پوريا ناظمی

پایان یک دوران

توضیح : این متن را در اصل برای انتشار امروز در جام جم آنلاین نوشته بودم که متااسفانه به دلیل نقص فنی نتوانستم امروز خبرها را آنجا منتشر کنم برای همین دوباره نوشتمش برای اینجا و به همین دلیل قدری شخصی تر شده است.

 ---

تمام شد. سرانجام داستانی دلکش و پر فراز و نشیب به پایان رسید. داستانی که روایتش، برای هم سن و سال های من تقریبا همه عمر آنها به درازا کشیده بود. داستانی که به ما الهام بخشید، متاثرمان کرد و نگاهمان را تغییر داد و خاطرات نسلی را شکل داد.

امروز در سپیده سحر و آغاز گرگ و میش هوا بود که آخرین بازمانده کاروان در تاریکی و در میان نسیم همیشگی ساحل اقیانوس به خانه برگشت. آتلانتیس سفر طولانیش را برای همیشه پایان داد و بر باند فرود پایگاه کندی به زمین نشست. چترهای سرعت گیرش باز شدند و سرانجام در انتهای باند برای همیشه آرام گرفت. کارکنان این ایستگاه قدیمی به استقبالش آمدند در میان آنهای بسیاری دیگر از فردا کاری نخواهند داشت و شغل خود را با این فرود به کناری می گذارند.

پایگاه فضایی کندی روزهای تاریخی بسیاری را دیده است. روزی که ساختمان عظیم مونتاژ شاهد جنب و جوش عظیمی بود و در دال آن نخستین موشک ماه پیما پیچ به پیچ و قطعه به قطعه روی هم سوار می شد. هزاران قطعه هر یک از مسیرهای درو و نزدیک به آنجا آورده می شدند تا زنان و مردان سختکوش آن به همراه هزاران دانشمند و مهندس پیشرو کاری غیرممکن را به انجام برسانند و آپولو هوا کنند که کردند.

آنها نخستین روزهای آن پروژه را به یاد دارند روزی که بر سکوی پرتاب اتفاقی کوچک آتش سوزی در اتاقک مملو از اکسیژن آپولو – 1 ایجاد کرد و 3 فضانورد آن زنده در آتش سوختند. اما امیدها نا امید نشد. این پایگاه و ساختمان های آن روزی را به یاد دا دارند که غرش موتورهای موشک ساترن ماموریت آپولو 11 را آغاز کرد همان ماموریتی که آرمسترانگ و انسان را بر سطح ماه فرود آورد تا او به درستی آن لحظه تاریخی را توصیف کند:«قدمی کوچک برای یک انسان و جهشی غول آسا برای بشریت».

آنها روزی را به یاد می آورند که اینترپرایز در دورانی بسیار دور فرود آزمایشی خود را بر باند فرودگاه آن با موفقیت انجام داد. فضاپیمای هواپیما شکل و سفید جدید، انگار مردم آن عصر را به دوران آینده پرتاب کرده بود. فضا نوردان دیگر لازم نبود در دل امواج دریا و یا دل صحراهای روسیه با چتر نجات به سیاره اشان بازگردند آنها مانند ایده های آینده نگرانه فضایی با همان فضا پیمایی که به مدار رفته بود به زمین باز می گشتند.

آنها شادی پرتاب نخستین ماموریت شاتل ها را به خوبی به یاد می آورند. روزی که صدها هزار نفر را به ساخل اقیانوس کشید تا شاهد پرتاب اولین ماموریت رسمی و سرنشین دار شاتل ها باشند.

این ایستگاه در خاطره خود روزهای شاد و غمگین بسیاری دیده است. آن روزی که چلنجر در مقابل چشمان هزاران علاقمند نگران در میان آسمان منفجر شد و سکوتی مرگبار آن جزیره را در بر گرفت . روزی که هابل و اودیسه سوار بر شاتل های به مدار زمین رفتند تا داستان خود را آغاز کنند. روزی که شاتل ها بی اعتمادی میان شرق و غرب را شکستند و در فضا به دیدار همتایان روس خود رفتند.

روزی که آنها دست در دست پرتابه های سازمان های فضایی دیگر بنای بزرگتارین سازه دست بشر در مدار زمین را آغاز کردند. روزی که قرار بود ماموریت شاتل فضایی کلمبیا با موفقی به پایان برسد و تنها چند دقیقه پیش از آنکه چرخ های کلمبیا باند فرود را لمس کند ، آن شاتل و 7  فضانوردش در اسمان به شهاب درخشانی تبدیل شدند و بقایای بدن آنها و سفینه میزبانشان در طول چند ایالات مختلف پراکنده شد.

و آنها روزی را به خاطر می آورند که برای آخرین بار آتلانتیس نعره کنان آسمان را شکافت و به آخرین دیدار دست ساز خودش رفت. و آنها امروز را به خاطر خواهند آورد. روی که در آن آخرین فرود شاتل ها اتفاق افتاد در گرگ و میش هوا شاتل آتلانتیس پس از بیش از 300 روزی که در  کل عمرش در فضا سپری کرده بود به زمین بازگشت تا پایان داستان را رقم بزند.

30 سال پیش که اولین شاتل به مدار زمین سفر کرد نه خبری از کامپیوتر های شخصی بود و نه خبری از تلفن های همراه و دوربین های دیجیتال. آن روزها کامپیوتر ها نخستین روزهای عمومی شدن خود را سپری می کردند هنوز تا روزی که ایده اینترنت و وب جهانی به ذهن طراحانش خطور کند راه طولانی وجود داشت. هنوز 20 سالی مانده بود که دو جوان در گاراژ خانه ای موجودی به نام گوگل را بنا کنند و هنوز حدود 25  سال تا زمانی که نخستین ایده ها به ذهن مارک زاکربرگ برسد و فیسی بوکی را اختراع کند که امروز بیشتر پست هایش درباره پایان عصر شاتل ها بود، زمان مانده بود.

آن روز مردم ظاهر دیگری داشتند. جور دیگری می اندیشیدند و جهان را گونه دیگری می شناختند. برنامه شاتل ها در طول این 3 دهه از تغییرات هولناک با ما همراه بود. چه کسی فکر می کرد که جهان در 3 دهه چنان تعییر کند و چنان جهش فناوری روی دهد که پاپ، رهبر کاتولیک های جهان از دفتر مقدسش در واتیکان با فناوری روز با خدمه شاتل فضایی صحبت کند؟  چه کسی گمان می کرد در طی این دوره پای توریست ها به فضا باز شود؟ ایده هتل های فضایی به مرحله آزمایشی برسد، بخش خصوصی وارد سفر به فضا شود و ریچارد برانسونی که هنگام اولین پرواز 30 سال بیش نداشت ثبت نام مسافران برای سفرهای کوتاه زیر مداری را در شرکت ویرژن گالاکتیک آغاز کرده باشد؟

در این سال ها که شاتل ها به مدار زمین سرک می کشیدند و ما بزرگ می شدیم دنیا تغییر کرد.

اتحاد جماهیر شوروی فرو پاشید، چین راه های جدیدی به سوی مدرنیته برداشت به غولی تبدیل شد که جهان را در تصرف محصولاتش در آورد و حتی پای در فضا گذاشت، در ایران انقلاب به پیروزی رسید و یک جنگ طولانی آغاز شد و به پایان رسید، اتحادیه اروپا در قالب کنونی اش تاسیس شد. جهان متوجه گرمایش زمین شدند. آب دریاها بالا آمد. لایه اوزون آسیب دید و خود را ترمیم کرد. تلوزیون های مردم رنگی شدند، کامپیوترهای شخصی قدم به خانه های مردم گذاشتند. لپ تاپ و موبایل و تبلت های لمسی اختراع شد. شبکه جهانی اینترنت سر بر آورد، ایمیل دنیا را کوچک کرد، شبکه های اجتماعی مردم را به هم نزدیک تر کردند و جهان هر روز بیشتر به دهکده ای کوجک تبدیل شد.

شاتل ها تنها نماد یک دوره اکتشاف فضایی نیستند. آنها نماد دوره ای از پرشورترین اکتشافات علمی و فناوری اند . زندگی ما در خلال این سه دهه انچنان شتابناک تغییر کرده است که اگر ماشین زمانی بود و کسی را از 30 سال پیش ، همان روز که اولین شاتل به آسمان بال گشود، یک باره به امروز می آوردیم ، شاید این همه تغییر یک باره دیوانه اش می کرد.

اینک آتلانتیس در فلوریدا و کندی آرام گرفته است . جایی که برای همیشه در آن باقی خواهد ماند. دو خواهرش نیز به دو موزه دیگر فرستاده می شوند تا آنجا الهام بخش جوانانی دیگر باشند.

امروز که خدمه شاتل از آتلانتیس پیاده شدند فرمانده اش در مقابل دوربین ها گفت شاتل را با افتخار به نسل بعدی واگذار می کنیم و من روزی را می بینیم که پسر 6 ساله ای در مقابل آن ایستاده و با دیدن آن و مرور داستانش به پدرش خواهد گفت من نیز رویای فضانورد شدن دارم. این واقعیت و میراثی است که از شاتل های باقی خواهد ماند.

برای ما و هم سن و سال های ما، شاتل یادآور یک عمر است. ما با شاتل ها بزرگ شدیم و هم راه آنها سالخورده گشتیم . دنیای ما در این سال ها تغییر کرد و البته که شاتل ها دیدگاه ما را تغییر دادند. آنها و وسایلی که آنها به مدار زمین بردند – که فقط یکی از آنها تلسکوپ فضایی هابل بود- دید ما از جهان را تغییر داد.

ما فرزندان یکی از اعصار الهام بخش اکتشافات فضایی هستیم .

به یاد می آورم هنوز مدرسه نمی رفتم که ماکت کوچکی از شاتل فضایی را در میان اسباب بازی هایم داشتم و با نگاه به آن سودای فضا را در سر می پروراندم. 8 سالم بود که تلوزیون آن روزها در خبر ساعت 9 شبکه 1 تصویری کوتاه از فاجعه ای بزرگ را نشان داد  فضا نوردانی که در پرتاب شاتل زنده سوخته بودند. چلنجر منفجر شد . فردای آن روز کیهان تصاویر و گزارشی از آن رویداد داشت که بسیار کوتاه بود و ناقص اما همان باعث شد که آن مطلب را ببرم و در پوشه ای بگذارم از همان جا بود که خبرهای علمی روزنامه ها را تا جایی که می دیدم می بریدم و نگاه می داشتم و چه می دانستم که روزی خود نویسنده آن خبرهای خواهم شد. از دانشگاه که به تهران برگشتم برای مجله نجوم روی رصدماهوراه ها کار کردم . بابک امین تفرشی دعوت کرد تا در باشگاه جوان نجوم سخنرانی داشته باشم . اولین سخنرانی ام درباره رصد ماهواره ها بود و چه خوش شانس بودم که پس از سخنرانی ام شاتل از فراز تهران می گذشت. با دوستانمان به حیاط دانشکده فیزیک آمدیم و شاتل را که تازه از ایستگاه فضایی جدا شده بود ف‌به همراه این ایستگاه و همچون دو نقطه درخشان که رقص کنان در کنار یکدیگر در حال حرکت بودند هنگام گذر از فراز ایران به تماشا نشستیم . چند سال بعد در اتاقم برای سایت نجوم خبر آماده می کردم . قرار بود کلمبیا به زمین بنشیند. ناگهان ایمیلی از دوستی از رصدگران ماهواره ام باعث شد به سواد انگلیسی ام شک کنم پیامش کوتاه بود : «خدای من منفجر شد»

دیوانه شده بود یا شوخی بی مزه ای را آغاز کرده بود ؟ 1 دقیقه ای گذشت که ناگهان سایت ناسا سایت اسپیس فلایت ناو و هر چه می شناختم برای دقایقی از دسترس خارج شدند و قبل از آنکه دوباره باز آیند ، برروی تصاویر تلوزیون ناسا که با اتصال دایل آپ آن دوره هر چند ثانیه یک بار لود می شد فاجعه را دیدم . شهابی درخشان و چند هسته ای که در جو فرود می آمد. کلمبیا و 7 فضانوردش برای همیشه رفته بودند. تا چند دقیقه صدایم بیرون نمی آمد ، من که این سوی دنیا بودم و از دور راوی پرواز دوستان قدیمی ام.

شاتل ها دوباره به پرواز درآمدند. این بار دیگر دیدن پرواز شاتل ها رویا نبود . در استودیو شبکه 4 با سیاوش صفاریان برنامه آسمان شب را موقت قطع کردیم تا پرتاب شاتل را به طور زنده با مردم به اشتراک بگذاریم. زمان گذشت و آخرین پرواز شاتل را زنده در سایت جام جم گزارش کردم و امروز ...

تمام شد. به پایان رسید. افسانه 30 ساله شاتل ها به آخرین فصل خود رسید.

می گویند انسان ها از 3 سالگی است که خاطرات خود را به درستی و کامل به یاد می آورند اگر این داستان درست باشد نخستین خاطراتی که به طور منظم در ذهنم شکل گرفته همان روزهایی بوده است که اولین شاتل به فضا رفت. وه که چه خاطراتی از این 3 دهه در ذهنم و ذهن همه ما نقش بسته است!

شاتل ها تمام شدند اما نه تنها میراث آنها که زندگی و اکتشاف ادامه دارد. پایان عصر شاتل ها آغز عصر دیگری خواهد بود عصری که شاید دوران جدیدی را نوید دهد. فناوری های جدیدی خواهند آمد و دوران های طلایی دیگری در پیش است. از هم اکنون به همه آنها خوش آمد خواهم  گفت اما اگر قرار باشد یک یادگار برروی میز کار خود بگذارم ، مجسمه شاتل ها ی فضایی خواهد بود. ابزارهایی که الهام بخش من و بسیاری دیگر بودند و برای سال های کودکی آنها را نماد عصر فضا می دانستم و بعدتر با آنها احساس خویشی کردم. آنها را هیچ گاه از نزدیک ندیدم اگرچه چند باری آنها را در هنگامی که از فراز آسمان ایران می گذشتند بدرقه کرده ام اما آنها نه تنها برایم نمادی از دوران طلایی شاتل ها که یادآوری از 3 دهه پر شور ابداع و اختراع و رشد علم و فناوری در کنار شجاعت و سختکوشی زنان و مردان با اراده ای است که این رویا را در روزگاری دور عملی کردند.