پوريا ناظمی

ای نوروز که می آیی!

آه ای نوروز که می آیی! قدمت گلباران بهارن باد اگر به وعده وفا کنی! 

مگر عهد نکرده بودی که چون بازآیی غم ها چون برف زمستانه آب شوند ، ناپدید و پنهان در دل خاک فرو روند و سبزه و گل بروید؟ مگر وعده نداده بودی آنهایی را که سالی در انتظارت بودند را دست بگیری، غم هایشان و زخم هایشان را مرهم نهی ؟ مگر عهد نبسته بودی که روان مهربانان در گذشته را به دست گیریمان آوری؟ مگر مگفته بودی آنان که سالی را به امید برآمدن من صبر کنند ، جان و جهانی تازه می بخشم ؟ آنها که در شبانگاه یلدا، سپیده صبح را به امید من نظاره کنند، جانشان را روشنی می بخشم؟ 

مگر نه اینکه زمان و زمین را تازه می کنی چگونه از کنار جان ها و روان های خسته و زخم خورده ما می گذری؟ مگر آخرین رسول به یارانش وعده نداد که :«تن مپوشانید از باد بهار» که آنچه با جان و دل درختان می کنی ، با جان هایمان خواهی کرد؟ تازه امان کنی؟ گل های امید را از زیر برف های غم بار زمستان روانمان برآوری؟ 

ما بر عهد خود ماندیم. در دراز ترین شب ها صبح را فراموش نکردیم. در سرد ترین شب های برف گرفته زمستان رویش بهار و سفره هفت سینمان را به یاد آوردیم . غم ها را به جان خریدیدم تا تو فرامش نشوی، در استخوان سوزترین سوز سرما ها ، آنجا که گویی بهار افسانه ای بود دور ، تو را فراموش نکردیم و نگذاشتیم دیگران فراموشت کنند. اینک اما ساعتی بیش به آن تحول نمانده که تو وعده دادی ! 

گردشی دیگر به دور ستاره مادریمان گذشت و تو وعده دادی که بهاران که بیاید غم ها از دل  و جان و جسم خستگان وفادار خواهی شست! 

اینک ماییم و باز هم امید دوباره به وعده هایت. اینک ماییم خسته و افسرده و پژمرده اما امیدوار به افسون جادویی تو که افسردگی بشکنی، غبار این سفر طولانی یک ساله از تن های خسته بشویی و پاداش دهی آنها که به تو امید دارند! 

امسال بیا و به عهد خود وفا کن! که ما همه سال وفاداران عهد تو بوده ایم .

غم ها و افسردگی ها با نفس پاکت بشکن، جان ها و تن های خسته و دورافتاده را شادی و آسایش و مهربانی عطا کن ، دورافتادگان را وصالی ده و منتظران و چشم به راهان را انجامی نیکو ! 

ما را بشوی ، جوانه از دل هایمان بیرون آر، شادی و قدرت مرحمت کن و آسمان غبار آلوده و ابری و برف گرفته دل هایمان را به سبزه زاری زیبا و چشم نواز بدل فرما که مرغان خوش خوان امید در آن نغمه سازند.

اه ای نوروز که می آیی ! ما از عهد خود با تو باز نمی گردیم . تو نیز بر وعده وفا کن  !

قدمت فرخنده باد و بر هر خانه این دیار کهن و ساکنانِ اینک دور افتاده از دامن سرزمین مادری که می گذری برکت و سبزینگی و خردمندی و سلامت و دل شادی و همتی بلند ارزانی دار. 

ای پیام آور تازگی ها شاد باشی و شادی آور!