پوريا ناظمی

ایده های آینده ای که به واقعیت بدل می شوند

 

جام جم / سیب:
سال‌های سال است که مردم با افسانه‌های علمی آشنا هستند. خیال‌پردازان با استفاده از مبانی علمی سعی می‌کنند چهره متفاوتی از دانش را که هنوز وجود ندارد را به تصویر بکشند. زمانی که ژول ورن سفر به ماه را نوشت بسیار دورتر از مرزهای دانش آن زمان گام می‌زد و شاید بسیاری از دانشمندان معتبر هم‌عصرش،‌ او را به دلیل گمراه کردن ذهن مردم با خرافات شبه علمی سرزنش می‌کردند اما آینده‌نگری افرادی چون ژول ورن،‌اورسون ولز،کارل ساگان،‌ هانلاین، آ‌سیموف و کلارک باعث شد تا دانشمندان راه‌های جدیدی را بپیمایند و آنچه زمانی ایده‌های تخیلی به شمار می‌رفت را وارد دنیای واقعی علم و فناوری کنند.

 

چنین ایده‌هایی که در حقیقت حاشیه علم را شکل داده‌اند هر روز افق‌های جدید پیدا می‌کنند و به همان نسبت هر روز ایده‌هایی که قبلا در حاشیه دانش قرار می‌گرفتند به متن می‌پیوندند. زمانی نه‌چندان دور پدیده‌ای مانند صفحات الکترونیکی لمسی، ‌اینترنت،‌شبکه‌های انتقال داده‌های بی‌سیم، ‌تلفن همراه، ‌سامانه تعیین موقعیت، ‌سفر انسان به فضا،‌ ساخت ربات‌های انسان‌نما و... همه و همه افسانه‌هایی بودند که امروز به حقیقت تبدیل شده‌اند اما در کنار آنها برخی از افسانه‌های علمی قدیمی نیز وجود دارند که تا رسیدن به مرحله واقعیت هنوزراهی طولانی در پیش دارند. ماهنامه علمی فوکوس، ‌اخیرا در مقاله‌ای نظر کارشناسان مختلف را درباره زمانی که طول خواهد کشید تا بخشی از این ایده‌ها به واقعیت تبدیل شوند را جویا شده که در پی بخشی از آن را به همراه برخی اطلاعات جنبی اضافی مطالعه خواهید کرد.

گفته می‌شود در جهان علم هیچ چیز غیرممکن نیست. گفته مشهوری وجود دارد که می‌گوید همه چیز در جهان ممکن است و انجام کارهای غیرممکن تنها اندکی بیشتر طول خواهد کشید. و زمانی که چنین ایده‌هایی رنگ واقعیت به خود بگیرد بسیاری آن را به جادوگیر شبیه خواهند دانست به همین دلیل بود آرتور سی کلارک، ‌آینده‌نگر علمی برجسته جهان می‌گفت هرفناوری که بقدر کافی پیشرفته شود را نمی‌توان از جادو متمایز کرد.

تله پورتیشن

یکی از تاثیرگذارترین و در عین حال محبوب ترین سریال‌های علمی تخیلی که تاکنون به نمایش‌ درآمده است پیشتازان فضا است. سریالی که طی چندین دهه که از ساخت آن می‌گذرد هنوز هم مورد توجه دوستداران علمی تخیلی و از سوی دیگر عامل انگیزش بسیاری از مردم به سوی علم بوده است. یکی از نکات جالب توجهی که در این سریال مورد توجه قرار گرفته بود روشی برای انتقال افراد به مکان‌های مختلف بود. آنها به جای استفاده از وسایل نقلیه،‌ در ایستگاه‌های مشخصی قرار می‌گرفتند و اجزای بدن آنها به کمک دستگاهی پیچیده تجزیه و در مقصد دوباره برروی هم سوار می‌شود. چنین روشی برای انتقال اجسام که به تله پورتیشن یا انتقال موجی معروف است سال‌ها مورد بحث دانشمندان بوده و البته بسیاری حرف زدن از آن را تنها در حوزه ادبیات علمی مجاز می‌شمرده‌اند اما گروهی از دانشمندان مدت‌هاست که در تلاشند تا به چنین فناوری دست یابند و اخیرا دستاوردهای قابل توجهی داشته‌اند. در سال 2007 میلادی گروهی از محققان دانشگاه کوئینزلند استرالیا موفق شدند روشی را بیابند که از نظر تئوری امکان انتقال چند هزار ذره ماده را ممکن می‌ساخت. چنین گامی اگر چه تا ایده نهایی فاصله زیادی دارد اما گام بزرگی به شمار می‌رفت. دکتر جوزف هوپ مدیر این پروژه در این باره معتقد است:‌ «در این روش ما روشی را بیان کردیم که می‌تواند تمام مشخصات کوانتومی یک سیستم را درک و به امواج نوری تبدیل کرده و سپس بار دیگر در مقصد این فرآیند را به‌طور معکوس انجام داده و حالت ماده را دوباره مطابق شرایط اول بازسازی کند. چنین ایده‌ای شباهت بسیاری با همان فرآیندی دارد که در داستان‌های علمی مشاهده می‌کردیم.»

قرار است در سال‌های آینده باز این ایده فاز آزمایشی خود را طی کند اما آیا امکان دارد زمانی به جایی برسیم که بتوانیم انسان یا یک جسم کامل را تله پورت کنیم؟ علم ناامید نیست اگرچه راه درازی را برای این موضوع پیش‌بینی می‌کند. بهترین پیش‌بینی‌ها معتقد است اگر همه چیز خوب پیش رود سال 2150 باید منتظر نخستین نسل ابزارهای تله پورت اجسام باشیم.

ماشین زمان

شاید هیچ ایده‌ای در ادبیات علمی اغواکننده‌تر و در عین حال دور از ذهن‌تر از ماشین زمان نباشد. این ایده زمانی که هربرت جورج ولز داستان معروف ماشین زمان خود را نگارش یافت بیش از هر زمانی مورد توجه عام قرار گرفت اما فراتر از آن جنجالی را در میان مجامع علمی و حتی فلسفی ایجاد کرد. بیشتر این بحث‌ها البته به خود مساله سفر به زمان برنمی‌گشت بلکه به آثار و نتایج چنین سفری اشاره داشت. مجموعه عظیمی از تناقض‌ها و پارادوکس‌های فلسفی در کنار مشکلات تکنیکی در این راه بروز پیدا می‌کند و از آن مهم‌تر این‌که این بحث نیاز به شناخت دقیق ماهیت و رفتار زمان دارد. زمانی که دیگر مولفه‌ای مستقل از جهان ما به شمار نمی‌رود بلکه یکی از ابعاد ساختار پیوسته‌ای به نام فضا زمان است.

برخی از این پارادوکس‌ها راجع به عواقب سفر در زمان می‌پردازند مثلا اگر شما به گذشته سفر کنید و در یک تصادف رانندگی یکی از اجدادتان را از بین ببرید زمانی که به زمان حال برگردید چه اتفاقی می‌افتد. آیا شما وجود خواهید داشت؟‌ و یا اگر مثلا در نقطه حساسی از تاریخ دستکاری انجام دهید که با روند آن متفاوت باشد آیا اثرات آن باعث نمی‌شود که جهان امروز ما به طور کلی دستخوش تغییر شود؟‌ چنین بحث‌ها و سوال‌هایی برای دکتر رونالد ملت نیز مطرح است اما او که در 10 سالگی پدر جوان خود را در اثر عارضه قلبی از دست داده بود زمانی که یک سال پس از آن داستان ماشین زمان اچ جی ولز را خواند، ‌تصمیم گرفت به جای فکر کردن به این مسائل با خود مساله اصلی سفر در زمان روبه‌رو شود. به همین دلیل عمر حرفه‌ای خود را وقف تحقیق برروی این مساله کرده است تا در کنار ده‌ها دانشمند دیگر شاید بتواند راه‌حلی برای این ایده رادیکال پیدا کند. او که اکنون استاد فیزیک دانشگاه کانکتیکات(Connecticut) است،‌ مدت‌های طولانی کار برروی این پروژه را غیر علنی انجام می‌داد. دکتر ملت می‌گوید اگر در آن زمان می‌گفتم که مشغول کار برروی چه پروژه‌ای هستم،‌ ممکن بود آینده شغلی‌ام را از دست بدهم به همین دلیل این تحقیقات را زیر پوشش بررسی رفتار سیاهچاله‌ها ادامه دادم. اما در کنار آن سعی کردم به درک بهتری از ماهیت زمان دست پیدا کنم تا شاید بتوانم امکان سفر در زمان را محقق سازم. و سرانجام او به همراه فیزیکدان تجربی دیگری به نام پروفسور چاندرا رویچوندهاری،‌ طرحی را آماده کرده‌اند که بر مبنی آن طرحی قابل قبول برای نخستین آزمون‌های سفر در زمان است. در این طرح آنها امیدوارند با استفاده از امواج نوری بخش کوچکی از فضا زمان را به دام بیندازند و بتوانند آن را به شکل حلقه‌ای بسته تبدیل کنند. اگر در این شرایط ذره‌ای در این حلقه حرکت کند به گذشته خود سفر خواهد کرد. این گروه هم اکنون در حال طراحی ابزار آزمایش این ایده است و امیدوارند بتوانند آن را برای یکی از ذرات ریز اتمی آزمایش کنند. یکی از این ذرات که برای این آزمون در نظر گرفته شده است تنها طول عمری معادل 26 میلیاردم یک ثانیه دارد حال اگر چنین ذره‌ای را در مسیری این‌گونه به سفری در دل زمان بفرستیم مشاهده طول عمر و زمان واپاشی آن تغییرخواهد کرد و بدین ترتیب متوجه می‌شویم که آیا واقعا این ذره در آن مسیرسفری در دل زمان داشته است یا نه.

این محققان معتقدند حدود 10 سال تا رسیدن به فناوری که چنین آزمایشی را صورت دهند زمان دارند اما فرستادن یک ذره بنیادی به گذشته‌ای بسیار نزدیک یک موضوع است و سفر انسان در طول زمانی دراز مدت داستانی دیگر است. رونالد ملت در این زمینه معتقد است که اساس و پایه کار یکسان خواهد بود و اگر این آزمایش‌ها به نتیجه دلخواه برسد می‌توان روی ابعاد بزرگ‌تر کار کرد اگر چه از نظر او چنین پژوهشی فراتر از تحقیقی محلی خواهد بود ونیاز به همکاری عظیم بین‌المللی دارد ولی براساس دیدگاه او اگر همه امکانات بسیج شود نتیجه نهایی که فناوری برای بررسی سفری واقعی در زمان خواهد بود از حدود سال 2100 ظهور خواهد کرد.

آسانسور فضایی

ایده آسانسور فضایی ایده بسیار قدیمی است اما شاید یکی از دور و درازترین آرزوهایی باشد که انسان به آن دست خواهد یافت. اولین کسی که ایده آسانسور فضایی را مطرح کرد کنستانتین کیسلوفسکی بود که پیش ازآغاز عصر سفرهای فضایی این سفرها را فرمول‌بندی کرده بود. او در آن هنگام از ساخت نوعی آسانسور صحبت کرده بود که بتواند انسان و تجهیزات را به مدار زمین بفرستد. آرتور سی کلارک کسی که اولین بار مدارهای مخابراتی را طراحی کرده بود این ایده را توسعه داد و در کتاب فواره‌های بهشت و بعدها در تعدادی دیگر از کتاب‌های خود این ابزار را با دقت بیشتری توضیح داد.

ایده آسانسور فضایی به ساخت ایستگاه‌هایی باز می‌گردد که در مدار زمین ثابت یا مدار کلارک قرار می‌گیرند. این مدار در ارتفاع حدود 37 هزار کیلومتری زمین قرار دارند و خاصیت آنها این است که مدت زمان چرخش اجرامی که در این مدار قرار می‌گیرند با مدت چرخش زمین به دور خود یکسان است بدین ترتیب از دید ناظری که روی زمین جای دارد این جرم همیشه در یک نقطه ظاهری بالای سر انسان دیده می‌شود. ایده‌پردازان آسانسور فضایی پیشنهاد می‌کردند که چنین ایستگاه‌هایی با کمک نوعی کابل و پیشران قوی به زمین متصل شوند تا بتوان با کمک واگن‌هایی که به کابل‌های ویژه‌ای متصل هستند با سرعت بالایی افراد و تجهیزات را به مدار زمین منتقل کرد.

کلارک این ایده را گسترش می‌دهد و ابراز امیدواری می‌کند تا هزار سال دیگر نه تنها چنین آسانسورهایی ساخته شود که نوعی حلقه مصنوعی در اطراف زمین ساخته شده و نوعی شهرک عظیم در این مدار ساخته می‌شود که دورتادور زمین را گرفته و از طریق پایانه‌هایی و با کمک آسانسورهای فضایی به زمین متصل شده‌اند.

برای به واقعیت رساندن چنین ایده‌ای 2 مشکل اساسی وجود داشت؛ یکی نوع کابلی که بتواند دوامی در چنین فواصل طولانی داشته باشد و دیگری پیشرانی که بتواند ابزارها و کابین چنین آسانسوری را به مدار ببرد. اینک به نظر می‌رسد هر دو مشکل در حال حل شدن است. با رشد فناوری نانو و امکان بازآرایی ترکیب مواد امکان ساخت موادی با قدرت بسیار بالا که استحکامی متناسب چنین فعالیتی داشته باشند فراهم شده است و پیشرفت‌هایی که در حوزه مواد رخ می‌دهد افق ساخت چنین کابل‌هایی در آینده نزدیک امکان‌پذیر شود.

مشکل نیروی محرک مشکل دیگری بود که اکنون ناسا و سازمان‌های خصوصی به دنبال حل آن هستند. ناسا برای رسیدن به ایده‌هایی که بتواند آنها را در ساخت چنین پیشرانی کمک کند از طرحی پشتیبانی می‌کند که در‌ آن به ایده‌های‌برتر عملیاتی در این حوزه جوایزی ارزشمند را اهدا می‌کند. در 3 سال گذشته هیچ گروهی نتوانسته بود این جایزه را دریافت کند؛ اما امسال داوران این مسابقه جایزه دوم را به یک گروه اهدا کردند. این گروه توانست ابزار خود را با کمک پیشرانی لیزری از کابلی که در ارتفاع 900 متری به هلی‌کوپتری وصل بود، بالا بفرستد، آنها برای این کار از نوعی صفحه خورشیدی استفاده کرده بودند که با دریافت تابش لیزر نور آن را تبدیل به انرژی کرده و ابزار را حرکت می‌داد. این گروه توانست بسته اصلی را در مدت 3 دقیقه و 48 ثانیه به ارتفاع 900 متری برساند و همین طولانی بودن مدت انتقال بود که اجازه نداد این گروه به جایزه اصلی 2 میلیون دلاری دست پیدا کند و به جای آن جایزه دوم به مبلغ 900 هزار دلار را به دست آورد تا ایده آسانسورهای فضایی یک گام به حقیقت نزدیک‌تر شود.

بدین ترتیب امیدهای جدیدی برای ساخت نمونه‌های اولیه چنین ایستگاه‌هایی ایجاد شده است. اما این امیدها هم راه طولانی تا رسیدن به واقعیت در پیش دارند و به نظر نمی‌رسد تا پایان قرن بعد بشر به جایی برسد که چنین ایده‌ای آزمونی عملی را پشت سر بگذارد.

این 3 نمونه تعدادی از ایده‌های آینده نگرانه‌ای بود که اینک افقی برای به واقعیت رسیدن آنها به وجود آمده است. بسیاری از طرح‌های دیگر چون شنل نامرئی‌کننده،‌ رسیدن به عمر نامحدود،‌ سپرهای محافظ فضایی،‌ تله‌پاتی وامثال آن دیگر مواردی هستند که دانشمندان تلاش‌های خود را برای رسیدن به آنها آغاز کرده و حتی در برخی از مواقع فناوری‌های مورد نیاز آنها را آماده کرده‌اند. اما همه این دستاوردها تنها زمانی آغاز به واقعیت خواهد پیوست که بشر به نیازهای آینده خود بیشتر فکر کند. آینده دنیایی شگفت‌انگیز خواهد بود. دنیایی که برای ما یادآور دنیایی است که آلیس وارد آن شده دنیای آینده ما را فناوری‌هایی شکل خواهند داد که قابل تشخیص از جادو نیستند.

 


چگونه یک سریال طنز بارش شهابی را معرفی می کند؟

بارش شهابی اسدی امسال بارشی بسیار پربار بود. متفاوت تر از سالهای گذشته و با شهابهای بیشتری که برای آنهایی که آسمانی صاف داشتند منظره ای به یاد ماندنی را در بامداد روز چهارشنبه رقم زد. در کشور ما هم روزنامه ها، سایت ها و  صدا و سیما با اعلام این خبر، مردم را به تماشای این پدیده دعوت کردند. بماند که برخی از خبر گزاریها و یکی دو تا برنامه خبری گمان کرده بودند که اگر بامداد چهارشنبه این اتفاق به اوج خود می رسد باید همان چهارشنبه اعلام کنند و احتمال تعدادی از علاقمندان را صبح 5 شنبه به رصد این پدیده فرستادند.

نمی دانم چقدر روش های اطلاع رسانی ما درست است. از اینکه پدیده ای مانند این بارش شهابی جایی در هبرها پیدا می کند قطعا باید خوشحال بود اما همیشه پس از بارش شهابی با تعدادی از افراد مواجه می شوم که می گویند دیشب تا صبح رو پشت بام ماندیم و چیزی ندیدیم. حق هم دارند چون در خبرها فراموش می شود که بگوییم باید برای دیدن این پدیده به بیرون از شهرها برویم. به نظر باید راههای دیگری را هم در این باره امتحان کرد راههایی که مردم را غیر مستقیم و بدون آنکه آنها را از مواجهه با پدیده بترسانیم حس کنجکاوی آنها را برانگیزیم که به دیدن و مشاهده پدیده بپردازند و یا خود در باره آن اطلاعاتی کسب کنند.

یک نمونه جالب در این باره در بارش شهابی اسدی امسال اتفاق افتاد. شبکه تلوزیونی CBS در حال پخش سریال طنزی به نام The Big Bang Theory  است. این سریال با ساختار کمدی های استدیویی ساخته می شود. اساس داستان در باره 4 دانشمند جوان است. لئونارد و شلدون هم خانه هایی هستند که دکترای فیزیک دارند و کمتر چیزی از غیر از فیزیک می دانند و دو دوست آنها راج هندی (که دکترای اخترفیزیک دارد) و ولفویتز ( که کارشناس ارشد مهندسی و از طراحان سیستم های ایستگاه بین المللی و عضو تیم هدایت مریخ نوردهای روح و فرصت بر مریخ است) . این 4 نفر اکثر اوقات آزاد خود را در کنار هم و با بحث در باره کتابهای فانتزی ، بازیهای علمی تخیلی و بحث های علمی می پردازند که زیر لایه طنز خود انبوهی از داده ها را به بیینده منتقل می کند. ورود همسایه ای به این مجموعه (پنی) که کارمند یک رستوران است و هیچ اطلاعی از دنیای این دانشمندان ندارد آنها را در موقعیت های طنزی قرار می دهد.

این سریال دوشنبه ها پخش می شود و این هفته پخش این سریال 1 شب پیش از به اوج رسیدن بارش شهابی اسدی بود. نویسندگان از این فرصت استفاده کرده بودند و بدون اینکه مستقیم از کسی بخواهند بارش شهابی را ببینند و یا راجع به آن بحث علمی بکنند .موقعیت ها را بر مبنای این پدیده نوشته بودند. لئونارد، ولفویتز و راج برای رصد بارش شهابی به بیرون شهر رفته و کمپ زده بودند و شلدون که در خانه مانده بود در یکی دو موقعیت اشاره می کرد که آنها برای رصد بارش اسدی به صحرا رفته و کمپ زده اند. در نمای کمپینگ، آنها چادر خود را در منطقه ای دور دست مستقر کرده و صندلی های راحتی خود را برای رصد آماده کرده بودند و حتی در بخشی از این قسمت به طعنه یادآور می شد که اگر می خواهید از رصدتان لذت ببرید باید غذای کافی و مناسب همراه داشته باشید. بسیاری از کسانی که این قسمت سریال را دیدند به سراغ رایانه های خود رفتند و به جستجوی بارش شهابی اسدی پرداختند و متوجه شدند فردا شب می توانند تجربه رصد این پدیده را داشته باشند. 

چنین کارهایی شاید بسیار موثر تر از دعوت های مستقیم به رصد پدیده های علمی موثر خواهد بود. راه ترویج علم باید با ابتکارها و روش های جدیدی طی شود که مردم بیشتری را متوجه این زیباییها کند. این یک مثال بود و قطعا هزار راه نرفته و مهیج دیگر نیز وجود دارد که می توان در باره آنها نوشت و یا آنها را پیمود.


انقراض؛ سرنوشت تکراری زمین

 

جام جم - ضمیمه سیب - 5 شنبه 21 آبان
چهار و نیم میلیارد سال پیش در گوشه‌ای دورافتاده از کیهان،‌ رخدادهایی آغاز شده بود تا این نقطه را به یکی از خاص‌ترین گوشه‌های این کیهان بی‌پایان بدل کند. ستاره‌ای پر جرم چند میلیون سال قبل از آن منفجر شده بود و عناصر سنگین آن وارد ابری عظیم از هیدروژن و هلیم شده بودند. تغییراتی که درحالت متعادل این ابر به وجود آمد ماشه مجموعه‌ای از رویدادها را چکاند که باعث شد ستاره‌ای در مرکز این ابر بزرگ تشکیل شود؛ خورشید. 

با تکمیل فرآیند پیدایش خورشید بود که ذرات به جای مانده در تشکیل خورشید،‌ منظومه شمسی را در اطراف این ستاره شکل دادند. سیمای منظومه شمسی در آغاز شکل‌گیری آن تفاوت بسیاری با آنچه می‌توان دید، داشت. سیاره‌های تازه شکل گرفته کره‌های سوزانی از مواد مذاب بودند. زمین آشنا و آرام ما در آن روزها کره‌ای بود که بمباران‌های شدید آسمانی را تحمل می‌کرد. قطعات بزرگی برای چندین میلیون سال سراسیمه خود را به تن جوان زمین می‌کوبیدند تا سیاره ما را شکل دهند. زمین ما در ابتدا مکانی مناسب برای زندگی نبود و زندگی نیز در آن حضور نیافته بود تا این‌که سرانجام رویدادی استثنایی بذر حیات را در دل این سیاره کاشت. به محض آن‌که شرایط بر زمین آماده شد نخستین گونه‌های موجودات زنده نیز بر خاک و در دل آب‌های زمین شروع به رشد و نمو کردند. فرآیند تکامل از نخستین لحظه‌ها کار خود را آغاز کرد و جوانه حیات شروع به شکوفایی کرد.

این تازه آغاز داستان بود. روند تکامل روی سیاره ما هیچگاه مسیر آرامی را طی نکرده است. انواع گونه‌های مختلف حیات شکل گرفتند، مدتی برروی زمین باقی ماندند و سپس از صحنه روزگار محو شدند؛ اما حیات باقی ماند و زمین از گوهر حیات خویش محافظت کرد. اگرچه داستان ظهور و افول گونه‌های مختلف داستانی دایمی برروی سیاره ما بوده است اما گاه در طول تاریخ این انقراض نسل‌ها روندی شتابان به خود گرفته اند و به جای آن‌که یک یا چند گونه را در معرض خطر قرار دهند یک باره انبوهی از موجودات را نابود کرده‌اند و به عصر حکمرانی آنها بر سیاره پایان داده‌اند. شاید آشناترین نمونه چنین حوادث مرگباری که از آن به انقراض‌های عظیم تاریخ یاد می‌کنند مربوط به دایناسورها باشد اما آنچه در مورد انقراض سلاطین غول پیکر زمین رخ داد مسلما مرگبارترین و عظیم‌ترین انقراض‌ها نبود. دیرین‌شناسان به مدد بررسی فسیل‌های به جای مانده در دل لایه‌های مختلف زمین حداقل 5 رویداد مرگبار را ‌شناسایی کرده‌اند. این پرونده نگاهی گذرا به داستان انقراض‌های عظیم تاریخ دارد.

شاید باورش دشوار باشد اما به گمان دیرین‌شناسان تقریبا 99درصد تمام گونه‌هایی که از آغاز خلقت تاکنون برروی سیاره ما ظاهر شده اند منقرض شده و سیاره ما را برای همیشه ترک کرده‌اند. و در این میان تاریخ زمین حداقل در 5 برهه مشخص شاهد نابودی‌های عظیم بوده است.

انقراض بزرگ به رویدادی گفته می‌شود که طی آن در یک بازه زمانی کوتاه در مقیاس زمین‌شناسی به یکباره شاهد افت چشمگیر تعداد گونه‌های زنده روی زمین باشیم. اینجا سخن از انقراض یک گونه یا چند‌نوع از گونه‌های گیاهی و جانوری نیست بلکه صحبت از رویدادی جهانی و عظیم است، به طور مثال در پایان دوره پرمین و در حدود 251‌‌میلیون سال پیش در طی رویدادی عظیم به یکباره حدود 96درصد از گونه‌های آبزی و حدود 70درصد از گونه‌های خشکی‌زی اعم از حیوانات، گیاهان و حتی حشراتی که در آن دوران برروی سیاره ما زندگی می‌کردند منقرض شدند. چنین رویداد مصیبت‌باری نتایج خود را در تاریخ زمین به جای گذاشته است. این رویدادهای مرگبار به عمر و حکمرانی گونه‌هایی از اشکال حیات برای همیشه پایان داده است اما در عوض فرصتی را برای رشد گونه‌های جدید به وجود آورده. اگرچه نگاه به چنین صحنه‌هایی می‌تواند وحشت‌انگیز باشد اما باید به خاطر داشت که اگر هر یک از این انقراض‌های عظیم رخ نمی‌داد شاید هیچ‌گاه پستانداران و در نتیجه انسان‌ها فرصت حضور بر سیاره زمین را پیدا نمی‌کردند. در کنار این 5 انقراض عظیم تعداد دیگری انقراض‌های یکباره نیز به چشم می‌خورد که اگرچه در آنها ابعاد انقراض موجودات زنده به اندازه 5 انقراض عظیم تاریخ نیست اما تعداد گونه‌هایی که در یک زمان کوتاه برای همیشه زمین را ترک کردند بسیار بالاتر از تعداد معمول انقراض گونه‌ها است که به طور رایج اتفاق می‌افتد.

چگونه متوجه انقراض‌ها می‌شویم؟

زمانی که از داستان انقراض‌های عظیم صحبت می‌کنیم در واقع مشغول ورق‌زدن صفحات کتاب تاریخ زمین هستیم و این کتابی است که مقیاس رویدادها در آن و مقیاس تاریخ در آن در مقایسه با بازه‌های زمانی که ما می‌شناسیم بسیار طولانی است. در حقیقت باید تاریخ سیاره را در طی چند میلیارد سال گذشته مرور کنیم. سوال اینجاست که چگونه دانشمندان ما توانسته‌اند پرده از اسرار رویدادهایی بردارند که میلیون‌ها سال پیش رخ داده است؟

در واقع خود موجودات منقرض شده هستند که پرده از اسرار خود برداشته‌اند. دیرین‌شناسان با بررسی بقایای این موجودات که به شکل فسیل‌ها به دست ما رسیده است توانسته اند حضور آنها در دوره‌های مختلف تاریخ سیاره را مشخص سازند. دوره‌های مختلف زمین‌شناسی را می‌توان با بررسی لایه‌های زمین تعیین کرد. هر لایه عمر مشخصی دارد و مربوط به دوره زمانی مشخصی می‌شود. این دوران‌ها را زمین‌شناسان امروز به شکل لایه‌های مختلف پوسته زمین بازشناسی کرده‌اند. در هر یک از این لایه‌ها گروهی از فسیل‌های جانورانی که در آن دوران زندگی می‌کرده اند وجود دارد. این فسیل‌ها مربوط به موجوداتی است که بدن آنها در شرایط ویژه‌ای قرار گرفته و در دل سنگ‌ها محافظت شده است. معمولا رد فسیل‌های یک گونه را در طول زمان می‌توان در طبقه‌های مختلف زمین مشاهده کرد حال اگر یکباره در محلی شاهد وفور فسیل‌های مربوط به یک گونه باشیم و ناگهان چند متر بالاتر که مربوط به لایه دوره بعدی است نشانی از هیچ یک از فسیل‌های دوره قبل پیدا نکنیم می‌توان حدس زد که در این فاصله که مدت تقریبی آن را می‌توان به کمک روش‌های زمین‌شناسایی تخمین زد اتفاقی بزرگ رخ داده که باعث شده است تا گونه‌هایی که فسیل‌های آنها را در لایه‌های پایین‌تر می‌بینیم منقرض شوند. مثلا زمانی که لایه‌های زمین را در اواخر دوران پرمین در حدود 251 میلیون سال پیش بررسی می‌کنیم با انبوهی از فسیل‌های گونه‌های مختلف در یک مکان مواجه می‌شویم. این فسیل‌ها را می‌توان تا آخرین مراحل این دوره در لایه‌های زمین پیدا کرد و بعد زمانی که چند متر از محل کاوش خود به سمت بالا صعود می‌کنیم که در زمین‌شناسی به معنی وارد شدن به دوره جدیدتری است یک باره نه‌‌تنها نشانه‌ای از آن تعدد فسیل‌ها نمی‌یابیم که اساسا با ناحیه تقریبا خالی از فسیل مواجه می‌شویم. اندکی بالاتر فسیل‌ها بار دیگر ظاهر می‌شوند اما این بار این فسیل‌ها مربوط به موجودات جدیدی هستند که در لایه‌های زیرین کمتر نشانی از آنها می‌دیدیم این امر به معنی دوره‌ای فترت و آغاز دوره‌ای جدید است. دوره‌ای که در آن اکثر گونه‌های مربوط به اواخر دوره پرمین منقرض شده‌اند و در آغاز دوره تریاسه گونه‌های جدید در اثر تکامل پا به عرصه وجود نهاده‌اند گونه‌هایی که توانسته بودند چنان حادثه مهیبی را تاب آورند و در شرایط جدید و در حین این‌که زمین را به تسلط خود درمی‌آوردند، با طی کردن فرآیندهای مرتبط با تکامل، انواع جدیدی را به وجود آوردند.

عوامل انقراض

اما چه عاملی باعث چنین انقراض‌های عظیمی می‌شود؟ دانشمندان فرضیه‌های مختلفی را در این باره مطرح می‌کنند.

در یکی از مهم‌ترین طبقهبندی‌های آنها از عواملی که منجر به انقراض‌های عظیم می‌شود می‌توان به 3 رویداد اصلی و برخی رویدادهای جنبی اشاره کرد.

یکی از اصلی‌ترین رویدادهایی که از آن به عنوان عامل انقراض‌های بزرگ یاد می‌شود فوران‌های گدازه‌ای و فعالیت‌های آتشفشانی عظیم در سطح سیاره زمین است. رد چنین فعالیت‌های آتشفشانی را می‌توان با کمک اثراتی که در لایه‌های زمین به جای گذاشته‌اند بازشناسی کرد. زمین‌شناسان در مطالعه تاریخ زمین با 11 مورد از چنین فوران‌های گسترده‌ای مواجه شده‌اند و زمانی که آن را با زمان انقراض‌های عظیم یا خردی که دیرین‌شناسان استخراج کرده بودند کنار هم قرار دادند متوجه شدند که هر 11 مورد با انقراض‌هایی بزرگ همراه بوده است. البته علی‌رغم این همزمانی دقیق برخی دانشمندان نسبت به این‌که آیا این انقراض‌ها تنها به واسطه فوران‌های آتشفشانی رخ داده باشد مشکوک هستند. برخی از آنها با زمان‌سنجی فسیل‌ها بیان می‌کنند که در برخی از موارد مربوط به این انقراض‌ها اگرچه همزمان با رویدادهای آتشفشانی رخ داده است اما جریان اصلی انقراض از قبل از این اتفاق آغاز شده بود و شاید این فوران‌ها به انقراض‌ها کمک کرده باشند.

مورد دیگر که بسیاری از دانشمندان وقوع آن را یکی از عوامل اصلی انقراض‌های بزرگ می‌دانند تغییرات گسترده سطح آب‌های آزاد است. چنین رویدادی می‌تواند نه تنها حیات شکل گرفته در سواحل را با خطر مواجه کند که با تغییر شرایط زیستی دریاها بسیاری از جاندارانی را که سر حلقه‌های زنجیره غذایی به حساب می‌آیند را نابود می‌کند. بدین ترتیب فرآیند انقراض به صورت موجی تشدید شونده آغاز می‌شود. بررسی‌های تاریخی نشان از آن دارد 12 بار در تاریخ شاهد تغییرات یکباره سطح آب‌های آزاد و کاهش آنها بوده‌ایم که از میان 7 مورد آن با انقراض‌های چشمگیری همراه بوده است.

مورد دیگر که اگرچه امکان وقوع آن حتی از دو مورد قبلی کمتر است رویدادهایی با منشاء فرازمینی است. منظومه شمسی اگرچه دوران پر برخورد اولیه خود را پشت سر گذاشته است اما هنوز هم میزبان انبوهی از سنگ‌های خرده ریز فضایی است. هر روز زمین شاهد برخورد چندین تن از ذرات ریز و کوچک سنگ‌های آسمانی است که به شکل شهاب‌سنگ‌هایی با زمین برخورد می‌کنند. بسیاری از این قطعات آنقدر کوچکند که در جو زمین می‌سوزند و از بین می‌روند اما برخی دیگر از آنها می‌توانند خود را به زمین برسانند اما همیشه این قطعات،‌ تکه‌های کوچک نیستند. قطعات بزرگ‌تری که به شکل دنباله‌دارها یا سیارک‌های کوچک و بزرگ در اطراف منظومه شمسی پرسه می‌زنند نیز گاه تحت تاثیر گرانش خورشید به سمت مرکز منظومه شمسی راه خود را کج می‌کنند و اگر سیاره ما در زمان و مکان ویژه‌ای در این حین قرار داشته باشد این اجرام را به سوی خود فراخواهد خواند. تاریخچه زمین شواهد کاملی از برخوردهای تاریخی این اجرام خارجی با زمین نشان می‌دهد هنوز می‌توان در برخی از نقاط زمین مانند فلاگ استف در آریزونا دهانه‌های حاصل از چنین برخوردهایی را مشاهده کرد. با افزایش قطر سنگی که ممکن است با زمین برخورد کند خطر آن افزایش یافته اما در عین حال احتمال آن نیز کاهش می‌یابد. در واقع اگر برخود به حدی عظیم باشد که دهانه حاصل از این برخورد بیش از 100 کیلومتر قطر پیدا کند،‌ می‌توان مطمئن بود که انرژی حاصل از چنین برخوردی باعث ایجاد تغییرات عظیم در زیست کره زمین می‌شود. دانشمندان یک نمونه از چنین برخورد ویرانگری را در طول تاریخ سیاره زمین‌شناسایی کرده‌اند که آن یک مورد هم همراه با یکی از انقراض‌های عظیم و معروف تاریخ یعنی انقراض دایناسورها بوده است. البته این‌که آیا چنین برخوردهایی عامل مستقیم انقراض هستند یا عوامل جانبی که به وجود می‌آورند باعث انقراض می‌شود مورد بحث و جدل‌های بسیاری است برای مثال در نظریه انقراض معروف به کرتاسه تریاری که به انقراض K T مشهور است و باعث انقراض نسل دایناسورها هم شده متهم اصلی برخورد شهاب سنگی عظیم به زمین است اما این‌که چگونه این برخورد باعث این انقراض شده برخی معتقدند اثرات جنبی مانند کاهش دمای میانگین زمین که پس از برخورد و به دلیل انتشار غبار در جو زمین ایجاد شده است، ‌نقش اساسی را در این بین ایفا کرده است.

چنین حوادثی در کنار حوادث دیگری چون گرم شدن یا سرد شدن دمای میانگین سیاره زمین،‌ هجوم گونه‌های غیربومی به نقاط مختلف و تغییر فعالیت‌های زمین‌شناسی عامل ناپدید شدن گونه‌های مختلف موجودات زنده از روی زمین بوده‌اند. نکته مهم در این بین آن است که هیچ یک از این عوامل تهدید خود را از دست نداده‌اند و هر لحظه از تاریخ می‌توانند تکرار شوند و ما را قربانی انقراض عظیم بعدی کند.

بزرگ‌ترین انقراض‌های تاریخ

نخستین انقراض بزرگی که دانشمندان با بررسی فسیل‌ها آن را طبقه‌بندی کرده‌اند به انقراضOrdovician Silurian معروف است. حدود 440 تا 450 میلیون سال پیش 2 رویداد مرگ‌آور مجزا رخ داد که در مجموع باعث نابودی تمام اعضای 27 درصد تمام گونه‌ها و همچنین 57‌درصد گونه‌های موجود آن زمان شد. این انقراض را دومین انقراض عظیم از بین 5 انقراض بزرگ می‌دانند.

انقراض بعدی حدود 360 تا 375 میلیون سال پیش در پایان عصر فراسنیان در اواخر دوره دونیان رخ داد و به انقراضLate Devonian معروف است در این دوره مجموعه‌ای از رویدادهای منقرض‌کننده را می‌توان در بازه‌ای 20 میلیون ساله مشاهده کرد.

اما 251 میلیون سال پیش زمین شاهد بزرگ‌ترین انقراض عظیم خود بود. در مرحله انتقال از دوران پرمین تریاسه بود که مجموعه‌ای از یک باره 96 درصد همه گونه‌های دریایی موجود در آن زمان و 70 درصد همه گونه‌های ساکن خشکی برای همیشه از صحنه حیات خارج شدند. برای توضیح چنین رویدادی نظریات مختلفی بیان شده است ازجمله به احتمال برخوردی عظیم،‌ فعالیت‌های عظیم آتشفشانی،‌ تغییر میزان سطح گاز متان در جو و یا ترکیبی از آنها اشاره می‌کنند. اما آنچه مسلم است این‌که این واقعه که از آن به مرگ عظیم تاریخ یاد می‌کنند چهره حیات روی زمین را برای همه دوران‌های بعدی تغییر داد. در این دوره رشته حیات بیش از هر زمانی نازک شد و ممکن بود برای همیشه موجودیتی به نام حیات زمین را ترک کند اما این رشته نازک باقی ماند و توانست 2 انقراض عظیم بعدی را هم تاب آورد.

انقراض بعدی در حدود 205 میلیون سال پیش و هنگام انتقال دوره‌های تریاسه ژوراسیک رخ داد. در این هنگام تمام گونه‌ها و زیر گونه‌های 23 درصد خانواده‌های زمین منقرض شدند.

آخرین انقراض بزرگی که زمین شاهد آن بوده است به انقراض کرتاسه تریاری K( )T معروف است. این همان انقراضی است که داستان آن را بیش از بقیه موارد شنیده ایم. رویدادی که 65 میلیون سال پیش نقطه پایانی بر حکمرانی دایناسورها گذاشت و اصلی ترین علتی که برای آن بیان می‌کنند برخورد شهاب‌سنگی عظیم با زمین است که در اثر برخورد و مجموعه حوادث پس از آن نه تنها دایناسورها که انبوه دیگی از موجودات از باکتریها گرفته تا دایناسورها و موجودات دریایی را منقرض کرد.

آیا باز هم خطر انقراض بزرگ وجود دارد؟

زمانی که این داستان‌ها را مرور می‌کنیم گاهی فکر می‌کنیم که این‌ها داستان‌های تاریخ گذشته‌ای است که دیگر رخ نخواهد داد اما اشتباه می‌کنیم. هیچ‌یک از عواملی که باعث نابودی‌های بزرگ تاریخ شده‌اند هنوز از کار نیفتاده‌اند نه مااز احتمال برخوردهای فضایی ایمن هستیم نه‌‌امکان آتشفشان‌های بزرگ منتفی شده و نه تغییر سطح دریاها اتفاقی نا‌محتمل به شمار می‌رود. همه آنچه زمانی رخ داده بار دیگر هم می‌تواند رخ دهد و اتفاقا اگر دقیق‌تر نگاه کنیم برای اولین بار سیاره ما با عامل انقراض عظیم‌تری روبه‌رو است که خطرناک‌تر از هر یک از عوامل قبلی مشغول فعالیت است.

ما انسان‌ها عامل انقراض جدیدیم. دستکاری‌هایی که انسان در محیط اطراف خود انجام داده است باعث شده تا دمای میانگین زمین افزایش یابد،‌ به تبع آن سطح آب دریاها در حال افزایش است. تخریب محیط زیست انبوهی از گونه‌های جانوری ریز و درشت را به دلیل تخریب محیط زیست، ‌شکار و یا وارد آوردن گونه‌های غیر بومی منقرض کرده و یا در خطر انقراض قرار داده است اگرچه انقراض یک یا چندین گونه به معنی انقراض عظیم نیست اما اگر موجودات را به‌‌همراه ارتباط‌های آنها ببینیم آن‌گاه اهمیت آن را درخواهیم یافت.

از بین رفتن نسل یک موجود کوچک آبزی شاید به نظر مهم نیاید اما این‌گونه بی‌اهمیت در راس زنجیره غذایی قرار دارد که با انقراض آن روندی دومینووار آغاز شده و در نهایت موجب از بین رفتن تعداد زیادی از گونه‌ها می‌شود.

به نظر می‌رسد اگر انسان‌ها هرچه سریع‌تر فکری به حال جبران آسیب‌هایی که به زمین زده‌اند نکنند و جلوی نابودی و تهدید گونه‌های مختلف جانوری و گیاهی را نگیرند خودشان تبدیل به عامل انقراض بزرگ بعدی خواهند شد انقراضی که شاید انبوهی از موجودات و از جمله خود انسان را برای همیشه از صفحه روزگار محود کند.

شاید این بار هم حیات دوام بیاورد و از دل انقراض‌های عظیم باردیگر گونه‌های جدیدی باقی بمانند و تکامل یابند و عصر حکمرانی موجودات جدیدی برروی زمین آغاز شود. اگرچه این موضوع امیدوارکننده است اما باید به یاد داشت که سودی به حال گونه ما نخواهد داشت و اگر امروز به فکر نباشیم شاید فردا در فهرست منقرض شده‌های زمین قرار بگیریم.

 

ما انسان‌ها عامل انقراض جدیدیم. دستکاری‌هایی که انسان در محیط اطراف خود انجام داده است باعث شده تا دمای میانگین زمین افزایش یابد،‌ به تبع آن سطح آب دریاها در حال افزایش است. تخریب محیط زیست انبوهی از گونه‌های جانوری ریز و درشت را به دلیل تخریب محیط زیست، ‌شکار و یا وارد آوردن گونه‌های غیر بومی منقرض کرده و یا در خطر انقراض قرار داده است اگرچه انقراض یک یا چندین گونه به معنی انقراض عظیم نیست اما اگر موجودات را به‌‌همراه ارتباط‌های آنها ببینیم آن‌گاه اهمیت آن را درخواهیم یافت.


 


در باب روز علم

روز گذشته (٣ شنبه) مصادف با 10 نوامبر، از سوی سازمان علمی، فرهنگی و آموزشی ملل متحد (یونسکو)‌ روز جهانی علم نامگذاری شده بود این روز از سال 2001 در تقویم برنامه‌های این سازمان قرار گرفت تا با همکاری همه کشورهای عضو با برگزاری آن اهدافی چون تقویت افزایش توجه مردم به نقش علم در جامعه پایدار، درخواست از ملت‌ها برای تبادل دانش، دعوت از نهادهای ملی و بین‌المللی برای استفاده از علم برای منافع جامعه و جلب توجه چالش‌هایی که علم با آن مواجه شده است، دنبال شود.

امسال شعار این روز، «روز جهانی علم در خدمت صلح و توسعه» بود. عنوانی بزرگ برای هدفی بزرگ‌تر. در عین حال امسال روز علم در حالی برگزار شد که همین سازمان (یونسکو)‌ سال‌جاری را سال جهانی نجوم نامیده بود. در حقیقت روز علم در سالی که به نام یکی از شاخه‌های علم نامگذاری شده بود، انتظار برنامه‌های متنوعی را در ذهن تداعی می‌کرد. بخصوص اگر نگاه دقیق‌تری به دنیای اطراف خود بیندازیم. در مقیاس جهانی، علم با بزرگ‌ترین چالش‌های دوران خود مواجه شده است، تغییرات اقلیمی باعث شده تا توجه همه مقامات به روش‌های علمی و سرمایه‌گذاری در علم برای حل مشکلات پیش روی انسان معاصر جلب شود، چند هفته دیگر شهر کپنهاک دانمارک میزبان سران کشورهای جهان خواهد بود تا در این باره تصمیم‌گیری کنند. از سوی دیگر گران‌ترین تجهیزات علمی تاریخ بشر تا ماه آینده بار دیگر فعال خواهد شد. شتاب‌دهنده ذراتLHC درسدن پس از پشت سر گذاشتن رشته‌ای از حوادث دوباره کار خود را از سر خواهد گرفت، تعداد رویدادهای جهان علم در هر روز به حدی بالاست که عملا امکان مرور همه آنها وجود ندارد و به این ترتیب جهان علم بی‌وقفه پیش می‌رود و جامعه را هر روز به دنبال خود می‌کشاند. در ایران نیز جامعه‌ای جوان و با سطح تحصیلات بالا خود را غریبه از دنیای علم روز نمی‌داند و در پی افزایش جایگاه علمی خویش است، روز علم در چنین دنیایی و در چنین دورانی برگزار می‌شود تا به این فرآیند ترویج علم کمک کند. به نظر می‌رسد کشورهایی مانند ما با توجه به این جمعیت جوان و تلاش مضاعفی که باید برای جبران فاصله خود با مرزهای دانش نوین انجام دهد بیش از بسیاری از نقاط دیگر جهان باید قدر چنین فرصت‌هایی را بداند.

اما آیا از این فرصت‌ها استفاده درست می‌کنیم؟ آیا از فرصت روز علم استفاده مناسب برده‌ایم؟ آنچه از جستجوی برنامه‌های روز گذشته به دست آوردیم، ترجمه پیام مدیرکل یونسکو به مناسبت این روز و نمایشگاهی از تصاویرنجومی بود که در گالری کمیسیون ملی یونسکو به مدت 4 روز و هر روز 3 ساعت در تهران برگزار شده بود. حدس می‌زنم که چند جلسه رسمی دیگر هم برگزار شده باشد و البته شب گذشته قرار بود 3 گروه نجوم در ایران، عراق و سوریه همزمان آسمان را رصد کنند. دور از چشم رسانه‌ها و در غیاب مردم چنین اتفاقاتی برای بزرگداشت روز علم در کشور رخ داده و شکی وجود ندارد که برای همین اندک هم زحمات زیادی کشیده شده است. اما چطور می‌توان انتظار داشت تدارکی چنین ما را به اهدافی آنچنانی برساند؟ براستی از فرصت سال جهانی نجوم، روز علم، هفته ریاضیات و امثال آن چگونه استفاده می‌کنیم؟ چقدر مردم عادی فرصت آن را می‌یابند که به بهانه این ایام خود را در مواجهه با علم ببینند و چند درصد برنامه‌هایی که برای چنین رویدادهایی برگزار می‌شود، واقعا برای مخاطبان اصلی آن است؟ کافی است به دستاوردهای خود نگاه کنیم. هر بار در پایان چنین مناسبت‌هایی فهرست بلندی از برنامه‌ها که اعداد درشتی از بودجه را به خود اختصاص داده است، منتشر می‌شود، اما زمانی که آن را با اهداف برگزاری آن مناسبت تطبیق می‌دهیم می‌بینیم همه آن فهرست طولانی یا بخش عمده‌ای از آن تکرار فعالیت‌های همیشگی یا برنامه‌هایی بوده که برای افراد نامربوط برگزار شده است. روز علم را می‌توان در دانشگاه یا در مجمع استادان و معلمان علم برگزار کرد، اما آیا این افراد مخاطب برنامه‌های ما هستند؟ آنها خود در جریان علمند و اگر قرار است آشتی میان علم و مردم اتفاق بیفتد در حقیقت آشتی میان همین دانشمندان و فرهیختگان و کار آنها با مردم عادی مورد نظر است.

برگزاری نمایشگاه برای جمعی معدود از چهره‌های علمی، فرهنگی یا سیاسی اگرچه کاری پسندیده است، اما کاری نیست که به نام مثلا سال جهانی نجوم صورت گیرد. این سال، این روز و این هفته‌ها هدف خاصی دارند. مردم باید با علم روبه‌رو شوند. مردم عادی که در کوچه و خیابان زندگی می‌کنند، آنهایی که تماس مستقیم با علم ندارند، آنهایی که فکر می‌کنند علم، محیط زیست و بهداشت و فناوری دغدغه آنها نیست، کسانی که باید فرزندانشان را با جهان علم آشنا کنند در حالی که خود با آن بیگانه‌اند، این افراد مخاطبان ما هستند، اما آیا در برنامه‌ریزی چنین رویدادهای مبارکی به این مخاطبان می‌اندیشیم؟

شاید یک راه‌حل جستجوی کارهای ساده، عملی و ممکن و کوچک اما موثر به جای دنبال کردن کارهای بزرگ و خوش‌آهنگ، اما ناممکن بی‌سود و فایده باشد. فرصت‌هایی مانند روزهای گرامیداشت علم، سال‌های علمی، هفته‌های بزرگداشت دانشمندان و امثال آن، فرصت‌های گرانقدری است که اگر قدر آن دانسته شود، می‌تواند باعث جهش‌های بزرگ در روند رو به رشد علم کشور شود.

پی نوشت ها :‌

1- امروز‌(4 شنبه) متوجه شدم در مرز ایران و آذربایجان نیز صلح ستاره ها برنامه مشترکی به مناسبت این روز برگزار کرده که در متن بالا اشاره نشده بود

2- منظور از این متن به هیچ وجه کم ارزش نشان دادن کارهایی مانند صلح ستارگان یا FETU‌و یا حتی برگزاری نمایشگاه آن در مجلس یا کمیسیون ملی یونسکو نیست. هردو این پروژه ها مصوب دبیرخانه سال جهانی نجوم و بسیار موثرهستند. معتقدم صلح ستاره ها پروژه ای نمادین است که در جای خود بسیار موثر خواهد بود یا نمایشگاه FETU‌ در مجلس و کمیسیون کارهای خوبی هستند اما این نمایشگاهها اگربا مردم عادی مواجه نشوند در قالب روز علم یا سال نجوم قرار نمی گیرند. آنها صرفا کارهای خوبی هستند و اشتباه بزرگ این است که چنین برنامه هایی را به حساب کارنامه عملکرد سال جهانی نجوم بگذاریم

3- با احترام به همه کسانی که زحمات فراوانی برای سال جهانی نجوم کشیده اند معتقدم هیچ کار در خور وویژه ای در این زمینه در این سال که مناسب با فرصت استثنایی به دست آمده باشد انجام نشده است و فرصت طلایی این سال را از دست دادیم.


بابک امین تفرش جایزه خود را دریافت کرد

هفته گذشته، سالن بوواردهال در شهر استکهلم سوئد میزبان مراسم سالانه اهدای جایزه لئونارت نیلسون بود، این جایزه همه ساله به افرادی اهدا می‌شود که نقشی سازنده در توسعه علم با استفاده از روش‌های عکاسی ایفا کرده‌اند.

این جایزه نام خود را از عکاس برجسته علمی جهان لئونارت نیلسون وام گرفته است. مردی که عکس‌های حیرت‌انگیز او از جنینی داخل رحم برای مدت‌ها توجه جهانیان را به خود جلب کرده بود، هفته گذشته در مراسمی باشکوه در پایتخت سوئد، لئونارت نیلسون جایزه سال 2009 بنیاد خود را شخصا به برندگان امسال این جایزه اهدا کرد.

آنچه این جایزه را مهم‌تر از سال‌های قبل می‌کرد، حضور یکی از عکاسان پیشگام ایرانی به عنوان برنده این جایزه بود. بنیاد نیلسون جایزه امسال خود را به‌طور مشترک به خانم کارولین پورکو، مسوول سامانه تصویربرداری فضاپیمای کاسینی که اکنون در مدار سیاره زحل قراردارد و بابک امین تفرشی، عکاس نجومی برجسته کشورمان اهدا کرد.

بابک امین تفرشی که با حضور در این مراسم ضمن دریافت جایزه خود، سخنرانی کوتاهی درخصوص عکاسی نجومی نیز برای حاضران ایراد کرد، بنیانگذار پروژه جهانی جهان در شب یا TWAN است که در آن، گروهی از عکاسان برجسته جهان قصد به تصویر کشیدن شکوه طبیعت و آثار تاریخی بشر در ترکیب با زیبایی‌های آسمان شب را دارند. این پروژه امسال به عنوان یکی از پروژه‌های ویژه سال جهانی نجوم نیز انتخاب شده بود.

بابک امین تفرشی، روزنامه‌نگار علمی و عکاس پیشرو کشورمان است که تاکنون علاوه بر فعالیت‌های حرفه‌ای خود، نقش موثری در ایجاد نهادهای علمی در حوزه نجوم آماتوری کشور ایفا کرده و صدها سخنرانی و کارگاه ترویجی را در سراسر ایران و جهان برگزار کرده است. دریافت جایزه معتبر نلسون از سوی بابک امین تفرشی، دامنه فعالیت‌های نجومی کشور را توسعه خواهد داد.

 


جایزه ای برای ایده آسانسور فضایی

 

 ایده آسانسور فضایی، یکی از پیشروترین ایده‌های آینده‌نگرانه در اکتشافات فضایی است. بر اساس این طرح، ایستگاه‌هایی در مدار زمین ثابت در ارتفاع نزدیک 37 هزار کیلومتری سطح زمین و در مداری که فعلا ماهواره‌های مخابراتی قرار دارند، جای خواهند گرفت و این ایستگاه‌ها با کمک کابل‌هایی به ایستگاه‌هایی به روی زمین متصل می‌شوند و ابزارهایی با کمک پیشران‌های آینده با کمک این کابل‌ها کار نقل و انتقال افراد و تجهیزات را به مدار زمین انجام خواهند داد. 


افرادی چون تسیلوفسکی اولین کسی که سفر به فضا را فرمول‌بندی کرد و آینده‌نگری چون آرتور سی کلارک بارها به این ایده اشاره کرده‌اند، اما اجرای چنین طرحی تا سال‌ها تنها در داستان‌های تخیلی وجود داشت تا این که پیشرفت‌هایی که در ساخت مواد محکم از یک سو و فناوری پیشران‌ها به وجود آمد، باعث شد این ایده به حقیقت نزدیک‌تر شود. ناسا برای استفاده موثرتر از ایده‌‌های جدیدی که به تحقق آرزوی آسانسور فضایی کمک کند، مسابقه‌ای را پشتیبانی می‌کند که در‌ آن به ایده‌های برتر عملیاتی در این حوزه جوایزی ارزشمند را اهدا می‌کند.

در 3 سال گذشته هیچ گروهی نتوانسته بود این جایزه را دریافت کند؛ اما امسال داوران این مسابقه جایزه دوم را به یک گروه اهدا کردند.

این گروه توانست ابزار خود را با کمک پیشرانی لیزری از کابلی که در ارتفاع 900 متری به هلی‌کوپتری وصل بود، بالا بفرستد، آنها برای این کار از نوعی صفحه خورشیدی استفاده کرده بودند که با دریافت تابش لیزر نور آن را تبدیل به انرژی کرده و ابزار را حرکت می‌داد.

این گروه توانست بسته اصلی را در مدت 3 دقیقه و 48 ثانیه به ارتفاع 900 متری برساند و همین طولانی بودن مدت انتقال بود که اجازه نداد این گروه به جایزه اصلی 2 میلیون دلاری دست پیدا کند و به جای آن جایزه دوم به مبلغ 900 هزار دلار را به دست آورد تا ایده آسانسورهای فضایی یک گام به حقیقت نزدیک‌تر شود.

 


شبهای گالیله ای - روح پشت پرده رویداد

COSMIC DIARY:



400 years ago Galileo Galilee, made his small telescope and pointed it to the sky. He saw the satellites of Jupiter, the phases of Venus, dark spots on the face of the Sun and craters on the Moon. He just reported what he saw and talked about his results. He uncovered evidence that support a heliocentric model of the world.

But OBSERVATION was not safe work at that time. Science was dangerous and talking about new frontiers was sometimes repaid with the scientist’s own blood. And Galileo himself faced an inquisition trial because of what he saw.

400 years after those dark times it seems everything has changed. Now we respect science and scientists and we invite people to observe their world.

This year – the International Year of Astronomy 2009 – we witnessed two major observing and public events: 100 Hours of Astronomy and Galilean Nights. Thousands of events held all around the world and millions of people for the first time looked to the sky and said Wow!
Many people for the first time in their life got the chance to look to and think about the bigger world and new frontiers. Many things have changed over the centuries but some things still stand the same.
Last week, when for the first time a group of Afghans saw the telescopes in the streets of Kabul – where gun smoke has covered the sky for many decades – and looked into the limitless and peaceful sky, they faced a new concept. The stars that shine over all humanity and the sky that passes over all lands without the need for any kind of permission or Visa.
At the same time when the politicians of Iran, US and EU passed a very hard time during serious negotiations, people in Tehran, Paris, London, Beijing, Moscow and Washington were looking to the one sky and wondering about our giant universe and our small place in it.
During the time that great walls of mistrust make distance between Israel and Palestine, the people of these lands look to the Moon that shines the same to both sides.

When Galileo announced his observations, ruling powers were afraid because the new vision could destroy their empire. An empire based on an unreal definition of our world and such empires can only exist until people learn the truth about their world. This was the power of science that made it dangerous in the old times.

Today we can see that science and astronomy still have such power. And events such as 100HA and Galilean Nights can release such power again.

Lets imagine more and more people look to the sky and think about it. What will happen if they look to the sky and see their own planet is just a small piece of rock orbiting a very regular star. One of the more than 150 billion stars of our own Milky Way. A regular galaxy that is just one of billions of galaxies in our Universe.

Just imagine that more and more people see such views and ask themselves why we fight each other when all of our planet is not more than a small piece of sand in the great beach of the Universe? Why do we fight for a few meters of land when you can’t even see our whole planet from the outer regions of the Solar System?

Such questions and views change people’s frontiers and when the people start changing their point of the view of the world everything will start changing.

The power of asking new questions is the same power that made Galileo’s observations into a historical event. And during events such as Galilean Nights and 100 HA we can rediscover such power. If we don’t like what we are seeing in the world, we can change it by the power of knowledge and looking into the sky and thinking about it can increase such power and bring a better and more peaceful world for us.

So lets look to the borderless sky.




انتظار در ساحل کیپ کندی

در ساحل شرقی ایالت فلوریدا، آنجا که امواج اقیانوس اطلس شمالی سر به سینه خشکی‌های آمریکای شمالی می‌کوبد، باریکه‌ای جزیره مانند وجود دارد که شاهد هیجان‌انگیزترین رویدادهای تاریخ فضانوردی بشر بوده است. در شمال جزیره مریت (Merrite) پایگاه عظیم پرتاب‌های فضایی کیپ کاناورال یا کیپ کندی قرار دارد.

کار تاسیس این پایگاه در زمان ریاست جمهوری آیزنهاور آغاز شد و سال 1962 در زمان ریاست‌جمهوری کندی فعالیت خود را آغاز کرد و پس از سخنرانی تاریخی کندی درباره سفر به ماه بود که نام مجموعه پس از موفقیت ماموریت‌های آپولو به کیپ کندی تغییر کرد.

در این جزیره کوچک بود که پروژه‌های مرکوری و جمین آغاز شد. موشک غول‌پیکر ساترن بر سکوهای پرتاب این پایگاه سفر خود به سوی ماه را آغاز کرد و شاتل‌های فضایی سفرهای خود به اعماق فضا را از این پایگاه‌ها آغاز می‌کنند.

این جزیره این روزها میزبان شور و اشتیاق فزاینده دیگری است. فصل جدید پرتاب‌های فضایی در راه است و نخستین صفحات این فصل جدید این شب‌ها در کیپ کندی نگاشته می‌شود. موشک فضاپیمای‌1Ares- که یکی از 3 بخش اصلی طرح فضاپیماهایی است که قرار است در آینده جایگزین شاتل‌های فضایی شوند، این شب‌ها روی سکوی پرتاب قرار گرفته است. این پرتاب آزمایشی برای روز سه‌شنبه برنامه‌ریزی شده و قرار است طی آن اطلاعاتی درباره عملکرد این راکت گردآوری شود تا در طراحی نسل بعدی فضاپیماها به کار گرفته شود.

آزمایش 445 میلیون دلاری سه‌شنبه، آغازی بر عملیاتی شدن پروژه طرح جایگزینی شاتل‌های فضایی است که ناسا امیدوار است بتواند انسان را به ماه بازگرداند و در آینده بر سطح مریخ فرود آید.