پوريا ناظمی

شب خوش فردوسی مشهد

دیشب پس از 2 هفته که تقریبا در استراحت مطلق بودم به بهانه بسیار خوبی از خانه بیرون آمدم. از چندی پیش به همراه دوستان به فکر برنامه ای بودیم که گروهی از دوستان قدیم دانشکده را گردهم بیاوریم. با توجه به اینکه ما در دانشگاه فردوسی درس خوانده بودیم شاید خیلی امیدوار به این نبودیم که برنامه شلوغی از کار در بیایید. با کلی حیله وترفند هرکسی را که می توانستیم پس از 10 سالی که از فارغ التحیلی ما می گذشت پیدا کنیم، پیدا کردیم و اطلاع ددیم. 

دیشب سرانجام دوستان گردهم جمع شدند. بیش از 40 نفر از بچه ها که بعضی ها بیش از 10 سال بود همدیگر را ندیده بودند گرد هم آمدند و برخی از دوستان هم لطف کردند و از مشهد خود را به تهران رساندند تا در این برنامه باشند. 

یک شبه احساس کردم 10 سال جوان تر شده ام و به قول محمد معافی شادی بود که با هیچ چیزی نمی شد تعویضش کرد. اینکه این همه دوستان پس از از این همه سال همدیگر را در خاطر دارند و با هم مهربانند چیز کمی نبود.

به قول سعدی شیراز: 

سعدی به روزگاران مهری نشسته بر دل 

بیرون نمی توان کرد حتی به روزگاران 

(البته برخی نسخه ها نوشته اند الا به روزگاران ولی به نظرم حتی به روزگاران با وصف دیشب ما بیشتر هماهنگ بود)

شبی خوش بود که تا پاسی از نیمه شب، گذشته ادامه یافت و به یاد آورد هنوز بهانه های بسیاری برای شادی های کوچک وجود دارد