پوريا ناظمی

تهدید نورهای آلوده

 پدرها و مادرها و پدربزرگ‌ها و مادربزرگ‌های ما بخوبی‌شب‌های گرم تابستان پایتخت را به خاطر می‌آورند. وقتی در محله‌های مرکزی شهر در خانه‌هایی که خانه بود و مثل امروز به لانه‌ها یا خوابگاه‌هایی کوچک بدل نشده بود، عصر هنگام زمانی که بوی نم موزاییک‌های آب و جارو شده حیاط با عطر گل‌های باغچه به هم می‌آمیخت، می‌نشستند تا دور از جنجال سریال‌های هر شبی، نقلی بگویند و شاید چند بیتی شاهنامه بخوانند و چون شب فرا می‌رسید، پشه‌بندها افراشته می‌شد، در حیاط یا پشت‌بام فرقی نمی‌کرد.

از پشت توری پشه‌بند هم می‌توانستی صدها ستاره بشماری و گاه عبور شهابی را ببینی و در دل آرزویی کنی. اگر خوابت نمی‌برد و از پشه‌بند بیرون می‌آمدی حتی از همان خانه‌های میانه شهر هم می‌توانستی نواری از راه کهکشان کم‌سو را در آسمان ببینی.

اینک همه چیز از دست رفته است. جای آن خانه‌های باصفا را آپارتمان‌ها گرفته‌اند. جای شعر آهنگین شاهنامه را برنامه‌های سینمایی و جای ستاره‌های آسمان را پروژکتورها. گویی شعر سهراب سپهری تحقق پیدا کرده است و نئون کمر به قتل مهتاب بسته و ما شادمانیم که دنیایمان مدرن شده است، در حالی که در این طغیان نورهای لجام‌گسیخته، سلامت و امنیت خود را نیز از دست داده‌ایم.

زندگی مدرن ما با خود آلودگی‌های فراوانی به همراه داشته است، آلودگی منابع آب و محیط زیست، هوا، صوتی و ده‌ها نوع آلودگی دیگر؛ اما یکی از ویژگی‌های آلودگی‌ها این است که ما متوجه مضر بودن آنها می‌شویم و اگرچه خودمان هم در فرآیند آلوده‌سازی مشارکت داریم، اما می‌دانیم که راه، راه درستی نیست.

گونه‌ای دیگر از آلودگی‌ها نیز وجود دارد که جهان همراه با فرآیند رشد فناوری با آن مواجه شده است و ظاهری متفاوت دارد. در حقیقت در نگاه اول این مساله به هیچ وجه آلودگی به نظر نمی‌رسد، اما نگاهی دقیق‌تر ما را متوجه خطرات آن می‌کند. آلودگی نوری امروزه به یکی از آلودگی‌های اصلی محیط زیست تبدیل شده است.

آلودگی‌ نوری چیست؟

بی‌شک زمانی که ادیسون نخستین لامپ الکتریکی خود را به جهان معرفی کرد هیچ گاه گمان نمی‌کرد که روزی آن ابزار ارزشمند که روشنایی را به شب‌های تیره انسان آورده به ابزاری برای آلودگی تبدیل شود؛ اما در طول مسیر رشد فناوری‌های متعدد، منابع نوری موجود در شهرها نیز افزایش یافتند تا کم‌کم به بحرانی مهم تبدیل شدند.

اگر تصاویر ماهواره‌ای از زمین را که در شب گرفته شده است ببینید و بتوانید مقایسه‌ای بین تصاویری که با فاصله 10 و 20 سال از زمین گرفته شده‌اند، کنید متوجه شکل کلان این خطر می‌شوید. امروزه تقریبا هیچ نقطه واقعا تاریکی در جهان وجود ندارد.

اما آیا این موضوع بد است؟ پیش از پاسخ به این پرسش باید دید تعریف آلودگی‌ نوری چیست؟ براساس تعریف انجمن بین‌المللی آسمان تاریک که یکی از سازمان‌های اصلی مبارزه با آلودگی‌ نوری در جهان است، منابع نوری که بدون هدف و بدون مهار مناسب جهت و شدت‌ آن،‌ نصب و استفاده می‌شوند منابع‌ آلوده‌کننده محیط به حساب می‌آیند. به این ترتیب هر نوری آلوده‌کننده محیط نیست؛ برای مثال یکی از چراغ‌های خیابان یا یکی از اتوبان‌های نزدیک منزل خود را در نظر بگیرید.

این چراغ‌ها با هدف روشن کردن سطح زمین برای بهبود شرایط دید در شب نصب شده‌اند. حال یک بار دیگر و با دقت به آنها نگاه کنید. متوجه می‌شوید که در بیشتر موارد با پروژکتوری مواجهید که هیچ قاب یا حفاظی روی آن قرار ندارد و در خیابان‌ها با لامپ‌های بدون سرپوش مواجه می‌شوید یا حتی در برخی موارد در پارک‌ها با چراغ‌های قوی‌‌ای مواجه می‌شوید که رو به آسمان تنظیم شده‌‌اند و با تعجب متوجه خواهید شدکه سطح زیر آن بر خلاف انتظار چندان روشن نیست.

در چنین حالتی، نوری که مستقیم به سمت آسمان حرکت می‌کند هیچ نقشی در روشن کردن زمین زیر پای شما ندارد. یک تحقیق عمومی نشان می‌دهد در بیشتر موارد،‌ چنین چراغ‌هایی 30 تا 40 درصد توان خود را صرف روشن کردن مستقیم آسمان می‌کنند. حال تصور کنید که روی همین چراغ را محفظه‌ای قیفی شکل قرار دهیم که تا زیر محل قرارگرفتن لامپ امتداد یابد.

در این صورت بخشی از نور منبع‌ها که بیشتر برای روشن کردن زمین استفاده می‌شد باز هم مستقیم به زمین می‌رسد، اما 30 تا 40 درصدی که بی‌دلیل روانه آسمان می‌شد به داخل حفاظ برخورد می‌کند و به سمت زمین بازتابانده می‌شود. به این ترتیب زمین شما 30 درصد بیشتر روشن می‌شود و در عوض آسمان و محیط شما،‌ تاریک‌تر و طبیعی‌تر باقی می‌‌ماند.

خطرات آلودگی نوری‌

اگر چه این واقعیت درست است که اولین گروه‌‌هایی که متوجه خطر آلودگی نوری شدند، منجمان و بویژه منجمان آماتور بودند،‌ اما خطرات آلودگی نوری تنها در از دست دادن زیبایی‌های آسمان شب خلاصه نخواهد شد. منجمان چون شاهد بودند چگونه هر روز تعداد ستاره‌هایی که در آسمان شب می‌بینند کاهش می‌یابد، متوجه خطر شدند و بسرعت شروع به اقدام علیه گسترش این پدیده بویژه در اطراف محل استقرار رصدخانه‌های بزرگی شدند که با هزینه‌های کلان و با اتکا بر آسمان تاریک محل ساخته شده بودند و اینک در خطر قرار داشتند.

انجمن آسمان تاریک امریکا توانست با توجیه مردم شهر یک میلیون نفری توسکان در نزدیکی کیت پیک آلودگی ‌نوری این ناحیه را کاملا مهار کند؛ اما تحقیقات بعدی نشان داد که اثرات آلودگی مهم‌‌تر از اینهاست. جانور‌شناسان نشان دادند گونه‌های متعددی از حیوانات بر اثر پدیده آلودگی نوری دچار اختلال در سیستم جهت‌یابی خود می‌شوند و با خطر گم شدن و انقراض مواجهند. این مساله بویژه در پرندگانی که نزدیکی شهرها زندگی می‌کنند، رخ می‌دهد.

وقتی به یاد آوردید که در شهری مانند تهران بیش از 100 گونه مختلف پرنده زندگی می‌کنند که بر اثر تغییر ساعت بیولوژیک در خطر قرار دارند، شاید موضوع جدی‌تر به نظر آید موجودات دیگر هم با خطر روبه‌رو هستند.

لاک‌پشت‌‌ها یکی از معروف‌‌‌ترین مثال‌‌ها هستند. زمانی که بچه لاک‌پشت‌ها از تخم بیرون می‌آیند به سمت مهتاب حرکت می‌کنند تا خود را به دریا برسانند.چندی پیش در یکی از سواحل ایالات متحده لاک‌پشت‌ها پیاپی جهت خود را عوض و در خلاف جهت دریا حرکت کردند و بیشتر آنها بدون آن که به آب برسند از میان رفتند. محققان متوجه شدند نورهای هتل‌های گردشگری آن منطقه جایگزین نورماه و عامل مرگ لاک‌پشت‌ها شده‌اند. انسان هم در معرض آلودگی نوری قرار دارد.

روان‌شناسان ثابت کرده‌اند زندگی در محیطی آلوده از نظر نوری می‌تواند ساعت درون بدن انسان را مختل کند و در عین حال با تغییر ساعت خواب و عمیق نشدن مراحل خواب به استرس و فشارهای عصبی افراد و افزایش خطر بیماری‌های ناشی از استرس بیفزاید.

بتازگی نیز گروهی از پزشکان اعلام کرده‌اند احتمال می‌دهند آلودگی نوری عامل مهمی در افزایش خطر ابتلا به برخی سرطان‌ها باشد. اگر هنوز هم قانع نشده‌اید می‌توانید به مساله انرژی فکر کنید.

در شرایطی که همه جهان از تلاش برای کم کردن  مصرف انرژی به‌منظور مقابله با گرم شدن زمین سخن می‌گویند می‌توان در نظر داشت که مبارزه با آلودگی‌ نوری دست‌کم 30 درصد کاهش در هزینه‌های مربوط به انرژی در حوزه روشنایی را به همراه خواهد داشت.

شاید برخی گمان کنند با افزایش نور محیط به امنیت آن ناحیه افزوده می‌شود، در حالی که تحقیقات نشان می‌دهد با استفاده از نور بیش از حد بر تضاد تاریکی و روشنایی افزوده می‌شود و به دلیل گشودگی بیشتر مردمک چشم، امکان تشخیص کاهش می‌یابد و محیط برخلاف انتظار، ناامن‌تر خواهد شد.

چه‌می‌توان کرد؟

راه‌های ساده‌ای برای مبارزه با آلودگی نوری وجود دارد، اگر چه بخشی از اقدامات تنها با کمک مراجع رسمی و مسوول مانند شهرداری‌ها، وزارت نیرو و امثال آن ممکن است، اما تک‌تک ما می‌توانیم به این مبارزه کمک کنیم. کافی است در خانه خودمان نورهای آلاینده را اصلاح کنیم. کافی است با قرار دادن سرپوش‌های ساده‌ای مانع ورود نورهای آلاینده به محیط شویم و در عین این‌که در مصرف انرژی صرفه‌جویی می‌کنیم، آسمان و محیط زیستمان را از آلودگی نجات دهیم.

در کشور ما نیز تجربه‌های موفقی در این زمینه وجود دارد. در چند سال اخیر، گروه مبارزه با آلودگی نوری در ایران شکل گرفته است که می‌تواند توصیه‌های خوبی را در اختیار شما قرار دهد.

این گروه که شعبه‌ای از انجمن‌های مبارزه با آلودگی نوری است، در ایران پایگاه اینترنتی به نشانی
www.lightpollution.ir  دارد که می‌‌توانید به آنجا سری بزنید و اگر شما هم به این موضوع علاقه‌مند شدید با همسایگان و ساکنان محل خود صحبت و آنها را آگاه کنید تا در این مبارزه به شما بپیوندند. شاید با کمک همه ما، بار دیگر ستاره‌ها به‌ آسمان شهر بازگردند و باز هم بتوانیم بر فراز بام‌ها حتی از دل بزرگ‌ترین شهرها آسمان پرستاره سرزمین‌مان را ببینیم و زندگی آرام‌تری را تجربه کنیم، اما این رویا جز با همکاری همه ما به تحقق نخواهد پیوست.


گفتگو با یک مروج علم

 در کنار این صفحه مدتها است که لوگوی برنامه This Week In Science  را دیده اید. مدتی پیش فرصتی دست داد تا با او گفتگویی در باره برنامه او و روش های ترویج علم داشته باشم که در جام جم چاپ شد. این متن آن گفتگو است.
 
دکتر کریستین سنفورد، یکی از چهره‌های شاخص ترویج علم در جهان به شمار می‌رود. دکتر سنفورد که دارای کارشناسی محیط زیست و دکترای فیزیولوژی سلولی و مولکولی است، عمده وقت خود را صرف ترویج علم می‌کند و بسیاری از علاقه‌مندان علم، برنامه رادیویی هیجان‌انگیز علمی او به نام یک هفته با علم (www.twis.org) را هر هفته مشتاقانه گوش می‌دهند و از برنامه ویدیویی علوم غذا (Food Science) او لذت می‌برند. سنفورد و همکارانش تلاش می‌کنند تا علم را نه به عنوان واقعیتی غیرقابل دسترس بلکه به عنوان روشی هدفمند در زندگی به مردم عرضه کنند. روشی که بر خلاف تصور بسیاری نه تنها کسل‌کننده و ترسناک نیست که شادی‌بخش و مفرح است. سنفورد با استفاده از فناوری اینترنت دامنه نفوذ خود را هر روز بالاتر برده است تا یکی از هزاران نفری باشد که به ترویج علم در جهان می‌پردازد. گفتگوی جام‌جم با وی، به بحث‌های مختلفی که در مساله ترویج علم وجود دارد، اشاره می‌کند که شاید برای مروجان علم در ایران نیز قابل توجه باشد.

شما سعی می‌کنید افراد را به دام علم بیندازید. خودتان چه‌طور به این دام افتادید؟

من در سرزمینی بزرگ شدم که طبیعت اطراف مرا فرا گرفته بود. خانواده‌ام از علاقه من به علوم حمایت می‌کردند و در واقع این پدرم مرا وادار کرد تا درباره موضوعاتی که در محیط اطرافم بود، سوال و کنجکاوی کنم. من هم قدم در این راه گذاشتم و کارشناسی خودم را در رشته حفاظت از حیات وحش اخذ کردم. در همان سال‌ها علاقه ویژه‌ای به بررسی پرندگان پیدا کردم. پس از چند سال که در آزمایشگاهی مربوط به پرندگان کار کردم، تصمیم به ادامه تحصیل گرفتم و شروع به مطالعه فیزیولوژی با تاکید و تخصص بر عصب‌شناسی فیزیولوژیک کردم. علاقه من به شیوه‌های عملکرد آموزش و ذهن بود وسرانجام دکترای تخصصی خود را در این رشته دریافت کردم.

با این سابقه تخصصی که در علوم دانشگاهی داشتید، چطور شد که علاقه‌مند به عمومی‌سازی و ترویج علم شدید؟

زمانی که از کالج فارغ التحصیل شدم متوجه شدم، فراتر از عشقی که به علوم دارم، علاقه اصلی من به آموزش بیش از انجام کار آزمایشگاهی است. تجربه آموزش زیست‌شناسی به گروه‌های غیر علمی مرا بیش از هر زمانی متقاعد کرد که بیش از هر چیز نیازمند افزایش درک عمومی مردم از علم هستیم. گذشته از این، این فکر به ذهنم رسید که صحبت کردن درباره علم بسیار هیجان‌انگیز و مفرح است و همگان می‌توانند از یک گفتگوی خوب علمی لذت ببرند و درکنار این لذت بردن چیزهایی هم یاد بگیرند.

شما چندین سال است که به ترویج علم در دنیا می‌پردازید. از دید شما اصلا چه ضرورتی دارد که مردم عادی که در حال گذران زندگی روزمره خود هستند. درباره علم بدانند؟ فرض کنید اصلا مردم دید درستی درباره علم نداشته باشند. چه اتفاقی خواهد افتاد؟

علم بیش از هر چیزی روشی برای نگاه کردن به دنیای اطراف ما است. علم به مردم ابزاری می‌دهد که درباره محیط اطراف خود حدس‌هایی بزنند و اطلاعاتی به دست آورند. اگر مردم درکی از علم به معنای یک روش نداشته باشند، ممکن است دستخوش بدفهمی قرار بگیرند و از سوی گروه یا افرادی که مقاصد خاصی دارند، به آنها دروغ گفته و از آنان سوءاستفاده شود. ممکن است این گروه کارخانه‌ای داروسازی باشد یا بخشی از دولت یا افرادی با ایدئولوژی‌های خاص. به هر حال آینده جهان در دست همین مردم است. اگر مردم درکی از علم نداشته باشند هیچ گاه نخواهند توانست در خصوص غذای مناسبی که باید به فرزندان خود بدهند، داروهایی که مصرف آنها ایمن است، یا جایی که  باید زندگی کنند تصمیم آگاهانه‌ای بگیرند. البته ممکن است علم هم پاسخ همه سوال‌ها را در اختیار نداشته باشد، اما به افراد کمک می‌کند تا درک درست و بهتری از دنیای اطرافشان داشته باشند. دنیایی که بسرعت در حال تغییر و تحول است.

شما به واسطه کار آکادمیک خودتان بخوبی با روش‌های علمی و نظرهای دانشمندان آشنا و از سوی دیگر با مردم عادی طرف هستید و برای آنها کار می‌کنید. از دید شما تفاوت عمده دیدگاه این دو گروه (دانشمندان و علم پیشگان و مردم عادی) در خصوص علم چیست؟

من فکر می‌کنم تفاوت اصلی این است که دانشمندان علم را روشی می‌دانند که به همراه مجموعه‌ای از ابزارها آنها را قادر به یافتن پاسخ‌هایی برای پرسش‌هایشان می‌کند. پرسش‌هایی مانند این که اشیای اطراف ما چگونه و چرا چنین رفتارهایی را از خود بروز می‌دهند. اما از منظر افراد غیر دانشمند به نظر می‌رسد علم مجموعه‌ای از واقعیت‌های خشک  است. شاید ریشه این اندیشه در مدارس ما باشد که به روش‌های حفظی بیش از تفکر انتقادی تاکید می‌کند. این نگاه و برداشت به علم شاید باعث شود که چشم‌اندازی تقویت شود که بر مبنای آن علم جز برای عده معدودی غیرقابل دسترس است. این مساله ترس از علم به دلیل کم بودن آگاهی‌ها را به نوبه خود تشدید می‌کند و به این ترتیب چرخه‌ فاسد و دور باطلی شکل می‌گیرد که البته این چرخه را می‌توان شکست.

 فکر می‌کنید یک مروج علم چه عواملی را باید در نظر داشته باشد یا از چه توانایی‌هایی بهره ببرد؟

من فکر نمی‌کنم داشتن پیش‌زمینه علمی قوی برای علاقه‌مند کردن مردم به علم و برانگیختن آنها خیلی ضروری باشد. نگاهی به نویسندگان علمی که از بستر ادبیات به این راه آمده‌اند، این حرف مرا تایید می‌کند. فکر می‌کنم شرط اصلی این است که شخص عاشق علم باشد تا بتواند آن را به موضوعی جذاب تبدیل کند. داشتن خصلت آموزگاری توانا در علم، داشتن تماس‌های خوب و روابط عمومی قوی و توانایی تفکر خلاقانه و بصری و توانایی حرکت و اقدام به روش‌های غیرخطی از مشخصات مهم در این زمینه است. ضمن این که توانایی ایجاد ارتباط میان نواحی و تحقیقات به ظاهر دور از دسترس مردم با زندگی روزمره آنها نکته مهمی است که باعث می‌شود مردم توجه به علم را در جایگاه بالایی در زندگی خود قرار دهند.

یکی از مشکلاتی که در کشورهایی مانند ما وجود دارد، بروز چالش‌هایی است که ریشه‌اش ناآگاهی عمومی از مفهوم علم مدرن است که متاسفانه گاه حتی مراجع علمی را نیز در بر می‌گیرد. برخی این مساله را به تجربه اندک ما در علم مدرن می‌دانند، آیا چنین مشکلاتی در جامعه‌ای که دارای سابقه طولانی در علم مدرن است (مانند آمریکا) هم بروز می‌کند؟

اتفاقا ما اینجا در آمریکا بیش از هر کشور توسعه یافته‌ای شاهد چالش‌های غیرمتجانس در این زمینه هستیم. در اینجا عمده مشکل ما با تعصبات ایدیولوژیکی است که حاضر به پذیرش علم مدرن نیست و آن را آن‌گونه که خود می‌خواهد توصیف می‌کند و علم را به عنوان دشمن خود می‌بیند. البته اینجا هم با برخی مشکلات جدی مواجهیم که ریشه آن در کم‌دانشی و حتی سرباز زدن و طفره رفتن از یادگیری علم مدرن است.

آیا خود شما در کار ترویج علم با این چالش‌ها هم روبه‌رو بوده‌اید؟

بله من به طور مداوم از سوی مردم مورد تهمت قرار می‌گیرم که دارم با تلاش برای ترویج علم با ارزش‌های اجتماعی و اعتقادی مبارزه می‌کنم. در حالی که هدف من نشان دادن سازگاری میان باورهای اعتقادی و علم است. از سوی دیگر، در بخش حرفه‌ای کارم نیز که با حیوانات سر و کار دارم گاه به گاه باید با طرفداران حقوق حیوانات دست و پنجه نرم کنم.

یکی از برجسته‌ترین فعالیت‌های شما برنامه رادیویی اینترنتی به نام یک هفته با علم است که برای مدت بیش از 9 سال به طور بی‌وقفه اجرا می‌شود و طرفداران زیادی هم دارد. درباره سابقه این برنامه برایمان بگویید.

ما نخستین بار این برنامه را روی نوارهای کاست ضبط می‌کردیم که با فناوری‌های امروز اصلا قابل مقایسه نیست و در حقیقت جهشی عظیم را سپری کرده‌ایم. حدود سال 2003 برنامه را به شکل فرمت  mp3 ضبط کردیم و آن را از طریق وب‌سایتمان در دسترس قرار دادیم و پس از این که از نقش تاثیر گذار فیدها و فناوری RSS  در جذب مخاطبان بیشتر آگاه شدیم، به سراغ پادکست رفتیم و طی یک سال به حدود بیش از یک میلیون دانلود برنامه رسیدیم و اکنون بیش از 20 هزار نفر هر هفته برنامه ما را در سراسر جهان گوش می‌دهند که این تعداد نیز هر روز در حال افزایش است. از زمانی که کار پادکست خود را آغاز کرده‌ایم، از سوی iTunes به عنوان یک یاز پادکست‌های علمی مطلوب معرفی شدیم.

در برنامه TWIS شما شعار و تاکید خود را در علم مفرح گذاشته‌اید و می‌کوشید علم را برای مردم به موضوعی دوست‌داشتنی تبدیل کنید. آیا واقعا علم برای مردم مفرح است. می‌دانید که بسیاری از مردم عملا از علم می‌ترسند و با نوعی فوبیا در رابطه با علم مواجه‌اند آیا این روش می‌تواند نظر آنها را تغییر دهد؟

زمانی که شما شوخی و خوش‌خلقی را به کار بگیرید، بیشتر خواهند آموخت و شاید برایتان تعجب‌برانگیز باشد که چقدر از مردم به واسطه این فضای جدید جذب دانش می‌شوند. همین طور با مفرح کردن هرچه بیشتر علم من امیدوارم احساس تهدیدکنندگی یا آن ابهت دست‌نیافتنی را که علم در ذهن مردم دارد، بشکنیم. سوال اینجاست که چطور می‌شود از چیزی که باعث خنده و تفریح شما می‌شود، ترسید؟

فکر می‌کنم از سال گذشته شما یک برنامه ویدئوی اینترنتی درباره غذا به نام علم غذا را آغاز کرده‌اید که واقعا جذاب و دیدنی است. چرا غذا را به عنوان محیط واسطه انتقال علم انتخاب کردید؟

غذا بخش جدایی‌ناپذیری از زندگی روزمره همه ماست. همه مردم باید غذا بخورند. من فکر می‌کنم با انتخاب چنین عامل مشترک و مهمی در زندگی روزمره مردم که البته بیان آن با شوخی هم آمیخته شده است، توانسته‌ام به مخاطبان بیشتری دست یابم و اگر می‌خواستم به کلیت علم بپردازم که تعداد کمی از مردم به طور مستقیم با آن سر و کار دارند، شاید هیچ وقت نمی‌توانستم این نفوذ را بین مردم پیدا کنم و درباره علم با آنها صحبت کنم.

برای فعالیت‌های ترویجی خودتان از پادکست‌های صوتی، ویدئویی اینترنتی و وبلاگ‌نویسی استفاده می‌کنید. چرا اینترنت را واسطه این ترویج خود قرار داده‌اید؟

اینترنت یک رسانه بسرعت در حال رشد است. در بیشتر کشورها مردم دسترسی به اینترنت دارند. از طرف دیگر، اینترنت حالت توسعه ذاتی دارد؛ یعنی کافی است شخصی در یک منطقه دارای دسترسی به اینترنت باشد و او می‌تواند به عنوان دروازه‌بانی عمل کند که اطلاعات را از این رسانه گرفته و به افراد دور و بر خود که این دسترسی را ندارند، منتقل می‌کند.

شما در کار خود از تجربه‌های زیادی استفاده کرده‌اید. کار کدام یک از روزنامه‌نگاران یا نویسندگان علمی بیش از همه بر شما تاثیر گذاشته است؟

شارون بیگلی که در روزنامه‌های وال‌استریت ژورنال و نیویورک تایمز می‌نویسد، کارل ساگان، نویسنده و دانشمند بزرگ که برنامه کاسموس او معروف است و برنامه 1 و 2 و 3 تماس را برای بچه‌ها اجرا می‌کرد. کارل زیمر، نویسنده نیویورک تایمز و همین طور ایرا فلاتو مجری برنامه جمعه‌ها با علم را نیز باید نام ببرم و البته بسیاری دیگر نیز الهام‌بخش من بوده‌اند.

آیا برنامه‌هایی را برای توسعه فعالیت‌های ترویجی خود برنامه‌ریزی کرده‌اید؟

الان دارم روی توسعه کار تولید ویدئوهای اینترنتی کار می‌کنم و سعی می‌کنم همین برنامه یک هفته با علم را ویدئویی کنم. همین طور روی روش‌هایی کار می‌کنم که بتوانم مخاطبان بیشتری را به دست آورم و شاید برنامه‌های فوق برنامه مدارس و نوشتن مقاله و کتاب در اولویت قرار داشته باشند.

پرسش آخر این که در برنامه‌هایتان هیچ گاه مشکلی با جامعه علمی نداشته‌اید و آیا آنها از کار شما حمایت می‌کنند؟

معمولا دانشمندان کار مرا دوست دارند. البته برخی اوقات بعضی از آنها فکر می‌کنند که من باید اطلاعات را با راه و روش محافظه‌کارانه و سنتی قدیمی ارائه کنم، اما در بیشتر اوقات آنها از این کار بسیار حمایت می‌کنند.

از این که این وقت را به من دادید، متشکرم.

من هم ممنونم که این فرصت را به من دادید و امیدوارم پاسخ‌های من توانسته باشد کمکی کند


نادر خلیلی، مسابقه با خود را به پایان رساند

جام جم- پوریا ناظمی:‌چند سال پیش زمانی که برای انجام گفتگویی با نادر خلیلی با دفتر او در کالیفرنیا تماس گرفتم، گفت این روزها سرم خیلی شلوغ است، اما نمی‌توانم به در خواست گفتگویی که از سرزمینم می‌آید، پاسخ منفی بدهم. گفتگوی تلفنی ما بیش از 2 ساعت به طول انجامید و در آن نادر خلیلی از گذشته و آینده و امیدهایش گفت. از آن زمان که پس از پایان تحصیلاتش در رشته معماری و شروع به کار در رشته معماری برج ها و آسمانخراش‌ها، تحت‌تاثیر گفته پسرش به مسابقه‌ای با خود دست می‌‌زند. مسابقه‌ای که با آمدن به ایران و 5 سال موتورسواری در کویرهایش و کشف رمز و راز معماری کویری به وجود می‌آید و آن را با معرفت مولانا در هم می‌آمیزد و در بازگشت به ایده جدید برای ساخت و ساز بناها با حداقل مصالح و هزینه و در عین حال مقاوم در برابر زلزله و دیگر بلایای طبیعی می‌رسد. طرحی که اگر چه از دل زمین تف دیده کویر ایران رسته، اما بازار آن تا ماه و مریخ گسترده شده است.
نادر خلیلی امیدوار بود بتواند به مردم جهان کمک کند تا در جایی زندگی کنند که در سازگاری با محیط زیست‌شان باشد، نه علیه آن. پس از زلزله بم می‌گفت، بارها پیشنهاد بازسازی این شهر کویری را بر مبنای طرح‌های برآمده از دل معماری کویر ایران داده است که هیچگاه جدی گرفته نشده است. نادر خلیلی در موسسه زمین کالیفرنیا، ایده‌های خود را پی می‌گرفت تا از خاک بر افلاک رود. او در آخرین روزهای سال گذشته در 72 سالگی در آمریکا درگذشت؛ اما ایده‌های آینده نگرانه او باقی ماند تا شاید روزی نخستین شهرک‌های ماه بر مبنای ایده‌های او شکل بگیرند و انسان در هنگام ترک سیاره خود به یاد کهن‌ترین سنت‌های قدیمی‌خود بیفتد:

«زمانی که پس از پایان تحصیلاتم در ایران و ترکیه و آمریکا، معماری دارای موقعیت بودم جمله‌ای از پسرم دگرگونم کرد. روزی به او گفتم چرا با دوستانت مسابقه نمی‌دهی و او گفت دوست دارم تنها و با خودم مسابقه دهم. گویی آتشی در دلم بیدار شد. من هم باید به جای مسابقه با دیگران با خودم مسابقه می‌دادم. به ایران بازگشتم و از دل کویر ایران عصاره‌ای از معجزه خاک و آتش را یافتم.»

نادر خلیلی به ایران بازگشت و 5 سال را با موتورسیکلت خود به گشت‌وگذار در کویرهای ایران گذراند و به بررسی و آزمون و آزمایش بناهای خشت و گلی سنتی ایران پرداخت و دریافت این سازه‌ها تا چه حد با طبیعت اطرافشان سازگار است. در این دوران بود که در دل کویر ایران تحقق رویاهایی را دید که می‌توانست تا مرزهای گسترده‌تری امتداد یابد. وی درباره تجربه این دوران خود می‌نویسد: «سرانجام این رویاها را در عالم حقیقت لمس کردم بی‌آن‌که با کسی جز با خودم مسابقه دهم. اسب‌ها هرگز با هم مسابقه نمی‌دهند، ما انسان‌ها هستیم که آنها را به مسابقه می‌کشیم، اسب‌ها هنگامی‌که آزاد و سرمست هستند، به سرعت بادها می‌دوند. زنبورهای عسل نیز از هم پیشی نمی‌گیرند. همگی از گل‌ها کام دل بر می‌گیرند و در پایان چیزی کمتر از شهد گل نمی‌آفرینند. پرندگان نیز در یک دسته و در زمان پرواز از هم جلو نمی‌زنند ولی همه آن ها به اوج می‌رسند. ما انسان ها نیز گله وار آفریده نشده‌ایم که با هم مسابقه زندگی دهیم. ما تک تک به وجود آمده‌ایم تا زیست کنیم و به اوج لایتناهی برسیم.»

و این‌گونه نادر خلیلی گام در راه مسابقه‌ای یک نفره گذاشت. یکی از دغدغه‌های اصلی او در طول مدت فعالیت حرفه‌ایش این بود که چگونه می‌توان بناها و ساختمان‌هایی ساخت که علاوه بر بیشترین سازگاری با طبیعت، بتوانند در برابر بلایای طبیعی و به خصوص زلزله مقابله کنند. وی این هدف را یکی از دلایل فعالیت هایی می‌دانست که از مدتی قبل آغاز کرده بود. وی می‌گوید: «علم و تجربه در غرب در این مورد یک جواب راحت و درست به من داده بود: خانه‌ها را با بتون و فولاد باید ساخت. مدت‌ها طول کشید تا بفهمم این پاسخ نه درست بوده است و نه راحت.»

به این ترتیب وی با آزمون و آزمایش بناهای تاریخی و خشت و گلی به گفته خود متوجه جایگاه بی‌نظیر عناصر اربعه تاریخی شد و به بررسی دقیق‌تر خشت‌ها پرداخت و متوجه شد این مصالح ساختمانی ارزان قیمت و طبیعی اگر درست به کار گرفته شوند می‌توانند بناهایی مقاوم را به وجود آورد.

او در این میان فلسفه‌ای را نیز برای کار خود تدوین کرد که ریشه در آموزه‌های عرفانی مولانا داشت و سعی می‌کرد آنها را به زبان مصالح ساختمانی تاویل کند. بدین ترتیب ترکیب دو مفهوم خشت های مقاوم از یک سو و از سوی دیگر مفهوم بافته شدن عناصر سازنده بنا، به ایده جدیدی رسید. مفهومی‌که با کمک مصالح جدیدی به نام ابر خشت می‌توانست بناهای مقاوم آینده را بسازد. در این ابر خشت‌ها، کیسه‌های بزرگی از خاک تقویت شده با فیبرهای ویژه‌ای که جایگزین کاه قدیمی‌شده بودند پر می‌شد و با ترکیب آب، رشته های طولانی را به وجود می‌آورد. حال بناهای گنبدی جدید به جای آن که از بلوک‌های مجزا ساخته شود با بافتن این رشته‌های بلند ابر خشت‌ها شکل می‌گرفت و در برابر نور خورشید و حرارت محیط خشت‌ها خشک می‌شدند. در فرآیند بافت چنین بنایی، این امکان وجود داشت که برخی سازه‌های اصلی بنا درون آن بافته شود، مثلا سکوهای مختلف یا اتاقک‌های موجود را می‌شد در دل این بنا بافت. آزمایش‌های زلزله‌نگاری نشان داد این نوع بناها که ظاهر زیبایی هم داشت و قابلیت افزوده شدن بخش‌های مختلف به آن وجود داشت، توان مقابله‌ای کم نظیری را برابر لرزه‌های سنگین دارد.

پس از این دوره بود که مجموعه‌ای از آزمایش‌های فنی برای تایید این نوع معماری پشت‌سر گذاشته شد و سرانجام به عنوان طرحی کم‌هزینه، زیبا، دارای امکان ساخت توسط مردم و مقاوم در برابر بلایای طبیعی پذیرفته شد. اگرچه عمده مشکل این طرح که تاکنون نیز باقی است، مقاومت صنایع سازنده وسایل منزل برای طراحی وسایلی مانند کابینت آشپزخانه یا مبلمان برای این منازل است.

به هر حال نادر خلیلی طرح‌هایی را با سازمان ملل متحد و دفتر توسعه ملل در حال توسعه این سازمان، دفتر توسعه عمرانی آن آغاز و طرحی به نام منازلی برای بی‌خانمان‌ها را پیگیری کرد.

او همچنین در کالیفرنیا مرکزی تحقیقاتی به نام کل ارت‌ (Cal Earth) راه‌اندازی کرد که تحقیقات خود را در آن پی می‌گرفت.

در سال 1984 سازمان هوا و فضانوردی ایالات متحده آمریکا (ناسا)  که برنامه‌ریزی سفر درازمدت انسان به ماه برای اقامت‌های طولانی را آغاز کرده بود  کنفرانسی را به نام پایگاه‌های مستقر در ماه و فعالیت‌های فضایی در قرن 21 برگزار کرد. یکی از اهداف سمینار، رسیدن به این موضوع بود که چگونه می‌توان به روشی اقتصادی برای ساخت بنا در ماه دست یافت. این موضوع زمانی اهمیت می‌یابد که بدانیم انتقال مصالحی مانند آهن و بتون به ماه تا چه حد گرانقیمت است و برای انتقال هر کیلوگرم مواد خام به ماه باید هزاران دلار هزینه کرد.

در سمینار پایگاه‌های مستقر درماه و فعالیت های فضایی در قرن 21 نادر خلیلی پیشنهاد خود را مبنی بر ساخت بناهایی روی ماه با الهام گرفتن از طرح معماری کویری و براساس ابر خشت‌ها ارائه کرد. وی درباره این جلسه می‌گفت: «زمانی که نوبت به صحبت‌های من رسید به حاضران گفتم من مثل شما دانشمند نیستم، اما طرح کلی این است که چون نمی‌توانید مصالح را به ماه ببرید از نیروهای طبیعت در آنجا استفاده کنید. کیسه‌هایی که باید ابر خشت‌ها را شکل دهد وزن بسیار اندکی دارند. می‌توان آنها را به ماه برد و در آنجا آنها را با خاک ماه و مقداری ماده مرطوب‌کننده و الیاف ویژه پرمی‌کنیم.

سپس بنا‌ها را مطابق مشابه زمینی می‌بافیم و در نهایت لایه خشت رویی را با کمک حرارت خورشید خشک می‌کنیم. به این ترتیب پوسته‌ای یکسان ایجاد می‌شود که پوششی یکپارچه را در برابر شرایط اقلیمی به وجود می‌آورد. در این طرح مصالح اصلی خاک ماه خواهد بود».

این ایده در آن جلسه بازتاب فراوانی یافت به طوری که وقت سخنرانی خلیلی تمدید و وی با پرسش‌های فراوان دانشمندان مواجه شد. بعد‌ها آزمایشگاه‌های پیشرفته لوس‌آلاموس، آزمون‌های بسیار جدی و سختی را درباره کیفیت بنا، مقاومت در برابر ماه لرزه‌های ناشی از برخوردهای شهابسنگی، پرتوهای کیهانی، تغییرات دمای روز و شب ماه و... انجام داد. نتیجه بهتر از آنچه بود که تصور می‌شد. خلیلی شرح این داستان را بعدها در کتاب پیاده‌روهایی بر ماه نوشت. ایده او از سوی مجامع فضایی پذیرفته شد و در حال حاضر با ترکیب با فناوری نانو ریسمان‌ها، سنگ بنایی برای ساخت این شهرک‌ها به حساب می‌آید. در طرح‌های عمده‌ای که این روزها درباره آینده سکونتگاه‌های انسان بر ماه و مریخ مطرح می‌شود ایده نادر خلیلی در صدر فهرست کوتاهی از پیشنهادهای متنوع قرار دارد که توانایی و کار آمدی را در کنار شرایط اقتصادی به همراه دارد.

جالب این که دانشگاه بین‌المللی فضایی که خود خلیلی نیز عضو هیات مدیره آن بود بارها در شهرک خلیلی، فضانوردانی را برای تمرین اقامت داده بود تا آنها امکان رفت و آمد و زندگی با لباس‌ها و تجهیزات فضایی را در این محیط بیازمایند. نادر خلیلی سال 2004 نیز موفق شد جایزه معتبر معماری آقاخان را به دلیل خدماتش به رشته معماری دریافت کند.

نادر خلیلی به این ترتیب ایده آینده‌نگرانه‌ای را برای زندگی در فضا پایه‌ریزی کرد. طرح‌های او پس از سونامی شرق آسیا و حادثه طوفان کاترینا در نئواورلئان مورد توجه قرار گرفت. وی در بامداد چهارشنبه 5 ماه مارس 2008 دیده از جهان فروبست. مسابقه خلیلی او را از اوج اعتبار در ساخت آسمانخراش‌ها به دل کویرهای ایران رهنمون کرد و از آنجا ایده او را تا فراسوی زمین و تا شهرک‌های ماه و مریخ فرستاد و در این سفر سنت قدیم و اندیشه‌های مولانا او را همراهی کرد. اینک و در پایان این سفر، خلیلی راه جدیدی را پیش روی شاخه‌های مختلفی از علم باز کرده است.

شاید نام او، اندیشه کهن ایران را همراه با نخستین ساکنان شهرک‌های دوردست ماه و مریخ به فضا ببرد.

ساخت بنا روی‌‌ماه با الهام از کویر