پوريا ناظمی

محمد نوری هم رفت

صدای فاخرش، امید بخش بود و آنگاه که نوای سرزمین مادری را آواز می داد قلبت به تپش می افتاد. چه شب ها که با آوازهای او تا سحر ستاره نشمرده ایم و چه روزها که با نواهایش غم هایمان را پنهان نکردیم.

محمد نوری هم رفت. خبر تلخ است و غم افزا اما خوش به حالش که آنچنان زیست که در رفتنش این همه مردمان سرزمین مادریش سوگوارند. خوش به حالش که نامش به نیکی باقی خواهد ماند و در زمزمه های عاشقانی که جان مریم را فریاد می کنند و با او هم صدا می شوند که :ایران، ایران ، دور از دامانت دست دگران ، بدگهران، تا جاودان زنده خواهد ماند.

چقدر صدای آوازش بر شعر ناد ابراهیمی خوش می نشست آنجا که می خواند:

 ما برای پرسیدن نام گلی ناشناس       چه سفرها کرده ایم

ما برای بوسیدن خاکستر قله ها           چه خطرها کرده ایم

ما برای آنکه ایران خانه خوبان شود        رنج دوران برده ایم

ما برای آنکه ایران گوهری تابان شود      خون دلها خورده ایم

روحش شاد باد