسال برنده شوم از سال ديگر عضو آکادمي خواهم بود ؛ البته غير از برندهها از افراد پر تجربه دعوت ميشود که عضو اکادمي شوند و به همين دليل حتي نامزدي اسکار هم اعتبار دارد. يعني تفاوت نامزد اسکار و قبل از نامزدي اسکار تفاوت ديپلم و دکترا است. يعني 6500 نفر از بهترين افراد شما را تاييد کردهاند و اين اعتبار ميماند. ميدانيد که حتي نامزدي اسکار لقبي است که پشت نام افراد هميشه باقي ميماند، مثل روساي جمهور سابق امريكا که لقب رياست جمهوريشان باقي ميماند و البته بردن جايزه يک پله بالاتر است.
9. شما چقدر با سينماي ايران آشنا هستيد و آيا فرصت ميکنيد وضعيت سينماي داخل ايران را در رشته تخصصي خودتان دنبال کنيد؟
راستش الان اينقدر کار روي سرم ريحته که خانوادهام را به زحمت ميبينم. طرح بعدياي که داريم کار ميکنيم مرد عنکبوتي 3 است که شما قسمتهاي قبلي آن را از تلويزيون ايران ديدهايد و همين مساله وقتم را بسيار گرفته و کمتر وقت ميکنم فيلمهاي ايراني ببينم ، ولي خيلي علاقهمندم و کاملا درک ميکنم که در شرايط فعلي همکارانم در ايران از نظر امکاناتي نظير وسايل پيشرفته مدرن و همينطور بودجههاي بالايي که اين کار نياز دارد ممکن است در مضيقه باشند ، اما با توجه به امکانات موجود تلاش ميکنند تا بهترين کار را ارائه ميدهند و اميدوارم اين فرصت پيش بيايد که بتوانم کمکي در اين خصوص انجام دهم.
10. خب به هر حال شما به عنوان يک ايراني مقيم خارج از کشور نامزد اين جايزه مهم شديد و بسياري اميدوارند شما اين افتخار را براي ايران کسب کنيد. دوست داريد با مردم کشورتان چه صحبتي داشته باشيد؟
من سرزمينم را خيلي دوست دارم و خيلي افتخار ميکنم که ايرانيم و در همين جا که شايد در شرايط سياسي فعلي خيليها ترجيح ميدهند مليتشان را مخفي کنند من با افتخار ميگويم که ايراني هستم و اگر جايزه را ببرم بگويم شما اشتباه ميکنيد ، مردم ايران تروريست نيستند و حتي در همين امريكا ايرانيها موفقترين اقليت هستند و جامعه ايراني امريكا به طور متوسط تحصيلات فوق ليسانس دارند و در هر زمينهاي از پزشکي و امور دانشگاهي گرفته تا مقامهاي بالاي ناسا که دکتر نادري در آنجا حضور دارند هموطنان ما فعال هستند و اين افتخاري است که بتوانم نام ايراني را در جايگاه بالايي ببرم و مطمئن باشيد اگر قرعه به نام بيفتد و هيجان اين رويداد بگذارد و اين افتخار را بيابم که پس از چندايراني که نامزد اسکار شدند مثل مجيد مجيدي که در 1996 نامزد شد ، اولين ايراني باشم که اسکار را ببرم حتما به زبان فارسي در صحنه اسکار سخن خواهم گفت. به هر حال براي همه جوانهاي کشورم آرزوي موفقيت دارم و معتقدم اگر هرکسي مايوس نشود و دنبال خواسته اش برود و از فرصتهايي که دارد استفاده کند ميتواند به اهداف خودش برسد. من خوشحال ميشوم که اگر هموطنانم مايل باشند از طريق ايميل Kami@oscars2007.net با آنها در تماس باشم و خوشحالم که شما هم اين فرصت را در اختيار من قرار داديد که با هموطنانم صحبت کنم.
11. بسيار سپاسگزارم که اين وقت را در اختيار ما قرار داديد. اميدوارم در هفته آينده شما جايزه اسکار را در دست بگيريد و با شما پس از کسب اين موفقيت صحبت کنيم.


نظرات ()