پوريا ناظمی

حداحافظی با خالق رزم مشترک

همراه شو عزیز

تنها مشین به درد

کین درد مشترک

هرگز جدا جدا

درمان نمی شود

خالق نوای افسونگر رزم مشترک و دهها اثر دیگری که به جانمان آمیخته شده بی هنگام تر از هر زمانی ، در روزهایی تلخ ما را ترک کرد.

مرگ چنین خواجه نه کاری است خرد.

خدایش بیامرزاد که این سرزمین چنین گهرهایی زیاد ندارد که آسان از دستشان بدهیم و در غم نبودشان آه فراغ بکشیم.

خبر زیر ار جام جم آنلاین در باره او گذاشته بود:

 

پرویز مشکاتیان روز 24 اردیبهشت سال 1334 در شهر نیشابور متولد شده بود.مشکاتیان آموزش موسیقی را در شش سالگی با پدرش، مرحوم حسن مشکاتیان که استاد سنتورنوازی و آشنا با ویولن و سه‌تار بود، آغاز کرد. وی با ادامه آموختن موسیقی در طول تحصیل، در سال 1353 وارد دانشکده هنرهای زیبا در دانشگاه تهران شد.

وی ردیف میرزا عبدالله را نزد استاد نورعلی برومند و دکتر داریوش صفوت و مبانی موسیقی ایرانی را نزد اساتیدی چون دکتر محمدتقی مسعودیه، عبدالله دوامی، سعید هرمزی و یوسف فروتن فراگرفت. او کار سنتورنوازی خود را به شیوه رسمی در مرکز حفظ و اشاعه موسیقی آغاز کرد و در این زمینه بسیار موفق کار کرد و کارهای بزرگ فراوانی را در زمینه آهنگسازی وسنتورنوازی به ویژه تکنوازی انجام داد.

مشکاتیان از سال 1356 همکاری با رادیو را زیر نظر هوشنگ ابتهاج آغاز کرد ولی پس از واقعه 17شهریور 1357 از رادیو استعفا داد و مؤسسه چاووش را با همکاری هنرمندان گروه عارف و شیدا تشکیل داد. سپس با همکاری شهرام ناظری، تصنیف «مرا عاشق» را بر روی شعر مولانا ساخت. از سال 1358 تا سال 1367 با محمدرضا شجریان همکاری داشت که نتیجه این همکاری، آثار ماندگاری چون بیداد، آستان جانان، سِرّ عشق، نوا و دستان بود.

وی با افسانه شجریان دختر محمدرضا شجریان ازدواج کرد ولی در دهه 1370 این پیوند به جدایی منجر شد. او همچنین کارهای بسیار پرباری با نوازندگانی چون حسین علیزاده (سرپرست گروه عارف و گروه شیدا) و محمدرضا لطفی (سرپرست گروه شیدا) دارد.

پس از قطع همکاری با محمدرضا شجریان، وی با خوانندگانی چون علی جهاندار، ایرج بسطامی، علیرضا افتخاری، حمیدرضا نوربخش، علی رستمیان و شهرام ناظری همکاری کرد. او همچنین در فستیوال جهانی موسیقی تحت عنوان (روح زمین) در کشور انگلستان شرکت کرد و مقام نخست را بدست آورد.

وی در روزهای 6 تا 9 آذر 1386 به عنوان سرپرست گروه عارف کنسرتی در تهران برگزار کرد که حمیدرضا نوربخش به عنوان خواننده در آن شرکت داشت. 

مشکاتیان، کتاب‌های فراوانی در زمینه سنتور و موسیقی ایرانی تألیف کرده ‌است.

بهداد بابایی نوازنده سه تار وخواهر زاده این هنرمند برجسته گفت خبر تشییع پیکر آن مرحوم متعاقبا اعلام می شود.

 

 


باستان‌شناسی حیات در فراسوی مرزهای زمین

 

گفت‌وگو با دکتر جیمی السیلا درباره کشف عوامل حیات روی دنباله‌دارها
«این گفتگو امروز - 3 شنبه 24 شهریور در جام جم چاپ شد»
دنباله‌دارها یکی از زیباترین میهمانان آسمان شب هستند که هر زمان که به زمین نزدیک می‌شوند چشم‌های بسیاری را به سوی آسمان خیره می‌کنند. اما این دنباله‌دارهای مرموز محتوی رازهای بسیاری از تاریخ منظومه ما هستند. در سال 1999 ناسا فضاپیمایی را به سوی یکی از دنباله‌دارهای منظومه شمسی به نام ویلت 2 اعزام کرد. این سفینه که نامش غبار ستاره‌ای (Star Dust) بود با گذر از میان گیسو و دنباله این دنباله‌دار نمونه‌ای از ذرات آن را جمع‌آوری کرد و به زمین بازگرداند تا محققان بتوانند به بررسی دقیق آن بپردازند. یکی از گروه‌هایی که به بررسی این نمونه‌ها پرداختند، گروهی به سرپرستی دکتر جیمی السیلا (Jamie Elsila) بودند. دکتر السیلا که دکترای شیمی خود را در سال 2004 از دانشگاه استنفورد کسب کرده در آزمایشگاه تحقیقات زیست مرکز فضایی گودارد ناسا مشغول فعالیت است و در همین آزمایشگاه بود که با بررسی نمونه‌های بازگردانده شده از این ماموریت توانست آمینواسیدی ساده به نام گلیسین را در ذرات این دنباله‌دار کشف کند. این آمینواسید یکی از مهم‌ترین اجزای شکل‌گیری حیات است. کشف آن باعث شده است تا نظریه‌ای تقویت شود که بر مبنای آن حیات روی زمین شکل نگرفته و از فضا به زمین منتقل شده است. کشفی که اگر در نهایت ثابت شود معلوم خواهد شد همه ما در اصل موجوداتی فضایی هستیم! گروه دانش روزنامه جام‌جم در باره این کشف مهم گفتگویی را با دکتر الیسلا ترتیب داد که حاصل آن را در پی می‌خوانید.

می‌خواهیم درباره کشف نشانه‌هایی از بلوک‌های سازنده حیات روی دنباله‌دار ویلت 2 که شما و تیمتان موفق به انجام آن شده‌اید صحبت کنیم؛ اما اجازه دهید پیش از هر چیز صحبتمان را با این موضوع آغاز کنیم که اصلا چرا باید به سراغ دنباله‌دارها برویم؟ چه چیزی این گوله برفی‌های گل‌آلود آسمانی را تا این حد برای ما جذاب می‌کند؟

اهمیت بررسی دنباله‌دارها به این واقعیت برمی‌گردد که این اجرام همزمان با شکل‌گیری منظومه شمسی یعنی حدود چهار و شش میلیارد سال پیش به وجود آمده‌اند و برخلاف سیارات و دیگر اجرام منظومه ما از آن زمان تاکنون تقریبا دست‌نخورده باقی‌مانده‌اند. به همین دلیل آنها در بردارنده تصویری از اطلاعات و شرایطی هستند که در روزهای آغازین منظومه شمسی وجود داشته است و می‌توانند ما را از ترکیبات شیمیایی منظومه در آن دوره آگاه سازند. از سوی دیگر سیاره ما زمین در دوره ابتدایی شکل‌گیری خود تحت بمباران‌های شدید دنباله دارها و شهاب سنگ‌ها بوده است که باعث می‌شده است تا محتویات این اجرام به زمین منتقل شوند. بنابراین اگر دنباله‌دارها محتوی اجزای سازنده حیات بوده باشند می‌توانند آن را با خود به زمین منتقل کرده باشند.

جیمی السیلا محقق مرکز فضایی گودارد

ماموریت غبار ستاره‌ای یا StarDust نمونه‌هایی را از دنباله‌دار ویلت 2 جمع‌آوری کرد. چرا این دنباله‌دار برای نمونه‌برداری انتخاب شده بود؟

ویژگی خاص این دنباله‌دار در این است که دنباله‌دار ویلت 2 دفعات زیادی از کنار خورشید عبور نکرده است به عبارت دیگر از ابتدای پیدایش تاکنون تنها 5 بار از کنار خورشید عبور کرده است. هر بار که دنباله‌داری از کنار خورشید عبور می‌کند، تحت تاثیر گرمای خورشید قرار می‌گیرد و بخشی از مواد اصلی خود را تحت تاثیر این فرآیند از دست می‌دهد. به همین سبب ویلت 2 را باید یکی از دست نخورده‌ترین دنباله‌دارهایی دانست که می‌شناسیم.

شما نمونه‌هایی از آمینواسید گلیسین را در نمونه‌های جمع‌آوری شده از این دنباله‌دار پیدا کرده‌اید. از کجا مطمئن هستید این ذرات متعلق به این دنباله‌دار هستند؟ منظورم این است که آیا این نمونه‌ها نمی‌توانسته‌اند بعد از جمع شدن و از طریق دیگری مثلا هنگام استخراج آنها در آزمایشگاه وارد نمونه‌ها شده باشد؟

سوال خیلی خوبی است! ما مقدار ایزوتوپ کربن را در گلیسین اندازه گیری کردیم. ما پارامتری داریم که به آن نسبت ایزوتوپ کربن می‌‌گوییم و بنابر تعریف عبارت است از نسبت مقدار ایزوتوپ کربن 13 نسبت به مقدار ایزوتوپ کربن 12، آمینواسیدهای زمینی از نسبت ایزوتوپ کربنی مختلفی نسبت به انواع فرازمینی برخوردارند. در واقع نمونه‌های فضایی سنگین تر هستند و مقدار کربن 13 آنها بیشتر است. اندازه گیری‌های ما نشان داد که این نسبت منطبق با نسبتی است که در فضا وجود دارد و به همین دلیل نمی‌تواند روی زمین وارد نمونه‌ها شده باشد.

چرا پیدا کردن چنین آمینواسیدی (گلیسین) درباره بررسی تاریخ شکل‌گیری حیات دارای اهمیت است؟

آمینواسیدها بلوک‌های ساختمانی پروتوئن‌ها و آنزیم‌ها هستند که حیات را روی زمین شکل می‌دهند. گلیسین، ساده‌ترین آمینواسیدی است که وجود دارد. ما می‌دانیم که وجود آمینواسیدها برای شکل دادن حیات روی زمین ضروری بوده است. این کشف در حقیقت به ما راه تازه‌ای را نشان می‌دهد که چگونه آمینواسیدها روی زمین منتقل شده و در شکل دادن به حیات نقش ایفا کرده‌اند، اما در کنار آن این نکته مهم را هم بیان می‌کند که همین طور که به زمین آمده‌اند، ممکن است در دیگر نقاط منظومه شمسی نیز پراکنده شده باشند به همین دلیل دامنه مناطقی که ممکن است میزبان حیات در کیهان باشند افزایش پیدا می‌کند.

دنباله دار ویلت -2 

آیا این کشف تضمین می‌کند آمینواسیدها که اینک در دنباله‌دار ویلت 2 پیدا شده‌اند در همه دنباله‌دارها وجود دارند یا این مورد فقط یک استثناست؟

ما نمی‌توانیم با قطعیت به این سوال پاسخ دهیم مگر آن که نمونه‌هایی از دیگر دنباله‌دارها را هم بررسی کنیم، اما به نظر می‌رسد بتوان آمینواسیدها را در دیگر دنباله‌دارها نیز پیدا کرد.

و اگر این طور باشد همان طور که گفتید، اجزای سازنده حیات ممکن است در دیگر نقاط منظومه شمسی ما هم پراکنده شده باشند؟

بله کاملا درست است. این کشف به ما می‌گوید آمینو اسیدها احتمالا روی نقاط دیگری از منظومه شمسی نیز پراکنده شده‌اند.

این آمینواسیدها اگرچه بخش مهمی از بلوک‌های شکل‌دهنده حیات را تشکیل می‌دهند، اما همه مواد لازم تشکیل‌دهنده آن نیست. آیا دیگر اجزای سازنده حیات هم ممکن است از فضا به زمین آورده شده باشند؟

ما دقیقا نمی‌دانیم حیات روی زمین چگونه آغاز شد. ما تنها می‌دانیم برای آغاز حیات به ساختارهایی نیاز بوده که یکی از آنها آمینواسیدها هستند. یک احتمال آن است که آمینواسیدها از طریق دنباله‌دارها و شهاب سنگ‌ها به زمین آورده شده باشند و کشف ما هم تایید می‌کند که این آمینواسیدها روی دنباله‌دارها وجود دارند. احتمال دیگری نیز وجود دارد و آن این است که آمینواسیدها در همین جا و براساس واکنش‌های شیمیایی شکل گرفته باشند. البته شکل‌گیری حیات به ساختارهای مهم و ضروری دیگری هم نیاز دارد. ساختارهایی مانند نئوکلو بیس‌ها و شکرها که البته هر‌دوی اینها روی دنباله‌دارها شناسایی شده‌اند و این احتمال وجود دارد که توسط آنها به زمین منتقل شده باشند.

طرحی از مولکول گلیسین

اگر بپذیریم این بلوک‌های ساختمانی از فضا به زمین منتقل شده‌اند نقش زمین در این میان برای شکل‌دهی حیات چه بوده است؟ این مواد اصلی همان طور که شما هم اشاره کردید ممکن است به نقاط دیگر منظومه هم رفته باشند. پس چرا اینجا به حیات منتهی شده‌اند؟

حیات آن گونه‌ای که ما می‌شناسیمش نیازمند آب است و اغلب اجرام منظومه شمسی فاقد آب مایع هستند. این یکی از دلایلی است که زمین را در پذیرش حیات از دیگر نقاط منظومه شمسی متمایز می‌کند. البته نقاط دیگری از منظومه شمسی مانند قمر اروپای مشتری نیز وجود دارند که دارای آب مایع هستند و احتمال دارد گونه‌ای حیات را که ما تاکنون آن را نشناخته‌ایم در خود پرورش داده باشند، اما در نهایت این که ما هنوز نمی‌دانیم چرا حیات اینجا روی زمین ما شروع شد و هنوز این موضوع یکی از رازهای بزرگ پیش روی علم است.

و در نهایت این که گام بعدی در راستای این تحقیقات چیست؟

ما فعلا برنامه دیگری برای تحقیق روی این ذرات نداریم. چراکه تحقیقات انجام شده در مرزهای توانایی‌های فنی ما قرار داشت و مقدار گلیسین هم بسیار اندک بود. خوشبختانه نمونه‌های جمع‌آوری شده از ماموریت استار داست همگی حفظ خواهند شد تا زمانی که ما به فناوری‌های دقیق‌تری دست پیدا کنیم. آن هنگام خواهیم توانست دوباره به سراغ این نمونه‌ها برگردیم و تحقیقات را ادامه داده و به پیش ببریم و به دنبال آمینو اسیدها و دیگر ترکیبات شیمیایی بگردیم.

ما همچنین با علاقه بسیاری به دنبال ماموریت دیگری هستیم که ناسا در حال طراحی آن است و طی آن قرار است ذراتی از هسته دنباله‌دارها به زمین بازگردانده شود. ماموریت استار داست نمونه‌هایی را از بخش‌های حاشیه‌ای دنباله‌دار گردآوری کرد. بخش‌هایی که در اثر نزدیکی دنباله‌دار به خورشید و تحت تاثیر فرآیند حرارتی آن از بدنه اصلی دنباله‌دار جدا شده و گیسوی دنباله‌دار را تشکیل داده بودند. ما انتظار داریم هسته جامد دنباله‌دارها از نظر ترکیبات شیمیایی غنی تر باشد و انتظار داریم آمینو اسیدها و دیگر بلوک‌های ساختمانی بیشتری از حیات را در آنجا پیدا کنیم. اگر امکان برگرداندن بخش‌هایی از هسته یک دنباله‌دار فراهم شود، آن گاه می‌توانیم با دقت آنها را بررسی کنیم و انتظار پیشرفت بزرگ‌تری را داشته باشیم.

 


فضا پیمای دیسکاوری به زمین نشست

شاتل فضایی دیسکاوری پس از ماموریتی 2 هفته ای به مقصد ایستگاه فضایی و پس از آنکه چندین بار بازگشت آن به زمین به دلیل شرایط نامناسب جوی به تاخیر افتاد سرانجام در روز جمعه و در ساعت 5:53 عصر به وقت محلی در پایگاه ذخیره فرود شاتل های فضایی عنی پایگاه نیروی هوایی ادوارد در صحرای موجاوه ایالت فلوریدا به زمین نشست.

بدین ترتیب با پایان ماموریت STS-128 شاتل های فضایی یک گام دیگر به پایان دوره فعالیتشان نزدیک تر شدند. بر اساس برنامه پرتاب های شاتل های فضایی تنها 6 پرواز دیگر تا پایان همیشگی ماموریتهای شاتل های فضایی باقی مانده است. 

بر این اساس در نوامبر سال جاری آتلانتیس به دیدار ایستگاه فضایی خواهد رفت و پس از آن در فوریه 2010 ایندیور، مارس 2010، دیسکاوری ، می 2010 ، آتلانتیس، جولای 2010 اندیور و در نهایت در سپتامبر 2010 شاتل دیسکاوری آخرین بار به فضا خواهد رفت تا پرونده پرواز شاتل های فضایی برای همیشه بسته شود.

البته این برنامه به شرطی پیش خواهد رفت که در این بین اتفاق ویژه ای برای شاتل ها نیفتد و از سوی دیگر تحولات ناسا این برنامه را تغییر ندهد. تحولاتی که از جکله مهمترین آنها می توان به ابراز تمایل باراک اوباما به ادامه فعالیت شاتل ها، انتقادهای جدی به برنامه سفر دوباره به ماه و برنامه های مدیر جدید ناسا اشاره کرد.

 


افسانه سفر به ماه

 

وقتی روس‌ها با موفقیت ماهواره اسپوتینک 1 را در مدار زمین قرار دادند و عصر فضا را آغاز کردند، رقیب اصلی آنها در دوره جنگ سرد، یعنی ایالات متحده آمریکا احساس کرد در عرصه بسیار مهمی از رقیب خود عقب افتاده است. به همین دلیل بسرعت وارد رقابتی جدی با شوروی سابق شد و البته در بسیاری از دوره‌های این رقابت شکست خورد. شوروی، سیلی از افتخارات و رکوردهای اولین کارهای بزرگ را از آن خود کرد. نخستین ماهواره، نخستین موجود زنده، اولین انسان عازم فضا، نخستین زن کیهان‌نورد و نخستین الحاق دو سفینه در مدار زمین، نخستین راهپیمایی فضایی و بسیاری دیگر؛ اما همیشه آمریکایی‌ها یک گام عقب‌تر ایستاده بودند.
جان اف کندی در کنار فون براون طی بازدید از ناسا و سخنرانی معروفش

جان اف کندی در کنار فون براون هنگام بازدید از ناسا که در آن خطابه معروف خود در باره لزوم سفر به ماه را ارایه کرد

 

شاید به همین دلیل بود که آمریکا سعی در تدوین برنامه‌ای داشت که یکی از مهم‌ترین افتخارات این دوران را از آن خود کند. کندی رئیس‌جمهور وقت آمریکا در بازدید از مقر اصلی سازمان هوا فضای آمریکا (ناسا)‌ اعلام کرد آمریکا تا پیش از پایان دهه جاری میلادی (دهه 70)‌ انسان را روی ماه فرود خواهد آورد و او را سالم به زمین برخواهد گرداند.

بسیاری این موضوع را ناشی از بلندپروازی‌های رئیس‌جمهور خبرساز آمریکا می‌دانستند، اما او با تاکید بر این که ما چنین کاری را به این دلیل خواهیم کرد که کار دشوار و سختی است، عزم جدی خود را نشان داد.

ناسا به عهد خود وفا کرد و تا پیش از پایان دهه 70 نخستین انسان را به سلامت به ماه فرستاد و این کار را در 7 ماموریت آپولو 11 تا آپولو 17 تکرار کرد که از میان آنها آپولو 13 به دلیل نقص در ماموریت موفق به فرود در ماه نشد.

عظمت این کار و پیچیدگی فنی آن به حدی بود که بسیاری آن را با ناباوری می‌نگریستند، اما این ناباوری زمانی به اوج رسید که در دهه 90 میلادی شبکه فاکس ایالات متحده، مستندی را با عنوان آیا ما واقعا به ماه رفته‌ایم، پخش کرد و در آن با ارائه برخی شواهد، استدلال شده بود که کل طرح ماه یک پروژه سینمایی بوده است و هرگز اتفاق نیفتاده است. از آن زمان به بعد یکی از سوالات همیشگی که مردم از ستاره‌شناسان و کارشناسان فضایی می‌پرسند این است که آیا انسان واقعا به ماه سفر کرده است؟

پاسخ قطعی به این پرسش مثبت است. انسان واقعا به ماه سفر کرده است، ولی شواهد مخالفان چه می‌شود؟ بد نیست نگاهی به اصلی‌ترین استدلال‌های مخالفان سفر انسان به ماه بیندازیم.

یکی از اصلی‌ترین و کلی‌ترین پرسش‌هایی که مطرح شده این است که اگر ما در دهه 70 میلادی تا آن حد پیشرفت کرده بودیم که 6 بار با موفقیت به ماه سفر کنیم، در آنجا به گشت و گذار بپردازیم، ماشین‌سواری کنیم و بعد هم صحیح و سالم به زمین برگردیم پس چرا طی 40 سال این موفقیت را تکرار نکردیم و اکنون که صحبت از سفر دوباره به ماه است، وعده 20 سال بعد را می‌دهیم؟

پاسخ چنین پرسشی به هزینه این سفر و ارزش علمی آن بازمی‌گردد.

ساخت و اعزام فضانوردان به ماه طی ماموریت‌های آپولو که در زمان خود چندین میلیارد دلار هزینه داشت و فشار مستقیمی به مالیات‌دهندگان آمریکایی وارد کرد، یکی از گران‌ترین و در عین حال پیچیده‌ترین ماموریت‌های تاریخ علمی بشر بوده است. موشک ساتون که آپولو را به ماه برد، هنگام پرتاب حدود 100 متر ارتفاع داشت و میلیون‌ها قطعه ریز و درشت کنار هم، بدنه این سفینه غول‌پیکر را تشکیل داده بودند. هزاران نفر در این طرح به طور مستقیم درگیر بوده و فعالیت می‌کردند؛ اما پرداخت این هزینه برای آن دوره دارای توجیه علمی ، سیاسی، حتی اقتصادی مناسبی بود.

از نظر علمی، سفر انسان به ماه، رویدادی بود که تا آن زمان رخ نداده بود. فتح ماه، فتح اولین قلمرو در خارج از زمین برای انسان بود و دانشمندان را قادر می‌ساخت به اطلاعات دست اولی از ساختارهای ماه دست یابند و کمی از معماهای پیدایش و شکل‌گیری این قمر را پاسخ دهند. ده‌ها کیلوگرم سنگ ماه که فضانوردان به زمین آوردند، نمونه‌های ارزشمندی از نظر علمی بود که قابل قیمت‌گذاری نبودند، از سوی دیگر این سفر چشم‌انداز آینده فعالیت‌های فضایی را ترسیم می‌کرد. اگر این سفر انجام می‌شد، انسان می‌توانست رویاهای خود را گسترش دهد و به فکر سیارات دیگر همچون مریخ باشد یا ساخت ایستگاه‌های فضایی و شهرک‌های فضایی را دنبال کند؛ اما از همه اینها مهم‌تر، این سفر باعث می‌شد آمریکا عقب‌ماندگی تحقیرآمیز خود در برابر شوروی در عرصه فضایی را برای همیشه از ذهن خود پاک کند و از نظر اقتصادی نیز اگر ناسا در این پروژه موفق می‌شد، می‌توانست به آینده‌ای نگاه کند که صنایع مختلف با اطمینان به اعتبار ناسا قراردادهای ارسال ماهواره خود را به این سازمان محول کنند. همه اینها مردم را راضی می‌کرد که در برابر صرف انبوهی از مالیاتشان در دوره اقتصادی دشوار برای این طرح راضی باشند و آن را جزئی از غرور ملی خود بدانند. پس از فتح ماه اوضاع بسیار متفاوت شد.

در عمل عصر رقابت‌های فضایی پایان یافت، ماه فتح شده بود، توانایی ناسا و صنایع فضایی اثبات شده و عقب‌‌افتادگی از روس‌ها جبران شده بود. ماه دیگر چیز بیشتری برای ارائه به مسافران زمین خود در آن دوره نداشت و از سوی دیگر در گوشه و کنار منظومه شمسی هزاران سوال وجود داشت که پاسخ دادن به آنها نیازمند ارسال سفینه‌های کم‌هزینه‌تر رباتیکی بود که داده‌های ارزشمندی را برای دانشمندان جمع می‌کردند. از سوی دیگر، مرحله بعدی سفر به ماه می‌بایست شامل اقامت طولانی مدت بر ماه می‌بود و این در شرایطی بود که دانشمندان از تاثیرات اقامت طولانی در فضا بر انسان بی‌خبر بودند. به همین دلیل بودجه عظیم ناسا که صرف ماموریت‌های آپولو می‌شد در بین ده‌ها طرح دیگر تقسیم شد و کاروانی از کاوشگرهای ارزان‌قیمت بار دیگر عازم سیارات دور و نزدیک منظومه شمسی شدند. به ملاقات دنباله‌‌دارها رفتند و در سطح سیارات مریخ و زهره فرود آمدند. در عین حال با تکمیل پروژه شاتل‌های فضایی امکان آزمایش زندگی در شرایط بی‌وزنی به مدت طولانی در فراسوی جو زمین مهیا شد و ایستگاه فضایی شکل گرفت. از سوی دیگر علم در این مدت پیشرفت کرد تا روش‌‌های کم‌‌خطرتر را برای سفر به فضا و اقامت در آن پیشنهاد دهد. آپولوها اگرچه موفق‌ بودند، خطرناک هم بودند. آپولو 1 بر سکوی پرتاب آتش گرفت و 3 فضانورد آن قربانی شدند و چیزی نمانده بود که آپولو 13 در بین راه زمین و ماه از بین برود.

اما اینک هدف جدید سفر به ماه استفاده از این قمر است. استفاده برای ساخت رصدخانه‌‌های قدرتمند، ساخت شهرک‌ها و پایگاه‌های پرتاب سفاین به مقاصد دورتر و شاید شهرک‌‌هایی برای اقامت طولانی‌تر در فضا که همه اینها در آن دوره امکان‌پذیر نبود.

در کنار همه اینها این واقعیت که ادعای دروغ بودن سفر به ماه در آن دوران هیچ گاه از سوی شوروی‌ها که رقیب اصلی آمریکا بودند مطرح نشد، می‌تواند نشان دهنده صحت این سفر باشد.

اما نکات جزئی‌تری نیز درباره این سفر وجود دارد مثلا این که چرا در هیچ‌یک از تصاویری که از ماه گرفته شده است، ستاره‌ها دیده نمی‌شوند؟ دلیل ساده است. شما هم دوربین عکاسی خود را بردارید و در یک شب پرستاره سعی کنید از دوست خود که نور ثابتی روی او تابیده، عکس بگیرید. بدیهی است که در تصویر شما فقط چهره دوستتان مشخص خواهد شد. چون زمانی که شما قصد عکاسی از محیطی داشته باشید که تضاد نوری بالایی دارد مثلا سطح‌ ماه و آسمان تیره نورسنجی بر مبنای جرم روشن‌تر که هدف‌ شماست، صورت می‌گیرد. عکس همکار فضانورد شما در نوردهی مثلا یک دویست‌وپنجاهم ثانیه ثبت می‌شود، اما برای عکاسی از ستاره‌های کم‌سو باید چند ثانیه تا چند دقیقه نوردهی کنید که این امکان در ماه وجود نداشت.

برخی دیگر می‌گویند چرا در تصاویر، پرچم آمریکا در مقابل فضانوردان حالت قائم و در حال اهتزاز دارد؟ باز هم جواب ساده است. چون فضانوردان پرچم را فقط به میله وصل نکرده بودند بلکه میله فلزی کوچکی در لبه بالای پرچم نصب شده بود که اولا باعث می‌شد پرچم به طور گشوده قرار بگیرد، ثانیا با اندک تکانی به پایه حالت اعوجاج ظریفی در آن ایجاد می‌شد. یکی دیگر از موارد درباره زاویه سایه‌ها در تصویری است که جهت خورشید با جهت سایه فضانورد هماهنگ نیست، باز هم علت ساده است، این عکس یک تصویر پانارما (360 درجه)‌ است که یک محیط دایره‌ای را در یک فضای مستقیم نشان می‌دهد و در این حالت به دلیل باز شدن زوایا، دیگر زاویه‌ها در جای حقیقی خود قرار ندارند.

برخی دیگر می‌پرسند اگر این سفر واقعی است پس چرا عکس‌ها با این کیفیت خوب تهیه شده است؟ باز هم جواب ساده است. همه عکس‌های ماموریت سالم و خوب نبود. بلکه آنهایی که خوب بود منتشر شد.

سوالات دیگری درباره غبار محل فرود، عبور از کمربند وان آلن و امثال آن نیز مطرح است که همگی پاسخ‌های علمی و فنی دارد.

نکته‌ای دیگر را نیز باید به این مجموعه اضافه کرد و آن این است که در دهه 1970 صنعت جلوه‌های ویژه سینمایی در غیاب رایانه‌ها و سیستم‌های دیجیتال امروز بسیار عقب مانده به شمار می‌رفت. در حقیقت فناوری شبیه‌سازی این رویداد در استودیوی سینمایی در آن دوره وجود نداشته است.

البته سوال ها و استدلالهای دیگری هم وجود دارند که فهرست کاملی از آنها را می توانید در وب سایت بدفهمی های نجومی فلیپ پلیت ببنیند

چند ماه پیش مدارگرد اکتشافی ماه از سوی ناسا برای کاوش از راه دور سطح ماه و تهیه نقشه از آن عازم ماه شد. این نقشه‌برداری مجهز به یک دوربین فوق حساس بود که توان تفکیک بالایی دارد. یکی از تصاویر این مدارگرد که در سالگرد سفر به ماه منتشر شد تصویری بود که از محل فرود یکی از ماموریت‌های آپولو گرفته شده بود. در این تصویر بخشی از مه‌نورد و تجهیزاتی که فضانوردان روی ماه نصب کرده بودند دیده می‌شد و شاهد‌ نیاز از استدلال بر سفر به ماه بود.

تصویر مدارگرد اکتشافی ماه از محل فرود آپولو 11 و بقایای مه نشین 

برای دیدن بقیه تصاویر محل های فرود به این لینک مراجعه کنید

اما به هر روی سفر به ماه در طول تاریخ آینده با افسانه‌ها و داستان‌های بیشتری نیز آمیخته خواهد شد چرا که این ماموریتی فراتر از زمان خود بود، ماموریتی که یک شبه انسان را به مرزهای جدیدی رهنمون ساخت، افق‌های جدیدی را پیش روی انسان گشود و اسرار بزرگی را آشکار کرد.

به قول آرمسترانگ، نخستین انسانی که قدم بر ماه گذاشت، این سفر و نخستین گام یک انسان روی کره‌ ماه، اگرچه قدمی کوچک برای یک انسان ولی جهشی غول‌آسا برای بشریت بود.

 


آیا باید زمین را برای خنک شدن جابه‌جا کرد؟



طی هفته‌های اخیر در محافل اینترنتی و در ایمیل‌های گروهی، داستانی قدیمی که روزنامه گاردین درباره طرحی عجیب منتشر کرده بود، دست به دست می‌چرخید و با این‌که چند سالی از اصل مطلب گذشته بود، اما پرسش‌های بسیاری را به وجود آورد. این مقاله اشاره به طرحی می‌کرد که برخی مهندسان و دانشمندان فضایی برای مواجه با مشکل گرم شدن زمین از یک سو و از سوی دیگر برای نجات زمین در زمانی که خورشید تبدیل به غولی عظیم می‌شود ارائه و پیشنهاد کرده بودند با استفاده از نیروی دنباله‌دارها و سیارک‌ها مدار زمین را تغییر دهند و آن را جابه‌جا کنند. آیا چنین چیزی ممکن است؟ آیا می توان سیاره را جابه‌جا کرد؟ این مقاله نگاهی به این طرح و مشکلات آن و واقعیت‌هایی درباره آینده زمین دارد.

همه می‌دانیم زمین بر اثر فعالیت‌های بشر و بویژه سوزاندن سوخت‌های فسیلی که موجب آزاد شدن حجم انبوهی از گازهای گلخانه‌ای می‌شوند، شاهد افزایش دمای میانگین خود بوده است. پدیده‌ای که به گرمایش جهانی موسوم شده است و دانشمندان آن را یکی از مهم‌ترین و جدی‌ترین خطرهایی می‌دانند که نژاد بشر در طول تاریخ حضورش روی سیاره زمین با آن مواجه شده است. بسیاری از فعالان محیط زیست و دانشمندان، طرح‌های گوناگونی را برای فرار از این مشکل ارائه کرده‌اند. این مساله اگر مهار و کنترل نشود می‌تواند طی 2 تا 5 دهه آینده چهره سیاره ما را تغییر دهد و حتی موجب انقراض نسل‌های عظیمی شود که در نهایت دامن انسان را نیز خواهد گرفت، اما اگر بتوانیم از این خطر کوتاه مدت عبور کنیم، در آینده‌ای بسیار دورتر با فاجعه‌ای بزرگ‌تر مواجه خواهیم شد. خورشید ما با به پایان رساندن سوخت هیدروژنی خود از رشته اصلی ستاره‌ها (بخشی از زندگی خود که در آن مشغول سوزاندن هیدروژن و تولید انرژی بر اثر فرآیند همجوشی هسته‌ای هستند) خارج شده و طی فرآیندی آشوبناک به غول سرخی تبدیل می‌شود که در آن دوره که حدود 4 میلیارد سال آینده رخ می‌دهد، زمین را برشته خواهد کرد. چند سال پیش گروهی از مهندسان ناسا و دانشمندان، طرحی بلندپروازانه را برای رهایی زمین از هر دوی این مشکلات ارائه کردند که مقاله روزنامه گاردین نیز همین طرح را توصیف کرده بود.

این گروه برای نجات زمین به یکی از اصول ساده معادلات پرتابه‌ها پناه برده بودند. این روزها بسیاری از سفاین فضایی که عازم مقاصد گوناگون در منظومه شمسی هستند بخشی از نیروی پیشران خود را از سیاره‌ها می‌گیرند. در واقع مانوری با نام مانور قلابسنگ باعث می‌شود پرتابه مورد نظر با عبور در مداری مشخص از نزدیکی سیاره و دریافت بخشی از انرژی آن، اندازه حرکت خود را افزایش دهند و در عوض اندکی از اندازه حرکت سیاره می‌کاهد. با توجه به جرم کم پرتابه در برابر سیاره این افزایش اندازه حرکت برای پرتابه منبعی برای پیش رانش می‌شود در حالی‌که تاثیری چشمگیر روی سیاره نخواهد داشت. حال تصور کنید به جای آن‌که سفینه‌ای کوچک از کنار زمین عبور کند جرمی به مراتب بزرگ‌تر، مثلا دنباله‌داری غول‌پیکر یا سیارکی بزرگ به طور کنترل شده از کنار زمین عبور کند و همین اتفاق را تکرار کند در این صورت و اگر عبورهای به طور مکرر تکرار شوند، سرعت چرخش زمین در مدار خود به دور خورشید کاهش می‌یابد و براساس قوانین مداری برای آن‌که مدار خود را پایدار کند به منطقه‌ای دورتر رانده می‌شود؛ جایی خنک‌تر که عمر زمین را می‌تواند هنگام تبدیل خورشید به غول سرخ نیز اندکی در حد چند میلیارد سال ناقابل افزایش دهد.

ایده‌پردازان پیشنهاد کرده بودند با نصب راکت‌های ویژه‌ای روی سطح سیارک‌ها و دنباله‌دارهایی که از دوردست‌های منظومه شمسی به دیدار خورشید می‌آیند، آن را در مسیری کنترل شده قرار دهند تا با عبور از زاویه‌ای مشخص و تعیین شده بدون آن که در دام گرانش زمین افتاده و با زمین برخورد کنند، این مانور را انجام دهند.

ظاهر طرح اگرچه به نظر ساده می‌آمد؛ اما در عمل با ده‌ها مشکل مواجه بود. یکی از مسائلی که در این طرح بدان توجه نشده بود، وضعیت ماه در این تغییر مدار بود. با تغییر مدار زمین، مدار ماه نیز دچار آشفتگی می‌شود و احتمال فراوان وجود دارد که ماه برای همیشه از مدار زمین فرار کند و شب‌های زمین را تیره بگذارد؛ ولی این موضوع در برابر مشکلات دیگر چیز مهمی به حساب نمی‌آمد. مشکل بزرگ دیگری که پیش روی این طرح وجود دارد، به شکار دنباله‌دارها و سیارک‌ها مربوط می‌شود.

در دوران ما، یکی از خطرهای بالقوه ولی بسیار مصیبت‌باری که زمین را تهدید می‌کند، احتمال برخورد سیارک و دنباله‌دارها با زمین است. چنانچه چنین برخوردی که به گفته محققان پیش از این نیز بارها رخ داده و حتی مظنون اصلی در انقراض نسل دایناسورها به شمار می‌رود، بار دیگر رخ دهد، بخش بزرگی از تمدن از میان خواهد رفت و اگر ابعاد جرم برخوردکننده بزرگ باشد، شاید کل نسل انسان را نیز نابود کند. به همین دلیل ناسا و دیگر سازمان‌های پیشروی فضایی، طرح‌های متعددی را برای بررسی اجرامی که از نزدیکی زمین عبور می‌کنند، مطرح کرده‌اند؛ طرح‌هایی مانند NEAR و NEAT هستند؛ اما همه این طرح‌ها از یک مشکل مشترک رنج می‌برند، این که معمولا طرح‌ها تنها زمان کوتاهی پیش از عبور آن جرم از نزدیکی زمین می‌توانند آن را شناسایی کنند. در این حال هیچ شانسی برای انجام عمل دفاع موثر باقی نمی‌ماند. برخلاف فیلم‌های هالیوودی در صورت بروز چنین رویدادی، کاری از انفجارهای هسته‌ای یا سفینه‌های نجات زمین برنمی‌آید؛ چراکه برای منحرف کردن مسیر یک دنباله‌دار شما به سال‌ها وقت و فناوری نیاز دارید که هنوز وجود ندارد.

یکی از ایده‌ها، پوشاندن یا رنگ کردن سطح دنباله‌دار با جسمی است که ضریب بازتاب متفاوتی داشته باشد تا نور خورشید بتواند آن را منحرف کند؛ اما این کار زمانی موفق می‌شود که شما چند هزارسالی فرصت داشته باشید که ندارید. حالا فرض کنید ما به پیشرانی دست یافته باشیم که بتواند سیارکی را کنترل کند. چگونه باید آن را در زمان مناسب به دنباله‌دار رساند و روی آن سوار کرد؟ اگر به فرض همه این مراحل با موفقیت انجام شود، کافی است یکی از پیشران‌های فرضی، تنها کسری از ثانیه دیرتر یا زودتر از محاسبات روشن شوند و یا اثر یکی از اجرام کوچک منظومه شمسی که در راه این دنباله‌دار یا سیارک قرار دارد، محاسبه نشده باشد تا این جرم به جای عبور از کنار زمین با آن برخورد کند.

چنین مشکلاتی باعث می‌شود چنین طرحی در زمره طرح‌های علمی تخیلی قرار بگیرد و برای خنک کردن زمین بیشتر به فکر اهرم‌هایی بود که با مشارکت مردم و دولت‌ها و استفاده درست از منابع در دسترس وجود دارد.

البته یک واقعیت دیگر نیز وجود دارد؛ هم‌اکنون نیز زمین در حال دور شدن از خورشید است. بله تعجب نکنید. براساس تحقیقات یک گروه بین‌المللی، زمین به طور متوسط در هر سال 15 سانتی‌متر از خورشید دور می‌شود که البته عدد بزرگی به شمار نمی‌رود؛ اما دلیل آن مورد مناقشه قرار دارد. گروهی از دانشمندان ژاپنی، یکی از بهترین توضیحات را در این زمینه ارائه کرده‌اند و معتقدند تغییرات نیروهای کشندی که در سیستم زمین و ماه باعث دور شدن ماه از زمین می‌شوند، موجب دور شدن زمین از خورشید نیز می‌شوند. البته این دور شدن بسیار ناچیز است و ربطی به طرح تخیلی محققان ندارد و دردی از گرمایش زمین هم دوا نمی‌کند و برای این موضوع خود ما انسان‌ها که این مشکل را درست کرده‌ایم، باید فکری برای حل آن کنیم.


شکارچیان آنفلوآنزا

 

گزارش مجله تایم از تلاش برای مهار ویروس آنفلونزا
تلاشی جهانی برای مهار یک بیماری همه‌گیر
آنفلوآنزای H1N1 (که به آنفلوآنزای خوکی هم مشهور است) این روزها توجه بسیاری از مردم را به خود جلب کرده است. شاید شما هم با دیدن نخستین نشانه‌های سرماخوردگی نگران شده باشید که نکند در دام این بیماری همه‌گیر افتاده باشید. برخی با پیش‌بینی‌هایی ابراز نگرانی می‌کنند که شاید در یکی دو سال آینده این بیماری در ایران هم تبدیل به یک اپیدمی بزرگ شود. شاید از خود پرسیده باشید که پس چرا آن همه دانشمند و محقق پزشکی کاری نمی‌کنند! ‌در واقع آنها از اولین لحظات کار خود را آغاز کرده‌اند. آنها به شکار ویروس جدید رفته‌اند و امیدوارند بتوانند هر چه زودتر به نتیجه مورد نظر برسند. داستان زیر روایت تایم از تلاش دانشمندان در شکار این بیماری است.

روز 25 آوریل، ‌راد دانیلز (Rod Daniels) معاون مدیر مرکز جهانی آنفلوآنزا،‌ در نشستی علمی در آلمان حضور داشت که تلفن دستی او به صدا درآمد. یکی از همکاران او پشت خط بود و به او خبر داد نمونه‌ای متفاوت از ابتلا به آنفلوآنزا در مکزیک گزارش شده و نخستین نمونه ویروس این بیماری در همین لحظه در حال انتقال به لندن است تا بررسی بیشتر شود. ویروس‌شناسی مانند دانیلز بخوبی می‌دانست باید به دنبال چه چیزی در این نمونه بگردد. ویروس‌های آنفلوآنزای نوع‌- A گروهی از ویروس‌ها که قابلیت ایجاد اپیدمیدارند - از پروتئینی به نام هماگلئوتینین (hemagglutinin) برای اتصال به سلول‌های حیواناتی استفاده می‌کنند که از آن به عنوان میزبان استفاده می‌کنند.

پارامتر چسبندگی ویروس

زمانی که یک ویروس از حالت حیوانی به حالت انسانی جهش می‌کند میزان مسری بودن آن را به طور عمومی از طریق ویژگی که آن را خاصیت چسبندگی این پروتئین می‌نامند، مشخص می‌کنند. مثلا مشخصه چسبندگی آلفا‌ 2.3 به این معنی است که ویروس از طریق دم و بازدم بخوبی به سلول‌های جانوری منتقل می‌شود، اما احتمال این که خود را به سلول‌های انسانی تحمیل کند پایین است، اما در عوض اگر این عامل مثلا با آلفا2.6 نشان داده شود به این معنی است که ویروس براحتی می‌تواند به سلول‌های انسانی متصل شود.

دانیلز در این باره به خاطر می‌آورد: «من بسرعت به آزمایشگاه بازگشتم و به محض آن که توانستیم زنجیره هماگلئوتینین را مشاهده کنیم به سراغ بخش تعیین میزان اتصال ویروس رفتیم و متوجه شدیم پارامتر چسبندگی این ویروس آلفا 2.6است. همان موقع بود که فهمیدم دچار دردسر بزرگی شده‌ایم.»

3 ماه بعد نژاد انسان در حال نبردی جدی با ویروسی بود که به نام ویروس همه‌گیر H1N12009 شناخته می‌شد و گزارش‌هایی ازابتلا به آن از 168 کشور گزارش شده بود. در این نبرد مرگ و زندگی، وظیفه ‌دانیلز و دیگر همکاران ویروس‌شناس او رمزگشایی از دستورالعمل اجرایی این مهاجم بود. در ساختمان وهم‌آلودی متعلق به دهه 1930 میلادی در حومه شمالی شهر لندن (همان جایی که از محوطه بیرونی آن در فیلم آغاز بتمن برای به تصویر کشیدن فضای یک تیمارستان روانی استفاده شده بود) دانشمندان مرکز بین‌المللی آنفلوآنزا به طور مداوم نمونه‌های ویروس را از سراسر دنیا دریافت کرده و با کمک ابزارهای پیشرفته و عجیب و غریب خود نقشه ساختار ژنتیکی آنها را ترسیم می‌کردند. در سال‌های عادی دانشمندان براساس دستورالعمل‌های عادی سازمان بهداشت جهانی برای تولید واکسن آنفلوآنزای فصلی آنها را تولید می‌کنند، اما در سال‌هایی که بیماری همه‌گیر می‌شود، آنها موقعیت خود را مانند کارآگاهانی می‌بینند که باید با بررسی کوچک‌ترین تغییرات در ساختار ویروس مسیر شیوع عمومی آن را عوض کنند.

آلن هی (Alan Hay) مدیر 65 ساله مرکز بین‌المللی آنفلوآنزا در این باره می‌گوید: «در حال حاضر به نظر می‌رسد این اپیدمی نمونه‌ای با خطر متوسط باشد؛ اما ویروس‌های آنفلوآنزا توان تغییرات سریع و ناگهانی را دارند و هیچ تضمینی وجود ندارد که شاهد ظهور ویروسی جدید و خطرناک‌تر از این اپیدمی نباشیم و به همین دلیل بسیار حیاتی است که ما چشم‌های خودمان را باز نگاه داریم و این بیماری وحشی را زیر نظر داشته باشیم.»

میزان مقاومت و پایداری ویروس آنفلوآنزا در مقابل انسان به طور متناقض نمایی با ناپایداری ساختار ژنتیکی آن ارتباط دارد. یک ویروس آنفلوآنزا بسادگی می‌تواند اطلاعات ژنتیکی خود را با ویروس دیگری عوض کند یا هنگام بازتولید خود آنها را تغییر دهد.

بررسی و پیگیری آنفلوآنزاهای گوناگون

مرکز جهانی آنفلوآنزا یکی از مراکز پنجگانه سازمان بهداشت جهانی در زمینه آنفلوآنزا به شمار می‌رود (‌بقیه آنها در آتلانتا،‌ توکیو و ملبورن قرار دارند و یک آزمایشگاه نیز در ممفیس با تخصص بررسی آنفلوآنزای حیوانات فعالیت می‌کند.) این مراکز شبکه‌ای به شکل حباب را در اطراف زمین برای بررسی و پیگیری آنفلوآنزا‌های گوناگون در سراسر جهان به وجود آورده است. این مراکز نمونه‌هایی از بیماران مبتلا به آنفلوآنزا را از بیش از 100 کشور جهان دریافت می‌کنند. آنها با بررسی این نمونه‌ها و بررسی نقشه ژنتیکی آنها سعی می‌کنند حدس‌های دقیق در زمینه میزان مرگبار بودن و همه‌گیر بودن این آنفلوآنزاها به دست آورند، اما باز هم در بهترین شرایط اینها فقط حدس‌های خوبی هستند و نه چیزی بیشتر از آن.

با وجود آن که ویروس‌شناسی درقرن 21 می‌تواند به توضیح دقیق آنچه در جهان اتفاق می‌افتد بپردازد و کمک کند تا تصمیم‌های درستی در زمینه مقابله با بیماری‌ها گرفته شود، اما واقعیت این است که تنها آزمایشگاه قابل اعتماد و منطبق با واقعیت رفتار ویروس‌ها فقط خود جامعه انسانی جهان است و بس.

دکتر هی در این باره می‌گوید: «اگر گزارش‌هایی از درصد بالایی از ابتلا به آنفلوآنزا با نسبت مرگ و میر بالایی از آن به دست آوریم، می‌توانیم نقشه تغییراتی که در ویروس رخ داده و باعث تغییر مرگبار آن شده است را شناسایی کنیم و توصیه‌هایی برای مقابله با آن به مراجع پزشکی ارائه نماییم. به هر حال همیشه این ما هستیم که در تعقیب آنفلوآنزا هستیم و هیچ گاه نمی‌توانیم جلوتر از آن حرکت کنیم.»

بر مبنای اعلام سازمان بهداشت جهانی، ویروس H1N1 هنوز ویروسی خطرناک نیست و تنها 1200 مرگ از بین 160 هزار مبتلا به آن گزارش شده است. هی می‌گوید تیم او چندین جهش در ژنوم این ویروس را مشاهده کرده‌اند که ممکن است باعث افزایش خطر این بیماری شود. نخستین سری واکسن این بیماری هم اکنون در حال تولید است و این واکسن بر مبنای دستورالعملی است که گروه تحقیقاتی هی موفق شده در ماه آوریل آن را شناسایی کند. با توجه به این ‌که فرآیند ساخت واکسن حدود 6 ماه به طول می‌انجامد، این گروه در این مدت باید مراقب انحراف در آنتی‌ژن‌های ویروس باشد. یعنی تغییراتی که ممکن است باعث فرار ویروس از سیستم دفاعی شود که واکسن ایجاد می‌کند. البته به دلیل این‌که ویروس آنفلوآنزا بسادگی می‌تواند تغییر پیدا کند، بروز چنین انحراف‌هایی چندانغیر معمول نیست.

گروه هی همچنین روی تغییراتی در ویروس کار می‌کند که ممکن است باعث ایجاد مقاومت آن در برابر داروی ضد ویروس تامی فلو (Tamiflu) شود. دارویی که نشان داده شده مقاومت بسیاری از ویروس‌های آنفلوآنزا را می‌تواند درهم بشکند. تامی فلو با مهار آنزیم نرامینیدیس از انجام عملکرد آن که کمک به ویروس برای جاسازی خود درون بدن انسان است جلوگیری می‌کند (حرف N در نام H1N1 نشانه همین آنزیم است.) اما تغییرات مشخصی در زنجیره آمینو اسید‌های این آنزیم باعث می‌شود تا تامی فلو بی اثر شود. این اتفاق معمولا در اثر تجویز مکرر این دارو اتفاق می‌افتد اما ممکن است به طور خود به خودی نیز به وجود آید. در زمستان سال 2007 و 2008 یک ویروس فصلی H1N1 که در اروپا شایع شده بود چنین رفتاری را از خود نشان داد که باعث شگفتی دانشمندان شد. دانیلز یکی از نخستین کسانی بود که این تغییر را شناسایی کرد. وی در این باره می‌گوید: «ما واقعا نفهمیدیم این تغییر از کجا ناشی شده است،‌ ناگهان شاهد افزایش تعداد مبتلایان بین کسانی بودیم که تامی فلو استفاده کرده بودند. اما در این موارد هیچ تجویز مکرر دارو وجود نداشت.»

هی درباره ویروس‌های خطرناک پیشین می‌گوید: «‌کابوس واقعی ما زمانی بود که بیماری مرگبار آنفلوآنزای پرندگان H5N1 شایع شد. این ویروس بیش از 60 درصد مبتلایان خود را کام مرگ می‌کشاند و به قدری خطرناک و جدی بود که ما فقط در آزمایشگاه دارای ایمنی زیستی رده 4 که بالاترین رده زیستی قابل حصول است روی آن کار می‌کردیم. نکته مثبت این بود که این ویروس تنها از طریق پرندگان به انسان منتقل می‌شد و امکان انتقال انسان به انسان وجود نداشت. اما اگر این ویروس یکی از ژن‌های خود را با H1N1 معاوضه می‌کرد (مثلا در اثر ابتلای تصادفی یک بیمار به هر دو بیماری در یک زمان)‌ ممکن بود یک بیماری جدید و بسیارکشنده دیگر ظهور کند. «البته به نظر من امکان وقوع این اتفاق بسیار نادر است، اما این موضوع نشان می‌دهد همواره باید آماده باشیم و امکانات مختلف را در نظر بگیریم.»

هی و دانیلز بخش عمده‌ای از زندگی خود را در جستجوی ویروس‌هایی گذرانده‌اند که ممکن است باعث ایجاد اپیدمی‌های گسترده شوند و اکنون مشغول نظاره اپیدمی‌ای هستند که در مقابل چشمانشان در حال گسترش است. دانیلز در حالی که درباره ویروس‌ها صحبت می‌کند دست‌هایش را در هوا حرکت می‌دهد تا نمایی از شکل ویروس‌ها را در هوا رسم کند، در حالی که مشغول توضیح دادن بخش‌های مختلف یک ویروس است، ناگهان توقف می‌کند و لبخندی کنایه‌آمیز به لب می‌آورد و می‌گوید: «‌بیا یک لحظه این اپیدمی را فراموش کنیم و به آنفلوآنزای فصلی ساده توجه کنیم. چگونه این ویروس تحول پیدا می‌کند و بدون توجه به کارهایی که ما برای مهار آن می‌کنیم، به کار و گسترش خود ادامه می‌دهد؟ فکر کردن به این موضوع مغز آدم را منفجر می‌کند. واقعا باید این ویروس را دشمنی شایسته در نظر گرفت.»

 


ابن سینا و‌ گذر زهره

 

به بهانه روز بزرگداشت شیخ‌الرئیس
شیخ‌الرئیس ابوعلی حسین بن عبدالله بن سینا در رده نام‌آورترین مشاهیر ایران زمین است که همه ایرانیان حداقل با نام او آشنایی اندکی دارند، ابن سینا را شاید بتوان یکی از نمادهای دوران شکوفایی علمی ایران دانست، دورانی که دامنه اثربخشی آن محدود به مرزهای جغرافیایی ایران نبود و جهان اسلام را نیز متاثر کرد و در نهایت باعث شد تمدنی مهم و تاثیرگذار در جهان با محوریت دانشمندان ایرانی شکل بگیرد که به تمدن اسلامی شهرت یافت. 

ابن سینا را باید در این دوران پرستاره، ستاره‌ای پرفروغ دانست؛ مردی که دانش وسیع او از ریاضیات، نجوم، پزشکی و فلسفه باعث نوآوری‌های فراوانی شد و مرزهای جدیدی در دانش‌ آن زمان به وجود آورد. کتاب‌های ماندگار او در زمینه‌های مختلف، نشانه‌ای از گستردگی موضوعات مورد علاقه او را نشان می‌دهند و دقت نظرش در هریک از شاخه‌هایی که به آن پا گذاشته است. با وجود گستردگی حوزه‌های علمی مورد علاقه او که او را به یکی از برجسته‌ترین چهره‌های جامع علمی تاریخ بدل کرده است بسیاری نام او را مترادف با فلسفه و پزشکی می‌دانند و کمتر پیش می‌آید که دیگر حوزه‌های فعالیت‌های او مورد توجه جدی قرار گرفته باشد.

ابوعلی سینا، دانشمندی جامع بوده که در حوزه‌های مختلفی از علوم دارای رساله و نظر است. نظریات فلسفی او که تاکنون هم مورد توجه جدی قرار دارد و شارحان، طرفداران و نقادان بسیاری درباره آرای او نظر داده‌اند، در کنار فعالیت‌های پزشکی ابن سینا که در تاریخ طب، جایگاه ویژه و معتبری برای او به وجود آورده، باعث شده است بیشتر مردم، او را به تخصص در این حوزه‌ها بشناسند؛ در حالی که نظرات و فعالیت‌های او در بسیاری از رشته‌های دیگر نیز شاید به همان اندازه مهم باشد، یکی از حوزه‌هایی که ابن سینا در آن فعالیت و مطالعات جدی داشته است، حوزه ستاره‌شناسی بود.

او یکی از نخستین افرادی است که در طبقه‌بندی رایجی که در زمینه علوم مختلف وجود داشت، دست برد. در یکی از این طبقه‌بندی‌های رایج دانش ستاره‌شناسی شامل رشته‌ها یا بحث‌هایی چون هیات، تقویم و طالع‌بینی در کنار یکدیگر می‌شدند.

باید توجه کرد؛ در آن دوران، اختربینی فعالیتی جدی با سنتی طولانی به شمار می‌رفت که به‌هرحال، منجمان خود را در برابر آن نیز پاسخگو می‌دانستند فراموش نکنید که این موضوع مربوط به حدود 1000 سال پیش است و قرار داشتن طالع‌بینی در زمینه‌های علمی موضوع عجیبی نیست واگر کاری قرار باشد عجیب به نظر برسد خارج کردن طالع‌بینی از زمره علوم دقیق و شاخه‌های محاسباتی نجوم نظیر هیات و تقویم است و این کار مهمی بود که ابن‌سینا در تقسیم‌بندی خود از علوم انجام داد و طالع‌بینی را از دیگر شاخه‌های عقلی نجوم خارج کرد.

بحث‌ها و شرح‌های معروفی نیز از توضیح و تفسیر پدیده‌های نجومی در کارهای ابن‌سینا به چشم می‌خورد که یکی از مهم‌ترین آنها به پدیده‌ای بسیار نادر بازمی‌گردد یعنی گذر زهره.

2 سیاره عطارد و زهره در مدارهایی به دور خورشید در حال چرخش هستند که نسبت به مدار زمین به خورشید نزدیک‌ترند، اما صفحه‌ مداری که این سیارات به دور خورشید در حال چرخش‌اند با صفحه مداری که زمین به دور خورشید در حال چرخش است، دارای اختلاف زاویه اندکی است. در مورد سیاره زهره این زاویه در حدود 4/3 درجه است. اگر این زاویه وجود نداشت، هربار که سیاره زهره به مقارنه سفلی (موقعیتی که خورشید و سیاره زمین به ترتیب ذکر شده در یک جهت قرار گرفته باشند) می‌رسید، سیاره از دید ما ناظران زمینی از مقابل قرص خورشید عبور می‌کرد. اما این اتفاق نمی‌افتد و همان زاویه اندک بین صفحات مداری 2 سیاره باعث می‌شود هربار زهره اندکی بالاتر یا پایین‌تر از مقابل قرص خورشید عبور می‌کند و تنها در مواقعی خاص پیش می‌آید که دقیقا مقارنه این سیاره هنگامی اتفاق بیفتد که در همان زمان سیاره هم در محل تقاطع مدار خود قرار داشته باشند. چنین حالتی 2 بار در حدود هر 120 سال رخ می‌دهد، به عبارت دیگر الگوی وقوع پدیده گذر زهره به این ترتیب است که از حدود 120 سال 2 گذر به فاصله 8 سال از هم رخ می‌دهند و سپس باید منتظر بیش از یک قرن بعد برای تکرار این داستان ماند.

باتوجه به نادر بودن وقوع چنین پدیده‌ای، رصد و ثبت آن یکی از فعالیت‌های مهم و جالب توجه در تاریخ ستاره‌شناسی به شمار می‌رود. آخرین بار گذر زهره در سال 2004 رخ داد که در ایران هم قابل رویت بود و باردیگر در سال 2012 رخ می‌دهد، اما پیش از آن و آخرین باری که مردم توانسته بودند گذر زهره را ببینند، در زمان سلطنت ناصرالدین‌شاه در ایران بود.

باتوجه به این‌که قرص سیاره زهره قطر ظاهری اندکی دارد و در آستانه توان تشخیص چشم غیرمسلح قرار دارد و همچنین شدت نور بالای خورشید در مقایسه با لکه کوچک سیاهرنگی که سیاره زهره می‌سازد باعث شده امکان رویت آن پیش از زمان ابداع تلسکوپ‌ها مورد بحث و چالش جدی پژوهشگران تاریخ علم باشد. براساس تاریخ رسمی گذر زهره، کسی که برای نخستین بار این پدیده را رصد کرد، جرمیا هورکس انگلیسی بود. او سال 1639 میلادی و اندکی پیش از آن که گذر زهره رخ دهد، با مرور محاسبات کپلر متوجه شد او در پیش‌بینی وقوع زمان‌ گذر بعدی دچار اشتباه شده، و برخلاف پیش‌بینی کپلر، گرفت تنها چند هفته بعد رخ خواهد داد. او تلسکوپ کوچکی را در طبقه بالای کلیسایی نزدیک محل سکونتش نصب کرد و با کمک آن توانست زمان تعیین شده گذر سیاره زهره از مقابل قرص خورشید را رصد کند اما آیا او اولین کسی بود که به چنین موفقیتی دست یافت؟

در تاریخ نجوم اسلامی، گزارش‌هایی از منجمان مختلف درباره رصد و ثبت این پدیده وجود دارد. بررسی تطبیقی بسیاری از این گزارش‌ها با دیگر واقعیت‌ها نشان از اشتباه گزارش دهندگان دارد اما گزارشی که ابن‌سینا درباره این پدیده دارد بسیار متفاوت و قابل توجه است و اگر قابل اثبات نباشد، قابل رد کردن هم نیست.

ابن‌سینا در فصل هیات کتاب شفای خود به نجوم می‌پردازد و در خلال یکی از بحث‌های خود به بحثی قدیمی اشاره می‌کند که در آن درباره جایگاه فلک زهره و عطارد بحث شده است. ابن‌سینا در دفاع از نظر گروهی از این افراد استدلال می‌کند که فلک زهره باید میان فلک خورشید و زمین قرار داشته باشد و سپس در پاسخ به نظر مخالفانی که معتقد بودند در صورت این ادعا باید به طور منظم شاهد گذر زهره از مقابل قرص خورشید باشیم می‌نویسد دلیل بر این امر وجود ندارد چرا که اگر این دو فلک زاویه‌ای با هم داشته باشند این رویداد هر بار تکرار نخواهد شد و در مواقع خاصی رخ خواهد داد ضمن آن که من زهره را چون قطره سیاهی در مقابل قرص خورشید دیده‌ام.

این ادعا شاید به تنهایی هیچ چیز را اثبات نکند اما زمانی که تاریخ گذرهای زهره را مرور می‌کنیم متوجه می‌شویم که 5 سال پیش از وفات ابن‌سینا گذر زهره در ایران و هنگام غروب رخ داده یعنی در 30 ماه می 1032 میلادی. این گذر از نیمه غربی ایران قابل رویت بوده و با توجه به این که زمان آن نزدیک غروب بوده امکان رویت این پدیده بدون هیچ ابراز اپتیکی وجود داشته است.

جمع شدن این واقعیت در کنار دقت علمی ابن‌سینا و از سوی دیگر، این واقعیت که او بخش هیات شفا را در آخرین سال‌های عمرش نگاشته و در آن سال‌ها در نیمه غربی ایران حضور داشته، این احتمال را به طور قابل توجهی افزایش می‌دهد. به این ترتیب، شاید نخستین بار در تاریخ، این ابن‌سینا بوده که شاهد و ثبت‌کننده پدیده گذر زهره بوده و این اتفاق تا 1000 سال بعد که جرمیا هورکس آن را تکرار کرد، بی‌رقیب بوده است.

به هر حال ابن سینا با احاطه بر حجم بزرگی از دانش زمان خود چهره یک نابغه بی‌نظیر را برای خود ترسیم کرده است، اما سوال مهم این است که آیا او واقعا نابغه بوده؟ آیا ما براحتی می‌توانیم در مواجهه با افراد برجسته‌ای چون او با خطاب کردن آنها به نام نابغه و این که آنها ذاتا با ما فرق دارند مسوولیت‌ها و توانایی‌‌های خود را انکار کنیم؟ امروز کسی انتظار ظهور ابن‌سینای دیگری را به دلیل تخصصی شدن حوزه‌های علمی ندارد، اما در عین حال باید جمله ادیسون را به یاد آورد هر بار که نبوغ او را به رخش می‌کشیدند، می‌گفت در زندگی نوابغ، نبوغ تنها یک درصد نقش ایفا می‌کند. آنچه بقیه آن را می‌سازد پشتکار است. ابن سینا چهره درخشانی بود که به کار سخت، مطالعه‌ای پیگیر و پشتکاری تحسین‌برانگیز مرزهای نبوغ را پشت سر گذاشت. بسیاری ابن سینا را نابغه اعصار لقب داده‌اند و او را اعجوبه‌ دانسته‌اند.

 


ایران شبهای گالیله را جشن می گیرد

 

هماهنگ کننده سال جهانی نجوم اینک پروژه مهم دیگری را به همکاران خود در سراسر جهان توصیه می کند که می توان آن را بخش دوم یکی از موفقترین پروژه های سال جهانی نجوم دانست. 100 ساعت نجوم در فروردین ماه امسال در حالی برگزار شد که کمتر کسی – حتی از طراحان این پروژه هم گمان می کردند که ممکن است این پروژه چنان بازتاب خوبی در بین علاقمندان داشته باشد. در این برنامه که شامل بخش های مختلفی نظیر رصدهای عمومی، بازدید از مراکز علمی، 24 ساعت دور دنیا با 80 تلسکوپ بزرگ زمینی و فضایی و بخش های جنبی بی شماری بود به یکی از مهمترین و فراگیرترین برنامه های سال جهانی نجوم تبدیل شد. این برنامه با محوریت منجمان بدون مرز برگزار شد.

 

کشور ما ایران نیز یکی از فعالترین اعضا در برگزاری این برنامه به شمار رفت. بیش از 70 گروه مختلف در شهرهای گوناگون کشورمان برنامه های عمومی را برای مردم برگزار کردند که باعث شد نام ایران به عنوان یکی از پرتراکم ترین کشورهای جهان از نظر تعداد برنامه ها به شمار برود. اگرچه متاسفانه به دلیل تعلل برخی گروهها در ارایه گزارش ها این موفقیت نتوانست بازتاب شایسته خود را در جهان پیدا کند.


اینک در بخش دوم این برنامه برنامه ای با نام شبهای گالیله برگزار خواهد شد. سال جهانی نجوم به یاد چهارصدمین سالگرد رصد تلسکوپی آسمان از سوی گالیله و آغاز عصر جدید ستاره شناسی برگزار می شود و یکی از نخستین رصدهای گالیله به سیاره مشتری  اقمار چهارگانه آن مربوط بود. رصدی که نشان داد در منظومه شمسی ما اجرامی وجود دارند که به دور زمین نمی چرخند و بدین ترتیب ضربه ای اساسی به نظام بطلمیوسی عالم وارد شد و در واقع عصر خورشید مرکزی با این رصدها آغاز شد.

شبهای گالیله که از 30 مهر تا 2 آبان امسال برگزار خواهد شد قصد دارد مردم را به تکرار تجربه گالیله دعوت کند. این برنامه بر رصدهای خیابانی استوار است و با همکاری گروههای مختلف نجومی و علاقمندان در سراسر جهان برگزار می شود.

گروه هماهنگ کننده 100 ساعت نجوم در ایران نیز با همکاری برگزار کننده بین المللی این پروژه هماهنگی اجرای آن در ایران را آغاز کرده است و امیدوار است با همکاری منجمان آماتور ایرانی، گروههای فعال ، مراکز علمی و رصدخانه ها و انجمن های دولتی و سازمان های مرتبط این برنامه را با شکوه هرچه بیشتری برگزار کند . به همین دلیل آخرین اخبار ، اطلاعات و فایل های مرتبط با این پروژه در  وبلاگ فارسی این پروژه  به روز خواهند شد و به زودی ثبت نام از گروههای علاقمند نیز آغاز خواهد شد.

شبهای پاییز امسال دیدن رقص اقمار مشتری، هلال ماه ، قرص خورشید و اجرام دیگر سماوی یادبودی جهانی را برای گالیله رقم خواهد زد و میهمانی بزرگی را برپا خواهد داشت که همه مردم به آن دعوت شده اند