پوريا ناظمی

حراج تاريخ و فرهنگ ايران در بازي هاي آسيايي - جام جم

ايده برگزاري بازيهاي ورزشي منظم نظير المپيک ، بازيهاي آسيايي و رقابت هاي جهاني بيش از آن که رقابت تعدادي از ورزشکاران براي کسب نتيجه باشد، فراهم آوردن ميداني است که نمايندگان مردم کشورهاي گوناگون در فضايي سرشار از دوستي ، صلح و تفاهم و احترام به ارزشهاي يکديگر براي مدتي کوتاه کنار هم گرد آيند و در عين رقابت به هم احترام بگذارند تا نمونه اي کوچک از جهان ايده ال را ترسيم کنند.
چنين گوهر با ارزشي در دل اين رقابت هاست که آنها را به بزرگترين رويدادهاي فرهنگي ، اجتماعي ، سياسي و ورزشي زمانه تبديل مي کند و جشنهاي آغاز و پايان اين مسابقه ها حکم آيين هاي تشرفي دارد که مردم را از جهان پر از بدي به نمونه اي از دنياي ايده آل وارد مي کند. رسم است که در چنين آيين هايي ملتي که ميزبان اين جماعت جهاني است به معرفي فرهنگ خود بپردازد و آن را به ديگران بشناساند و در عين احترام به ديگران قطعه اي از فرهنگ جهان را به نمايش بگذارد.
چند روز گذشته قاره کهن آسيا شاهد آغاز پانزدهمين دوره رقابت هاي آسيايي در دوحه قطر بود؛ کشور کوچکي با مساحت 11 هزار و 437 کيلومتر مربع و جمعيت 839 هزار نفر که قرنها يکي از مناطق دور افتاده ايران کهن بود و بعدها به پادشاهي متحده عربي پيوسته بود و سال 1971 ميلادي استقلال پيدا کرده است.
اعراب قطر هزينه اي حدود 3 ميليارد دلار براي برگزاري مراسم افتتاحيه هزينه کردند و برخلاف روح رايج بازيها که به آن اشاره شد ، اين صحنه را به صحنه تهاجمي تمام عيار به فرهنگ و تاريخ ايران زمين تبديل کردند و دست به غارت فرهنگي بي رحمانه اي براي هويت سازي خود زدند.
غارتي پرزرق و برق که براي ميليون ها نفر در جهان پخش شد و متاسفانه اعتراض هيچيک از مسوولان ما را نيز به دنبال نداشت و حتي در مقابل ديدگان بالاترين مقامهاي ورزشي سياسي کشورمان رخ داد. در اين مراسم روايت اصلي به داستاني اقتباس شده از هزار و يک شب پرداخته شد و قهرمان داستان با نمونه هاي عالي تمدن آسيايي برخورد مي کرد که البته ايران در آن ميان غايب بود.
زماني که نام کشورها در تصوير نشان داده مي شد و کنار آن تاريخ تمدن آن نوشته مي شد اين ايران بود که فراموش شده بود. بارها در طول اين مراسم ابزارهايي چون اسطرلاب و همين طور المان هاي نجومي مورد استفاده طراحان قرار گرفت ، در حالي که به اذعان مورخان غربي چون نلينو ، اعراب جزيره العرب تا پيش از ظهور اسلام و آشنايي با تمدن هاي ديگر حتي دايره البروج را که يکي از بنيان هاي شناخت آسمان است ، نمي شناختند.
اوج اين تحريف و غارت تاريخي زماني رخ داد که هنگام ورق زدن کتاب علم عربي بسياري از دانشمندان ما را به نام خود به جهان معرفي کردند. ابوريحان بيروني به دانشمند عرب بدل شد و ابن سينا که حتي در تمام زندگيش در محدوده جغرافيايي ايران امروز (و نه ايران قديم و ايران فرهنگي) حضور داشته ، استاد عربي و پدرعرب طب جهان معرفي شد و ديگران نيز به همين ترتيب.
اين دروغ بزرگ آنقدر زيبا بيان شد که کمتر کسي از بينندگان عادي مي تواند آن را نپذيرد. مورخان تاريخ علم تاکيد دارند که آنچه امروزه به نام تمدن اسلامي مي شناسيم ، بخش عظيمي را مديون دانشمندان ايراني است و کمترين سهم را در اين ميان دانشمندان عرب داشته اند ، اما سالهاست که کشورهاي جنوبي خليج فارس که درگذشته خود هويت تاريخي مستقلي را نمي بينند دست به هويت سازي مجعول زده اند و بزرگان جهان اسلام را به واسطه آن که بيشتر آثار به زبان علمي آن دوران به عربي نگارش مي يافت را عرب دانسته اند.
اينک ماييم و تهاجمي عليه هويتمان ، تاريخمان و فرهنگ باارزشمان که از دست مي رود و ما بي تفاوت به تماشاي يغماي آن نشسته ايم. افتخار ايرانيان آن است که هيچ گاه در مقابل تجاوز سکوت نکرده اند و دفاع مقدس 8 ساله گواه آن است که با خون بهترين جوانان اين وطن اجازه نداديم حتي وجبي از خاک وطن به تاراج رود ، حال چگونه است که در برابر تجاوز آشکار به هويتمان سکوت مي کنيم؟
چند سال پيش که کنفرانسي بين المللي در لندن برگزار شد ، رئيس جمهور فرانسه (ژاک شيراک) در ميانه کنفرانس زماني که فهميد زبان فرانسه ميان زبان هاي رسمي کنفرانس نيست (علي رغم ترجمه اي که به فرانسه صورت مي گرفت) در ميان جلسه آن کنفرانس را در حضور ديگر سران ترک کرد تا ديگر کسي جرات نکند به هويت فرانسوي نگاه ترديدآميز بيندازد. اي کاش ما نيز چنين مي کرديم
. اي کاش آن هنگام که اين تحريف را ديديم تذکر مي داديم و اگر کارگر نبود کاروان ورزشي ما که به هويت اش توهين شده بود از رژه خودداري مي کرد. بخواهيم يا نخواهيم ما وارثان زنان و مرداني هستيم که از زندگي خود گذشته تا ما هويت فرهنگي پرافتخاري داشته باشيم.
هزاران سال فداکاري و خون دل خوردن مردمان ايران زمين را نبايد اين گونه به هدر داد، باور کنيد همه ما مسووليم!

گل از بی رونقی ها خار باغ است

من همیشه سعی کرده ام وارد اختلافات و نگاههای بد بینانه نشوم مگر گاهی اوقات که احساس می کنم فرایندی که باید در راستای تقویت بسیاری از زمینه های علمی و فرهنگی موثر باشد در جریان بسیار خطرناکی قرار گرفته باشد.

امروز با دوست عزیز و زحمت کش نجوم آماتوری کشورمان، محمد رحیمی صحبت می کردم و ایشان به مطالبی اشاره کرد که در وبلاگ سایت پارس اسکای منتشر شده بود . این صفحه را مدتها پیش دیده بودم و بعد از صحبتها بار دیگر ان را مرور کردم شما هم برای اینکه بدانید چرا این مطلب را نوشته ام بد نیست نگاهی به آن بیاندازید

http://www.parssky.com/blog

همیشه دوستانم شکایت داشته اند که چرا در برابر برخی ناروایی هایی و اجحاف ها و تهمت ها سکوت می کنی و من هم دلیل خود را داشتم اما این دلیل نمی شود که در برابر برخی شبهه های بی پایه که نادانسته تیشه بر ریشه همه می زنند سکوت کنم.

نخست بگذارید درباره دوست گرامی آقای خداشناس بنویسم.

فکر می کنم نوروز 2 سال قبل بود که ایشان در یکی از برنامه های صندلی داغ ظاهر شد و همان زمان مطلبی در باره حضور وی در همین وبلاگ نوشتم.

جناب سراجی آشنایی من با آقای خداشناس به سال 1378 باز می گردد و بعد از ان در جریان سفر معروف قطب همراه او بودم و به طور افتخاری به همراه سیاوش صفاریان پور بازتاب و انعکاس گسترده این سفر را ممکن ساختیم.

حتما یادتان هست که در آن زمان یادداشتهای روزانه ای از سفر این دو بزگوار در جام جم چاپ می شد، گزارش های کاملی در سایتهای نجوم و گروه سایه به طور روزانه همراه با عکس و نقشه و ... منتشر می شد و هنگام گرفت وب کست یا پخش اینترنتی از تصاویری که این دوستان در آن مکان می توانستند ببینند به نقل از پایگاههای تحقیقاتی قطب جنوب بر نجوم و سایه پخش شد و صبح روز بعد خبرها را با همکاری یکی دیگر از دوستان برای خبرگزاری ها و روزنامه ها تنظیم و ارسال کردیم.

بعد از پایان سفر علی رغم مشکلاتی بسیار زیاد و بدفهمیهای فراوان که برای حمید ایجاد شده بود و رسما مرا از هرگونه همکاری زده کرده بود مصاحبه مفصلی با وی انجام دادم و بدون هیچ اصلاحی  ان را در جام جم منتشر ساختم.

بگذرد که بعد از آن رویداد چه شد که ما تبدیل به دشمن شدیم ولی بگذریم ... چه باک اگر اتفاق خوبی رخ دهد و در آن نامهای کوچک فراموش شوند و روش ما هم جز این نبود.

در یادداشت سال قبل هم گفتم حمید خداشناس انسان ارزشمندی است که مفهوم جدیدی را وارد دنیای ارتباط ما کرد و آن مفهوم امکان پذیر بودن انجام دادن سفرهای بین المللی به بهانه رویدادی علمی است چیزی که به آن استرو توریسم یا جهانگردی نجومی می گویند. اما مشکل زمانی آغاز شد که برخی از اطرافیان وی به او القا کردند این کار بزرگی نیس و اگر بخواهیم بزرگ باشیم باید اسم عجیب و غریب روی ما باشد. تمام اعتراض من و دوستانم بر این بود که چرا به نام حمید خداشناس لقب منجم ( و نه منجم آماتور) محقق و پژوهشگر ستاره شناسی می چسبانیم ( این ها عین عباراتی بود که در این برنامه از ان استفاده شده بود) و فکر نمی کنید خیلی زشت است که آدمی با این همه عناوین نداند که ستاره سهیل در همین جنوب تهران قابل رویت است و لازم نیست تا نیمکره جنوبی برای رصد آن بروید؟

فکر نمی کنید وقتی این همه صفت غیر لازم را به یکی از افرادی که نقش مهم و قابل تقدیری در بخشی از فضای نجوم ایران ایفا کرده بود الصاق کردیم او را در جایگاهی مقدس نشانده ایم و سپس زمانی که از او خواستند تا پروژه تحقیقی خود را بگوید پاسخش چیزی جز پوزخند همه افرادی که اندکی از علم سر در میاوردند  به همراه نداشت. اندازه گیری تاثیر کسوف بر زمین لرزه با کمک ثبت موقعیت محل توسط GPS . فقط نکته ای دیگر جلسه آسترونومی لیگ را تبدیل به گردهمایی بزرگ اخترشناسان جهان و محل گردهم آیی برترین های جهان نکنیم . از حمید متشرکم که از فرصتی که به دست آورد برای معرفی کشورش استفاده کرد. همانگونه که بسیاری دیگر چنین می کنند. ولی بیایید هیچ کداممان ان قدر دیگری را بر پله های توهم به  اوج نرسانیم که چون به زیر پا نگاه کردیم ناگاه چاره ای جز سقوط و شکست باقی نمانده باشد.

کماکان می گویم حمید خداشناس که امیدورام هر چه زودتر پیدا شود و نگرانی عمیقی که همه ما را در رابطه با حادثه پیش آمده ، در بر گرفته منتفی شود جایگاه ویژه ای برای خود دارد اما با بزرگ کردن جنبه های کاذبی  از فعالیتهای او  در حقیقت جایگاه با ارزش و حقیقی او را به چالش می کشیم و نابود می کنیم .

اما مورد دوم که بیش از مورد اول مرا آزار می دهد صحبتهای دو دوست ارجمند جناب اقای حسن زاده و تکمله ای است که آقای پزشکی در خصوص ماهنامه نجوم گفته اند. آقای حسن زاده را مدتها است که می شناسم و همواره برای دقت نظر او در صحبتها و استدلال ها و کارهای علمی اش ارزش بالایی قایل بودم . آقای پزشکی را هم تنها از طریق خبرهایی که برای پارس اسکای می نویسند می شناسم . اما نکته جالب در صحبت این دوستان این است که چه راحت بر مسند قضاوتی می نشینیم و حکم می رانیم بی آنکه از جزییات موضوع مورد بحث اطلاعی داشته باشیم در باره تکمله آقای پزشکی چیزی نمی نویسم چرا که ادبیات بی ادبانه ایشان و نوع مقایسه ای که میان نجوم و خانواده سبز به عمل اورده اند خود نشان واضحی است از بی اطلاعی ایشان از ساحت مطبوعات و عدم آشنایی ایشان با ژانرهای مختلف روزنامه نگاری که باعث می شود نشریه علمی عمومی را با نشریه زرد نتوانند تفکیک کنند و تنها توصیه دوستانه من به ایشان آن است که شما گمان کنید در نجوم تخته شده است و گناه انتشار این نشریه این چنین بی آبرو را برای ما بی آبرویان بگذارید.

اما از سخنان اقای حسن زاده تعجب می کنم. شما اهل تحلیل و مطالعه و تجزیه امار و ارقام هستید . باور کنید این دوست آشنا به چاپ شما یا با شما شوخی کرده است یا اصولا چیزی از چاپ و انتشار نمی داند.

فرض کنید حرف ایشان را در بست بپذیریم و فرض را بر این بگذاریم که ماهنامه به تیراژ مفید و فروش 4000 نسخه در ماه که شاید ارمانی به نظر آید برسد . یعنی 4000 نسخه تک فروشی در هر ماه داشته باشد. من قیمت 250 تومان را هم قبول می کنم بنابراین در هر ماه حاصل فروش ماهنامه نجوم 1 میلیون تومان خواهد شد. خوب بیایید از این مقدار حقوق 5 کارمند ثابت را پرداخت کنیم فرض کنیم که چون این افراد از صبح تا عصر انجا هستند پس حداقل باید حقوق یک منشی را دریافت کنند مثلا 150 هزار تومان ،هزینه اجاره دفتر در تهران را هم که شمابهتر از من می دانید بایید هزینه های پست و تلفن و آب و برق و ... را به این مجموعه اضافه کنیم هزینه چاپ ، کاغذ و توجه دارید که نجوم سهمیه دولتی کاغذ ندارد و باید کاغذ را آزاد تهیه کند و حتما دوست شما به شما خواهد گفت که قیمت کاغذ این روزها چگونه است و هزینه های جاری را نیز به آن اضافه کنید این عدد بیش از 3 میلیون تومان خواهد شد و بنابراین دوست شما حداقل منفی 2 میلیون تومان خطای محاسبه دارد.

اهدای 2 شماره مجله بخشی از تعهدی است که نشریات در عرف رسمی برای کسی که مطلبی از آنها چاپ می شود دارند و اتفاقا بخشی ( تاکید می کنم بخشی و نه همه ) رفتار حرفه ای است.

در باره حق التحریر نیز تا جایی که می دانم چند سالی است که دست اندرکاران مجله سعی کرده اند حتی الامکان بر مبنای استانداردهای مطبوعات عمومی کم تیراژ نسبت به پرداخت حق التحریر اقدام کنند.

از همه این حرفها که بگذریم و از تعطیلی دهها مجله مشابه چون مرزهای بیکران فضا و دانشگر ( که حمایت یک وزارتخانه و یک مرکز رسمی چون مرکز نشر دانشگاهی را به همراه داشت) و از همه خدماتی که نجوم به جامعه نجوم اماتوری ایران کرده و حرفش را هم شنیده است و ناسزایش را هم تحمل کرده است، خوب گر تو بهتر می زنی بستان بزن ...

نجوم هر کاری که کرده باشد قطعا هنوز مهار وزارت ارشاد را در دست نگرفته است. راه باز است مجوزی بگیرید و بسم الله .مطمئن باشید اگر نشریه رنگی نجومی با قیمت برابر درآورید و با مقالات تولیدی و ... دیگری کسی نجوم را نخواهد خرید و بازار نیز از ان شما خواهد بود . چرا دست به کار نمی شوید. بگذارید این خبر نامه قدیمی سیاه و سفید و غیر حرفه ای هم برای دل علاقمندانش منتشر شود. برای همان هایی که 2 شماره مجله را از حق التحریر ان بیشتر دوست دارند. برای همان هایی که ماشین خود را می فروشند تا مجله زنده بماند و برای همانهایی که دهها موقعیت شغلی در داخل و خارج را از دست می دهند تا در کنار همین خبر نامه سیاه و سفید باقی بمانند.

روزی که نشریه ای بهتر از نجوم منتشر شود مطمئن باشید باعث شادی همه اعضا نجوم خواهد شد. رسم زمانه این است. من نه اجازه دارم و نه می توانم و نه صلاحیت ان را دارم که از مصایب این خبر نامه سیاه و سفید غیر حرفه ای و خدماتش به جامعه بگویم. اما ای کاش همه غیر حرفه ای های ما چون نجوم بودند.

زمان را رسم و آیین تازه گشته است. گویی دیگر هیچ کس را نمی شناسیم. زمانه غریبی است. نجومی که من می شناسم نمی خواهد مرثیه سرایی کند نجومی که من می شناسم نمی خواهد افتخاراتش را ، رفتارش را و کمک هایش را در ویترینی زیبا به نمایش بگذارد . بگذارید در دشت بی فرهنگی ما نجوم چون خاری به نظر آید . رسم نوین زمانه چنین  است :  

«هزار امروز هم اواز زاغ است                 گل از بی رونقی ها خار باغ است»


در باره انتخابات

من نه مرجع خاصی برای مسایل فرهنگی و اجتماعی و سیاسی هستم و نه تخصصی دارم اما چون در این چند روزه برخی از دوستانم و شاگردان سابقم در خصوص انتخابات شوراها از من سوال می کنند نظرم را به طور خلاصه می نویسم اما هر کسی شخصا صاحب فکر است و باید راه خود را انتخاب کند.

من قطعا در انتهابات شوراها شرکت می کنم و به مجموعه ای از کاندیداها که گمان می کنم طرز تفکرشان به من نزدیکتر است رای می دهم و سعی می کنم به جای انتخاب فردی به لیست واحدی که همفکری بیشتری با انها دارم رای بدهم اگر حتی تک تک افراد را به دلایل مختلف قبول نداشته باشم.

من هنوز هم معتقدم اگر راهی باعث نجات ما شود راه اصلاحی است. در این مدت همه متوجه شده ایم که هر اقدام انقلاب خطر عقب ماندگی علمی و فرهنگی برای ما به همراه دارد و هر اقدام قهری هم به کام دیگران خواهد شد. اگر هم فکر کنیم اوضاع ان قدر بد شود که حمله نظامی رخ دهد یا غیره فکر کنم در این مدت فهمیده ایم چه خیال باطلی است. اولا به نظرمن هیچگاه چنین حماقتی رخ نخواهد داد و بر فرض که رخ دهد بای دید موارد مشابه وضعشان چگونه است ؟‌عراق و افغانستان را ببینیم و بعد تصمیم بگیریم.

من معتقدم گاهی باید گذشت داشت و فکر کرد و با برنامه تیمی کاری را انجام داد. برای همین من هنوز هم امید کم سویی را در روزنه انتخابات می بینم و نمی خواهم هیچ شانسی را از دست بدهم

همانطور که گفتم این نظر من است و هر کسی آزاد است آنگونه که می اندیشد عمل کند. فقط امیدوارم همه خیر کشوری را که در آن زندگی می کنیم در نظر بگیرند وگرنه هیچ بهانه ای برای اعتراض نداریم و فهمیده ایم که دل کسی برای ما نمی سوزد


شايد گام های کوچک موثر تر باشد...

خدا را شکر الان اکثر ISP هایی که در این چند روز دو سایتی را که گفته بودم فیلتر کرده بودند این فیلتر را برداشتند نمی دانم تاثیر کدام یک از فعالیتها بوده اما شاید همین گام های کوچک و مستقل از هم بتواند گره های کوچکی را باز کند

قعلا خدا را شکر


تو اهل دانشو فضلی همين گناهت بس...

این روزها زیاد یاد گذشته می افتم و هر چیز کوچکی باعث می شود بهانه ای پیدا کنم و به سالهای قبل بنگرم. در دوره دبیرستان جمعی داشتیم که هنوز هم دست و پا شکسته برقرار است و جمع می شدیم و از همه چیز سخن می گفتیم سعی می کردیم دنیای اطارف را بفهمیم و همه چیز می خواندیم و بی رحمانه نقد می کردیم.

یادم است جمله از یکی از نوشته های دکتر شریعتی که زمانی که خواندیمش ناچار سکوت کردیم و بارها به آن اندیشیدیم.

متن دقیق یادم نیست اما ان قدر آشنا است که شاید شما هم شنیده باشید. من دوست دارم پس از مرگم کوزه گری از خاک گلویم سوتکی  بسازد تا در دست کودکان خواب را بر آنان که خواب را راحت می خواهند آشفته سازد...

... اگر نمی توان فریاد کشید پس بهتر که سکوت کرد من از صدای غر زدن های بی حاصل خسته ام ...

این را گفتم چون ترسیدم انچه می خوام بنویسم به غر زدن تبدیل شود. نه اما کمک و همفکری می خواهم که چه باید کرد و چه کاری از دست ما بر می آید. دیروز دیدم دو سایت دیگر به جمع سایتهای فیلتر شده در ایران پیوستند. نخست www.wikipedia.org که از آن به معجزه ارتباطی هزاره جدید یاد می کنند و آزمونی بر خرد جمعی انسانها و اثبات اینکه خرد جمعی نوع بشر اشتباه نمی کند و نمی دانم چه شد که این سایت با ارزش به محاق توقف رفت. اما دومی بیشتر شوکه ام اکرد. سایت www.nojum.ir که پایگاه اینترنتی ماهنامه نجوم است فیلتر شد. من دبیر خبر این سایت بودم و جمعی از دوستان در آن فعالیت می کردند و می کنند. جالب اینکه این ماهنامه ۲ هفته پیش جایزه خدمت به تاریخ علم ایران را از شورای عالی انقلاب فرهنگی دریافت کرد. نمی دانم چه باید کرد. نمی واهم غر بزنم و شکایت کنم اما می خواهم این مساله را حل کنم . اشتباه نکنید نمی خواهم مشکل فیلترینگ را حل کنم می خواهم در زمینه همین یکی ۲ سایت هرچه می توانم انجام دهم فکر کنم اگر همه ما این کار را کنیم نتیجه بهتری خواهیم گرفت.

اگر کسی پیشنهادی برای رفع توقیف از این دو سایت دارد برایم بنویسد. شاید نشود ابرها را کنار زد اما شاید بتوان پرده ای کوچک را از مقابل دریچه ای ظریف به کناری زد.

در ضمن فردا (یکشنبه)‌گفتگوی همکار خوبمان خانم فرهادیان با دکتر رضا منصوریدر خصوص موانع توسعه علمی ایران در صفحه دانش جام جم چاپ خواهد شد. اگر مایلید نگاهی به ان بیاندازید.


جهان را رسم و آیین تازه گشته است...

به دوخبر زیر نگاه کنید

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-832871&Lang=P

http://www.isna.ir/Main/NewsView.aspx?ID=News-833175&Lang=P

جالب است نه ؟ گاه گداری می ترسم از دیدن چیزهایی که در اطرافم می گذرد. رسم زمانه ای که در انیم به گونه ای است که من چندان درکی از آن ندارم . همه چیز انگار غریبه است و جالب اینکه گاه گاهی به یاد میاورم من هم عضوی از همین دوران و زمانه ام.

انگار همه ما عادت کرده ایم زیر چتر خود فریبی و دیگر فریبی نفس بکشیم و اینقدر این موضوع عادی است که در برابر موج آن واکسینه شده ایم.

نه اینکه این رویداد بالا مرا ناراحت کرده باشد اما این کوچکترین نمونه از تمام ان چیزی است که دارد اتفاق می افتد. لطفا کسی به من بگوید معنی این جمله چیست که با خرید تلسکوپ 24 اینچی استان زنجان قطب نجوم آماتوری ایران خواهد شد؟

مگر نجوم اماتوری تعریف مشخصی ندارد؟ مگر آنهایی که در دنیا به این کار به عنوان یک تفریح مشغولند و آن را فعالیتی جنبی و سودبخش یافته اند حتی لحظه ای هم به این موضوع فکر کرده اند که فلان ایالت یا کشور قطب نجوم اماتوری شود؟ اصلا این کلمه یعنی چه؟ چرا باید به هرچیز بی ربط و باربطی رنگ افتخار  ملی و منطقه ای و کشف نوین بزنیم؟

من بقیه را نمی دانم اما یادم می آید زمانی که وارد نجوم شدم تنها چیزی که مرا مجذوب ساخت زیبایی این دنیا بود و من هنوز تلسکوپ بزرگ ندارم و تلسکوپ مورد استفاده ام یک 7 سانت قدیمی چینی است و از دیدن آسمان لذت می برم.

زمانی که تصمیم گرفتم به جمع دوستانی بپردازم که نجوم را ترویج می کنند فکر می کردم این زیباییهای مجذوب کننده آسمان شب که بدون هیچ مرزی بر سر همه ما یکسان می تابد و فهمیدن ابعاد دنیایی که در آن زندگی می کنیم جهان بهتری می سازد. جهانی که مردم به چیزهای بی ارزش کمتر بها خواهند داد و به یاد می آورند کجا زندگی می کنند شاید کم کم مرزهای خیالی از بین بروند و ما شهروندان سیاره خود شویم .

اما می دانید اگر خواستید هدفی واقعیت نیابد یکی از بهترین راهها آن است که وسایلی که به تحقق آن هدف کمک می کند را به لجن بکشید و چه جالب که در نجوم آماتوری ما در این چند سال در کنار تمام کارهای خوبی که انجام شده چنین رفتارهایی را می بینیم.

من به همه احترام می گذارم اما نظر شخصیم (اگر اعتباری داشته باشد) این است که چنین حرفها و کارهایی که که نمونه ان را در این خبر می بینید نه رابطه ای با نجوم دارد نه فعالیت آماتوری و نه اهدافی که ما داشتیم و داریم.

آقای استاندار از شما می پرسم شده شبی را به همراه جمع غیر رسمی به رصد بروید و در کنار کسانی که نجوم آماتوری را با عشق کار می کنند ببینید آنها از چه حرف می زنند و بعد قول خرید تلسکوپ 24 اینچی را بدهید که اگر امکانی دولتی باشد به درد هیچ کس نخواهد بود.

شما می دانید در استان شما گروهی از بهترین منجمان خرفه ای و آماتور ایران سالها است که مشکلات جدی تری دارند که اگر پای حرفشان بشینید می توانید تصمیم درست تری بگیرید؟

من به تمایل شما برای گسترش علم احترام می گذارم اما این راهش نیست . می دانید در شهر شما آقای قمری نژاد سالها پیش از انکه افتخار آفرین نوجوان امروز شما به دنیا بیاید ماشینش را می فروخت تا بتواند بدون سرو صدا تلسکوپی را بخرد و توان عکاسی خود را در اجرام عمق آسمان افزایش دهد و لذت می برد؟

حمایت خوب است اما منابع ما محدود همه این را می دانیم در کنار شما مشاوران امینی حضور دارند که می توانند بگویند نیاز علمی جوانان ما چیست. المپیاد نجوم خیلی خوب است اما می دانید هدفش چیست؟ هدفش آشنایی علاقمندان نجوم در جهان و در سطح دانش اموزی با همدیگر است تا دوستیهایشان افزایش یابد.  بنابراین اجازه نمی دهند هنگام دریافت مدال پرچم کشور را با خود بالای صحنه ببرند و به همین دلیل تیم برنده اعلام نیم شود و این محاسبات تیم اول و دوم و سوم همه حاصل جمع و تفریقهای خودمان است.

باور کنید چنین حمایتهای تبلیغی ما را به تنها جایی که می رساند همان مقصدی است که با بزرگ کردن بعضی اختراعات احمقانه رسیدیم . زمانی که خالق شتر گاو پلنگی که مدعی بود هواپیمایی اختراع کرده که ترکیب کشتی، بالن و هواپیما است و از نمایشگا بی اعتباری مدا بی ارزشی گرفته بود را آن قدر بزرگ کردیم یا برندگان جشنواره ای در ژنو را آن قدر بالا بردیم که اگر کسی نمی دانست فکر می کرد ما مبتکر ترین قوم جهانیم می دانید نتیجه اش چه شد؟

اینکه تعداد اختراعات ما در هر روز به بیش از 50 مورد رسید و در یک سال از کل اختراعاتی که شرکتی به عظمت سامسونگ با بودجه حدود هر سال 5 میلیارد دلار امریکا در کل تاریخ فعالیتش داشته بالتر رفت و می دانید نتیجه اش چه شد؟ اختراع لواشک گوجه فرنگی و بیل (اینها شوخی نیست در فهرست ثبت اختراعات ما وجود دارد)

بیایید علم را بفهمیم ، علم حرفه ای را درک کنیم ،علم اماتوری را نیز بفهمیم و با مشورت کسانی دست به حمایت بزنیم که راه و چاه را می شناسند و بودجه خود را بی خود تلف نکنیم.

نجوم اماتوری مجموعه فرمولهای نیست که مساله ای را برای شما حل کند درکی بالاتر است تا بتوانید با بخشی از طبیعت آشتی کنید و از ان لذت ببرید. ک.هنوردی ارامی است در تپه ها ی سرسبز و کوهستانهای مفرح تا به ما شادابی لازم زندگی را بدهد نه صعودی سخت که اگر ان باشد اگرچه بسیار خوب است اما باید آن را با اصول خود آموخت و درست به کار برد.

ما در خطریم تمام هویت ما تمام تاری ما و تمام داشته های ما در خطر است و ما خود کمر به نابودی آنها بسته ایم. ای کاش هر کدام از ما جایگاه خود را به درستی می شناخت.