پوريا ناظمی

مرگ ناگزیر دریاچه ارومیه

این مطلبی بود که در باره دریاچه ارومیه در مجله آنلاین پروژه نیو ساینس ژورنالیسم نوشته بودم :  The impending death of Urmia Lake


طلوع سیاره میمون ها

نسخه کامل تر مطلبی در باره فیلم طلوع سیاره میمون ها که امروز در سیب منتشر شده بود

Rise of the Planet of the Apes

کارگردان: روپرت وایت

بازیگران: جیمز فرانکو، فریدا پینتو

محصول : 2011- رتبه در IMDB: 7.9 از 10

 

سیاره میمون ها داستانی است که بارها در قالب فیلم های سینمایی و سریال های تلوزیونی روایت شده است. شاید بیشتر خوانندگان آن را با روایت تیم برتون از آن به یاد داشته باشند. فیلمی که در کنار روایت آن گریم های استثنایی ریک بیکر، استاد چهره پردازی آمریکا ، باعث شد تا خاطره ای چشمگیر از آن در ذهن دوستداران این داستان ها باقی بماند. جذابیت داستان و علاقه طرفداران آن باعث شد تا این داستان به طرق مختلف به حیات خود ادامه دهد. آخرین نمونه این موارد فیلم طلوع سیاره میمون ها است. فیلمی که اگرچه در قالب همین سری ساخته شده است، اما می توان آن را اثری مستقل نیز ارزیابی کرد. اثری که اگرچه در یک چهارچوب کلی به چگونگی تحول و تکامل میمون ها به گونه ای هوشمند می پردازد و شاید بتواند پاسخی به برخی از پرسش های در باره شکل گیری سیاره میمون ها و شاید توضیحی گذرا بر سکانس بحث بر انگیز پایانی فیلم سیار میمون ها داشته باشد، اما خودش به تنهایی قابل توجه و بحث است. اگر چه در فیلم به طور مشخص اشاره ای به این موضوع نمی شود اما شاید این داستان اگرنتواند چگونگی به وجود آمدن سیاره میمون ها در فیلم و داستان اصلی را روایت کند اما می تواند توضیح دهد که چطور بازمانده سفر اکتشافی فضایی که در فیلم اصلی پس از سپری کردن ماجراهایی در سیاره میمون ها، هنگامی که به زمین بازگشت خود را با تمدنی میمون محور مواجه دید.

داستان به تلاش های دانشمندی به نام ویل رودمن با بازی جیمز فرانکو می پردازد که در پی تلاش برای یافتن درمانی برای بیماری آلزایمر دست به آزمایش هایی برای بازسازی و توانمند سازی سلول های مغزی می زند. آزمایش های انجام شده برروی میمون ها نتایج قابل توجهی از خود نشان می دهد اما یک اتفاق باعث قطع بودجه و تعطیلی آزمایشگاه می شود و در این بین رودمن فرزند تازه به دنیا آمده یکی از میمون های تحت آزمایش را به خانه خود می برد. او که پدرش نیز به آلزایمر مبتلا است به طور محرمانه درمان هایآزمایشگاهی را روی پدر خود انجام می دهد و شاهد بهبود پدرش است که البته فرآیندی موقت است. در این بین او متوجه می شود میمون نوزاد بدون اینکه تحت درمان دارویی باش از مادر خود توانایی های ذهنی را به ارث برده است . به این معنی که توان افزایش یافته مغزی مادر که تحت تاثیر داروها بوده به طور ژنتیکی به فرزند منتقل شده است. در طول زمان، روند آموزش میمون جوان سیر صعودی می یابد و او توانایی های فراتر از حد انتظار از خود نشان می دهد. داستان شکل گیری سیاره میمون ها از جایی آغاز می شود که این میمون برای دفاع از پدر دکتر رودمن که دوباره با بازگشت آلزایمر مواجه است و مورد تهدید همسایه ها قرار گرفته به همسایه او حمله می کند و در نتیجه بر اساس حکم دادگاه به یک مرکز نگهداری حیوانات سپرده می شود و آنجا با ظلمی مواجه می شود که انسان ها با در رفتار با حیوانات و میمون های دیگر از خود نشان می دهند. او باقی مانده دارو ها را می دزدد و با در معرض دارو قرار دادن دیگر میمون ها باعث افزایش بهره هوشی انها می شود و شورشی علیه انسان ها را در راه بازگشت به طبیعت آغاز می کند. جایی که توانایی های بدنی به همراه هوش جدید آنها انسان ها را در مواجهه با این گونه جدید ناکارآمد می کند. ورود آنها به جنگل عملا غاز تکامل میمون های هوشمند است. اوج تکامل این گونه در جایی است که شامپانزه تحت درمان شروع به حرف زدن می کند و بدین ترتیب راه ارتباطی میان انسان ها و میمون ها و میمون ها با یکدیگر از طریق تکلم زبانی آغاز می  شود.

فیلم جلوه های ویژه چشمگیری دارد در زیر نورافکن مسایل علمی سوال های زیادی وجود دارد که باید به آنها پاسخ داده شود.

نخستین ایرادی که می توان در فیلم دید نحوه انتقال هوشمندی از مادر به فرزند است. مادر شامپانزه قهرمان داستان برای مدتی تحت درمان دارویی بوده که در مراحل آزمایشگاهی و برای افزایش ضریب هوشی و ترمیم سلول های مغزی او استفاده می شده است. ترکیب این دارو ها و تمرین های پیچیده ای که گروهی از متخصصان با این میمون انجام داده اند باعث افزایش ضریب هوشی او بود. اما همه این توانایی ها به فرزند او منتقل شد و البته این فرزند فرصتی برای تعلیم دیدن از مادر خود نداشت. بنابراین این دارو ها باید تاثیری بر ساختار ژنتیکی مادر داشته باشند که بتواند وارد DNA او شده و در چرخه وراثت بخشی از آن داده ها به کودک منتقل شد. چنین فرصتی برای این شامپانزه کوچک وجود نداشته است. البته نمونه های نسبتا مشابهی وجود داشته است. برای مثال چندی پیش در آبزمایشگاهی در توکیو، گروهی از متخصصان آموزشی طولانی به شامپانزه ای را آغزا کردند که توانایی های حافظه کوتاه مدت و کار با ابزارهای دیجیتالی که مخصوص او ساخته شده بود را توسعه می داد . فرزند او نیز این توانایی ها را به ارث برد اما ه از طریق ژنتیک. بلکه مادر او ، استفاده از این فناوری جدید را به او آموزش داده بود و در واقع بخشی از فرآیند تربیتی شامپانزه کوچک بود و به ویژه اینکه این تمرینات عمدتا به نتیجه دریافت جایزه ختم می شد و کودک نیز تحت تعلیمات مادر به زودی راه و روش کار کردن با سیستمی که او را به جایزه می رساند، را آموخت. نهادینه شدن چنین توانایی هایی در ساختار ژنتیکی یک موجود به طوریکه قابل انتقال به نسل بعدی باشد فرآیندی طولانی را می طلبد.

نکته دیگر تاثیر نحوه تاثیر دارو است. درحالی که مادر قهرمان داستان مدتی طولانی تحت تاثیر دارو و تمرین بوده است و فرزندش نیز این توانایی را به ارث برده است در صحنه قیام این میمون، به محض اینکه اولین دوز دارو در اختیار میمون های مرکز نگهداری قرار داده می شود، آنها در مدت کوتاهی با افزایش ضریب هوش بی نظیری مواجه می شوند. یعنی اتفاقی که حداقل در طی 2 نسل برای شامپانزه اول افتاد در طی چند ساعت برای گروه دوم می افتد.چنین تغییر شگفتی اگرچه حتی برای یک نسل نیز بسیار زیاد است اما وقوعش در طی چند ساعت باعث چنان آشفتگی های در ساختارهای بدن می شود که عملا تحمل آن امکان ناپذیر خواهد بود.

 ضمن اینکه سوال بسیار مهم تری در این زمینه وجود دارد که تنها فعال سازی سلول های مغزی یک میمون یا انسان به تنهایی برای افزایش توان ذهنی کفایت می کند یا نه . مغز انسان برای اینکه بتواند به هوش فعلی دست پیدا کند، در طی فرآیند تکاملی خود، با پیچ خوردگی های زیاد باعث شده تا به حداکثر سطح ممکن دست پیدا کند. سلول های مغزی فعال باید بتوانند در جایی حضور داشته باشند و برای همین حجم مغز پارامتری تعیین کننده در میزان هوشمندی گونه های مختلف به شمار می رود.

نکته دیگر در این فیلم گام مهم آخری است که شامپانزه جوان بر می دارد و شروع به سخن گفتن می کند. اگرچه هوشمندی شرط لازمی برای سخن گفتن است اما شرط کافی نیست. برای اینکه موجودی بتواند سخن بگوید علاوه بر نیاز به هوشمندی برای ترکیب آوا ها و طراحی کلماتو استفاده مناسب و به جا از آنها، باید از نظر ساختار فیزیولوژیکی نیز توان این کار را داشته باشد. میمون ها و شامپانزه های فعلی از نظر ساختار حنجره و زبان و تارهای صوتی توان صحبت کردن ندارند و نمی توانند آواهای مورد نیاز برای تکلم را تولید کنند. بنابر این بر فرض هوشمند شدن شاید بتوانند بر مبنای آواهایی که توانایی تولید آنها را دارند زبانی را شکل دهند اما اینکه در بدو رسیدن به نقطه هوش مناسب بتوانند به زبانی مانند انگلیسی صحبت کنند فراتر از توانایی های فیزیک ایشان است. البته این امکان که بتوانند دستورها و کلمات و واژه های زبان انسانی را تشخیص دهند نه تنها در شامپانزه ها که توانایی ذهنی بالاتری از بسیاری از گونه ها جانوری دارند که حتی در گونه های کمتر هوشمند نیز ممکن است کما اینکه حیوانات خانگی مانند سگ  و گربه می توانند به خوبی اسم خود ودستورات صاحبان خود را (در رده محدودی ) شناسایی و اجرا کنند.

نکته مغفول مانده دیگری که در این فیلم و البته کل روند داستان های سیاره  میمون ها وجود دارد این است که گونه های مختلف میمون ها با یکدیگر تفاوت های جدی دارند. شامپانزه ها، بابون ها، گوریل ها و دیگر انواع میمون ها دارای تفاوت های ژنتیکی و ریخت شناسی مختلفی هستند و حتی با فرض اعمال دستکاری ژنتیکی سطح امکان تکامل هر یک از آنها با دیگری متفاوت است در حالی که در فیلم همه گونه های مختلف میمون ها در یک قالب رشد پیدا کرده و هوشمند می شوند.

اما در کنار ایرادهای علمی که داستان دارد پیام های مهمی نیز در بطن آن وجود دارد که می تواند مورد توجه جدی قرار گیرد. استفاده آزمایشگاهی از حیوانات یکی از مواردی است که سال های طولانی مورد بحث محافل مختلف بوده است و در این فیلم نیز مورد توجه قرار گرفته است. استفاده ابزاری از حیوانات از یک سو و رفتارهای غیر اخلاقی انسان با خود از مضامین پنهان در داستان است. داستانی که شاید هشداری باشد برای ما که اگر رفتارهای خود را اصلاح نکنیم و نتوانیم انسانیت خود را زندگی کنیم، شایستگی های خود را از دست داده و تقدیرمان از دست انسان ها خارج خواهد شد. 


آپولو 18، داستان یک فریب!

آیا دلیلی وجود داشته که انسان پس از پروژه آپولوها هیچگاه به ماه برنگشته است؟
برای کسانی که دچار توهم توطئه‌ هستند هیچ حد و مرزی وجود ندارد. آنها براحتی هر اتفاقی را حتی اگر در مقابل چشمان میلیون‌ها نفر افتاده باشد انکار می‌کنند و در همان حال از هیچ، کوهی عظیم می‌سازند. آنها از دو سوی پشت‌بام حقیقت سقوط می‌کنند و البته بسیاری را در توهم خود شریک می‌سازند. حوزه علم و فناوری برای علاقه‌مندان نظریه توهم توطئه بهشتی بی‌نظیر به شمار می‌رود. همچنان که علم و فناوری در مرزهای دانش قدم برمی‌دارد و به دیدار ناشناخته‌ها می‌رود، در سایه روشن حقیقت و تخیل، توطئه باوران فرصت عظیمی‌ برای القای تصورات خود دارند. اگر این مرزهای دانش در فضا قرار داشته باشد که چه بهتر؛ جایی که هنوز تا شناخت کامل آن راهی طولانی در پیش است و از سوی دیگر مردم علاقه‌ای بی‌نظیر به موضوعات مربوط به آن دارند.

فضا و موضوعات مربوط به آن همیشه دستمایه خوبی برای داستان‌سازی‌های متعدد در خصوص فریب‌ها و پنهانکاری‌ها بوده است. بشقاب پرنده‌ها، تماس محرمانه دولت‌ها با فضایی‌ها، سقوط بشقاب‌پرنده‌ها روی زمین و حتی نگهداری جسد یک فضانورد بیگانه در مرکز تحقیقات ناسا، وجود حیات در مریخ و پنهانکاری ناسا، کشف حیات هوشمند در اطراف زمین، شبیه‌سازی فضایی‌ها و ده‌ها مورد دیگر تنها نمونه‌هایی از این داستان هستند. شاید باور کردنی نباشد اما گروهی از این افراد هستند که به وجود سازمانی به نام مردان سیاهپوش اعتقاد دارند. فیلم‌های سینمایی مردان سیاهپوش بر اساس نظر همین افراد ساخته شده است. آنها معتقدند سازمانی زیرزمینی و با اطلاع مقام‌های ارشد دولت‌ها وجود دارد که مسوول نظارت بر عملکرد فضایی‌هایی است که هم‌اکنون در زمین و بین ما زندگی می‌کنند.

اما شاید هیچ یک از توهم‌ها به پای داستان‌هایی که درباره سفر انسان به ماه وجود دارد نرسد. طرفداران توطئه ابراز می‌کنند سفر به ماه اصولا اتفاق نیفتاده و همه چیز یک فیلم سینمایی عظیم و چشم‌بندی ‌هالیوود بوده و برای این ادعای خود دلایلی را مطرح می‌کنند که صدها بار تاکنون به روش‌های مختلف به آنها پاسخ داده‌اند، اما آنها دنبال جواب نیستند. طبیعی است که پاسخ‌ها برای آنها معتبر نباشد وقتی کسی به‌رغم هزاران چشم شاهد که پرواز موشک فضایی 110‌متری ساترن 5 را تایید می‌کنند و میلیون‌ها نفری که شاهد پخش تلویزیونی آن بودند باز هم سخن از دروغ بودن یک واقعه تاریخی بزرگ می‌گویند، چطور با توضیحات علمی‌ که کمی ‌هم درکشان شاید سخت و دشوار باشد، راضی خواهند شد.

اما اگر این گروه داستان سفر به ماه را فریبی عظیم می‌دانند در سوی دیگر، گروه دیگری از طرفداران تئوری توطئه وجود دارند که از آن سر بام به پایین افتاده‌اند. آنها معتقدند پس از ماموریت آپولو 17 که آخرین سفر انسان به ماه بود، ناسا ماموریت‌های سرنشین‌دار دیگری به شکل مخفیانه به مقصد ماه انجام داده است. این گروه اخیرا و در پی نمایش فیلم آپولو 18 در سینماهای جهان بحث‌های زیادی را در محافل رسانه‌ای و مجازی آغاز کرده‌اند.

اما داستان فیلم آپولو 18 چیست؟

این فیلم از مدت‌ها پیش با شعار تبلیغاتی مهیجی کار خود را شروع کرد: «دلیلی وجود داشته است که ما هیچ‌گاه به ماه برنگشتیم». پیش از نمایش فیلم و در کمپین تبلیغاتی فیلم اعلام شده بود که فیلم بر اساس فیلم‌های آرشیوی محرمانه ناسا که به طور نامشخصی به رسانه‌ها درز پیدا کرده، ساخته شده است و حتی در برخی از موارد عنوان شد فیلم جنبه مستند دارد.

کسانی که این فیلم را می‌بینند با مجموعه ظاهرا ویرایش نشده‌ای از فیلم‌های مستند مواجه می‌شوند؛ فیلم‌هایی از مصاحبه‌های فضانوردان، مراحل سفر، اقامت در فضا و صحبت‌های فضانوردان با یکدیگر و داستان تا انتها از دید دوربین‌هایی روایت می‌شوند که در یک ماموریت فضایی به طور عادی به مستندسازی ماموریت می‌پردازند. تصاویر به عمد دارای کیفیت‌های پایین هستند و گاه برفکی می‌شوند تا حس مستند را بیش از پیش القا کنند. خلاصه داستان به این شکل روایت می‌شود که بعد از آپولو 17، ماموریت آپولو 18 به طور محرمانه با 3 فضانورد عازم ماه می‌شود. 2 فضانوردی که طبق روال عادی ماموریت‌های آپولو بر سطح ماه فرود می‌آیند، پس از اقدامات اولیه و جمع‌آوری نمونه از خاک ماه متوجه برخی اتفاقات غیرعادی و صداهای بدون توضیح می‌شوند. این گروه در راهپیمایی بعدی خود رد پاهایی را در سطح ماه می‌بینند، ردپاهایی که آنها را به جنازه یک فضانورد شوروی در کنار مه‌نشینش می‌کشاند. آنها همچنین در روزهای بعد متوجه جابه‌جا شدن سنگ‌های اطراف مه‌نشین و سپس واژگون شدن پرچم و خودروی مه‌نورد خود می‌شوند و زمانی که قصد پرواز از سطح را دارند عاملی سبب می‌شود تا مه‌نشین آنها صدمه ببیند. یکی از فضانوردان در راهپیمایی توسط یک سنگ که به او برخورد کرده و به درون لباسش نفوذ کرده، آسیب می‌بیند و ناگهان متوجه می‌شویم این سنگ در واقع نوعی موجود زنده است که مشابه فیلم‌های بیگانه در درون بدن این فضانورد منزل کرده است. تلاش برای بازگشت به زمین، آنها را به سمت کپسول روسی می‌برد، اما در این میان یکی از فضانوردان توسط موجودات عنکبوتی شکل کشته می‌شود و فضانورد دیگر نیز هنگام پرواز به مدار با سفینه نیمه منهدم شده روسی، دچار حادثه شده و می‌میرد. در نهایت کپسول روسی فاقد کنترل در مدار با برخورد به مدارگرد آن را هم از بین می‌برد و فضانورد سوم که در آنجا منتظر دوستان خود بوده نیز از بین می‌رود.

فیلم مدعی است ناسا و همین‌طور دولت روسیه این عملیات را مخفی نگه داشته‌اند تا اسرار حیات مرگبار فضانوردان خود را در ماه از مردم پنهان کنند. ساختار فیلم و بازسازی صحنه‌های مربوط به فعالیت فضانوردان بر سطح ماه بشدت واقعگرایانه است. بویژه که در بخش‌هایی از فیلم از صحنه‌های آرشیوی واقعی ناسا در ماموریت‌های دیگر آپولو استفاده شده و بقیه صحنه‌های بازسازی شده نیز به رغم برخی از اشتباهات، قابل قبول و خوب از کار در آمده‌اند. اشکالاتی مانند نحوه انعطاف فضانوردان در لباس‌های فضایی، زوایای دوربین‌ها، نحوه راه رفتن، دویدن و پریدن روی سطح ماه و امثال آن تفاوت‌های آشکاری با واقعیت دارند که البته شاید برای بیننده عادی چندان مشخص نباشد.

 این فیلم که به کارگردانی گونزالو لوپز کالگو و با نقش‌آفرینی وارن کریستی و لوید اون ساخته شده است از سبک نسبتا جدیدی در فیلمسازی پیروی کرده که شاید بتوان آن را مستندنمایی خواند. ژانری که در آن ادعا می‌شود فیلم بر اساس نگاتیوهای باقی مانده از یک حادثه ساخته شده و داستان کاملا واقعی است. سال‌ها پیش فیلم کانیبال هولکواست، به عنوان یک فیلم مستند پخش شد و داستان گروهی پژوهشی را روایت می‌کرد که به دنبال یک دیرینه‌شناس گمشده دوربین فیلمبرداری او را در نزدیکی یک قبیله آدمخوار پیدا می‌کنند و بقیه فیلم از دید دوربین پیداشده روایت می‌شد که داستان آدمخواری منزجرکننده‌ای را نشان می‌داد. گفته می‌شد کارگردان حتی در قرار داد بازیگران آورده بود که آنها برای مدتی طولانی بعد از فیلمبرداری نباید در مجامع عمومی ‌ظاهر شوند تا شکی بر واقعی‌بودن فیلم به وجود نیاید، اما زمانی که خود مورد اتهام قرار گرفته که به بازیگران آسیب رسانده است، مجبور شد آنها را معرفی کرده و اعلام کند فیلم تنها یک داستان تخیلی بوده است. در دهه 90 فیلم معروف جادوگر بلیر نیز با همین روند تولید شد و سر و صدای بسیاری به پا کرد. آخرین نمونه این چنین فیلم‌هایی پارانورمال اکتیویتی و نوع چهارم هستند.

 بسیاری از مردم تحت تاثیر تبلیغات شاید به این فکر بیفتند که این داستان واقعی است. این احتمال به قدری جدی بود که ناسا مجبور شد رسما اعلام موضع کند و مستندبودن این فیلم را رد نماید، اما آیا واقعا نشانی از حقیقت در این فیلم هست؟ شاید سوال‌های زیر اصلی‌ترین سوال‌ها درباره این فیلم باشند.

آیا ماموریتی به نام آپولو 18 وجود داشت؟ بله ! واقعیت این است که در ابتدای برنامه‌ریزی سفر به ماه طراحان بعد از ماموریت آپولو 17،ماموریت‌های آپولو 18، 19 و 20 را نیز طراحی کرده بودند و طبیعی است که از سال‌ها قبل گروهی از فضانوردان برای انجام این ماموریت‌ها تمرین می‌کردند، اما پس از فتح ماه و دستاوردهای اولیه، به دلیل تغییر اولویت‌ها و از همه مهم‌تر کاهش بودجه ناسا قرار شد آپولو 17 آخرین ماموریت به ماه باشد. فیلمسازان آپولو 18 از برنامه مخفی آپولو 18 سخن می‌گویند، اما فراموش می‌کنند که چطور ممکن است موشکی 110 متری مانند ساترن 5 را بتوان مخفیانه به فضا فرستاد.

آیا روس‌ها مه‌نشینی به ماه فرستاده بودند؟ فیلم به فرود مه‌نورد روسی و فضانورد آن اشاره می‌کند آیا روس‌ها هیچ‌گاه مه‌نورید به ماه فرستاده بودند؟ پاسخ مثبت است مه‌نشین‌های لونا مجموعه‌ای بدون سرنشین بودند که 7 بار با موفقیت بر سطح ماه فرود آمدند. هر یک از آنها ابزارهای رباتیک کوچکی بودند که می‌توانستند عکس و برخی اطلاعات علمی ‌از محیط اطراف خود تهیه کنند. اما آنچه در فیلم نشان داده می‌شود در واقع به مه‌نشین سرنشین‌داری به نام لونی مورابل یا به اختصار LK مربوط می‌شود. این مه‌نشین برای سفر انسان به ماه از سوی شوروی طراحی شده بود و 3 بار به شکل بدون سرنشین در اطراف زمین آزمایش شد و به دلیل عدم امنیت سیستم پرتابگر آن، از برنامه فضایی شوروی حذف شد و هیچ وقت قدم بر ماه نگذاشت.

آیا ناسا فیلم‌های پنهان‌شده‌ای از ماموریت‌های فضایی دارد؟ قطعا بسیاری از فیلم‌های آرشیوی که فضانوردان از ماموریت‌های خود به زمین برگرداند هرگز منتشر نشد. علت این امر به کیفیت پایین فیلم‌ها مربوط بود. در واقع فیلم‌های منتشرشده پروژه سفر به ماه بخشی از تمامی ‌فیلم‌ها و تصاویر گرفته‌شده است. درباره نگاتیوهای مستندی که ادعا شده فیلم آپولو 18 بر پایه آنها ساخته شده، یک نکته کوچک از دست فیلمسازان در رفته است. در پروژه آپولو تمام فیلم‌های گرفته شده روی نوارهای مغناطیسی فیلم ضبط شده بود. در آن زمان امکان ارسال زنده و مستقیم آن حجم تصویر گرفته شده با کیفیت خوب به زمین وجود نداشت و به خصوص که در بخشی از فیلم تاکید می‌شود ارتباط ماه‌نشین با زمین و مدارگرد قطع شده است. فیلم‌ها مطابق روایت فیلم در مدارگرد روسی قرار داشت که بازهم طبق روایت فیلم در مدار ماه با برخورد به مدارگرد آمریکایی از بین رفت. چطور فیلم‌های منفجر شده در مدار ماه پس از چند ده سال سر از آرشیو ناسا درآورده‌اند؟ همین یک نکته می‌تواند ادعای مستند بودن فیلم را برای همیشه رد کند.

آیا خودروی مه‌نوردی وجود دارد که فضانوردان با آن در ماه رانندگی کرده باشند؟ بله در ماموریت آپولو 15، 16 و 17 خودروی کوچکی به طور جدا از هم به ماه برده شد و پس از سوارکردن آن برروی هم، فضانوردان با کمک آن ماه‌نوردی کردند و هنگام بازگشت آن را در ماه باقی گذاشتند.

آیا ماه می‌تواند میزبان حیات پیشرفته باشد؟ خیر. به شرایط ماه نگاهی بیندازید. ماه جو ندارد بنابراین هیچ سپر حرارتی در برابر تابش‌های خورشیدی و اشعه‌های مرگ‌آور ماوراءبنفش وجود ندارد، هیچ فشار جوی وجود ندارد، اکسیژن یا هرگونه گاز ـ جز مقادیر بسیار ناچیز و قابل چشمپوشی حاصل از واکنش‌های سطحی ـ وجود ندارد و هیچ منبع آب سطحی یا دیگر مایعات نمی‌تواند وجود داشته باشد. این شرایط حتی برای جان‌سخت‌ترین اکستروموفیل‌ها یا سخت‌دوستان نیز غیرقابل تحمل است چه برسد به حیات پیچیده و پیشرفته.

اگر به ژانر وحشت و مستندنمایی‌هایی مانند پارانورمال اکتیویتی یا جادوگر بلیر علاقه‌مند باشید احتمالا از این فیلم خوشتان خواهد آمد. دوستداران فضا نیز به دلیل ترکیبی از فیلم‌های مستند همراه با بازسازی نسبتا دقیق صحنه‌های فیلم، از دیدن این فیلم سینمایی لذت خواهند برد، اما به یاد داشته باشید که فقط یک فیلم سینمایی می‌بینید و مراقب باشید به دامی‌که متوهمان توطئه برای شما پهن کرده‌اند، نیفتید.


نقدی بر نظری

بعد از پست روز گذشته ای که با عنوان "نه! این آسمان شب نیست"  منتشر کردم ، برخی از دوستان لطف کردند و نظراتشان را مطرح کردند. معمولا به نظرات در همان بخش اگر لازم باشد پاسخ کوتاهی می دهم اما یکی از این نظرات حاوی نقد به نظرم قابل توجهی بود که شاید مطالب مطرح شده در آن برای دیگر دوستان هم سوال باشد. برای همین در اینجا نکاتی را در باره آن توضیح می دهم و باز هم بر این نکته تاکیید می کنم که این موضوع فقط دیدگاه شخصی من است و از طولانی بودنش عذر می خواهم.

جناب آقای محمد ادیبی لطف کردند و علاوه بر مطالعه متن نکاتی را در باهر آن در کلوپ گفتگوی آوا استار مطرح کردند. برای اینکه روشن شود درباره چه موضوعی صحبت می کنم ابتدا متن کامل نوشته ایشان را می آورم. ضمن اینکه از ایشان به دلیل وقتی که گذاشته اند و متن را مطالعه کرده و نظر خود را در باره آن نوشتند تشکر می کنم. اما متن ایشان به نقل از کلوپ آوااستار:

با عرض سلام

اینجانب تا امروز خواننده این سایت خوب بودم و چون زیاد اهل حرف زدن نیستم ترجیح دادم فقط خواننده باشم.

اما امروز که این مطلب و وبلاگ آقای ناظمی را دیدم تاب نیاوردم و تصمیم گرفتم مطلبی به عرض دوستان برسانم.

بله همانطور که آقای اکبرنیا فرمودند مطالب آقای ناظمی جای تآمل وبحث دارد ( نه تایید(!

البته روی سخنم با آقای ناظمی است و امیدوارم کسی از دوستان به گوششان برسانند که در کنار مطالب خود این مطلب را هم بخوانند .

جناب آقای ناظمی بنده با این قسمت حرفتان که این آسمان شب ، آسمان شب سیاوش نیست موافقم . و البته موافقم که بهتر بود برنامه جدید با نام دیگری شروع به کار میکرد .

اما همین یک مطلب شما که جای بسی تآمل دارد قربان :

1-        با عنایت به نظرات جنابعالی که نباید از دیوار اعتبار دیگران بالا رفت ، برنامه آقای صفاریان پور هم نباید از اسم برنامه ای که در دهه 70 از تلویزیون پخش میشد و ایشان هیچ تآثیری در آن نداشتند استفاده میکردند ! شاید دوستان جوان تر یادشان نباشد اما من و شما خاطرمان هست که در دهه 70 برنامه ای دقیقآ با نام "آسمان شب " و با مسئولیت جناب آقای دالکی پخش میشد . اتفاقآ در اوایل کار سیاوش ( اگر یادتان باشد ) بحث های زیادی صورت گرفت که این آسمان شب آن آسمان شب نیست ! که برای حل مشکل پسوند " طبیعت فراموش شده " را به انتهای آن افزودند !!حالا حد اکثر میتوان فرض را بر این گذاشت که صدا وسیما قصد دارد عنوان " آسمان شب " را برای برنامه های نجومی اطلاق نماید . وگرنه اگر بنا بر مالکیت نام باشد ، برنامه آقای صفاریان پور هم صاحب این نام نیست .

2-       همین که شما اذعان میکنید که برنامه قبلی برای گروهی اعتبار ایجاد کرده است جای تآمل بیشتری دارد ! چرا باید به گونه ای باشد که افرادی با استفاده از بودجه عمومی صداوسیما برای خود اعتبار خاص ایجاد کنند و تازه بعدآ هم مدعی اعتبارشان باشند !! ) البته این انتقاد به برنامه های دیگری هم وارد است (اما این بسیار بد است که گروهی برای خود مدعی ساخت برنامه نجومی در سیما باشد و فعالیت گروه های دیگر را بر نتابد ( آقای ناظمی مافیایی که همه از آن صحبت میکردند همین بود که خوشبختانه شما تلویحآ به آن اذعان کردید )(ضمنآ یادآوری میکنم که ادعای مالکیت نام آسمان شب به دلیلی که عرض کردم اصلآ صحیح نیست (

3-        اعتبار ساخت برنامه های نجومی متعلق به صدا و سیما است . توجه داشته باشید که بسیاری از برنامه های تلویزیونی که سالها پخش می شوند ، در هر دوره با تهیه کنندگان و عوامل متعدد ساخته میشود و نام برنامه ثابت است . متآسفانه این دیدگاه که یک برنامه متعلق به یک گروه سازنده خاص است دیدگاه نامتعارفی است که بیشتر جنبه انحصار طلبانه دارد .

 

اگر شما و دیگر دوستان منتقد دیگر واقعآ نگران برنامه نجومی سیما هستید قطعآ میتوانید انتقادات سازنده خود را مطرح کنید ولی اگر نگران نامها هستید ( که ظاهرآ همینطور است ) فقط میتوانم نگران شاگردانی باشم که در این مکتب فکری تربیت شده اند .

-------------------------------------------

ببخشید یک چیزی یادم رفت که اضافه کنم:

شما خودتان یک بار از اول متن خودتان را بخوانید و ببینید که آیا بیشتر دغدغه علم نجوم و ترویج نجوم در آن موج میزند یا دغدغه نامها و موقعیت ها ؟؟؟

)فکر میکنم برای دوستانی که در وجود عوامل پشت پرده در نجوم این مملکت شک داشتند ، کم کم شکها بر طرف می شود ("

 

----

خوب بنابر مقدمه ایشان فکر می کنم در کل ایشان هم نظر من را تایید می کنند که این آسمان شب، آسمان شب، طبیعت فراموش شده آقای صفاریان پور نیست. همه بحث من هم در این نوشته همین بود اما نکات بعدی توضیحات بیشتری می طلبد

1-       در بند یک ایشان درباره نام برنامه صحبت کرده اند. اولا فکر می کنم متن من را کمی با سرعت خوانده اید وگرنه من به صراحت نوشته ا که اگر چه ترجیح این بود که نام هم عوض شود ولی این موضوع اصلی نیست مشخصا قید کرده ام:" فراموش نکنید من مشکلی با برنامه جدید ندارم ای کاش سازندگان این برنامه با اعتماد به نفس نام دیگری بر خود می گذاشتند و یا حتی با همین نام (چون به هر حال نام کامل برنامه آسمان شب، آسمان شب ، طبیعت فراموش شده بود) هویت خود را تعریف و آن را رشد می دادند تا شاید صدها بار برتر از آسمان شب فراموش شده ما شود."

مشکل من این است که این برنامه در امتداد برنامه قبلی تعریف می شود ومجری به مخاطبان می گوید برنامه آسمان شبی که سال ها است پخش می شده است بار دیگر و پس از وقفه ای کوتاه از سر گرفته شده است. یعنی این همان برنامه قبلی است. ثانیا در باره تاریخ نام این برنامه فکر می کنم اشتباه می کنید. تا جایی که من می دانم نام آسمان شب، طبیعت فراموش شده، نامی بود که طراحان برنامه با توجه به تم و چشم اندازی که از برنامه خود داشتند انتخاب کردند. گفتگو با اقای صفاریان پور در ویژه نامه نجوم و تلوزیون ماهنامه نجوم و همچنین گفتگوهای دیگر ایشان از جمله با مجله دانستنیها فکر می کنم به روشنی این موضوع را تایید می کند که نام برنامه چگونه و بر چه مبنایی انتخاب شد. اما اگر فرض را بر این بگذاریم که حرف شما درست باشد(که حداقل برمبنای دانسته های من اینچنین نیست) همین تغییر نام فرضی نشان از آن دارد که این گروه برنامه ساز قصد نداشتند اعتبار و برنامه خود را به برنامه قبلی گر بزنند. در هر جایی که صحبت از برنامه 10 ساله آسمان شب شده از جمله در گفتگو ها و خود جشن ورود به دهمین سال برنامه، مبدا و منشا برنامه به صراحت عنوان شده است. برنامه ای با نام آسمان شب، طبیعت فراموش شده، که به مناسبت روز نجوم و در قالب یک پرسش و پاسخ نجومی به روی آنتن رفت. برنامه ای که میهمانش بابک امین تفرشی بود و آن سنگ بنای برنامه آسمان شب ، طبیعت فراموش شده بود. هیچ جا گفته نشد که برنامه هایی که پیشتر پخش می شده جزو تاریخ این برنامه بوده اند. اتفاقا  دوره ای بود که برنامه آسمان شب به طور یک هفته درمیان با دو گروه تهیه کننده پخش می شد. یک هفته آقای دالکی و دوستانشان و هفته دیگر آقای صفاریان پور اتفاقا این دوره مثال واضحی از منظور من از هویت برنامه است. اگرچه برنامه ها از نظر موضوع و زمان پخش یکسان بودند اما همه مردم به وضوخ دو نوع رویکرد و دو هویت را در برنامه ها می دیدند و کافی بود بخشی از برنامه را بدون نشان دادن مجری و تیتراژ به کسی نشان بدهید تا به سادگی بگوید برنامه متعلق به کدام گروه برنامه ساز است. این همان هویتی است که می گویم یعنی روح برنامه متفاوت است و با ایده ها و نقطه نظرهای گروه تهیه کننده گره خرده است.

2-       درباره بند 2 ، دو نکته مهم وجود دارد یکی اینکه من نگفتم و ننوشتم که این برنامه برای تهیه کنندگان و دست اندرکارانش اعتبار ایجاد کرد. بحث من این است که این برنامه اعتبار ( و به قول فرنگی ها کردیتی) دارد که از آن تیم تهیه کننده است. یعنی وقتی شما چیزی می سازید ،می نویسید، عکسی می گیرید و یا کشفی و اختراعی انجام می دهید یا مقاله ای آکادمیک می نویسید، آن کار به نام شما گره می خورد یعنی شما صاحب حقی بر آن ساخته خود می شوید و کاملا بدیهی است که باید مدعی این اعتبار باشید. مثلا اگر شما عکسی بگیرید و کس دیگری عکس شما را بردارد و بدون اجازه در جایی چاپ کند یا از فروش آن نام یا پولی به دست آورد و شما اعتراض کنید منطقی است که به شما پاسخ دهد شما با استفاده از فناوری فلان کارخانه که دوربین را ساخته و استفاده از مناظری که متعلق به همه مردم است تصویری گرفته اید و حالا هم ادعای اعتبار آن را دارید؟ طبیعی است که باید مدعی اعتبار بود.

البته به شدت واضح است که برنامه تلوزیونی باعث شناخته شدن چهره هایی می شود که در آن برنامه مقابل دوربین قرار دارند یا در خلق آن نقش دارند. این شناخته شدن گاه اعتباری به همراه می آورد و گاه باعث بی اعتباری می شود. این خاصیت رسانه ای به نام تلوزیون است. مهم این است که بتوان اعتباری که به واسطه دیده شدن برنامه به وجود می آید را حفظ کرد و ارتقا داد. در ایران و با توجه به اینکه پخش برنامه های رادیو و تلوزیونی مطابق قانون فعلی اتحصارا در اختیار صدا و سیما است و مردم می توانند و تنها می توانند از بین 7 یا 8 شبکه موجود برنامه ای را انتخاب و البته به رایگان تماشا کنند شانس دیده شدن هربرنامه ای نسبت به دیگر کشورها که فضای رقابتی وجود دارد بیشتر است اما مهم این است که آیا برنامه می تواند مخاطب را با خود همراه کند. آمارهای شبکه 4 در آن دروه نشان می داد که آسمان شب یکی از پر بیننده ترین برنامه های شبکه 4 در طول مدت پخش خود بوده است. این یعنی تلاش برای حفظ و ارتقای اعتبار دو طرفه ای که برنامه و برنامه ساز به هم تزریق می کنند.

اینکه می فرمایید چرا باید با بودجه عمومی صدا و سیما افرادی در برنامه های تلوزیونی اعتبار بگیرند ( که البته معتقدم به طور کلی گاهی این افراد هستند که به برخی از برنامه ها اعتبار می دهند ) این مشکل، مشکل بنده و شما نیست . مشکل قانونی است که انحصار پخش برنامه های رادیو تلوزیونی را بر عهده صدا و سیما گذاشته است. اگر ما شبکه های خصوصی و یا کمپانی های غیر دولتی برنامه ساز داشتیم . آنها طرح های مختلف را بررسی می کردند و برنامه ای سود اور و مورد استقبال مخاطبشان را انتخاب می کردند و هزینه آن را از آگهی ها و یا فروش حق پخش و یا اشتراک بینندگان به دست می آوردند در شرایط فعلی اینگونه نیست و سازمان صدا و سیما برای اینکه بتواند تک قطبی خود را فعال نگاه دارد چاره ای ندارد که هزینه های تولید را به هر شکلی از جمله از طریق آگهی ها و همچنی اعتبارات عمومی کشور که در بودجه سالانه لحاظ می شود تامین کند. این شرایط موجود است و برای همه یکسان است و اینگونه نیست که این امکان در اختیار یک گروه خاص باشد. البته فکر می کنم اندکی پرس و جو به شما نشا خواهد داد که آن بودجه های کلانی که در ذهن شما است به برنامه هایی مانند آسمان شب تعلق نمی گیرد و اگر از گروه های سازنده فعلی و قبلی بپرسید به شما خواهند گفت که نسبت میان هزینه ها و دریافتی ها در برنامه ای مانند آسمان شب غیر سود آور است. در باره بخش آن مافیای معروف در انتهای همین مطلب توضیحی خواهم داد.

3-       درباره صدا و سیما بخشی را در بند پیش توضیح دادم اما اینکه اعتبار یک برنامه از آن صدا و سیما است بخشی از این حرف درست است. در غیاب کمپانی های رقیب هر برنامه و تاکید می کنم هر برنامه رادیویی و تلوزیونی باید از شبکه های صدا و سیما پخش شود بنا براین بخشی از حقوق این برنامه از جمله پخش مجدد برنامه فروش آن به شبکه های دیگر و باز پخش آنها و پخش دیجیتال و ... در اختیار کمپانی تهیه کننده و در این مورد صدا و سیما است اما این از حق تولید کنندگان و خالقان چیزی کم نمی کند. سازمان به عنوان سرمایه گذار (در برخی از موارد) و پخش کننده حقوقی دارد اما این حقوق شامل همه حقوق یک برنامه نمی شود. اگرچه در مواردی این اتفاق افتاده که نام و عنوان برنامه های دیگر در صدا و سیما به دیگر برنامه های بی ربط منتقل شده است و اتفاقا بر خلاف شما که فکر می کنید این نظر گروهی انحصار طلب مانند من است این روند رایج در دنیا است. در دنیای رسانه های امروز که رقابت جدی وجود دارد، هیچ گاه اعتبار و کردیت افراد دست اندرکار یک پروژه زیر سوال نمی رود و مخدوش نمی شود. شما نمونه ای از برنامه های حرفه ای دنیا را مثال بیاورید که در مدتی طولانی پخش دشه باشد و با همان نام، همان قابل و با ادعای ادامه یک برنامه دیگر به روی آنتن رفته باشند و در آن نشاننی از اعتبار  تهیه کنندگان و خالقان اصلی طرح وجود نداشته باشد. اتفاقا در دنیای امروز رسانه سعی می کنند هویت برنامه را هرچه بیشتر به هویت سازندگان آن پیوند بزنند. به معروف ترین برنامه های خبری، تفریحی، سریال ها و برنامه های علمی نگاه کنید. بی بی سی سال ها است که مستند طبیعی می پردازد اما برنامه های سر اتنبرو دارای هویت و چهارچوب خود است. برنامه آسمان در شب با پحش چند دهه ای اش با هویت پاتریک مور گره خورده و حتی تیم بعدی از هم اکنون در حال تربیت زیر نظر خود او هستند تا روح برنامه حفظ شود. این کار هم دلایل مختلفی دارد از بازاریابی برنامه گرفته تا اعتبار دهی دو طرفه بین افراد و برنامه ها بسیاری از این شبکه ها برروی افراد سرمایه گذاری می کنند تا آنها در آینده بتوانند میزبان برنامه هایی باشند که هویت اختصاصی خود را دارند و بتواند آن شبکه را در رقابت با دیگران جلو بیاندازد.دنیای امروز بر مبنای رعیات حقوق معنوی و مادی و اعتبار افراد می چرخد و اگر من بر حفظ این روند تاکید می کنم انحصار طلبی من نیست. خوشحال می شوم شما و هر یک از دوستان نمونه ای از برنامه ای یا پروزه ای را مثال بیاورند که من با استفاده از هر ابزاری مانع اجرایش شده ام. هر موردی که بوده جز کمک کاری نکرده ام البته قطعا اگر منظور از انحصار طلبی این است که هویت یک پروژه یا برنامه را محافظت کنیم داستان چیز دیگری است.

اما بحث شیرین مافیای نجوم ایران که به حمدالله شما در این متن من نشانه های فراوانی در اثبات وجود آن پیدا کردید. خوشبختانه این روزها بحث مافیاهای گوناگون و عوامل پشت پرده مد روز جامعه شده است و هر کسی در هر جایی دست های پنهانی را می بیند و عجبا که هیچ وقت هم این دست ها و نحوه عملکردشان افشا نمی شود.

این نه دفعه اول است که از این مافیا می شنوم و نه آخرین بار خواهد بود. یک بار یکی از دوستان تعریف می کرد که چطور در شهرش شایع شده است که من و آقای صفاریان و آقای تفرشی هر یک به واسطه این رانت های مرمروز و به ویژه آسمان شب ، پنت هاوس برج هایی را در تهران خریدیم. ای کاش چنین بود.

بله آسمان شب برای من لذت بخش بود. شاید متوهمانه فکر می کردم در این برنامه ( و دیگر برنامه های علمی رادیو و تلوزیون) توانایی مختصری دارم و از کار کردن با شرایط دشوار آن لذت می بردم و در مقابل البته از مواهبش بی نصیب هم نمی ماندم. این موهبت بزرگ حاصل از آسمان شب برای من این بود که در آن سال ها گاه گداری در خیابان افرادی مرا می شناختند، لبخندی می زدند و یا پرسش های نجومی خود را از من می پرسیدند. دیدن چهره هایی که در جامعه ای عبوس به لبخند باز می شود برای من آرامش بخش و لذت بخش بود. اما این شناخته شدن نسبی که فکر هم نمی کنم لذت آن منحصر به من بوده باشد و کسی بتواند بگوید از این رویداد ناراحت می شود، برایم همه چیز نبود که اگر بود به هر قیمتی حضورم را ادامه می دادم. اینک بیش از 2 سال و نیم است که در هیچ برنامه رادیو و تلوزیونی شرکت نداشته ام . نه در آسمان شب طبیعت فراموش شده ،نه در کندو، نه در برنامه های صبحگاهی و نه در برنامه روی موج نجوم و یا هر برنامه دیگری و نه حتی در مستند کسوف که سیاوش پیشنهاد کرده بود بخش هایی از تاریخ خورشید گرفتگی ها را بیان کنم.  این غیبت خود خواسته برای این بود که چیزهای دیگری غیر از لذت شخصی ام وجود داشت که وقتی قرار به انتخاب بین آنها و این لذت شد ترجیح دادم فراموش شوم.

این مافیای قدرتمند که تیشه به ریشه نجوم ایران زده است و گلستان نجوم آماتوری ایران را با انحصار طلبی های خود و رانت خواری های خود ویرانه کرده است اینک از چه کسانی تشکیل شده و آنها کجا هستند؟ از دوستان شنیده ام که عموما از آقای صفاریان پور، آقای تفرشی و من به عنوان هسته این مافیا نام برده می شد. زمانی هم شنیدم  از آقای نوروزی و جعفر زاده و حتی مسعود صیفی کار و محدثه عظیم لو در آن موقع که در ایران بودند به عنوان اعضا این کمیته مخفی نام برده می شود. من به نوبه خودم  خوشحال می شوم اگر کسی بگوید یکی از سو استفاده هایی که من تا کنون از این مافیا کرده ام چه بوده است؟

 این مافیا به قدری قدرتمند بود که نتوانست یک برنامه 30 دقیقه در هفته ای خود را حفظ کند. هسته اصلی این مافیا اینک یکی سرگرم برنامه سازی خود در زمینه غیر نجوم است. دیگری پروژه جهانی خود را در بیرون از ایران پیش می برد، یکی کار آموزشی اش را انجام میدهد ،دیگری خورشید شناسی در آن سوی دنیا و دیگری فیزیکدانی به نام و آن دیگر ستاره شناسی برجسته  در آن سوی مرزها هستند   و من هم که به گوشه ای دوردست از این سیاره هجرت کرده ام تا جامعه نجوم ایران از آفات من هرچه بیشتر در امان باشد. اینک ما مافیاهای قدرتمند نجوم ایران پراکنده و دور افتاده ایم. این گوی و این میدان. نجوم ایران را که لابد ما ویران کردیم آباد و گلستان کنید تا روسیاهی برای ما دزدان سر گردنه باقی بماند. اینک میدان کار برای شما فراهم است. اما این بار دیگر تنبلی و بی عملی خود را گردن مافیاهای مرموز نیاندازید.

نکته آخر اگرچه ربطی به این داستان ندارد اما شاید اینجا بهترین موقعیت برای بیانش باشد.

درباره نگرانی من از برنامه نجومی تلوزیون نوشته بودید و شاگردانم. درباره آنها نمی توانم حرفی بزنم امیدوارم موفق باشند و اگرچیزی خوبی به آنها گفته ام در خاطر داشته باشند و بدی هایم را دیده و آنها را کنار نهاده باشند.

اما در باره نگرانی هایم . با صدای بلند می گویم من نگران ایران، مردم ایران، علم ایران جامعه ایران ، نجوم ایران طبیعت ایران ،تاریخ ایران و هرچیزی که به نام و هویت ایرانی مرتبط است بوده ام ، هستم و خواهم بود.

برای این سفر شاید از خیلی چیزها گذشته باشم. از دیدار دوستان و خانواده، زیستن در شهری که دوستش داشتم و دیدار مناظری که روح و جان را تازه می کرد. اما به دلایل مختلف در نهایت تصمیم به این سفر گرفتم می دانم که دشواری ها و گشایش هایی در پیش دارم و آماده ام که هزینه هایش را بپردازم و از دست آوردهایش لذت ببرم .

اما اجازه نخواهم داد هیچ وقت و تحت هیچ شرایطی کسی اجازه نگران بودن و بیان نگرانی هایم درباره آنچه گفتم را از من بگیرد.

روزی که دیگر نگران ایران و آنچه مرتبط با ایران است نبودم و آنها را در حد فهم و درک و توان و مقدوراتم ابراز نکردم و اگر گامی را که می توانستم بردارم ، برنداشتم. خود را مصداق آن بیت حافظ می دانم که بر او نمرده به فتوای من نماز کنید!  


نه ! این آسمان شب نیست

مدتی طولانی است که به دلیل گرفتاری های که ناشی از این سفر اخیرم بوده است این وبلاگ را به روز نکرده ام و دوست داشتم دوباره که نوشتن را شروع می کنم جز امید چیزی ننویسم. اما وقتی خبر پخش مجدد برنامه آسمان شب را در سایت مجله نجوم دیدم و چند روز پیش موفق شدم نخستین قسمت این برنامه را از طریق وب سایت ایران سیما  ببینم و به نظرم آمد که چند کلمه ای را در باره آن باید بنویسم.

اما قبل از آن چند نکته کوچک را باید یادآوری کنم. سیاوش صفاریان پور یکی از بهترین دوستان من است و در طول مدتی که با وی در آسمان شب همکار بودم همیشه او و پشتکارش را تحسین کرده ام اما این به معنی آن نبوده است که همیشه برنامه ها ،اجراها و یا ایده هایش را بپسندم. بارها با او بحث های طولانی داشته ام و آنچه به نظرم اشتباه بوده است را با او در میان گذاشته ام حتی آنجا که همگی از کار او تعریف می کردند گاه حتی به تندی او را نقد کرده ام. خود او شاهدی زنده بر این مدعا است پس آنچه می نویسم به دلیل دوستی ام با سیاوش نیست بلکه فراتر از اسم ها و عناوین است.

نکته دیگر اینکه برنامه ای که اکنون به نام آسمان شب پخش می شود به طور مستقل (و البته تنها بر مبنای دیدن قسمت اول آن)، شاید برنامه خوبی باشد. بسیاری از کارشناسان آن و سازندگان از دوستان قدیم و جدید من هستند و اگر چیزی در زیر می نویسم به معنی انکار این برنامه نیست بلکه درباره فریب است . فریبی که خود و مخاطبان را با آن مواجه می کنیم.

---

جلسه باشگاه نجوم تهران در باره برنامه آسمان شب پس از پایان آن - فکر می کنم عکس از غزاله باشد که متاسفانه فامیلش را فراموش کردم

زمانی که تبلیغ این برنامه را در مجله نجوم دیدم که با عنوان آغاز پخش دوباره برنامه آسمان شب منتشر شده بود به شدت متعجب شدم. می دانستم که گروه هایی در پی جایگزینی برنامه ای به جای آسمان شب هستند و می دانستم سیاوش قصد جدی ای برای آغاز دوباره آن ندارد و فکر کردم وقتی جایی مانند سایت نجوم نوشته که پخش برنامه آسمان شب از سر گرفته خواهد شد یعنی اتفاقی افتاده است و او دوباره برنامه را به دست گرفته و یا با او صحبت شده تا برنامه با ساختاری که بازتاب دهنده هویت آسمان شب باشد به روی انتن برود و وقتی دیدم او هم خبر چندانی ندارد تعجبم بیشتر شد تا اینکه برنامه را سرانجام دیدم.

در ابتدای برنامه مجری اعلام کرد که از سالها پیش برنامه آسمان شب پخشش را شروع کرده است و اینک پس از وقفه ای کوتاه دوباره پخش آن آغاز شده است. بدین ترتیب این برنامه جدید به عنوان دنباله آسمان شب معرفی شد.

حضور گروهی از دوستانی که قبلا با آسمان شب همکاری می کردند در برنامه نی به نظر نشان از این می داد که اتفاق خاصی نیفتاده است برنامه ای بوده که ساخته می شده است و اینک هم ساخته می شود و یک ساختاری بوده که شاهی رفته و شاهی آمده. به خصوص من بیننده در انتها وقتی سحنان دکتر منصوری را گوش می دادم که مهم نیست چه گروهی آسمان شب را با چه ضعف و قوتی می ساخته و یا می سازد و مهم این است که برنامه باشد که 50 یا 100 سال دیگر افتخار کنیم که برنامه ای به این قدمت داریم همه مطمئن می شوند که این همان برنامه با رنگ و بویی تازه است.

اما متاسفانه این گونه نیست. دوستان عزیز برنامه جدید آسمان شب. آنچه شما می سازید آسمان شب نیست و این در بهترین حالت اشتباهی سهوی و در حالتی شکاکانه تر فریبی خواهد بود اگر خود را به آن برنامه پیشین متصل نمایید.

شما برنامه ای متفاوت با قدمت 3 هفته هستید نه ادامه برنامه ای که 10 سال پخش می شد. این حرف بحثی احساسی نیست و اتفاقا کاملا بحثی رسانه ای و حرفه ای است. شما برای اینکه دنباله برنامه ای باشید باید اعتبار و هویت آن برنامه و مجوز برنامه سازان پیشین را داشته باشید. هر برنامه دارای حقوقی است که نمی توان با زدن برچسب همه آن هویت را از آن خود کرد. در هیچ کجای دنیا چنین نمی کنند و از دیوار اعتبار دیگران بالا نمی روند. 

فراموش نکنید من مشکلی با برنامه جدید ندارم ای کاش سازندگان این برنامه با اعتماد به نفس نام دیگری بر خود می گذاشتند و یا حتی با همین نام (چون به هر حال نام کامل برنامه آسمان شب، آسمان شب ، طبیعت فراموش شده بود) هویت خود را تعریف و آن را رشد می دادند تا شاید صدها بار برتر از آسمان شب فراموش شده ما شود. تمام مشکل من وصل کردن چیزهای بی ربط به هم است. این برنامه بسیار خوب است اما ربطی به برنامه خوب یا بد قبلی ندارد که خود را در ادامه آن بدانیم و تاریخ آن را برای خود تعریف کنیم.

در همه جای جهان برنامه های تلوزیونی ،سریال ها، فیلم های سینمایی و کتاب ها و باندهای موسیقی تهیه کننده و خالقانی دارند که هویت آن برنامه را شکل می دهند. به سریال لاست نگاه کنید. بیشتر از آنکه این سریال به نام کارگردان ها و یا نویسندگان هر اپیزودش شناخته شود به نام خالقانش جی جی آبرامز و دو همکار دیگرش شناخته می شود اگر روزی قرار شد دنباله ای بر این سریال ساخته شود باید نظر این خالقان (علاوه بر حقوق کمپانی ها و امثال آن ) جلب شود تا پارادایمی که برای آن مجوعه تعیین شده برای قسمت های بعدی حفظ شود و روح و هویت آن سریال باقی بماند. اگر من و یا هر کسی بخواهد داستانکی درباره بخشی از داستان جنگ های ستاره ای (Star Wars) بنویسم اشکالی ندارد اما تنها زمانی می توان این داستان را به عنوان بخشی از داستان اصلی منتشر کرد که بنیاد جرج لوکاس آن را تایید کند چون او خالق این دنیا است و او باید هویت داستان را حفظ کند کما اینکه تا کنون بیش از 100 کتاب  از نویسنده های مختلف و با تایید لوکاس در ادامه جنگ های ستاره ای نوشته شده اند.

سیاوش صفاریان پور، خالق «آسمان شب، طبیعت فراموش شد ه است» او با کمک های فواد صفاریان پور و مشورت های بابک امین تفرشی این برنامه را آغاز کرد و در مرحله بعد گروهی از کارشناسان مانند محمد رضا نوروزی، محدثه عظیم لو، محسن ایرجی و بسیاری دیگر به او کمک کردند تا برنامه رشد کند، تغییر کند و باقی بماند. سیاوش صفاریان پور مسوول نیک و بد برنامه ای به نام آسمان شب است. اگر آن برنامه در جایی اشتباه داشته است که داشته است و به نظرم در یکی دو مورد اشتباهات اساسی مرتکب شد، پاسخگویش سیاوش است و اگر در جایی خوب بوده اعتبارش از آن او است. او و همکارانش هویتی ساختند که چهارچوب فکری و نظری اشان نشات می گرفت. آنها برای برنامه خود هویتی درست کردند که درست یا غلط به واسطه آن هویت بود که آسمان شب شناخته می شد. 

 تهیه کنندگان و سازندگان امروزی آسمان شب اعتبار و تاریخ 10 ساله برنامه آسمان شب را از آن خود می دانند و خود را در ادامه آن راه می بینند، آیا حاضرند و می توانند پاسخگوی انتقادهای بسیاری باشند که به آن آسمان شب وارد بود؟ و آیا سیاوش صفاریان پور می تواند در موفقیت های آینده این گروه خود را مسوول و شریک بداند؟

نه ! شاید گفته شود به هر حال تهیه کننده ارشد این برنامه ها صدا و سیما است و آن سازمان تصمیم می گیرد که چه کند . این درست است و به همین دلیل نمی توان ایرادی به تصمیم بر پخش برنامه دیگری در باره نجوم و شبیه به قالب آسمان شب گرفت اما اخلاق حرفه ای و اصولا کار حرفه ای حکم می کند که برنامه سازان جدید که ساختارشان ربطی به آن داستان ندارد حداقل به جای اینکه بگویند پس از وقفه ای کوتاه دوباره پخش آسمان شب آغاز شده است، بگویند، با توجه به اتمام آسمان شب و استقبالی که مردم از آن برنامه داشتند برنامه جدیدی با همان سبک و سیاق و در رابطه با نجوم ساخته شده است . برنامه ای جدید با هویتی جدید.

تعجب من البته زمانی بیشتر شد که خبر را به این شکل در سایت مجله نجوم دیدم . بارها گفته ام و از جمله در یادداشتی که در شماره 200 مجله نجوم نوشتم که اگر ماهنامه نجوم برتری و امتیازی بر دیگر نشریات دارد و یا می خواهد داشته باشد پایبندی به اصول ژورنالیستی و ژورنالیسم علمی است و باید باشد و من هیچ نسبتی بین این خبر و بدیهی ترین اصول خبر نویسی ژورنالیستی نمی بینم.

"قسمت اول از سری جدید برنامه آسمان شب،پس از وقفه ای کوتاه و به درخواست طرفداران این برنامه امشب دوشنبه ساعت 24:15 با آیتم هایی متنوع از شبکه 4 سیما پخش خواهد شد." 

گذشته از اینکه ترکیب بندی این خبر اشتباه است (چطور قسمت اول سری جدید پس از وقفه ای کوتاه پخش می شود؟) اما با فرض درست خواندن آن که احتمالا اینگونه می شود: پس از وقفه ای کوتاه که در پخش برنامه آسمان شب رخ داد، به درخواست بینندگان، سری جدید آن ساخته شده و  قسمت اول آن در فلان تاریخ پخش می شود، آیا این خبر نشانی از واقعیت دارد؟ آیا این برنامه سری جدید برنامه آسمان شب قدیم است؟ در این صورت آیا نمی شد نظر خالق این برنامه را پرسید و در کنار خبر گذاشت؟ 

یادمان باشد که ما در مجله نجوم در ویژه نامه تلوزیون و نجوم، تاریخ این برنامه و هویت آن و تاریخ برنامه های علمی در ایران را مرور کرده بودیم و نمی توانیم بگوییم نمی دانستیم که آسمان شب جدید با قبلی فرق می کند یا مگر اصلا فرقی هم می کند؟ من نگران می شوم که شاید قول مساعد برای پوشش اخبار مجله باعث درج چین خبری شده باشد. که البته این موضوع هم نه بد است و نه اشکالی دارد فقط راهش این نیست.

من فکر می کنم نه تنها یک برنامه تلوزیونی که هر اثری که هر انسانی می سازد و برایش زحمت می کشد و آن را می پروراند دارای هویتی مستقل است. نمی توان این هویت را یک شبه از آن خود کرد. برنامه آسمان شبی که من می شناسم هویتی آمیخته با سیاوش صفاریان پور  و همه خوبی ها و بدی هایش دارد و آنچه در قسمت اول این برنامه جدید دیدم نه نشانی از آسمان شب داشت و نه نشانی از آن هویت و از آن طرز تفکر. شاید این برنامه جدید به برنامه ای بسیار موفق و بهتر تبدیل شود که امیدوارم اینگونه شود اما چه خوب و چه بد این آسمان شب نیست. 

این برنامه جدید حتی اگر 50 سال هم دوام بیاورد نمی تواند این 10 سال گذشته را از آن خود بداند و سازمان صدا و سیما هم نمی تواند 10 سال بعد مدعی برنامه ای 20 ساله به نام آسمان شب شود.  آسمان شب برنامه ای بود که 10 سال پخش شد و به دلایل مختلف به پایان رسید. برنامه دیگری حدود 1 سال بعد آغاز شد که می تواند برای خود تاریخی بسازد.

این دو کاملا جدا و مستقل هستند و مطمئنان تاریخ هم این دو را در امتداد هم قرار نخواهد داد. هویت یک برنامه مانند هویت یک فرد و یا یک کشور است همانطور که همسایگان جنوبی ما نمی توانند با ساختن تیزرهای تبلیغاتی که ابن سینا و ابوریحان و .. را عرب معرفی می کنند برای خود هویت بسازند و تاریخ ما را از آن خود کنند برنامه های تلوزیونی هم نمی توانند هویت یکدیگر را وام بگیرند و خود را در امتداد هم معرفی کنند. 

پس اگرچه امیدوارم برنامه جدید بهتر و موفق تر از آسمان شب ، طبیعت فراموش شده پیش رود اما متاسفم این برنامه آسمان شب نیست.