پوريا ناظمی

 

جام جم آنلاین: فضا نوردانی که مشغول انجام یکی از آخرین عملیات تکمیل ایستگاه بین المللی فضایی هستند ساعاتی پیش میهمان ویدیویی ویژه ای داشتند. پاپ بندیکت شانزدهم، رهبر کلیسای کاتولیک جهان از دفترش در واتیکان تماسی ویدویی با ایستگاه بین المللی فضایی برقرار کرد تا نخستین پاپ تاریخ باشد که با فضانوردانی در فضا صحبت کرده باشد.

این تماس ویدویی در ساعت 15:41 به وقت رسمی ایران در روز شنبه 31 اردیبهشت و از اتاق فوکونی ، یکی از اتاق های کتابخانه واتیکان با ایستگاه فضایی برقرار شد و در آن مارک کلی حضور ویدویی پاپ بر عرشه ایستگاه بین المللی فضایی را خوش آمد گفت

ادامه...


آخرین پرواز ایندیور

 

جام جم آنلاین:  غرش موتورهای اصلی فضاپیمای شاتل فضایی ایندیور بار دیگر بر پایگاه فضایی کندی در کیپ کاناورال در ایالت فلوریدا طنین انداز شد.

این آخرین باری بود که این پایگاه فضایی شاهد برخاستن شاتل فضایی ایندیور بود و زمانی که در پایان ماموریت این شاتل فضایی بر باند فرود این پایگاه به زمین بنشیند تنها سفر پیش رویش موزه ای است که برای همیشه در آن آرام خواهد گرفت.

ساعت 8:56 بامداد ( به وقت محلی فلوریدا) روز دوشنبه شمارش معکوسی که از 2 هفته پیش در تعلیق مانده بود سرانجام به صفر رسید و ایندیور پس از 2 بار تاخیر در برنامه و برای آخرین بار شاتل مسیرش به سوی مدار زمین را آغاز کرد. ادامه در وب سایت جام جم 

 


ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد

چه کسی فکر می کرد آشنایی های که ریشه در 15 سال پیش دارند چنین استوار شده باشند؟ چه کسی فکر می کرد گذراندن اوقات با دوستان قدیمی چنان پر ارزش و شادی بخش باشد که همه دردها و گرفتاریهایت را فراموش کنی و به یاد نیاوری که چقدر کار و مسولیت بر دوش داری؟ اگر 15 سال پیش از من می پرسیدند که گمان می بری روزی دیدن دوباره این دوستان چنین دگرگون و شادت کند بعید می دانم می توانستم با قطعیت جوابی بدهم . اما امروز قاطعانه و بی هیچ شکی می گویم این دوستان و این جمع هیچگاه تکرار شدنی نیست.

آخر این هفته در کنار کارهای دیگر فرصتی بود تا در مشهد در کنار این دوستان باشیم و نمی دانم چگونه باید شکر و تشکر به جای آورد از این همه محبت.

چه لذتی بود دیدن دوباره همه دوستان ، دیدن استاد و دوست قدیمی امان دکتر میرزا وزیری که افتخاری است برای من بودن در کلاسش و همه آنهایی که روزگاری با هم در یک مکان (دانشگاه فردوسی) نفس می کشیدیم و زندگی می کردیم و اکنون آنها نه تنها در بهترین خاطراتمان ثبت شده اند که برخی از ایشان به دوستانی عزیز تر از فامیل برایمان بدل شده اند.

و چه خالی بود جای دوستانی که به هر دلیلی نتوانسته بودند به این برنامه بیایند.

از همه کسانی که بانی این دومین گردهمایی بودند تشکر می کنم اما به خصوص و به ویژه از محسن نجفیان، رضا کامران ، مهدی کوکبی، محمد شکرانی، محمود بابازاده ، کیارش ملازاده  و مسعود عنبرانی عزیز و همه و همه دوستانمان که هرچه از ایشان تشکر کنیم کم است.

در این سال ها کارهای زیادی انجام داده ام که به بسیاری از آنها افتخار می کنم اما فکر نکنم احساس رضایتی که از انجام آنها داشته ام به هیچ وجه بتواند با احساسی که در این نزدیک به دو روز در مشهد داشتم برابری کند.

خداوند این چنین روزهایی را از ما نگیرد که

ایام خوش آن بود که بادوست به سر شد 

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 

اما هرچه من می خواستم بگویم پیشتر دوست و برادر ارجمندم محمد معافی عزیز نوشته بود که به جسن ختام تکرارش می کنم

« این سپاس گویی تکلیف است و از ادای تکلیف گریزی نیست!

ابتدا شیخنا و مولانا مجید میرزاوزیری را سپاس که آمد و با همه ی اهل بیت آمد و چند کلامی که گفت چون روح بود در کالبد ما!
کلامش تا ابد بر سینه ی تاریخ ثبت باد!
سعید یعقوبیان را سپاس که محفل درویشان را سامانی نکو بخشید.
بهاره دادار و رضا انسان را سپاس که صوفیان را به سرای خویش منزلت دادند!
محمود بابازاده و محمد شکرانی و مهدی کوکبی و رضا کامران را سپاس که بودنشان هرآینه مایه ی دلگرمی و جمعیت خاطر بود!
کیارش ملازاده و همسر مهربانش را سپاس که همه عاشقشان شدیم!
سپاس همه ی آن کسان را که آمدند!
سپاس همه ی آن کسان را نیامدند اما در دل و خاطرشان بودیم!
سپاس همه ی آن کسان را نیامدند اما در دل و خاطرمان بودند!
و اما سپاس و سپاس و سپاس دو دوست عزیزم را مسعود سیاح و محسن نجفیان--
فرماید:واجب آید چونک آمد نام او---شرح رمزی گفتن از انعام او
که مسحور حسن خلق و کرم و فتوت و ایثار شگفت انگیزشان شدیم!!»

 

 

 


این بود آرمان های ما ؟

آخر هفته گذشته فرصت بی نظیری برای من بود که بتوانم دوباره احساس سبکی و شادی زندگی را دریابم. سفر کوتاه به اصفهان به دعوت انجمن نجوم دانشگاه صنعتی اصفهان که با میهمان نوازی بی نظیر ایشان همراه بود و بعد هم سفر به مشهد و حضور در جمعی که برایم ارزش فراوانی داشت و به زودی به ویژه در باره این سفر چند خطی می نویسم.

اما این اتفاقات خوش همراه بود با برگزاری روز نجوم در سال جاری بسیاری از گروه  ها برنامه های متنوعی را در گوشه و کنار کشور برگزار کردند. .برخی از برنامه ها موفق بود و برخی شاید مطابق انتظار برگزار کنندگان و شرکت کنندگان نبوده باشد اما در این میان نکته ای بیش از گذشته خود را نشان داد و آن بسته نگاه داشتن دست شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران و عدم امکان اجرای ایفای وظایف محوله به این نهاد بود.

پیش از آنکه به این موضوع بپردازم یک تذکر را لازم می دانم

روز نجوم (یا بهتر بگوییم روز بهاره نجوم) یک رویداد بین المللی است. ایران در سال های اخیر مشارکت فعالانه ای در این زمینه داشته است اما این رویداد رویدادی نیست که ما -ایرانیان- بانی آن باشیم . بنابراین باید آن را مطابق استاندارد و اصول جهانی اش برگزار کنیم. امسال از سوی اتحادیه جهانی نجوم شنبه هفته گذشته به عنوان روز جهانی نجوم انتخاب شده بود . ما به طور سنتی و همچنین با تاکید بر تعریف رسمی ارایه شده از سوی لیگ جهانی نجوم ، که بر برگزاری این روز در تعطیلی آخر هفته تاکید دارد، این روز را یک روز پیش از روز جهانی نجوم برگزار می کنیم . امسال به دو دلیل برگزاری این روز به طور گسترده در ر وز جمعه هفته گذشته ممکن نبود یکی مصادف بودن این روز با ایام فاطمیه و دوم اینکه فاز ماه به حدی پایین بود که امکان نمایش آن برای مخاطبان به طور چشمگیری ممکن نبود. اما دیروز در عوض نه تقارنی با ایام سوگواری داشت و هم فاز ماه در شرایط بهتری بود و به همین دلیل طبیعی بود که بسیاری از گروه ها برگزاری این مناسبت را برای این روز برنامه ریزی کنند. 

اما این دلیل خوبی برای تحریف تاریخ نیست. به اطلاعیه شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران در این باره توجه کنید : 

«با توجه به تعریف انتخاب روز نجوم یعنی نزدیکترین روز تعطیل هفته به تربیع اول ماه قمری در بازه پانزدهم آوریل تا پانزدهم می هر سال و با درنظر گرفتن جمعه به عنوان روز تعطیل رسمی در کشور جمهوری اسلامی ایران شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران روز جمعه بیست و سوم اردیبهشت ماه 1390 را به عنوان روز نجوم و هفدهم الی بیست و سوم اردیبهشت سال جاری را به عنوان هفته نجوم در نظر گرفته است.»

به نظر من شاخه آماتوری نمی تواند روز جمعه ، 23 اردیبهشت را روز نجوم اعلام کند. همانطور که قبل تر به دوستانم و به ویژه پژمان نوروزی و سیاوش صفاریان پور هم تاکید کردم، حتی اگر اتحادیه جهانی نجوم اشتباه اعلام کرده باشد ما باید پیرو آنها باشیم. شاخه می بایست رسما اعلام می کرد که روز جهانی نجوم امسال در ایران مطابق با جمعه 16 اردیبهشت ماه است ولی به دلیل شرایط ماه و تقارن با ایام فاطمیه شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران توصیه می کند برگزاری این روز در ایران با یک هفته تعویق در تاریخ جمعه 23 اردیبهشت ماه باشد.

به همین دلیل عدم اشاره به تاریخ دقیق روز نجوم کار شایسته ای نبود. به ویژه آنکه  سال ها هم اعضا شاخه و هم دوستداران نجوم با تاکید بر ضرورت پیروی بر تاریخ های جهانی در مناسبت های بین المللی و عدم دخالت در تعریف آن ، حتی برای یک روز جابجایی مبارزه می کردند و توصیخ می دادند که  به دلیل تعریف این روز و اشاره به تعطیلی آخر هفته روز جمعه به جای شنبه جشن گرفته شود تا مراسم دقیق مطابق تعریف و اهداف سامان دهندگان آن باشد .

اما نکته بسیار مهم تر و تاسف بار تر از این داستان انجمن نجوم ایران و روز نجوم است.

داستانی که وقتی به آن نگاه می کنم یاد جمله پدر اعتماد السلطنه در مجموعه قهوه تلخ می افتم که این بود آرمان های ما؟

امسال همانطور که در اخبار آمده بود  (و البته در باره فهرست برنامه های منتشر شده هم داستان بسیار است کما اینکه حتی در خبر ارسالی برروی وب سیات شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران نامی از رصدخانه زعفرانیه که یکی از پایه گذارهای این برنامه بوده و هر سال هم این برنامه را اجرا می کند نیست) در تهران انجمن نجوم ایران - و نه شاخه آماتوری آن - برنامه ای را در مرکز علوم و ستاره شناسی تهران برگزار کرد. من این خبر را از طریق پیامکی دریافت کردم که فرستنده آن انجمن نجوم ایران بود و در انتها نیز به آدرس این وب سایت ارجاع داده شده بود. این در حالی است که این حرکت انجمن رسما زیر پا گذاشتن چند باره ساختار شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران است که از سوی خود انجمن به تصویب رسیده است.

این ساختار اکنون به طور عمومی منتشر شده است و می توان به آن استناد کرد: 

در بخشی از تعریف این شاخه - و بار دیگر تاکید می کنم که این ساختار مصوب هیات مدیره انجمن نجوم ایران است که در جلسه خرداد ماه سال 1386 به ریاست دکتر قنبری به تصویب این هیات مدیره رسیده است - آمده است :«شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران، بخشی از انجمن نجوم ایران است که بر مبنای اهداف تعیین شده در این سند عهده دار وظایف این انجمن در حوزه نجوم آماتوری است»

در بخش اهداف و وظایف و در بند 2:6 و 2:7، به این موضوعات در ذیل سرفصل اهداف اشاره صریح شده است:«پیشنهاد ، برنامه ریزی و مدیریت مناسبت های ملی و بین المللی نجوم آماتوری» و «تلاش برای ارتقای سطح آگاهی های عمومی مردم در هر رده سنی ، از زیبایی های دانش نجوم و استفاده از ان به عنوان ابزاری فرهنگی در ارتقای سطح فرهنگ علمی و عمومی کشور»

اگر این دو بند نمی رساند که شاخه موظف برنامه ریزی و برگزاری و سامان دهی برنامه های روز نجوم است می توان به ضمیمه دوم این ساختار تحت عنوان و ظایف کمیته های  10 گانه شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران ، مراجعه کرد و در زیر زیر بخش کمیته مناسبت ها دید که به صراحت از روز نجوم به عنوان یکی از مناسبت های اصلی که برگزاری آن بر عهده شاخه است یاد شده است.

البته شاید برخی از دوستان بگویند می توان نوع دیگری تفسیر از این مطالب هم ارایه داد که مثلا انجمن می تواند فراتر از این سند عمل کند اما به عنوان کسی که متن اولیه سند را نوشته و در مراحل بازنویسی، تدوین و تصویب نهایی آن حضور داشته می گویم نص این سند دقیقا به این معنی است که انجمن نجوم ایران در موضوعی مانند روز جهانی نجوم از خود سلب مسولیت و آن را به شاخه محول کرده است و خود نمی تواند راسا و بدون اطلاع و خارج از مجرای شاخه آماتوری اش در این زمینه فعالیت داشته باشد.

سوال و تاسف بزرگ من در این است که چطور در این شرایط انجمن نجوم راسا اقدام به برگزاری مراسم می کند؟

با توجه به خروجم از شاخه فرض می کنم از برنامه ریزی های دوستان در شاخه برای این روز بی اطلاع هستم اما سال گذشته خود من مسوول هماهنگی روز نجوم بودم و سال های قبل تر نیز روند را می دانستم . متاسفانه دفتر انجمن نجوم ایران هر روز خود را بیشتر در مقابل شاخه خود قرار می دهد. تعریف مستقل برنامه از سوی دفتر انجمن در حالیکه شاخه برنامه دیگری را طراحی کرده است سنت جدیدی است که دو 3 سالی است بروز کرده و باعث اختلاف های جدی هم شده است. کما اینکه سال گذشته و در خصوص برنامه ای که قرار بود در حسینه ارشاد برگزار شود این اتفاق افتاد و من به عنوان برگزاری این روز رسما اعلام کردم که چنین برنامه ای به نام انجمن نجوم ایران را به رسمیت نمی شناسم .

البته این انجمن نیست که در برابر شاخه آماتوری اش صف آرایی می کند. دوستان هیات مدیره انجمن افراد برجسته  و دلسوزی هستند که البته دغدغه های فکری متنوع و متعدد ایشان فرصت کمی برای تمرکز بر برنامه های آماتوری باقی می گذارد و اصلا یکی از دلایل تاسیس شاخه آماتوری همین بود اما دفتر انجمن نجوم ایران و کسانی که این دفتر را اداره می کنند متاسفانه با جدیت در مقابل کارهای شاخه ایستاده اند. 

همانطور که در مطلب مربوط به استعفایم نوشتم این روند زشت و ناشایست دفتر انجمن متاسفانه از سوی مدیران انجمن نیز مورد توبیخ قرار نگرفته است و نمونه آن را می توان در پاسخ نامه دکتر قنبری به استعلام شاخه از ایشان بررسی کرد.

حال سوال این است که وقتی تصمیمات گروهی از بهترین ، با تجربه ترین و فعال ترین افراد در حوزه نجوم آماتوری و تلاش های آنها با همه سابقه فعالیت منطقه ای ، ملی و بین المللی اشان باید از فیلتر سلیقه شخصی فردی خارج از دنیای نجوم آماتوری و حرفه ای که قرار بوده است مدیر داخلی انجمن نجوم ایران باشد عبور کند، وقتی برنامه ریزی های شاخه حتی پیش از مواجهه با مشکلات بیرونی موجود، در داخل دفتر با چالش مواجه می شود و حتی به شاخه اعلام می شود اگر فلان کس در جلسه شما باشد اجازه ندارید در دفتر انجمن جلسه داشته باشید ( و این تصمیم نه تصمیم هیات مدیره که سلیقه شخصی دفتر دار انجمن است) آیا می توان به انجمن و دلسوزی اش برای جامعه نجوم آماتوری امید داشت؟ افرادی که اکنون در شاخه هستند هنوز هم بهترین افراد جامعه نجوم آماتوری کشور به شمار می روند . دلسوزانی که فریاد خیر خواهی اشان و تلاش های بی مزد و منتشان با بد خواهی و کینه توزی فردی، عقیم می ماند.

چطور ممکن است در نهادی حرفه ای مانند انجمن نجو م ایران کسی به خود اجازه دهد از طرف دیگران برای خود گزارش نویسی کند و به نام شاخه یا انجمن منتشر کند؟ بخش هایی از استنادات این سخنم قابل ارایه نیست اما برای مثال به این متن نگاهی بیاندازید : 

http://asi.ir/acts/ama/ama.pdf

در این سند که بدون اطلاع اعضا شاخه آماده و منتشر شده و علی رغم اعتراض های مکرر اعضا شاخه  هنوز اصلاح هم نشده علاوه بر اینکه دهها فعالیت از قلم افتاده چندین نمونه بی ربط به نام شاخه منتشر شده است برای مثال انتشار ویژه نامه سال جهانی نجوم از سوی روزنامه جام جم جزو این فعالیت ها آمده است در حالیکه آن فعالیت به طور خاص از سوی موسسه فرهنگی احتماعی جام جم پیشنهاد  و به سردبیری من و همکاری محمد جواد ترابی و آیرین شیوایی آماده و منتشر شده بود .

نمونه های دیگری از این موضوع نیز وجود دارد که باید از آن گذشت اما در این بین چیزی جز تاسف برای ما باقی نمی ماند . شهاب صقری حق دارد در سرمقاله این شماره نجوم از شاخه با عنوان شاخه شکسته یاد کند و منتشر رویش جوانه های تازه ای باشد اما افسوس من بیشتر برای تخریب سرمایه های مان است

وقتی به فردی اداری که قرار نبود نقشی در تصمیم گیری داشته بشد چنی قدرتی تفویض می شود که می تواند تصمیم و اراده جمع قانونی و مصوب خود انجمن که موجه ترین چهره های فعال کشور هستند را در هم بشکند ، بدیهی است که چنین روزگاری دامن انجمن را بگیرد. اما من برای انجمن ناراحت نیستم آنها اگر می دانند که چقدر ضرر می کنند و اگر از این وضع ناراحت بودند حتما برخوردی می کردند یا حرکتی انجام می دادند ( نه اینکه اعضا شاخه را بیش از 7 ماه در انتظار پیگیری یک جلسه نیم ساعته بگذارند) آنها خود صلاح مملکتشان را بهتر می دانند . من نگران اعضا شاخه هستم وقتی می بینیم با چه انرژی و چه تلاشی سعی می کنند کاری را به پیش ببرند که اگر بی خردی های دفتر انجمن نبود می توانست به شکوفایی نجوم در این کشور کمک کند و من نگران آرمان های شاخه هستم.

بخشی از آن در سند ساختار شاخه مکتوب شده است. قرار بود شاخه پناهی باشد برای نجوم آماتوری کشور، قرار بود شاخه بتواند افق های آینده را طراحی و اجرا کند، قرار بود شاخه به شکل گیری و ادامه حیات نهادهای نجوم آماتوری کشور کمک کند، پشتیبانی آموزشی از افراد و گروه ها را به عهده بگیرد، قرار بود راه های نو را در پیش پای ستاره شناسی آماتوری ما قرار دهد و قرار بود درهای جهان علم گرا را به سوی علاقمندان ستاره شناسی کشور باز کند و ...

و در نهایت ما می مانیم و تاسف ار فرصت های از کف رفته و این بار نمی توانیم انگشت اتهام به کسان دیگر و نهادهای دیگر اشاره کنیم که خود کرده را تدبیر نیست.

 

 


آخر هفته در اصفهان و مشهد

من فردا به مناسبت هفته نجوم و به دعوت انجمن علمی ستاره شناسی دانشگاه صنعتی اصفهان یک سخنرانی عمومی در این دانشگاه دارم. بعد از مدتها است که به اصفهان می روم و امیدوارم یک کار خیلی عقب افتاده را نیز در این سفر انجام دهم.

5 شنبه هم عازم مشهد هستم. هم برای شرکت در دومین گردهمایی دانش آموختگان دانشکده ریاضی دانشگاه فردوسی و هم اینکه اگر شد جمعه عصر در کوهسنگی به دوستان برگزار کننده مراسم روز نجوم در مشهد ملحق شوم.

همگی روز نجوم (البته با تاخیر ) شادی داشته باشید 


رد پای دیجیتالِ انسان فناور

 

باستان‌شناسان آینده ، چگونه درباره ما کنکاش خواهند کرد؟
باستان‌شناسی یکی از جذاب‌ترین شاخه‌های علمی است. باستان‌شناسان ماجراجو برای پیدا کردن نشانه‌ای از تمدن‌های فراموش شده و مردمی که زمانی بر سیاره ما حکم می‌راندند و زندگی و تصمیماتشان زندگی ما را امروز و در این گوشه جهان به این شکلی که اکنون هست درآورده است، به گوشه و کنار جهان سفر می‌کنند و در دل مکان‌های دوردست و غیرعادی ساعت‌ها و سال‌ها به کاوش و بررسی می‌پردازند.
تصویر تزیینی و مربوط به استفاده از فناوری لوحه های لمسی آی پد ،  در تحقیقات باستان شناسی در شهر پمپی است 

 

 قدم به قدم و میلی‌متر به میلی‌متر لایه‌های غبار فراموشی تاریخ را کنار می‌زنند و کم‌کم اسرار گمشده را آشکار می‌کنند. این قطعات پازل را در کنار مطالعات کتابخانه‌ای و روایت‌های مورخان قرار می‌دهند و کم‌کم بنای شفافی از آنچه هزاران سال پیش واقعیتی روزمره بوده در اختیار مردم می‌گذارند.

آنها معماران گذشته‌اند کسانی که رازهای تاریخی و تجربه‌های فراموش شده را به یاد می‌آورند و اطلاعات ما از تاریخ را مستند می‌کنند. همین دانش ما از زمان سپری شده است که پایه‌های تجربه‌های تمدن ما را تشکیل می‌دهند.

بسیاری از رفتارهای امروز ما متاثر از رفتارها و اقدامات و عادات و رسوم گذشتگانمان است و آگاهی از آنهاست که ما را برای زندگی بهتر در امروز و عدم تکرار اشتباه‌های ایشان و پیشرفت دادن موفقیت‌هایشان آماده می‌کند.

اما بیایید لحظه‌ای در زمان سفر کنیم. به هزاره بعد برویم و ببینیم باستان‌شناسان هزار سال بعد چگونه درباره ما قضاوت خواهند کرد. چگونه ما را خواهند شناخت و چگونه می‌توانند اسرار زندگی امروز ما را از دل تاریخ آشکار کنند؟

شاید تا چند سال پیش کمتر کسی درباره نحوه کار باستان‌شناسان در آینده فکر می‌کرد. گمان می‌رفت آنها در سال‌های آینده هم مانند امروز باید به کاوش بنا‌های تاریخی و شهرهای فراموش شده بپردازند و تنها تفاوتشان با باستان‌شناسان امروز این است که با توجه به افزایش قابل توجه مکتوبات دوران ما آنها شانس بیشتری برای بازیابی نسخه‌های قدیمی کتب دارند و شاید بتوانند نسبت به آنچه ما از هزار سال پیش خود داریم، مشاهداتشان را بهتر با منابع مکتوب تطبیق دهند ضمن این‌که فناوری‌هایی که در آینده به وجود می‌آید کار کاوش آنها و جستجوی قطعات گمشده‌ای که آنها در پازل خود با آن مواجه هستند را آسان‌تر می‌کند، اما واقعیت این است که داستان طی یکی دو دهه اخیر به طور چشمگیری تغییر کرده است.

انقلاب دیجیتال همه بازی را تغییر داده است و احتمالا آینده باستان‌شناسی را نیز به طور کامل زیر و رو می‌کند.

زمانی که نخستین نسل رایانه‌های خانگی وارد بازار شد و مورد استقبال کاربران قرار گرفت، بسیاری به این اندیشه افتادند که ساخت آرشیو دیجیتال از داشته‌های مکتوب و تصویری می‌تواند راهکاری برای جلوگیری از فرسوده شدن آنها در طول زمان باشد.

یک فایل متنی که روی یک دیسکت مغناطیسی ضبط می‌شد، دوام بیشتری نسبت به همان نوشته روی یک کاغذ داشت و اگر مشکلی پیش نمی‌آمد، می‌شد مدت‌ها بعد دوباره آن را بازیابی کرد و مورد استفاده قرار داد.

یک عکس خانوادگی می‌توانست درون آلبوم عکاسی رنگ و روی خود را از دست بدهد، اما در سیستم دیجیتال می‌توانست بدون افت قابل توجه کیفیت باقی بماند. اما باز هم مشکل بزرگی وجود داشت.

در حالی که دانشگاه‌ها و سازمان‌های بزرگ برای ساخت آرشیو‌های مطمئن و ایمن دیجیتال در رقابت باهم بودند آرشیو‌های خانگی ظرفیت کامل و پایداری مناسبی نداشت. حجم ذخیره روی دیسکت‌های قدیمی در حـد چند 100 کیلو بایت بود و براحتی می‌توانست تحت حرارت، فشار یا قرار گرفتن در مجاورت میدان‌های مغناطیسی نابود شود.

به همین دلیل باستان‌شناس هزار سال بعد اگر در گوشه‌ای یک دیسکت حاوی متن یا عکس را می‌یافت، ناچار بود نه‌تنها فناوری مربوط به آن را که برای خواندن آن بود نیز دوباره کشف کند بلکه باید می‌توانست آن را ردیابی کرده و ببیند آیا به قطعه مهم از یک متن مهم دست یافته یا یک دیسکت معمولی حاوی نوشته‌های شخصی که در راه منزل آن شخص گم شده است.

شاید چنین باستان‌شناسی ترجیح می‌داد به همان روش نیاکانش به مستندات محکم‌تر بچسبد و مدارک معتبرتر را دنبال کند، اما ا نقلاب بزرگ بعدی بازی را به‌طور کامل تغییر داد.

انقلاب آنلاین شدن با ظهور و همگانی شدن استفاده از شبکه اینترنت باعث شد افراد بتوانند اطلاعات خود را از حالت عادی به حالت دیجیتال تبدیل کرده و با نام و نشانی خود در این شبکه به اشتراک بگذارند.

گام‌های بعدی سریع‌تر اتفاق افتاد. امروزه بسیاری از مردم مکاتبات خود را با کمک ایمیل انجام می‌دهند، وبلاگ شخصی خود را دارند، در پایگاه‌های اجتماعی عمومی مانند توییتر، فیس‌بوک و امثال آن حساب ویژه کاربری خود را دارند، به نام خود وبلاگ می‌نویسند و عکس‌های خود را در پایگاه‌های اشتراک‌گذاری تصاویر به اشتراک می‌گذارند؛ در حالی که این افراد در شبکه‌ها ارتباطات خود با دیگران را شکل می‌دهند و می‌توان روابط افراد را ردیابی کرد و از سوی دیگر سازمان‌ها و نهادهای مهم و تصمیم گیر نیز به این جریان پرداخته‌اند.

دولت‌ها، حکومت‌ها و سازمان‌های بین‌المللی و خبرگزاری‌ها هرکدام صفحات دیجیتال ویژه خود را دارند و دیدگاه‌های خود را درباره مسائل مختلف مطرح می‌کنند و به واکنش‌ها پاسخ می‌دهند. حجم این اطلاعات سرگیجه‌آور است، اما نکته مهم این است که همه اطلاعات موجود است و اگر اتفاقی نیفتد که آنها نابود شوند برای همیشه باقی می‌مانند.

این گنجینه‌ای بی‌نظیر برای باستان‌شناسی آینده است و اگر این روند ادامه پیدا کند، احتمال زیاد می‌رود که باستان‌شناسان آینده باستان‌شناسان دیجیتال باشند. آنها با کمک ربات‌های دیجیتال به جای کاوش در خرابه‌های باستانی باید دریایی عمیق و بی‌نظیر از اطلاعات فراموش شده در فضای آنلاین را بررسی کنند. نقشه همه محل‌ها روی نقشه‌های دیجیتال حداقل توسط یک کاربر ثبت شده و در جایی موجود است. در هر زمان حتما عکسی از یک محل یا فیلمی از یک رویداد وجود دارند که در گوشه‌ای افتاده و دیگر روایت تنها روایت رسمی مورخان رسمی نیست که منبع استناد قرار می‌گیرد حتی در رویدادهای جزیی میلیون‌ها نظر و زاویه دید مختلف وجود دارد که می‌تواند تصویر دقیقی از آن رویداد را بیان کند.

برای مثال در نظر بگیرید رویدادی مانند عروسی ولیعهد آینده انگلستان توسط میلیون‌ها وب‌سایت پخش و بررسی و در کل در شبکه‌های اجتماعی مختلف چند میلیارد نظر درباره آن ثبت شد. بسیاری از این نظرات توسط شهروندان عادی بود که در مقابل کاخ باکینگهام و در جایی بودند که هیچ خبرنگاری نمی‌توانست آن را پوشش دهد، به این ترتیب مواد خام بسیاری برای باستان‌شناس آینده وجود دارد.

اما کار او آسان هم نخواهد بود. پیدا کردن موضوعی در میان دریای بی‌مانندی از اطلاعات از پیدا کردن سوزنی در انبار کاه نیز دشوار‌تر است. او باید بتواند همانند باستان‌شناس امروزی که در لایه‌های مختلف تمدنی کاوش می‌کند در هر لایه از تمدن دیجیتال با ابزار مختلفی به کاوش بپردازد. فناوری‌های هزار سال پیش از خود را بیاموزد و بداند چگونه از آنها استفاده کند و این کاری است که همین الان هم برای ما دشوار است. بازهم ممکن است بسیاری از نکات مهم در گوشه‌ای مغفول باقی بماند و از سوی دیگر شاید ناگهان کشفی اتفاقی روایت آیندگان از تاریخ امروز ما را تغییر دهد.

 


دی ان ای آقای تروریست

مدتی است که در حال فراهم کردن مقدمات انتقال به بخش آنلاین دانش روزنامه هستم. این روند به کندی صورت خواهد گرفت و فعلا کم و بیش مطالبی از من به طور اختصاصی در جام جم آنلاین منتشر می شود که در صفحه نخواهد آمد البته فعلا چون این انتقال کامل نیست همه مطالب هم زیر نظر من نیست و تا آن زمان که اگر اتفاق افتاد همین جا هم می نویسم مطالبی که آن طرف می گذارم را به همراه لینکش اینجا هم می گذارم

 

آیا آزمایش دی . ان . ای می تواند هویت اسامه بن لادن را تایید کند؟
چگونگی بررسی دی ان ای تحت تعقیب ترین فرد تاریخ
جام جم آنلاین: آیا مردی که در جریان حمله نیروهای آمریکایی به ویلایی در شهر ابوت آباد پاکستان کشته شد، اسامه بن لادن، یکی از مرموز ترین چهره های تاریخ معاصر جهان بود؟ دانش ژنتیک سعی کرده است به این پرسش پاسخ دهد

جام جم آنلاین: در حالیکه خبر مرگ اسامه بن لادن یکی از مخوف ترین تروریست های تاریخ باعث ایجاد موج بزرگی از واکنش های متفاوت شد، شاید مهمترین چالش پیش روی دولت ایالات متحده و ریاست جمهوری آن ، باراک اوباما، اثبات کشته شدن بن لادن در جریان عملیات کماندوهای گروه 6 بود.
منابع رسمی دولتی برای اثبات به قتل رساندن اسامه بن لادن اعلام کرده بودند از روش های متعددی برای تایید تعلق جسد به بن لادن استفاده کرده اند. تطبیق مولفه های صورت و همینطور آزمایش DNA از جمله اطمینان بخش ترین روش های مورد استفاده بود و در نتیجه این آزمایش ها بود که این مقامات اعلام کرده اند نمونه دی ان ای گرفته شده از جنازه قربانی با دی ان ای بن لادن تطبیق دارد.
اما آنها این نمونه گرفته شده از بدن مقتول را با چه چیزی تطبیق داده اند؟ نیروهای آمریکایی هیچ وقت بن لادن را در اختیار نداشته اند که نمونه ای از بدن وی که حاوی دی ان ای او باشد را در آرشیو خود ذخیره کرده باشند. پس اکنون از چه نمونه ای به عنوان مرجع این تطبیق استفاده کرده اند؟
مردیت ملنیک نویسنده علمی تایم در مقاله ای سعی کرده است این موضوع را روشن کند.
به نوشته او، دولت آمریکا مدعی است پیش از این مجموعه ای از نمونه های دی ان ای را از تعدادی از اعضا خانواده بن لادن ، در طی یک دهه تعقیب و گریز جمع آوری کرده است. یکی از این نمونه ها متعلق به خواهر بن لادن است که حدود یک سال قبل در اثر سرطان مغز در بیمارستان عمومی ماساچوست آمریکا درگذشت. پس از مرگ او به دستور دولت آمریکا بخشی از بافت مغزی او برای آزمایش های ژنتیکی از بدنش جدا شد که امروز به عنوان یکی از مراجع مقایسه به کار می رود.
به گفته مقامات رسمی بررسی هماهنگی دی ان ای نشان از آن دارد که با قطعیت 99.9 درصد جنازه مردی که در جریان حمله کماندوهای آمریکایی به ویلایی در شهر ابوت آباد کشته و به دریا انداخته شده است  از آن اسامه بن لادن بوده است. 
اما آیا ممکن است در زمان چنین کوتاهی این  آزمایش ژنتیک را با موفقیت انجام داد؟ در روش های پیشین که بسیار طولانی و پر هزینه بودند باید تمام صدها میلیون نوکلئوتید (مولکول هایی که از به هم پیوستن آنها رشته DNA ساخته می شود) میان دو نمونه با هم تطبیق داده می شد. اما در شیوه های جدید به جای تطبیق همه این پارامترها تنها بخشی از نشان گرهای ژنتیکی که باعث ایجاد تمایز میان افراد می شود مورد بررسی و مقایسه قرار می گیرد. علت این مساله هم این است که بخش عظیمی و در حد 99.9 درصد پارامترهای تشکیل دهنده رشته DNA  در افراد مختلف، به طور کامل  با یکدیگر مشابه بوده و تنها بخش کوچکی از آنها منحصر به فرد و متمایز کننده است.
در شرایط عادی و در آزمایشگاه های جنایی برای اینکه مطمئن شوند یک نمونه متعلق به یک شخص است یا نه نمونه پیدا شده در صحنه را با نمونه ای که مستقیما از مظنون گرفته می شود مقایسه می کنند، اما همین جا است که در باره بن لادن مشکل وجود دارد . هیچ نمونه ای که مستقیما از بن لادن به دست آمده باشد وجود ندارد و به همین دلیل پای خواهر ها و برادرهای او به ماجرا باز شد.
در همان بخشی از رشته DNA که در میان افراد مختلف متفاوت است ، قسمت های مشترکی میان افرادی که نزدیکی نسبی به هم دارند وجود دارد. یعنی خواهر ها و برادرهای یک شخص و والدین او هریک تشابه ژنتیکی خاصی را با شخص مورد نظر دارند.
 به همین دلیل محققان برای اطمینان از بن لادن بودن فرد کشته شده به مقایسه بخش متمایز کننده دی ان ای او با اشتراکات نمونه های متعلق به خانواده بن لادن پرداختند و بدین ترتیب مجموعه ای از دی ان ای های متعلق به خانواده بن لادن نقش مرجع مقایسه را ایفا کرده است و البته این تشابهات ژنتیکی به حدی قابل اطمینان است با قطعیت بسیاری بالایی می تواند هویت یک نفر را مشخصی کند. 
این آزمون در حقیقت پیش از اعلام عمومی خبر مرگ بن لادن توسط اوباما صورت گرفت و نتایج به قدری برای مراجع علمی آزمایش کننده اطمینان بخش بود که اوباما بتواند این موضوع را به مردم آمریکا و جهان اعلام کند.
این تطابق دی ان ای البته غیر از استفاده از چند مرجع ، ویژگی  خاص دیگری نیز داشت و آن سرعت انجام عملیات تطابق بوده است. کیت ایتون از مجله فست کمپانی در این باره می نویسد: 
«آزمون های رایج برای تطبیق هویت از طریق دی ان ای در حدود 14 روز به طول می انجامد. این آزمون بسیار دشوار است و لازم است چندین بار تکرار شود تا از تعلق نمونه به شخص مرجع اطمینان حاصل شود. اما این تنها راه انجام این آزمون نیست. در اواخر سال 2010 گروهی از دانشمندان دانشگاه آریزونا موفق به ساخت ماشینی شدند که می توانست تنها در عرض 2 ساعت و به طور خودکار این آزمایش را به انجام برساند. این نظر وجود دادرد که گروه درگیر عملیات ابوت آباد با این گروه تحقیقی در ارتباط بوده و از فناوری توسعه یافته توسط آنها یا فناوری مشابهی استفاده کرده باشند.»
اما آیا روش تطبیق دی ان ای روش کاملا دقیقی است؟
پاسخ این پرسش منفی است تشخیص  هویت به روش تطبیق دی ان ای حتی زمانی که نمونه مرجع متعلق به خود شخص باشد دقت 100 درصد را ندارد و زمانی که قرار باشد به جای خود شخص از بستگانش به عنوان مرجع استفاده کرد، این اطمینان باز هم کاهش پیدا می کند. البته از نظر احتمالاتی این عدم قطعیت بسیار پایین است و به زبان علمی می توان گفت احتمالی معادل 1 در 1 کوائدرلیون (در سیستم شمارگان ایالات متحده معادل عدد 1 و 15 صفر در مقابل آن و یا معادل یک میلیون میلیارد) وجود دارد که این جنازه متعلق به بن لادن نباشد. ا

گرچه این احتمال با سخت گیرانه ترین معیارها نیز قابل صرف نظر است اما برای کسانی که به نوعی تئوری توطئه در اعلام این خبر معتقد هستند، همین عدم قطعیت هم کافی است تا به شک خود ادامه دهند.