پوريا ناظمی

یلدا، میراثی برای جهان

بخشی از این مطلب را برای ویژه نامه سیب و خبرنامه باشگاه نجوم تهران نوشته ام شاید قسمت اولش تکراری و کسل کننده باشد اما بخش دوم آن شاید برای برخی از دوستان هنوز هم جالب به نظر بیایید.

یلدایتان خجسته باد

یکی از ویژگیهای ایرانیان باستان برگزاری جشن های متعدد آنها در بهانه ها و اوقات مختلف سال است که عمده آنها بر مبنای تقویم ایرانی بیان و مشخص می شده است. در گاهشماری تقویمی ایران باستان هرروز ماه دارای نام خاص خود بوده و هر بار که نام ماه و نام روز با هم منطبق می شده جشنی بدین مناسبت برپا می شد. اما فراتر از این آیین های برخی جشن های ویژه ایرانیان که اتفاقا تا کنون نیز پابرجا باقی مانده اند ریشه نجومی و علمی قوی تری دارند

 ایین های  نوروز و یلدا هنوز در میان ایرانیان با احترام و اقبال بیشتری گرامی داشته می شود و هر دوی این جشن ها بر مبنای رویدادهای نجومی مهمی بنا شده است

تعیین زمان نوروز و یلدا بر مبنای تصوری صورت می گیرد که ما از وضعیت زمین و آسمان داریم. امروزه اخترشناسان برای اینکه توان نقشه برداری از ستاره های آسمان و تعیین سیستم مختصاتی از آن را داشته باشند از مفهومی به نام کره آسمان استفاده می کنند . این کره آسمان در حقیقت مانند پوسته ای هم مرکز با کره زمین است که در اطراف زمین قرار گرفته است. برای راحتی تصویر سازی تصور می شود تمام ستاره های آسمان (فارغ از فاصله حقیقی که با ما دارند ) بر روی این پوسته شفاف تصویر شده اند. علاوه بر ستاره ها ماه، خورشید، سیارات و همه اجرام دیگر سماوی را نیز بر این کره تصویر می شوند. . برای اینکه این تصویر کارآمدتر شود برخی از نقاط و خطوط مرجعی که برروی زمین وجود دارد بر روی این پوسته نیز  رسم می شود. قطبین شمال و جنوب با نام قطبین شمال و جنوب سماوی و خط استوا با نام استوای سماوی اصلی ترین خطوط و نقاط مرجعی هستند که برروی این کره تعیین می شوند اما خط مهم دیگری نیز برروی این کره رسم می شود که مبدا مختصات بعد سماوی (معادل طول جغرافیایی روی زمین ) را مشخص می کند . این خط مسیر حزکت ظاهری سالانه خورشید به دور زمین و از میان ستاره های آسمان است. خورشید در مدت یک سال (و به دلیل حرکت مداری زمین به دور خورشید) مسیری مشخص را در میان ستاره ها و صور فلکی آیمان طی می کند این خط فرضی به خط دایره البروج معروف است علاوه بر خورشید ماه  و دیگر سیارات نیز در نواری در اطراف این خط در زمینه آسمان جابجا می شوند که به منطقه البروج معروف است. این مسیر ظاهری خورشید به دور زمین دایره ای را روی کره سماوی رسم می کند که 5/23 درجه با استوای سماوی فاصله دارد و نیمی از مسیر آن زیر استوا و نیمی از آن بالای آن قرار دارد. بدین ترتین 4 منطقه مشخص بر مبنای این مسیر مسخص می شود در دو نقطه دایره البروج خط استوا را قطع می کند. این دو نقطه به نام نقاط اعتدالین معروف است . نقطه اعتدال بهاری زمانی است که پس از آن خورشید شروع به ارتفا ع گرفتن نسبت به استوا می کند و اعتدال پاییزی زمانی است که پس از آن خورشید در مسیر خود بر دایره الیروح یه زیر استوا می رود. نوروز ایرانی که آغاز سال هم به شمار می رود زمانی جشن گرفته می شود که خورشید به نقطه اعتدال بهاری یا اول حمل برسد و تعدل روز و شب برقرار شود. این نقطه مبدا مختصات بعد سماوی نیز در سیستمهای ثبت و نقشه برداری آسمان نیز به شمار می رود.  اما در کنار 2 اعتدال دو نقطه دیگر نیز در این سیستم وجود دارند که به انقلابین معروفند. انقلاب تابستانی زمانی است که خورشید به بیشترین زاویه و فاصله خود از استوا در سمت شمال برسد . در این هنگام که آغاز فصل تابستان است طولانی ترین روز اتفاق می افتد و موتاهترین شب سال (در نیمکره شمالی) تجربه می شود. نقطه مقابل انقلاب زمستانی است. زمانی که خورشید به این نقطه می رسد بیشترین فاصله منفی با استوا را دارد و بدین ترتیب برای ساکنان نیمکره شمالی زمین ، خورشید کمترین ارتفاع را از افق دارد و به همین دلیل طول روز کوتاهتر از هر زمان دیگری است و در این شب (یلدا) ما طولانی ترین شب سال را تجربه می کنیم.

بر اساس یافته های تاریخی از دوران باستان تا کنون اخترشناس ایرانی ( و سایر ملل) می توانستند با رصد خورشید رسیدن آن به هر یک از این نقاط را با دقت اعلام و جشن های خود را بر پای دارند جشن هایی که تا دوران ما نیز گرامی داشته می شود

 

نفوذ فرهنگی یلدا

با وجودیکه در کشور ما نوروز بسیار گرامی داشته می شود اما این جشن یلدا است که نرزهای جغرافیایی و فرهنگی را پشت سر گذاشته و در نقاط مختلف جهان از سوی مردم گرامی داشته می شود بدون آنکه حتی ریشه هایش را به یاد آورند.

یلدا در لغت سریانی به معنی زایش و تولد است. بر اساس یکی از پر نفوذ ترین آیین های ایران باستان که از آن به میتراییسم یا پرستش مهر یاد می شود. یلدا یاد آور زایش مهر و پایان دوره سلطه تاریکی است. در شب انقلاب زمستانی است که ما طولانی ترین شب سال را سپری می کنیم و از فردای آن روز ، شبها رو به کوتاهی می روند و مدت حکومت روز در نیمکره شمالی فزونی می یابد. آیین پرستش مهر که یکی از آیین های راز آلود جهان به شمار می رود پس از حمله اسکندر در ایران همراه با سربازان یونانی به اروپا برده شد و به طور گسترده ای در اروپا مورد توجه قرار گرفت به طوریکه معابد مهر پرستی را می توان تا دوردست ترین کرانه های غربی اروپا نیز یافت. این آیین به گفته مورخان چنان در اروپا نیرومند شد که حتی ظهور مسیحیت نیز نتوانست نفوذ آن را کاهش دهد و به گفته برخی مورخین شاید اگر امپراتور فلاویوس والریوس آرلیوس کنستانتینوس (کنستانتین اول) نبود امروزه همه جمعیت مسیحی جهان مهر پرست بودند و مسیحیت در مقابل مهر پرستی به حاشیه می رفت. این امپراتور بود که پس از پذیرش مسیحیت  ،اختلافات موجود در روایتهای موجود را به زیان پیشروی قلمرو خود دید و در سال 325 میلادی شورایی به نام شورای اول نیکائا (First Council of Nicaea)  را تشکیل داد تا اصول دین مسیح را بنیان گذارند در این شورا و شورای بعدی بود که اناجیل اربعه رسمیت یافت و در مورد زمان تولد حضرت مسیح تصمیم گیری شد. هیچ تاریخ دقیقی از تولد عیسی مسیح در دست نیست اما بر مبنای برخی از آثار باقی مانده و از جمله اشارات انجیل لوقا ، این تاریخ باید در حدود 29 سپتامبر سال 5 پیش از میلاد بوده باشد. اما به دلیل نفوذ شدید مهر پرستی این شورا و شوراهای بعدی تصمیم گرفت تا برخی آیین های رایج مهر پرستی را به مسیحیت وارد کند که از جمله آنها تولد حضرت مسیح بود که مطابق 25 دسامبر (معادل با تولد مهر یا یلدای ایرانی) اعلام شد همچنین برخی دیگر از آیین ها از جمله لباس روحانیون یا مغ های مهر پرستی به بابا نویل داده شد و درخت یلدا به شکل کاج کریسمس به حیات خود ادامه داد. بدین ترتیب تمام مسیحیان جهان نیز یلدا را (اما با نام کریسمس) جشن می گیرند. دامنه نفوذ این باور ایراین بسیار گسترده است و گاه در مکانهایی خود را نشان می دهد که به هیچ وجه انتظار آن را نداریم شاید یکی از غیر معمول ترین نمودهای این فرهنگ را بتوان در مراسم معروف اسپانیایی ها یافت. گاو بازی یکی از سنتهای تاریخی در اروپا و آمریکای جنوبی است که ریشه در ایده مهر پرستی و تولد مهر دارد. بر اساس افسانه های میتراییسم مهر ، پس از تولد خود گاوی را قربانی می کند.  در مراسم گاوبازی نیز ماتادور (یا قربانی کننده گاو) با لباسی که روی آن آینه دوزی شده است تا فروغ خورشید (مهر) را تداعی کند با پارچه ای با رنگ زرد و ارغوانی ( رنگ آسمان در پیش و پس از غروب) گاو را به سمت سرنوشت خود می خواند اگر به یاد داشته باشیم که گاو حیوانی کوررنگ است و انتخاب رنگ قرمز و ارغوانی تنها جنبه سمبولیک دارد و به خاطر بیاوریم که مهر نه خود خورشید که نوری است که پس یا پیش از طلوع و غروب بر شطح زمین سایه می گستراند این تطابق را بهتر درک خواهیم کرد.

 در بسیاری از  فرهنگ های دیگر نیز  از یلدا به اشکال گوناگون یاد شده و این شب گرامی داشته می شود .

 یلدا با خود رمز پایان تاریکی را نیز دارد و در پایان طولانی ترین شب است که صبح طلوع می کند و این یکی از جان مایه های مراسمی است که در چنین شبی برگزار می شود.

ایدون باد


بزرگداشت کلارک در تهران

5 شنبه این هفته 22 آذر ماه و در آستانه نودمین سالگرد تولد سر آرتور سی کلارک، ماهنامه نجوم با همکاری سازمان فضایی ایران و برنامه آسمان شب و با حمایت آکادمی فانتزی ویژه برنامه ای را برگزار خواهد کرد

این برنامه در فرهنگسرای هنر و از ساعت 15 تا 18 خواهد بود و جزییات آن را می توانید در این نشانی بیابید

http://nojum.ir/news/articles/591

نویسنده : پوریا ناظمی : ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱۸
Comments نظرات () لینک دائم

نيرنگستان

شبکه ۳ سیما اعلام کرده است که امشب (۵ شنبه) قصد نمایش فیلم شعبده باز را دارد. مدتی ژیش که این فیلم را دیدم یادداشتی نوشته بودم که به نظرم تکرار آن بد نیست عنوان آ» یادداشت نیرنگستان بود

مي گويند زماني که نخستين بار مردم در مقابل پرده نقره فام سينما نشستند از ديدن تصاويري واقعي که تا پيش از آن نديده بودند، روي پرده اي بزرگ بسيار ترسيدند و در اولين برخورد، سينما توانست مرزهاي واقعيت را جابه جا کند.
از اين روست که پرده سينما را پرده جادو ناميده اند و هر روز که مي گذرد بر عمق اين واژه نيز افزوده مي شود. بروز جلوه هاي ويژه هر روزه اين مرز نازک ميان واقعيت و خيال را در سينما کم رنگتر مي کند. سينما شعبده ، حيله و نيرنگي است که ما را به سوي جهاني فرا مي خواند که نمي توان براحتي مرزهاي واقعيت و خيال را در آن مشخص کرد. بسياري از اين قابليت استفاده مي کنند و وظيفه سينما را تنها سرگرم کردن مي دانند و بسياري ديگر معتقدند بايد از اين رهگذر، براي انتقال واقعيتي ژرف استفاده کرد.


فيلم شعبده باز (Illusionist) بهترين استفاده را از شعبده اي بزرگتر به نام سينما مي کند تا نه تنها فيلمي سرگرم کننده و هيجان آور را به تماشاچي نشان دهد، که در لايه هاي پايين تر براي هر که به دنبال مفاهيم جدي تر است سرنخ هايي را در اختيار او بگذارد. شعبده باز اقتباسي سينمايي از داستان کوتاهي به قلم استيون ميلهاوزر است که در دهه 90 در مجموعه اي به نام موزه بارنوم منتشر شد و داستان پاياني آن که تنها 20 صفحه حجم داشت ، با نام آيزنهايم شعبده باز به روايتي سريع از زندگي شعبده بازي هوشمند مي پرداخت که مرزهاي حيله هاي شعبده بازي را تا جايي گسترش مي دهد که خود نيز بخشي از شعبده اش مي شود و از اين همه دانش براي رسوا کردن وليعهد اتريش استفاده مي کند تا خود به وصال دست يابد.
اين داستان کوتاه در اثر تحسين شده نيل برگر که به نام کوتاه شده شعبده باز - که سال گذشته روي پرده رفت - به داستاني پر کشش به مدت 110 دقيقه تبديل مي شود که بازيهاي اثرگذار ادوارد نيوتون در نقش آيزنهايم ، پاول گياماتي در نقش سربازرس و جسيکا بيل در نقش دوشس وون تشن ، آن را به اثري هيجان انگيز و باور پذير تبديل مي کند.
براستي تا کجا بايد به چشم خود اعتماد کرد؟ در فيلم شما مردماني را مي بينيد که وقتي از سالن تئاتر خارج مي شوند گمان مي برند داستان شعبده بازي پايان يافته ، اما واقعيت اين است که آنها تازه وارد بخشي از حقه اي بزرگتر شده اند که بوسيله مغزي دقيق طراحي شده است.
اين بار شعبده اي به نام سينما که خود چيزي جز نيرنگي پيچيده نيست ، به شما اخطار مي دهد که مراقب نيرنگ ما باشيد. اين نيرنگ در پايان هر فيلم يا هر داستان به پايان نخواهد رسيد و هر حقه کوچکي مي تواند بخشي از حقه اي بسيار بزرگتر باشد که بر رويدادهاي مهم اجتماعي تاثير گذار باشد کما اين که حقه آيزنهايم باعث تغيير تاريخ امپراتوري اتريش در اين داستان مي شود.در سوي ديگر فيلم اشاره اي ظريف و هشدارگونه به موج جديدي از گرايش به ماورائ طبيعت را با خود دارد که مي تواند مورد سوء استفاده واقع شود. اگرچه اين گرايش در ميانه قرن (19 زمان وقوع رويدادهاي فيلم) در اروپا وجود داشت ، اما مساله اي براي زمان ما نيز هست و آن را به شکل جدي تر در قالب بروز آيين هاي گوناگون و بويژه تجلي جديد آيين هاي شرقي مي بينيم.
جالب اينجاست که در فيلم نيز اين هشدار و اين حيله با آمدن مرداني از شرق به عنوان رازدانان ترفندهاي جديد آغاز مي شود تا آيزنهايم با کمک آنها مردم را به بازي خود بکشاند.
شرقي ها و آيزنهايم با کمک لنزهاي ويژه به ايجاد هولوگرامي (نمادي 3 بعدي و کامل از يک جسم) اقدام مي کنند تا مردم عادي گمان کنند شاهد حضور ارواح در ميان خود هستند. حضور باور پذير اين ارواح باعث مي شود صاحب ترفند يا همان آيزنهايم از شعبده بازي چيره دست به رهبري معنوي و پيامبري در ارتباط با جهان آن سو معرفي شود که مي تواند با رفتگان سخن بگويد و جالب اينجاست که وقتي خود به ترفند بودن نمايش اذعان مي کند مردم آن را نمي پذيرند و بازهم براي ديدار با ارواح و کسب خبر از آن سو، به ديدارش مي شتابند و آن چنان از او دفاع مي کنند که گويي رهبري اجتماعي است و در اينجاست که آخرين پرده نمايش اتفاق مي افتد و آيزنهايم خود را نيز به يکي از ارواح بدل مي کند تا مخاطبانش هميشه او را در جايي بالاتر از قانون و منطق قرار دهند.
سينما اين بار اگر از يک سو نسبت به رشد قارچ گونه شبه مذاهب عمدتا شرقي در غرب طعنه مي زند که مردم را وادار مي کند تحريف ها و ادعاهاي آنها را بپذيرد، اما در کنار آن هشداري ظريف نيز به مردم در باب رسانه اي مي دهد که خود يکي از مهمترين بازوهاي آن است.
سينما و ديگر رسانه ها مي توانند موجودات و واقعيات مجازي را به ميان مردم آورند و آنها را چنان باورپذير کنند تا مردم از تصور آن که شاهد داستاني هستند رها شوند و به آن ايمان آورند. اين گونه است که رسانه قدرت مطلق مي شود و در جاي خرد و منطق مي نشيند و مگر اين گونه نيست که عصر ما را عصر رسانه هايي مي نامند که باورهاي اجتماعي را بر مبناي فناوري هايي شکل مي دهند که مي خواهند مجاز را به جاي واقعيت در ذهن مردم باورپذير کنند؟ اين روزها بارها شاهد آن هستيم که تلاش مي شود با ابزاري به نام سينما و نيرنگي به نام جلوه هاي ويژه تاريخ و حقيقت واژگونه جلوه داده شود. مگر در آخرين نمونه پر سرو صدا و البته ضعيف آن شاهد نمايش فيلم 300 نبوديم؟ حقه اي به نام سينما در طلب حقيقت بخشي به افسانه اي غيرواقعي است و اين بار در شعبده باز خود به اعتراف لب مي گشايد و به تماشاگر زيرک يادآور مي شود که در دنياي خدعه و شعبده و در نيرنگستان امروزي سينما و صنعت ديجيتال ، مواظب باشيد، چرا که حقيقت ها مي تواند واژگون باشد و به نوعي نبايد حتي به چشمهاي خود نيز اعتماد کنيد.

نویسنده : پوریا ناظمی : ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم