پوريا ناظمی

یادداشت های پراکنده - 1

این یادداشت را پس از سفر اخیرم به اصفهان نوشته بودم و در بخش یادداشت های شمار ه اخیر ماهنامه نجوم هم منتشر شد. بد ندیدم در اینجا هم آن را با خوانندگانم شریک شوم.

---
16 اردیبهشت روز جهانی نجوم بود. خود آنها که بانی این روز بودند نوشته بودند شنبه 17 اردیبهشت جلالی را به جشن بهاری نجوم می نشینند و ما که سال ها است به توصیه خود بانیان این جشن عمومی که توصیه کرده بودند این جشن باید در تعطیلی پایان هفته باشدتا جماعت، فارغ از کار و پیشه و دلمشغولی هر روزه و به دور از آن همه فشار که محیط های کاری به افراد وارد می کنند، بتوانند عصری و شبی را به شادی به میهمانی آسمان بروند، یک روز زودتر این مراسم را گرامی می داریم 16 ام برایمان روز نجوم بود.
امسال البته جمعه 16 اردیبهشت هیچ حال و هوای روز نجوم نداشت نه تنها کشور در فضای ایام سوگواری بود که ماه هم در آسمان  وضع خوبی نداشت برای جماعتی که می خواستند غروبشان را به دیدارش شاد کنندهمین شد که گروه های نجومی بسیاری ترجیح دادند این بزرگ ترین نمایش عمومی سالانه اشان را یک هفته دیر تر برگزار کنند. شاخه آماتوری انجمن نجوم ایران هم در بیانیه ای با این گروه ها همصدا شد و 23 اردیبهشت را روز نجوم در ایران اعلام کرد که به گمانم یا کمی خبرش را بد نوشته بودند و یا اندکی بد سلیقگی در متن بود و می شد نوشت روز نجوم آنگونه که تعریف کرده اند و ما نیز پیرو همان مناسبتیم جمعه 16 اردیبهشت است و به هزار و یک دلیل بهتر است مردم یک هفته دیرتر آن را برگزار کنند. این طوری هم می گفتند که اصل تاریخ چیست و هم به مقصود می رسیدند به هر حال کپی رایت که تنها نقل اسم نویسنده زیر مقاله اش یا عکاس زیر عکسش نیست، رعایت قانون بازی هم هست وقتی در بازی دیگران شرکت می کنی.
به هر حال این بهانه ای بود که 5 شنبه 22 اردیبهشت را به دعوت دوستان انجمن ستاره شناسی دانشگاه صنعتی اصفهان به این شهر بروم و این فرصتی گرانبها بود که یک بار دیگر به دنبال آشنایی گم شده بگردم. صبح با دوستان این دانشکده بار دیگر به جستجوی مکانی رفتم که سال 1874 میزبان برپایی اولین کمپ رصدی مدرن در ایران بوده است. در چهار باغ ، جایی که اکنون فقط کوچه ای باریک نام باغ زرشک یا باغ زشک را بر خود دارد در آن هنگام منطقه وسیعی و یک دستی بود که نه دیوار های کارخانه ای قدیمی مهارش کرده بود و نه بخشی از آن در دل خیابان افتاده بود و نه بخش دیگرش به ساختمان های اداری بدل شده بود. محوطه ای وسیع و انباری بزرگ بود کناری بنایی صفوی.
وقتی خبر رسید که در طلوع آفتاب 6 دسامبر آن سال سیاره زهره خرامان از مقابل خورشید می گذرد ، جهان علم که تازه به فناوری بی نظیری به نام عکاسی مجهز شده بود گروه های بسیاری را سامان داد تا از قلب اروپا به دورترین نقاط سفر کنند تا این لحظه جادویی را برای همیشه و البته برای اولین بار در تاریخ ثبت کنند. از یک سو گروه های کاوشگر بادبان برافراشتند تا به سرزمین های ماورا بحار و آمریکای امروز بروند و از سوی دیگر سفری طولانی را بر جان خریدند تا خود را به حاشیه زنده رود برسانند.  گروهی که عازم ایران بود را عمده ستار ه شناسان آلمانی تشکیل می داد آنها به تهران آمدند و ناصرالدین شاه که خود به این فن عکاسی علاقمند بود آنها را خوش آمد گفت و آن چنان از کار آنها به وجد آمد که طبیبش دکتر طولوزان را به همراه  آنها راهی اصفهان کرد و البته به همراهشان فرمانی برای حاکم اصفهان که کم نگذارد از کمک به این هیات علمی. آن موقع ها همه بار اطلاع رسانی ممالک محروسه ایران به عهده روزنامه دولت علیه بود که در چند ورقی همه اخبار را باید می نوشت و این داستان برایش آن قدر مهم بود که چند صفحه ای را به داستان گذر زهره و این گروه آلمانی اختصاص دهد.
آنها در اصفهان بساطشان را در باغ زشک پهن کردند تلسکوپ ها که به راه افتاد و میان مردم شهر شایع شد که کارخانه توپ سازی راه انداخته اند، مردم نخست باری بود که لوله های بلند تلسکوپ نشانه رفته رو به آسمان را می دیدند و نزدیک ترین تجربه اشان از این شمایل توپ های جنگی بود. شب گذشت و بامداد آمد و زهره از مقابل خورشید خرامان گذشت و برای نخستین بار در تاریخ جهان مردمان توانستند از این پدیده عکس بگیرند. در کل چهان چند صدتایی عکس تهیه شد که اکثریتش خراب بود و نا کارآمد . بخت گروه آلمانی در کنار زنده رود اصفهان بیشتر بود که توانست تصاویر خوبی بگیرد و چند نسخه ای را در بازگشت به رسم تشکر تقدیم پادشاه ایران کرد. آنها رفتند اما پیش از رفتن سنگی به یادبود این رصد در محل باقی گذاشتند و  شاید در دورترین اندیشه هایشان نیز گمان نمی بردند سرنوشت آن عکس و آن سنگ چه شود.


عکس هایی که به اروپا برده شد وقتی آتش جنگ جهانی در گرفت در امان نماند سوخت و نابود شد تا تقدیر چنین کند که یکی از بهترین یادگاران نخستین عکاسی از پدیده ای چنین نادر در دستان سلطان صاحبقران و درباریانش باشد. از آن سال قرنی آمده و رفته و عکس های مانده در ایران گم شده اند. خود من 8 سال است که به دنبال آنها می گردم هر لحظه ای از جایی نشانی از خود نمایش می دهند و رخ پنهان می کنند. هر بار تا یک قدمی اشان می رسیم یا جا عوض می کنند و یا شخصی و رویدادی مانع از رسیدن دستمان به سرنخ بعدی می شود.
آن سنگ اما خوش اقبال تر بود، چند سالی بعد برخی گمان کردند که سنگ مزاری است متعلق به ارامنه اصفهان و آن را به کلیسای وانگ سپردند و در آنجا اصل و نسبش معلوم شد و راهبان صومعه از آن محافظت کرده اند تا همین امروز که زیر پای پلکان ورودی موزه کلیسا آرمیده است. اما مکان اصلیش که روزگاری گروه آلمانی آن را در آنجا مسکن داده بودند، امروز در چهار دیواری کارخانه ای قدیمی است که بارها تا دم در آن رفته ایم و راه به درون نیافته ایم.
این سنگ و آن عکس ها و حتی گذرهای زهره هم فراموش شدند. در گذر ایام تا آنکه نوبت به دوران ما رسید و ما خوش شانس مردمی بودیم که از سرزمینمان می توانستیم دوبار گذر زهره را ببینیم . سال 2004 بود که زهره از مقابل خورشید گذشت و این بار نخستین باری بود که دوربین های دیجیتال و ابزارهای فیلم برداری آن را به تصویر می کشیدند تصاویر آن پخش مستقیم می شد و اینترنت که معجزه هزاره بود آن پدیده را منتشر می کرد.  پیش از آن آخرین بار 1882 بود که مردمان زمین گذر زهره را دیده بودند در آن هنگام یکی از رصدگران رصدخانه نیروی دریایی آمریکا هنگام پایان گذر خطابه ای نوشته بود که آن گاه که بار دیگر در خرداد ماه نخستین سال های قرن 21 شکوفه ها به گل بنشینند و زهره بار دیگر عزم گذر از مقابل خورشید کند، هیچ یک از ما دیگر نیستیم اما تا آن هنگام علم تا کجا پیش رفته است و جهان چگونه خواهد بود ، را تنها خدا می داند.
شاید همین خطابه بود که سیاوش صفاریان پور را واداشت تا هنگام آغاز تماس سوم زهره در گذر سال 2004 از مجری برنامه اش، آقای عبدالرشیدی بخواهد برای صلح در جهان دعا کند و او دعا کرد که بار دیگر که زهره به دیدار ما می آید ما مهربان تر و جهان امن تر باشد.
اینک زهره در آستانه باز آمدن است. سال دیگر که شکوفه های گل های وحشی در خرداد ماه شکوفا شوند زهره نیز به دیدار خورشید خواهد رفت. برای آخرین بار در قرن ما . نمی دانم صد و اندی سال بعد جهانمان چگونه خواهد بود وارثان ما چگونه مردمانی اما وقتی به این 8 سال می نگرم می ترسم که نه جهانمان بهتر باشد و نه مردمانمان.
8 سال پیش را که به یاد می آورم مهربان تر بودیم با هم، دروغ و ریا در میانمان کمتر بود، اخلاق گوهر گم شده ای نبود و امیدهایمان حداقل به آینده نجوم کشورمان بسیار بود. این بار که زهره به دیدار خورشید آید نه جهان جای بهتری شده است و نه ما انسان های بهتری شده ایم. و سال دیگر که با زهره بدرود گوییم باید او را به وارثان نادیده امان بسپاریم . آنگاه که بار دیگر زهره به مقابل خورشید رسد هیچ یک از ما زنده نخواهیم بود. امیدهایمان را به یادگار خواهیم گذاشت و نگرانی هایمان را . از چند ماه دیگر بار دیگر همهمه ای به راه خواهد افتاد در آستانه آخرین گذر زهره دوران ما.
پروژه هایی تعریف خواهد شد، برنامه های تلوزیونی و رادیویی ساخته می شود، نویسندگان به قلمشان و عکاسان و فیلم برداران به ابزارشان سعی در جاودانه کردن این آخرین دیدار می کنند و من که دیده ام چگونه در این هشت سال فاصله دو گذر ما چقدر سقوط کرده ایم می ترسم از فکر کردن به بار دیگری که این گذر رخ خواهد داد.
می دانم که هیچ چیز برای آن روز قابل پیش بینی نیست ! می دانم جهان دگرگونه خواهد بود می دانم فناوری آن روز حتی در مخیله بلند پرواز ترین ذهن های امروزیان نمی آید و می دانم آنها که در آن سال میزبان گذر زهره اند به سختی خواهند توانست دانسته های ما را به یاد آورند. چیز زیادی از ما به جای نخواهد ماند این بار نه عکسی گم می شود و نه سنگ بنایی جا بجا این بار از تعدد اطلاعات باقی مانده از ما است که پیدا کردن نشانی ها دشوار خواهد شد. می دانم که در آن روز هیچ یک از ما به یاد آورده نمی شویم ، نه نویسنده ای ، نه فیلم سازی و نه عکاسی و نه منجمی از دورانمان. در آن روز کسی به خود زحمت نمی دهد تا ببیند در میانه دعواها و بد اخلاقی هایی که جامعه رو به رشد نجوم و نجوم آماتوری ما را در این سال ها سوده کرد، چه کسی مقصر بود وچه کسی حق داشت همه محکوم خواهیم بود. مگر آنکه طرحی نو در اندازیم.
آن بار دیگر که زهره از مقابل قرص خورشید عبور کند یا همه ما با هم د رقالب یک نام به یاد خواهیم ماند و یا با یک نام فراموش خواهیم شد. ما را به منجمان آماتور و حرفه ای دوران آخرین گذر قرن 21 به یاد می آورند آنهایی که از فرصت پیش رویشان استفاده کردند و جهانشان را بهتر ساختند و دانش را میان مردمانشان پراکندند و نشان دادند اخلاق چه گوهر کار گشایی است و یا آنهایی که قدر فرصت را ندانستند و در بهترین دوران ممکن برای رشد دادن به دانش کشورشان و جهانشان آنچنان به خود مشغول شدند که ندانستند چگونه در حال سقوطی عظیمند.
ما یا همه با هم نفرین خواهیم شد و یا همه با هم به نیکی ب یاد آورده می شویم من نمی دانم گذر بعدی که رخ دهد جهان چگونه است اما شکی ندارم که اگر کسی ما را به یاد آورد همه را در قالب یک تن به یاد خواهد آورد و اینک ماییم که باید تصمیم بگیریم چگونه به یاد آورده شویم . آنگونه که در این هشت سال فاصله میان دوگذر از سر گذراندیم یا آنگونه که رویاهایمان از جهان 8 سال بعد بود آن هنگام که به گذر زهره در سال 2004 چشم دوخته بودیم ؟
رفتار امروز ما چون آن سنگ یاد بود گوشه کلیسای وانگ باقی خواهد ماند ای کاش در این سالی که تا  آخرین گذر زهره عصر ما باقی است در کنار اندیشیدن به همه کارهای بزرگ و پروژه های عظیم و نام ها و ننگ هایمان کمی هم به این بیاندیشیم و تصمیم بگیریم که چگونه به یاد ها بمانیم.