پوريا ناظمی

کاشت درخت دانش

چند سالی است که یونسکو  روز 10 نوامبر را به نام روز علم برای توسعه و صلح نامیده است و در این روز در گوشه و کنار جهان برنامه های متنوعی برگزار می شود. در ایران هم هر سال برنامه هایی برگزار می شود و امسال حداقل 2 برنامه مختلف در تهران و البته هر دو یک روز زودتر در عصر سه شنبه برگزار شدند. 

یکی در مرکز ترویج علم دفتر مطالعات وزارت علوم که با سخنرانی دکتر وصالی و کارگاه خانم نعیمی پور همراه بود و دیگری به همت بچه های انجمن صلح ستاره ها برگزار شد. این دومی که البته نام انجمن ترویج علم و دفتر یونسکو در تهران را نیز یدک می کشید ، با سخنرانی دکتر رضا منصوری همراه بود و سخنرانی چند نفر از مسوولان یونسکو و انجمن ترویج علم و قرار بود بعد از آن هم برنامه  هم اندیشی ترویج علم برگزار شود.

من چون در این برنامه حضور نداشتم نمی توانم در باره آن نظری هم بدهم غیر از اینکه دست بچه های صلح ستاره ها درد نکند که حداقل کورسوی این روز را زنده نگاه داشتند و زحمت بزرگی را کشیدند تا البته بقیه سازمان های مسوول هم احساس کنند کاری کرده اند.

امیدوارم - البته امید اندکی است - که این نشست و نشست ها ی این گونه که با همت گروه های فعال شکل می گیرد بتواند روحی بر بدنه انجمن ها و سازمان های رسمی و البته فرسوده مسوول بدمد . چون واقعیت مهمی است که ما چاره ای جز ترویج عمومی علم نداریم و البته همانطور که باید به مردم به یاد بیاوریم که چرا به علم احتیاج دارند به دانشمندانمان نیز باید به یاد بیاوریم که چرا به مردم نیازمندند. این گونه است که ما به ترویجی دو سویه نیاز داریم.

اما همه این مقدمه را برای این گفتم تا نکته ای حاشیه ای را در باره حاشیه این مراسم بیان کنم. در خبرها آمده بود که در حاشیه این برنامه یک اصله درخت با نام درخت دانش به طور نمادین در محوطه برج میلاد قرص شد.

من عاشق حرکت های نمادین هستم. حرکت هایی که به ذهن ما اجازه می دهد به لایه هایی فراتر از واقعیت های عینی پرواز کند و یادآور بسیاری از چیزها باشد اما فکر می کنم باید این نماد پردازی ها معنی دار باشد.

کاشت درخت دانش در محوطه برح میلاد به چه معنی است و قرار است نماد چی باشد؟

البته کاشت درخت سنت جاری برای یادبود است. یادم میآید در زمان ریاست خانم دکتر ابتکار بر ساطمان محیط طیست ایشان بخشی از پارک پردیسان را به نام باغ گفتگی تمدنها (یا همچین چیزی ) نامگذاری کرده بودند و سران کشورهای خارجی و سفرا قرار بود هر یک در آن نهالی با پلاکی به یاد آن کشور و یا آن بازدید بکارند. نمی دانم سرونشت آن باغ چه شده است اما نمونه کامل تری از آن را در باغ گیاهشناسی سری لانکا دیده ام. باغ بسیار بزرگ و متنوعی که کاشت درخت توسط مقامات کشورهایی که میهمان آن جا می شوند بخش از پروتوکول میزبانی است. اکنون که در این باغ قدم می زنید می توانید مرور سریعی به تاریخ روابط سیاسی این جزیره داشته باشید و از دیدن نام آدم های قدیمی و جدید و معروف و غیر معروف نگاهی به عمق پیوندهای آن کشورها با سری لانکا بیاندازید.

نمونه معروف تر برای علاقمندان علم جاده فضا نوردان در شهر ستاره های موسکو است جایی که فضا نوردان روسی که عازم فضا می شوند درختی را در آنجا می کارند. اینک نخستین درخت که متعلق به گاگارین است نمایشگر و نمادی از تاریخ فضانوردی در جهان است شاید 100 سال یا 200 سال دیگر این جاده به تنهایی موزه ای برای کسانی باشد که می خواهند قدیمی ترین موجود زنده که شاهد پرواز نخستین انسان به فضا و پیروان او بوده است را ببینند.

نمونه چنین پیشنهادی نیز از جمله پیشنهادهای بسیاری بود که در قالب طرح مشخصی در شاخه آماتوری تدوین شد و به ستاد سال جهانی نجوم در ایران تقدیم شد. در سالی که ما و دوستان ما در شاخه متهم به بیکاری بودیم و همینطور سال قبل از آن همه ما سخت در تلاش برای ارایه و پیگیری طرح های اجرایی کم هزینه ای بودیم تا مصوبه ای بگیرند و اجرایی شوند. حتما می دانید که در آن سال تنها یک جلسه ستاد سال جهانی برگزار شد و همه طرح های ما پشت در ماند و آنچه هم انجام شد مانند سایت پرتال ملی سال نجوم، رقابت صوفی، نمایشگاه های توآن و یا پروژه هایی مانند صلح ستاره ها و یا شب های گالیله و روز نجوم و 100 ساعت  نجوم یا خارج از شاخه بود و یا با همت فردی اعضا شاخه آماتوری انجمن و (غیر از یک مورد) بدون حمایت مالی هیچ نهادی و گاه با گذاشتن هزینه های شخصی برگزار شد.

در آن طرح قرار بود با شهرداری رایزنی شود و باغچه ای به نام باغ یا پارک ستاره ها معرفی شود (کاری که در سال ریاضیات با نامیدن پارک ریاضیات تهران انجام شد) و در آن در بازه های زمانی مشخص بزرگداشتی برای منجمان حرفه ای و آماتور برگزار شده و به عنوان بخشی از برنامه آن شخص با قرص نهالی و نوشتن یادداشتی در دفتر ویژه این موضوع میراثی را ایجچاد کنند. نام آنها و سال تولد و سمت و زمان کاشت درخت بر پلاکی پای درخت ثبت می شد و شاید 20 سال بعد این پارک برای کسانی که از آن می گذشتند نشان دهنده و یادآور افرادی بود که تلاش هایشان نجوم ایران را شکل داده است. خوب تکلیف طرح معلوم است که به کجا رسید و اکنون در پوشه ای در کشویی مانده است.

اما همه این ها نماد مشخصی داشتند ادامه حیات و ادامه تلاش و به یاد آوردند افراد. اما با کاشتن درخت دانش قرار است چه چیزی را چخ کسانی به یاد بیاورند؟

آیا برنامه روز سه شنبه آغاز دانش و علم در ایران بوده است که این درخت از این پس نمادی از دانش ایران باشد و درخت دانش یاد بگیرد؟

آیا این نخستین سال برگزاری روز علم در جهان و یا در ایران بوده است؟ در جهان که حداقل از سال 2002 می دانم این برنامه برگزار می شود و در ایران هم می دانم که سال های قبل چند نفری کار هایی کرده بودند. 

آیا محل کاشت درخت قرار است به آکادمی علوم ایران تبدیل شود که با کاشت درخت آغاز به کار این مکان را جشن بگیریم و هر بار که به آن نگاه کردیم ببینیم این درخت چقدر قد کشیده است؟

من نمی فهمم کاشت درختی در کنار نماد جدید پایتخت که قرار بوده است برج تلوزیونی باشد در روزی که یک روز زودتر از تاریخ جهانی ما گردهم آیی بین نهادهای ترویج دهنده علم برگزار کرده ایم چه معنی می دهد که آن را درخت دانش بنامیم؟ 

نمادها زمانی نمادند که به معنی مشخص دیگری اشاره داشته باشند. چاقو چنگالی که روی هم به شکل ضربدری قرار گرفته اندنماد است چون نشان می دهد در آن اطراف رستورانی وجود دارد در واقع اشاره به چیزی فراسوی خودش می کند. درخت پارک سری لانکا نماد است چون اشاره به روابط سیاسی مشخصی در زمان مشخصی می کند و درختان فضانوردان موسکو نیز نماد است چون سن و نحوه رشد فضا نوردی یک کشور و جهان را نشان می دهد اما این درخت نشان دهنده چیست؟

واقعیت این است که درخت دانش در این سرزمین ریشه ای طولانی و قدیمی دارد. خرد همواره تقدیس شده و مورد احترام بوده است. این درخت را باید حفظ کرد لازم نیست درخت تازه ای بکاریم باید ریشه های این درخت را تقویت کرد تا شاخه هایش دوباره سبز شوند و جوانه بزنند. و جوانه های موجودش به بار بنشینند. 

برای اینکه این درخت را حفظ کرد باید برای ترویج علم کوشید و کارهای جدی تری کرد. کارهایی که شاید چندان پر هزینه هم نباشد. فکر کنید در یک روز - مثلا همین روز علم - دانشمندان معتبر و نامداری که شنیدن نامشان در ذهن بچه های راهنمایی و دبیرستان احساس یک دانشمند واقعی را ایجاد می کند با کمک مروجین علم نمایش اسلاید کوتاهی آماده کنند و به میان دانش اموزان بروند. 

فرض کنید مثلا در چنین روزی یا هرروزی دیگر اعضا یکی از پژوهشگاه های موجود علمی کشور مانند پژوهشکده های پژوهشگاه دانش های بنیادی، سلول های بنیادی رویان و یا ... هر یک به هرماه یک مروج علم به یک دبیرستان بروند و نمایش اسلاید 20 دقیقه ای و پرسش و پاسخ 30 دقیقه ای برگزار کنند. در 50 دقیقه و در طول تنها یک روز شادی هزاران نفر از افرادی که آینده اشان در گروه یک تصمیم است شاید چنان شوق علم زیبا و چشم نواز را دریابند که برخی از آنها برای همیشه مسیر زنگیشان را وقف علم کنند. فکر می کنم چنین کاری از هزاران ساعت هم اندیشی کارآمدتر باشد. 

فکر می کنم کارهای کوچک می تواند بیش از ایده آلیستی ترین روش ها ما را به هدف نزدیک کند.

با هخمه این غر زدن ها دست همه دوستان که حداقل نام و یاد این روز را زنده نگاه داشتند درد نکند و خسته نباشند.


درد دل عمومی

چند وقتی است می خواهم برای کارهایم برنامه ریزی کنم

کارهای زیاد به جای مانده و کارهایی که باید انجام شوند. به بهانه این برنامه ریزی ها کنترل  بسیاری از موارد را از دست داده ام. قول های بسیاری داده ام که نتوانسته ام به آن وفادار بمانم و خود را هرروز توجیه کرده ام.

3 روز پیش صبح که به روزنامه رفتم یادم افتاد که از یکی از دوستان قدیم خانوادگی چند روزی است خبری نداریم نمی دانم چرا از بین همه راه های ممکن احمقانه ترین راه را برای چک کردن وضعش انتخاب کردم و نامش را در گوگل تایپ کردم. او مردی بزرگ و اندیشمندی کم نظیر است و زمانی که اولین نتایج جستجو را دیدم مانند برق گرفته ها به مونیتور خیره ماندم. او به کما رفته بود. همان چند روزی که از او خبر نداشتیم را او در شرایط دشوار میان مرگ و زندگی گذرانده بود. تماس هایم اغاز شد و خوشبختانه اکنون او به زندگی بازگشته است اگرچه تا ایستادن سر پا شاید راه طولانی را پیش رو داشته باشد.

عصر که به خانه بر می گشتم فکر کردم با هیچ توجیهی نمی توانم این رویداد را توجیه کنم. مردی سالم، قدرتمند با دریایی از دانشی که به آن معتقد است و بر اساس آن زندگی می کند در کمتر از لحظه ای به فاصله تفکیک ناپذیری بین مرگ و زندگی گام گذاشته بود. من آدم مرگ اندیشی نیستم هیچگاه به معنی عدد سن و سال فکر نکرده ام و نمی کنم اما یک لحظه این فکر از ذهنم عبور کرد که چقدر ممکن بود این اتفاق برای من یا هر کس دیگری هم بیفتد. 

اما اگر چنین شود چه کسانی از ما یاد خواهند آورد؟ ایا می خواهند از ما به نام افرادی که بر وعده های خود نماندند یاد کنند و یا کسانی که به قول و اعتقادشان بی هیچ توجیه و دست آویزی وفادار ماندند؟

آن زمان نمی توانم زمانی بخرم تا برنامه ریزی هایم تمام شود و کاری را شروع کنم !آنگاه هیچ باقی نخواهد ماند

پس اکنون که فرصت هست می خواهم از همه کسانی که احیانا به طریقی قولی به آنها داده ام و نتوانسته ام به وعده عمل کنم پوزش بطلبم. 

سعی خواهم کرد در حداقل زمان به جایی برسم که این وعده های باز مانده را به انجام برسانم و سعی کنم هرچه می توانم در زمان باقی مانده ام انجام دهم.

نمی دانم چقدر برایم فرصت باقی است اما نمی خواهم در آن لحظه پشیمان زمان های از دست داده و نگران وعده های وفا نکرده باشم. شاید که از ما نیز گاهی به نیکی یاد کنند.

ببخشید که این مطلب تا این حد شخصی بود و امیدوارم به هر آیینی که هستید برای این دوست عزیز و مهربان ما نیز دعا کنید!