پوريا ناظمی

چگونه یک سریال طنز بارش شهابی را معرفی می کند؟

بارش شهابی اسدی امسال بارشی بسیار پربار بود. متفاوت تر از سالهای گذشته و با شهابهای بیشتری که برای آنهایی که آسمانی صاف داشتند منظره ای به یاد ماندنی را در بامداد روز چهارشنبه رقم زد. در کشور ما هم روزنامه ها، سایت ها و  صدا و سیما با اعلام این خبر، مردم را به تماشای این پدیده دعوت کردند. بماند که برخی از خبر گزاریها و یکی دو تا برنامه خبری گمان کرده بودند که اگر بامداد چهارشنبه این اتفاق به اوج خود می رسد باید همان چهارشنبه اعلام کنند و احتمال تعدادی از علاقمندان را صبح 5 شنبه به رصد این پدیده فرستادند.

نمی دانم چقدر روش های اطلاع رسانی ما درست است. از اینکه پدیده ای مانند این بارش شهابی جایی در هبرها پیدا می کند قطعا باید خوشحال بود اما همیشه پس از بارش شهابی با تعدادی از افراد مواجه می شوم که می گویند دیشب تا صبح رو پشت بام ماندیم و چیزی ندیدیم. حق هم دارند چون در خبرها فراموش می شود که بگوییم باید برای دیدن این پدیده به بیرون از شهرها برویم. به نظر باید راههای دیگری را هم در این باره امتحان کرد راههایی که مردم را غیر مستقیم و بدون آنکه آنها را از مواجهه با پدیده بترسانیم حس کنجکاوی آنها را برانگیزیم که به دیدن و مشاهده پدیده بپردازند و یا خود در باره آن اطلاعاتی کسب کنند.

یک نمونه جالب در این باره در بارش شهابی اسدی امسال اتفاق افتاد. شبکه تلوزیونی CBS در حال پخش سریال طنزی به نام The Big Bang Theory  است. این سریال با ساختار کمدی های استدیویی ساخته می شود. اساس داستان در باره 4 دانشمند جوان است. لئونارد و شلدون هم خانه هایی هستند که دکترای فیزیک دارند و کمتر چیزی از غیر از فیزیک می دانند و دو دوست آنها راج هندی (که دکترای اخترفیزیک دارد) و ولفویتز ( که کارشناس ارشد مهندسی و از طراحان سیستم های ایستگاه بین المللی و عضو تیم هدایت مریخ نوردهای روح و فرصت بر مریخ است) . این 4 نفر اکثر اوقات آزاد خود را در کنار هم و با بحث در باره کتابهای فانتزی ، بازیهای علمی تخیلی و بحث های علمی می پردازند که زیر لایه طنز خود انبوهی از داده ها را به بیینده منتقل می کند. ورود همسایه ای به این مجموعه (پنی) که کارمند یک رستوران است و هیچ اطلاعی از دنیای این دانشمندان ندارد آنها را در موقعیت های طنزی قرار می دهد.

این سریال دوشنبه ها پخش می شود و این هفته پخش این سریال 1 شب پیش از به اوج رسیدن بارش شهابی اسدی بود. نویسندگان از این فرصت استفاده کرده بودند و بدون اینکه مستقیم از کسی بخواهند بارش شهابی را ببینند و یا راجع به آن بحث علمی بکنند .موقعیت ها را بر مبنای این پدیده نوشته بودند. لئونارد، ولفویتز و راج برای رصد بارش شهابی به بیرون شهر رفته و کمپ زده بودند و شلدون که در خانه مانده بود در یکی دو موقعیت اشاره می کرد که آنها برای رصد بارش اسدی به صحرا رفته و کمپ زده اند. در نمای کمپینگ، آنها چادر خود را در منطقه ای دور دست مستقر کرده و صندلی های راحتی خود را برای رصد آماده کرده بودند و حتی در بخشی از این قسمت به طعنه یادآور می شد که اگر می خواهید از رصدتان لذت ببرید باید غذای کافی و مناسب همراه داشته باشید. بسیاری از کسانی که این قسمت سریال را دیدند به سراغ رایانه های خود رفتند و به جستجوی بارش شهابی اسدی پرداختند و متوجه شدند فردا شب می توانند تجربه رصد این پدیده را داشته باشند. 

چنین کارهایی شاید بسیار موثر تر از دعوت های مستقیم به رصد پدیده های علمی موثر خواهد بود. راه ترویج علم باید با ابتکارها و روش های جدیدی طی شود که مردم بیشتری را متوجه این زیباییها کند. این یک مثال بود و قطعا هزار راه نرفته و مهیج دیگر نیز وجود دارد که می توان در باره آنها نوشت و یا آنها را پیمود.