پوريا ناظمی

راهی به سوی مطالعه موثر

جام جم - مکث:

هفته‌ای که آن را به آخر می‌رسانیم با مناسبت‌هایی همراه است که به طور مستقیم با مساله مطالعه در کشور ارتباط دارد. هفته کتاب و کتابخوانی و برگزاری جشنواره مطبوعات ناخودآگاه ما را به تفکر در مساله مطالعه وا می‌دارد به ویژه که هنوز جنجال‌های ناشی از میانگین سرانه مطالعه کشور لاینحل مانده است و هر روز عدد جدیدی اعلام می‌شود که از یکی دو دقیقه شروع و تا 10 یا 20 دقیقه و حتی بالاتر هم می‌رسد. اما سوال اینجاست که با فرض پذیرش بالاترین این اعداد به عنوان میانگین سرانه مطالعه و تلاش برای مثبت دیدن وضع موجود آیا به نقطه قابل قبولی خواهیم رسید؟ ‌آیا آنچه در کشور ما و در مورد مطالعات عمومی رخ می‌دهد برازنده ما به عنوان شهروندان حوزه فرهنگ و تمدن ایران است ؟‌به نظر نمی‌رسد کسی حداقل در دل خود به این پرسش پاسخی مثبت دهد اما اگر آمار مطالعه در کشور ما پایین است آیا تنها گناه به عهده ناشر و مردم است؟‌ آیا نمی‌توان به جای پرت کردن توپ مقصر در کم بودن مطالعات مردم به زمین دیگری به ایده‌های جدید توجه کرد و سعی کنیم قدمی در راه حل این مشکل برداریم؟‌ بیایید واقع نگر باشیم، امروز مردم ما به ویژه در شهرهای بزرگ (که به طور معمول باید سهم بالاتری در مطالعه عمومی را داشته باشند) گرفتاری‌های کم نظیری را تجربه می‌کنند.

ساعت‌ها وقت مردم ما در ترافیک هدر می‌رود،‌ ما نمی‌توانیم برنامه‌های زمانی دقیقی داشته باشیم چرا که ده‌ها عامل بیرونی برنامه‌ریزی‌های ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد. ما نمی‌توانیم سرعت زندگی نیمه ماشینی خود را کاهش دهیم چون در آن صورت از امرار معاش باز می‌مانیم. قیمت کتاب بیشتر بهانه است و باور کنیم با تکرار مقایسه بی حاصل قیمت کتاب با پفک یا سیگار نمی‌توان سلیقه خرید مردم را تغییر داد اما شاید بتوان خوراک مطالعاتی متناسب با وضعیت امروز زندگی به مردم ارائه داد و از آنها خواست تا زمینه مطالعه خویش را افزایش دهند.

سال‌هاست که در جهان پدیده‌ای به نام کتاب‌های صوتی رشدی چشمگیر داشته‌اند Audio Book ‌ها در این سال‌ها آن قدر رشد کرده‌اند که اکثر ناشران سعی می‌کنند در کنار نسخه چاپی، نسخه صوتی کتاب‌هایشان را نیز منتشر کنند. بسیاری از این کتاب‌ها با صدای نویسنده و یا صداپیشه‌ای کارآمد خوانده می‌شود و خریداران این کتاب‌ها می‌توانند آنها را درون پخش صوت‌های دیجیتالی که این روزها به وفور در اختیار همه افراد است (مانند 3 MP پلیر‌ها و گوشی‌های موبایل که اکثرا مجهز به امکان پخش صوت هستند)‌ بریزند و گوش کنند. اینک در فرصت‌های سوخته‌ای که شخص در ترافیک باید سپری کند یا ساعت‌هایی که باید در همهمه مترو بایستد و یا در کنار خیابان در انتظار خودرویی بماند، می‌تواند به مطالعه صوتی بپردازد. چنین اقدامی اگر با حمایت مسوولان نشر و وزارت ارشاد همراه شود و به طور اصولی و دقیق و حرفه‌ای اجرا شود، می‌تواند کمک موثری در افزایش ساعت مطالعه مردم ایفا کند و در عین حال آرامش  روانی بیشتری در جامعه ایجاد کند چرا که با این کار ساعاتی که مردم احساس می‌کنند زمان از دست رفته و مرده دارند به ساعاتی موثر تبدیل می‌شود و به جای توجه اجباری به آلودگی‌های صوتی و تصویری اطراف می‌توانند بر آنچه گوش می‌دهند تمرکز کنند.


مبتکر پیام به آیندگان درگذشت

ژان مارک فیلیپ، دانشمند و هنرمند فرانسوی، عضو آکادمی علوم، هنر و فرهنگ اروپا و زمینه اصلی تحقیقات وی ژئوفیزیک بود، به عنوان هنرمندی برجسته،‌ سال‌های دهه 70 و 80 میلادی در مرکز ژرژ پمپیدوی موزه هنرهای مدرن پاریس، آثاری را از خود به‌نمایش گذاشت. علاقه وی به هنر نقاشی از یک‌سو و تحقیقات علمی در زمینه ژئوفیزیک از سوی دیگر، همواره وی را به سوی فضا و علوم فضایی سوق داده است. سال 1994 وی برنامه‌ای را طراحی کرد تا به کمک آن، تمامی مردم روی کره زمین بتوانند آزادانه پیام‌ها، آرزوها و نظراتشان را با عنوان هدیه‌ای باستانی برای نسل‌های بعد، در50 هزار سال دیگر بفرستند و این پروژه را کئو (KEO) نامگذاری کرد.

ژان مارک فیلیپ همراه گروه سه نفره‌ای از کئو دوم اسفندماه 1383 به ایران سفر کرد تا این پروژه را به ملت ایران نیز معرفی کند. او همواره از این سفر به عنوان یکی از سفرهای بسیار موفقیت‌آمیز یاد می‌کرد؛ سفری که باعث شد تعداد بسیار زیادی از ایرانیان، پیام خود به آیندگان را به این پروژه ارسال کنند. ایده فیلیپ این بود که اگر اولین نقاشی‌های غارهای باستانی اسپانیا 50 هزار سال پیش صورت گرفت و امروز تنها از طریق آن می‌توان گذشته را شناخت، ما مجموعه‌ای کامل از دیدگاه‌های خود را برای آیندگانمان بفرستیم. این پیام‌ها قرار است بر لوح‌های فشرده‌ای ثبت و با کمک ماهواره‌ای که 50 هزار سال دیگر به زمین باز خواهد گشت، به مدار زمین فرستاده شود.

ژان مارک فیلیپ هفته گذشته و به دلیل بیماری سرطان، چشم‌هایش را برای همیشه بست و زمین خاکی را ترک کرد. روز جمعه آینده برابر با 21 نوامبر 2008 مراسم دفن و یادبود او در قبرستان پرلاشز برگزار خواهد شد و پروژه او که یونسکو آن را پروژه قرن خود نامیده است به جمع‌آوری پیام‌ها ادامه خواهد داد تا سرانجام این پیام‌ها به فضا برود و یادگاری از انسان امروز برای آیندگان باشد. شما هم می‌توانید از طریق وب‌سایت
www.keo.org  ‌پیام خود را به این مجموعه اضافه کنید.


آیا جهان وارد عصر هولوگرام‌ها می‌شود؟



انتخابات سه‌شنبه گذشته در ایالات متحده آمریکا از جنبه‌های گوناگون قابل توجه و بررسی بود. اگرچه چشم‌های بسیاری از مردم جهان به گزارش لحظه به لحظه این انتخابات بود تا شاهد نتیجه گزینش مردم آمریکا باشند، اما بسیاری دیگر به حاشیه‌هایی توجه نشان دادند که اگرچه در هیاهوی آن شب گم شد، اما می‌تواند آغاز راه‌های جدیدی را نوید دهد. یکی از مهم‌ترین عرصه‌هایی که رقابت در آن دست‌کمی از رقابت نامزدهای ریاست جمهوری نداشت، حوزه ‌رسانه‌ها بود. هر یک از رسانه‌ها سعی می‌کردند با ارائه روش‌های جذاب و نوآورانه‌ای گوی سبقت را از رقبای خود بربایند. نمایش نتایج انتخابات و نقشه حوزه‌های رای‌گیری بر مونیتورهای لمسی و فعال، ‌ارائه آمارهای دقیق و شبیه‌سازی‌های رایانه‌ای و استفاده از کارشناسان متعدد و همچنین طراحی‌های دکور پیشرفته بخشی از این تلاش‌ها بود، اما آن شب CNN گامی را برداشت که به نظر بسیاری از کارشناسان کلید ورود به عصر جدیدی از ارتباطات در آینده خواهد بود. زمانی که ولف بلیتزر،‌ مجری و کارشناس سیاسی ارشد این شبکه در نیویورک و در ویـژه‌برنامه انتخابات اعلام کرد که قصد دارد با کمک فناوری جدیدی با شیکاگو ارتباط برقرار کند کمتر کسی تصور می‌کرد ثانیه‌هایی بعد شاهد ارتباط هولوگرامی در پخش زنده تلویزیونی باشد. طی این رویداد جسیکا یلیین، گزارشگر ارشد CNN از شهر شیکاگو در ارتباطی مستقیم به شکلی سه بعدی در میانه استودیوی خبر در نیویورک ظاهر شد و گفتگویی مستقیم میان دو مجری در گرفت و برای اولین بار در شرح رویداد از زیرنویسی با عنوان ارتباط هولوگرامی به جای ارتباط تلفنی یا تلویزیونی استفاده شد. بدین ترتیب عصر جدیدی در ارتباطات آغاز شد که رویای آن به سال‌ها قبل بر می‌گردد و می‌تواند آینده ارتباطات انسان‌ها را تغییر دهد.

ایده علمی استفاده از هولوگرام و هولوگرافی را نخستین بار در سال 1947،‌ فیزیکدان مجارستانی به نام دنیس گابور ارائه داد. وی به دلیل ارائه این طرح، در سال 1971 جایزه نوبل در رشته فیزیک را از آن خود کرد، اما تهیه نخستین تصاویر هولوگرامی تا ابتدای دهه 60 که فناوری لیزر پیشرفت چشمگیری از خود نشان داد چندان پیشرفت نکرد تا این‌که در سال 1962 دانشمندان شوروی سابق نخستین تصویر هولوگرامی 3 بعدی را تهیه کردند.

هولوگرافی نوعی تکنیک در تهیه تصاویر از اجسام است به طوری‌که زمانی که آن تصاویر بازیافت می‌شوند بتواند همان موقعیتی را که هنگام تولید داشته است بازتولید کند. یعنی اگر از یک شیئی تصویری هولوگرافیک تهیه کنید، زمانی که از زوایای مختلف به این تصویر می‌نگرید،‌ زاویه و شکل تصویر آن به گونه‌ای تغییر کند که گویی جسم اصلی در آن وجود دارد.

هولوگرام‌ها خاصیت‌های ویـژه‌ای از خود نشان می‌دهند که بر مبنای فیزیک نور قابل توجیه است، اما برخی از این ویژگی‌ها باعث شده است برمبنای رفتار آنها برخی نظریات توصیف شگفت‌انگیز برای توصیف جهان نیز ارائه شود که البته در جوامع علمی با اقبال عمومی مواجه نشده است.

برای تهیه این چنین تصاویری از روش‌های متعددی استفاده می‌شود که امروز در عرصه‌های مختلفی کاربرد دارد به طور مثال در کارت‌های شناسایی، ‌در تبلیغات و دیگر عرصه‌ها از این فناوری استفاده می‌کنند، اما نوعی دیگری از هولوگرام‌ها است که برای سال‌های طولانی ذهن بسیاری را به خود متوجه ساخته است و آن ارتباطات زنده تصویری با کمک هولوگرام‌های 3 بعدی ویدیویی است.

آنـهــایــی کــه فـیـلـم‌هـای جـنـگ‌هـای سـتـاره‌ای STAR WARS  که در دهه 70 میلادی ساخت آنها آغاز شد و 3 قسمت ابتدایی آن در ابتدای هزاره جدید ساخته شد را دیده‌اند به خوبی با یکی از فناوری‌های آینده‌نگرانه‌ای که در این مجموعه پرمخاطب ارائه شده و مورد توجه قرار گرفته بود آشنا هستند. در یکی از آغازین سکانس‌های فیلم جایی که لوک اسکلی واکر،‌ شخصیت اصلی داستان، ‌مشغول تمیز کردن روباتی به نام R2D2 است، ‌ناگهان پیامی از پرنسس لیا بر روی میز ظاهر می‌شود. در این پیام به جای آنکه تنها صدای وی یا تصویر 2 بعدی فرد بر صفحه تلویزیون دیده شود ما نمایی کامل از یک نفر را می‌دیدیم که رو به دوربین صحبت می‌کند و اگر در اطراف این تصویر بازسازی شده حرکت می‌کردید مانند آن بود که در اطراف شخصی که واقعا در محیط حضور دارد در حال حرکت هستید. در فصل‌های بعدی فیلم از این فناوری به عنوان روشی قطعی و ایده‌آل برای گفتگو‌ها و نشست‌ها یاد می‌شد. افرادی که هر یک در گوشه‌ای از سیاره حضور داشتند با کمک این فناوری گرد یک میز می‌نشستند و با هم صحبت می‌کردند.

به نظر می‌رسید ایده خیال‌پردازانه جورج لوکاس کـه در آغـازیـن سـال‌هـای بـه‌کـارگـیـری لـیـزر در آزمایشگاه‌های فناوری‌های نوین بر پرده سینما رفته بود سال‌های طولانی تا واقعیت فاصله داشته باشد. در این سال‌ها تلاش‌هایی برای بازتولید آنچه در آن فیلم نشان داده می‌شد، آغاز شد. با استفاده از قدرت پردازشگرهای امروزی و تصویربرداری از زوایای مختلف و بازتولید آنها با کمک نرم‌افزارهای رایانه‌ای و تاباندن لیزر بر محیطی مرئی (مانند بخار) چنین تجربه‌ای در سال‌های اخیر ممکن شده است، اما عمده مساله موجود در چنین فضایی گرانی چنین پروژه‌ای و در عین حال ضرورت ضبط متن پیام از قبل است. به طور مثال در سال 2007 زمانی که کنسرت موسیقی بزرگ زمین زنده در 5 قاره جهان برگزار می‌شد،‌ال گور،‌فعال محیط زیست و بنیانگذار این کنسرت،‌ در افتتاحیه مراسم در توکیو به شکل تصویری هولوگرامی ظاهر شد و روی سن با مردم سخن گفت او  یا بهتر است بگوییم تصویر هولوگرامی او  بر صحنه قدم می‌زد و بیننده شاید لحظه‌ای گمان می‌کرد او واقعا در میانه صحنه حضور دارد. چنین نمایش‌ها و پیام رسانی‌هایی به طور معدود انجام شده بود اما یکی از مهم‌ترین تلاش‌ها برای همگانی و عمومی کردن این رویداد بود.

علت چنین اشتیاقی به کاربردی‌تر کردن بیشتر این فناوری ارزش‌های خبری بود که می‌توانست به همراه داشته باشد.

فرض کنید شما قصد دنبال کردن خبری مربوط به گوشه‌ای از دنیا را دارید. در حال حاضر می‌توانید با کمک فناوری ارتباط ماهواره‌ای تصاویر مستقیمی از رویداد را بینید و یا اطلاعات متنی و گرافیکی آن را مشاهده کنید، اما اگر فناوری هولوگرامی رشد پیدا کند،‌شما می‌توانید به میان حادثه قدم بگذارید. پروژکتورهای ویژه بازسازی کاملی از صحنه رویداد را به شکل 3 بعدی و روی سطحی مقابل شما صورت می‌دهند و شما خواهید توانست از زوایای مختلف به آن حادثه نگاه کنید. چنین فناوری‌ای  برای طراحان و مدیران پروـژه‌ها یا پرواز هواپیماها هم می‌تواند هیجان‌انگیز باشد. اینک به نظر می‌رسید CNN اولین گام را در این راستا بردارد و یک قدم این رویا را به واقعیت بیشتر نزدیک کند البته آنچه درCNN ‌رخ داد را تنها می‌توان گام نخست و لرزانی برای این فناوری ارزیابی کرد.

گامی که امیدوار است در آینده بتواند از این فناوری برای برگزاری میزگردهای مستقیم هولوگرامی،‌ ارتباط‌های زنده‌تر و پرهیجان‌تر و در نهایت مشارکت دادن مخاطبان در این رویدادها سود جوید.

اما در اولین گامCNN  گروه بزرگی را در پشت پرده اولین گزارش هولوگرامی تاریخ رسانه‌ها بسیج کرده بود.

جسیکا یلین،‌ خبرنگار ارشد CNN‌در شیکاگو برای برقراری این ارتباط درون اتاقک ویژه‌ای قرار گرفت. این اتاقک به شکل بخشی از بدنه یک استوانه بود که تمام فضای درونی آن با رنگ سبز نقاشی شده بود. این رنگ‌آمیزی برای آن بود که دیواره سبز رنگ در فناوری موسوم به کروماکی که در جلوه‌های ویژه رایانه‌ای کاربرد دارد بعد حذف شود و بتوان تصویر استودیو نیویورک را بر آن انداخت.

بر دیواره این اتاقک 35 دوربین تصویربرداری با کیفیتHD ‌که همگی به هم و به یک سیستم کنترل مرکزی متصل بودند جای داده شده بود به طوری‌که 220 درجه در اطراف سوژه مرکزی را پوشش می‌داد. خبرنگار در مرکز این اتاقک قرار داشت و به نوعی همه دوربین‌ها در حال اسکن کامل او در فضای 220 درجه‌ای اطرافش بودند. سیستم کنترل این دوربین‌ها از طریق ماهواره به سیستم مشابهی در نیویورک و استودیو مرکزی متصل شده بود. جایی که دوربین‌ها برای حرکت‌هایی متناسب با حرکت‌های دوربین‌های شیکاگو برنامه‌ریزی شده بودند.

در هنگام ارتباط دو مجموعه تصویربرداری با هم موازی شده و دوربین‌های استودیو تصویری از پشت سر محلی که خبرنگار باید در آن حضور می‌یافت را به شیکاگو می‌فرستاد و آن تصویر به دیواره پشتی سبزرنگ اضافه می‌شد و در مقابل تصویر خبرنگار که اینک پشت استودیو به آن اضافه شده بود به نیویورک بر می‌گشت. فناوری اتصال دوربین‌ها به گونه‌ای بود که با حرکت دوربین در اطراف محلی که خبرنگار باید در آن قرار می‌گرفت  و در استودیو با نقطه‌ای قرمز رنگ مشخص شده بود  دوربین‌های شیکاگو نیز هماهنگ عمل می‌کردند و تصویری یکنواخت را ارسال می‌نمودند. 2 نقطه ضعف بزرگ در این سیستم یکی آن بود که ولف بلیتزر در حقیقت نمی‌توانست در  استودیو تصویر سه‌بعدی خبرنگار شیکاگو را ببیند و آن را در مونیتور می‌دید و دیگر این‌که این ارتباط یک طرفه بود. با وجود آن در ارتباطی زنده و مستقیم و در برنامه‌ای تلویزیونی بی نظیر و برای نخستین بار بود.

از سوی دیگر اجرای آزمایشی چنین ارتباطی می‌تواند رقابت شبکه‌ها و شرکت‌های فناوری را در این زمینه داغ‌تر کند. تلاشی که در نهایت سوژه را از اتاقک سبز رنگ بی‌نیاز کرده و در عین حال نمای سه‌بعدی را در محل شبیه‌سازی کند. این گام‌ها به زودی برداشته خواهند شد و در نتیجه آن دنیای ارتباطات دگرگون می‌شود.

بار دیگر رویاهای آینده نگرانه مسیر علم را مشخص کرده‌اند و به نظر می‌رسد باید روز به روز منتظر ظهور جلوه‌های جادویی تری از فناوری‌های نوین باشیم.

گویی آرتور سی کلارک راست می‌گفت که فناوری هرچقدر بیشتر پیشرفت کند تشخیص آن از جادو دشوار‌تر خواهد شد.


علم در خدمت صلح و توسعه

جام جم: مکث
سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد (یونسکو) از سال 2001 تاکنون، 20 آبان را به نام روز جهانی علم نامگذاری کرده است تا توجه مردم را به اهمیت دانش و علم در جهان جلب کند. 

امسال این برنامه با بیست و پنجمین سالگرد تاسیس آکادمی علوم جهان سوم (TWAS) همزمان شده و با شعار علم در خدمت صلح و توسعه در سراسر جهان برگزار می‌شود. 

البته در ایران کمیسیون ملی یونسکو مراسمی را امروز از ساعت 14 تا 17 در موزه ملت مجتمع سعدآباد برگزار خواهد کرد.

شاید بسیاری تصور کنند در عصری که علم این‌چنین بر زندگی ما تاثیر گذاشته، چه ضرورتی دارد که روزی به نام علم نامگذاری شود و نقش آن را در ایجاد صلح و توسعه‌یافتگی مورد تاکید قرار دهد؟

واقعیت این است که اگرچه کسی شک ندارد  علم، ابزاری کارآمد برای انسان هزاره جدید است؛ اما هنوز در بسیاری از کشورهای جهان، تفکر علمی تثبیت نشده است. بسیاری از مردم و حتی مسوولان کشورهای جهان، علم را کالایی لوکس می‌دانند و اگرچه به آن احترام می‌گذارند، ذات آن را نمی‌شناسند و به روش‌های علمی تن در نمی‌دهند. آنها علم را می‌خواهند؛ اما به شرایط حصول آن پایبند نیستند و چون این موضوع را درنمی‌یابند، تلاشی برای ترویج این تفکر در میانه جامعه نمی‌کنند و روابط خود با جامعه و جهان را بر مبنای علم و روش علمی پایه نمی‌گذارند.

به همین دلیل است که یونسکو در صدر اهداف خود، افزایش توجه مردم به علم و روش علمی، تلاش برای به اشتراک گذاشتن دیدگاه‌های علمی در کشورها و میان کشورها، بازسازی اجتماعات در جهت استفاده از علم برای سودرسانی به مردم و افزایش توجه به چالش‌های پیش‌روی انسان معاصر و تلاش برای حل آنها با روش‌های علمی را در دستور کار خود قرار داده است. به این ترتیب است که جوامعی که از روش علمی سود می‌جویند، می‌توانند منظری مشترک برای نگاه به جهان بیابند و تلاش و تاکید خود را به جای اختلاف‌ها بر اشتراک‌ها متمرکز کنند تا از این میان، شاید سرانجام صلح سربرآورد.

این تلاشی است که برای کشورهایی مانند ما باید در اولویتی بالاتر قرار گیرد. ما بنابر میثاق ملی سند چشم‌انداز قصد کرده‌ایم تا سال 1404 از نظر علمی بر صدر فهرست کشورهای منطقه قرار گیریم. برای این که این هدف ارزشمند تحقق یابد چاره‌ای نداریم، جز آن که روش‌های علم را بیاموزیم و آن را به بدنه جامعه تزریق کنیم.


فناوری بی خطر است ، کاربرها را درست تربیت کنیم

چند وقت اخیر شاهد رشد تهاجم علیه فناوری در جامعه هستیم. برنامه های مختلفی ساخته می شوند که مردم را از خطرات فناوریهای نویسن و به ویژه فناوری اطلاعات و ارتباطات می ترساند. اینکه از بلوتوث برای اشاعه فساد استفاده می شود و یا چت کردن الزاما به معنی گسترش فحشا در جمعه است. در شهرهای بزرپ چنین مساله ای مشکل کمتری ایجاد می کند چرا که هم خانواده ها آگاهی بیشتری دارند و هم خود آنها به واسطه زندگی مدرن خود در حال استفاده از مواهب این فناوریها هستند و به وقلی رطب خورده کی منع رطب کند؟

اما خطر عمدتا در مناطق کمتر توسعه یافته نظیر شهرهای کوچک و روستا ها است جایی که خانواده ها هنوز سر و کار چندانی با فناوری مانند اینترنت ندارند و زمانی که می بییند رسانه های رسمی آنها را از خطرات این چنین فناوریهایی می ترسانند طبیعی است که برای آینده فرزندانشان احساس نپرانی کنند و سعی کنند دسترس آنها به این ابزارها را محدود کنند. برای بسیاری از آنها تابویی مطلق شکل می گیرد که نتیجه آن  عقب ماندگی است که ممکن است در آینده برای جوانان آن جامعه شکل بگیرد .

همین داستان و احساس خطر باعث شد تا یادداشت زیر را برای جام جم بنویسم که شاید آرشیو کردنش اینجا هم بد نباشد

فناوریهای نوین همه شئون زندگی ما را تحت تاثیر قرار می دهند به طوریکه گاه فراموش می کنیم در طی زمان چقدر پایبند آنها شده ایم. امروز برای بسیاری از ما در جامعه ایرانی ، تصور عدم حضور پدیده ای به نام اینترنت و رایانه قابل تصور نیست در حالیکه اگر تنها به چند سال قبل برگردیم به یاد می آوریم که برای پرداخت یک قبض ساده در بانک چقدر باید منتظر می ماندیم تا متصدی مربوطه پرونده ما را خارج کند برای ما سند بزند موجودی ما را به شکل کاغذی و دستی چک کند و در نهایت پول دریافتی را باید به شکل دستی می شمرد و تحویل می داد. امروزه اما تمام این کارها در چند ثانیه و به لطف فناوری رایانه ها صورت می گیرد .تا حدود 15 سال پیش اگر می خواستید با شخصی در آن سوی سیاره تماس بگیرید ماهها وقتتان صرف پیدا کردن آدرس، ارسال نامه ، و دریافت آن می شد اما امروزه با جستجوی کوچکی در شبکه جهانی می توانید فرد مورد نظر خود را پیدا کرده نامه بزنید و بلافاصله جواب خود را دریافت کنید. قصد مرور تاثیر شگرف فناوری اطلاعات و به طور عام تر فناوریهای نوین را در این چند سطر ندارم اما لازم بود اندکی به گذشته برویم تا میزان کارآمدی فناوریهای نوین را درک کنیم.

فناوری اطلاعات مانند هر فناوری دیگر و هر ساخت دیگر دست بشر موجودی خنثی است. ابزاری است ساخته شده به دست انسان و در خدمت انسان اگر یک انسان شریر می تواند از چاقو برای قال استفاده کند ، یک انسان شریف می تواند ازآن برای جراحی و نجات جان انسان ها بهره گیرد. نیکی و بدی سرشت ما است که کاربرد اخلاقی ابزار را مشخص می کند. برای مثال فناوری اطلاعات  دسترسی به اطلاعات را برای همه ما ساده کرده است اما تضمینی نداده است که فقط دسترسی ما به اطلاعات نیک افزایش یابد. ما هستیم که از این ابزار برای رشد علمی خود یا شکستن حریم دیگران استفاده می کنیم. پدیده ای به نام چت ، چه به شکل متنی، صوتی یا تصویری، مرزهای جغرافیایی را از میان برداشت و امکان تماس های فراوان فرهنگها را فراهم ساخت. امکان دیدار بلاواسطه دانشمندان پراکنده در سراسر جهان، ملاقات مادری که دور از فرزندش به سر می برد یا انسان پرسشگری که می خواهد واقعیتهای دیگرفرهنگ ها را نه از طریق رسانه های رسمی که از طریق گفتگوی مستقیم بشناسد. اگر ما از این ابزار استفاده ای غیر اخلاقی می کنیم آیا به سرشت فناوری باز می گردد یا سرشت ما نسانهای استفاده کننده از این فناوری؟ این سوال را می توان در بسیاری از رشته های دیگر نیز مطرح کرد؟ آنکه با استفاده از فناوری انتقال داده ها در تلفن های همراه( مانند بلوتوث) اطلاعات مورد نیاز کار و طندگی خود را منتقل می کند با آنکه در تلاش برای استفاده از این پدیده برای آزار و اذیت است، هر دو از یک ابزار استفاده می کنند که خیر و شر استفاده از آن نه بر عهده ابزار که بر عهده کاربر آن است.

متاسفانه در برخی موارد و به ویژه در کشورهایی مانند ما  این ابزارها به دیده تهدید نگریسته می شوند. در حالیکه انها تنها آینه ای در برابر ما گذاشته اند که روحیات درونی خود را آشکارتر سازیم. انکه استفاده از این ابزار را برای مقاصد غیر اخلاقی بر می گزیند مشکلش در جایی دیگر است. جایی که فرهنگ و هویت خود را فراموش کرده و اگر ابزارهای سنتی به او امکان بروز واقعیت خویش را نمی داد اینک ابزار جدی به او این فرصت را داده که بی فرهنگی خویش را عیان کند و از قضا خود این موضوع از مواهب فناوریهای نوین است که چهره ها را واقعی تر به نمایش می گذارد.

اگر مشکلی وجود دارد باید مشکل را حل کرد اما راه حل و راه مبارزه با این چنین رویدادهایی در جامعه مبارزه با ابزاری خنثی نیست. ابزار بی طرف است فناوری که در دست مردم اهل جهان ما را گامی به پیش می برد در دست نا اهل باعث سقوط انسان می شود و این ابزار مسوول تربیت انسان ها نیست . اگر در این مواجه این اشتباه بنیادی صورت گیرد و  فناوری را به جای ریشه هایی که باعث نابخردی کاربر فناوری شده اند ، مورد هدف قرار دهییم، تنها دست آورد ما از دست دادن فرصت ها و آینده ای است که زندگی بدون این فناوریها ممکن نخواهد بود. پس لطفا بیایید کم کاریهای خود را به گردن فناوری نیاندازیم و او را هدف قرار ندهیم و به تربیت کاربران بپردازیم و از همان اسباب برای رشد استفاده کنیم؟

به راستی چه کسی حاضر است به دلیل خطراتی که استفاده افراد ناباب از رایانه ها دارد ، همه آنها را از بانک ها و ادارات جمع آوری کند؟


پرچم، نشان تمام هویت ما

مدتی بود که از دیدن پرچم های کثیف و پاره و بعضا معکوس کشور که در نقاط مختلف شهر افراشته بود اعصابم خورد می شد. به ویژه در سفری که برای گرفت به ترکیه داشتیم پرچم رنگو رو رفته ایران در کنار پرچم براق ترکیه روح آدم را افسرده می کرد. فارغ از همه گرایش های سیاسی ،‌فرهنگی،‌اقتصادی و ... این پرچم اکنون پرچمی است که جهان ما را به آن می شناسد. همین موضوع را چند بار گفته بودم تا وقتی چند روز پیش خبر طرح شهرداری برای پرچم اعلام شد. سردبیر از من خواست مطلبی در باره اش بنویسم و این آن مطلب:‌
جام جم:  در خبرها آمده بود که شهرداری تهران موظف شده است تا ظرف 3 ماه آیین‌نامه اجرایی طرح «پرچم، ‌هویت ملی» را که به تصویب شورای اسلامی شهر تهران رسیده را تدوین کند و در آن اصول مصوب این طرح نظیر لزوم نصب پرچم ایران فراتر از دیگر پرچم‌ها، شکل نصب، تعویض پرچم‌ها و دیگر موارد مربوط به این مصوبه را تدوین نماید.این اقدام را باید گام مبارکی در بازگرداندن هویت و جایگاه پرچم کشورمان به شمار آوریم. پرچم 3 رنگ ایران ‌بیرق اتحاد، همبستگی و نشان ملتی است که با سابقه هزاران ساله مسیر پرفراز و نشیبی را طی کرده و در این مسیر طولانی لحظات شیرین و تلخ فراوانی را پشت سر گذاشته است. اشک‌ها و لبخندهای فراوانی در پای این پرچم شکل گرفته است. خالقان پیروزی‌های حماسی ما از عصر اساطیر تا دوران معاصر روح پیروزی خود را در دل این پرچم به یادگار گذاشته‌اند و درس و غم‌های شکست‌هایی که ما را در گذر زمان پرورده کرده بر سینه این پرچم نقش بسته است. این پرچم تنها پارچه‌ای منقش به 3 رنگ نیست که روح و خرد یک ملت را از دیرباز تا کنون در خود حمل می‌کند، به همین دلیل است که در شادی‌ها و پیروزی‌ها این پرچم است که باید قبل از هر چیز دیگری افراشته شود و در شکست‌ها این پرچم است که تا آخرین قطره خون آخرین مبارز،‌ سرافراشته می‌ماند تا غرور یک ملت سقوط نکند.

پرچم ما نماد و حلقه پیوند همه کسانی است که وطنی به نام ایران دارند. متاسفانه در سال‌های اخیر شاهد برخی کم توجهی‌ها به این میراث مشترک ایرانیان بودیم. پرچم‌های رنگ و رو رفته‌ و گاه پاره‌ای که بر در سازمان‌ها و ادارات و مدارس قرار داشت و حتی گاه به دلیل ناآگاهی عده‌ای در برخی از تزیینات به شکل معکوس استفاده می‌شد. چنین کاربردی در جامعه، مردم را در استفاده از این نماد ملی مشترک بی‌رغبت می‌کرد به طوری‌که امروز کمتر خانه یا محل کسب خصوصی را می‌بینیم که به پرچم کشورمان مزین باشد. اقدام شهرداری تهران برای ارج نهادن به پرچم می‌تواند آغازی باشد تا شکوه پرچم‌مان که یادآور عظمت کشورمان و احترام به همه قهرمانان، ‌آیین، ‌فرهنگ، ‌تاریخ و سنت‌هایمان است‌ بار دیگر در میان مردم جاری شود و این حلقه وصل میان ایرانیان باردیگر سرافراشته‌تر از هرزمانی یادآور عهد دیرینه و نانوشته میان مردمان این سرزمین باشد که وطن،‌ فراتر از هر دیدگاه و نظری جایگاه مقدس خود را در قلب و جان ما داشته و خواهد داشت.