پوريا ناظمی

ایام خوش آن بود که با دوست به سر شد

چه کسی فکر می کرد آشنایی های که ریشه در 15 سال پیش دارند چنین استوار شده باشند؟ چه کسی فکر می کرد گذراندن اوقات با دوستان قدیمی چنان پر ارزش و شادی بخش باشد که همه دردها و گرفتاریهایت را فراموش کنی و به یاد نیاوری که چقدر کار و مسولیت بر دوش داری؟ اگر 15 سال پیش از من می پرسیدند که گمان می بری روزی دیدن دوباره این دوستان چنین دگرگون و شادت کند بعید می دانم می توانستم با قطعیت جوابی بدهم . اما امروز قاطعانه و بی هیچ شکی می گویم این دوستان و این جمع هیچگاه تکرار شدنی نیست.

آخر این هفته در کنار کارهای دیگر فرصتی بود تا در مشهد در کنار این دوستان باشیم و نمی دانم چگونه باید شکر و تشکر به جای آورد از این همه محبت.

چه لذتی بود دیدن دوباره همه دوستان ، دیدن استاد و دوست قدیمی امان دکتر میرزا وزیری که افتخاری است برای من بودن در کلاسش و همه آنهایی که روزگاری با هم در یک مکان (دانشگاه فردوسی) نفس می کشیدیم و زندگی می کردیم و اکنون آنها نه تنها در بهترین خاطراتمان ثبت شده اند که برخی از ایشان به دوستانی عزیز تر از فامیل برایمان بدل شده اند.

و چه خالی بود جای دوستانی که به هر دلیلی نتوانسته بودند به این برنامه بیایند.

از همه کسانی که بانی این دومین گردهمایی بودند تشکر می کنم اما به خصوص و به ویژه از محسن نجفیان، رضا کامران ، مهدی کوکبی، محمد شکرانی، محمود بابازاده ، کیارش ملازاده  و مسعود عنبرانی عزیز و همه و همه دوستانمان که هرچه از ایشان تشکر کنیم کم است.

در این سال ها کارهای زیادی انجام داده ام که به بسیاری از آنها افتخار می کنم اما فکر نکنم احساس رضایتی که از انجام آنها داشته ام به هیچ وجه بتواند با احساسی که در این نزدیک به دو روز در مشهد داشتم برابری کند.

خداوند این چنین روزهایی را از ما نگیرد که

ایام خوش آن بود که بادوست به سر شد 

باقی همه بی حاصلی و بی خبری بود

 

اما هرچه من می خواستم بگویم پیشتر دوست و برادر ارجمندم محمد معافی عزیز نوشته بود که به جسن ختام تکرارش می کنم

« این سپاس گویی تکلیف است و از ادای تکلیف گریزی نیست!

ابتدا شیخنا و مولانا مجید میرزاوزیری را سپاس که آمد و با همه ی اهل بیت آمد و چند کلامی که گفت چون روح بود در کالبد ما!
کلامش تا ابد بر سینه ی تاریخ ثبت باد!
سعید یعقوبیان را سپاس که محفل درویشان را سامانی نکو بخشید.
بهاره دادار و رضا انسان را سپاس که صوفیان را به سرای خویش منزلت دادند!
محمود بابازاده و محمد شکرانی و مهدی کوکبی و رضا کامران را سپاس که بودنشان هرآینه مایه ی دلگرمی و جمعیت خاطر بود!
کیارش ملازاده و همسر مهربانش را سپاس که همه عاشقشان شدیم!
سپاس همه ی آن کسان را که آمدند!
سپاس همه ی آن کسان را نیامدند اما در دل و خاطرشان بودیم!
سپاس همه ی آن کسان را نیامدند اما در دل و خاطرمان بودند!
و اما سپاس و سپاس و سپاس دو دوست عزیزم را مسعود سیاح و محسن نجفیان--
فرماید:واجب آید چونک آمد نام او---شرح رمزی گفتن از انعام او
که مسحور حسن خلق و کرم و فتوت و ایثار شگفت انگیزشان شدیم!!»