پوريا ناظمی

دنياي علم و حيرت ما

به نقل از جام جم : يکشنبه 27 آذر ماه 1384   00:12


 هنوز به خاطر داريم دانش آموز ايراني را که با حل معادله اي عجيب ثابت کرد اعداد اول وجود ندارند و به همين روش درمان سرطان را تبديل به يک الگوريتم کرده بود و ديگري را که ثابت کرد عدد پي عددي گوياست و بدين ترتيب مشت محکمي بر دهان تمام رياضيدانان طول تاريخ کوبيده بود و ديگري که ملاصدرا را بنيانگذار نظريه فيزيک کوآنتومي و عدم قطعيت و... دانسته بود و ديگري و ديگري... هر روز در دوران رشد و شکوفايي فناوري در گوشه و کنار جهان شاهد مطرح شدن خبرهايي هستيم که نقش اول آن را قهرماناني بازي مي کنند که عموما در رشته اي که انقلاب ايجاد کرده اند، فاقد اطلاعات نظري يا تجربي هستند و يک تنه جهان علم را به چالش مي کشند و اسراري را که قرنها ذهن همه دانشمندان را به خود مشغول داشته و عمدتا حل نشده باقي مانده است ، با خواندن وردي سحرآميز و يا حرکت دادن چوب جادوگريشان حل مي کنند تا به جهان ثابت کنند تمام دانشمندان جهان مشتي آدم احمق و بدون قدرت تفکرند که چون به درد هيچ کاري نمي خوردند به کار علم روي آورده اند و اگر يک انسان نسبتا باهوش مانند آنها وجود داشته باشد مسائل علمي به جاي طي روند طولاني خود يکشبه حل مي شوند.
سالها قبل که پديده روزنامه نگاري علمي در ايران هنوز جدي گرفته نمي شد و به علم به عنوان ابزاري براي تقويت اعتماد به نفس و غرور ملي نگاه مي شد، چنين خبرهايي براحتي در تيتر رسانه ها قرار مي گرفت.
خبرهايي تعجب برانگيز که آه از نهاد ما در مي آورد که چه بايد کرد. اما در چند سال اخير به يمن تلاش افرادي که علاقه به انتشار صحيح اخبار علمي داشته اند فضا و جو حاکم در کشور ما اندکي تغيير کرده است.
همه صحبت از ژورناليسم حرفه اي مي کنند و از آن مهمتر منابع بي شماري که روزي در اختيار عده معدودي از پژوهشگران بود در اختيار همگان و بويژه رسانه ها قرار گرفته است.
امروزه در ايران و در اين سوي جهان درباره تازه ترين رويدادهايي که در گوشه و کنار جهان اتفاق مي افتد مي توان ارتباطهاي مستقيمي برقرار کرد و خواننده خبر را در جريان ناب ترين خبرها قرار داد. در اين شرايط انتشار و پردامنه شدن خبري مبني بر کشف راز مدال هاي اينشتين (دقت کنيد مدال و نه مدل) از سوي يک بانوي خلاق ايراني که در سروستان زندگي مي کند و در رشته مديريت بازرگاني دانش آموخته است مي تواند فاجعه اي به حساب آيد. اگر از دروغ بودن اصل خبر بگذريم و بگذريم که اصولا موجودي به نام معماي مدال هاي اينشتين وجود خارجي ندارد، اگر بگذريم از اين که خانمي به نام رزيتا جيسون که بهاره کمالي سروستاني از قول او به ستاره دنباله دار ذهن اينشتين تشبيه و گفته شده شاگرد اينشتين بوده اصولا وجود خارجي ندارد و روح اينشتين هم از وجود چنين آدمي بي اطلاع است و اگر بگذريم که روزنامه اي که اين خبر را منتشر کرده روزنامه جعلي است و اگر از خودمان اين سوال را مطرح نکنيم که مثلث برمودا (که نمونه اي واضح از سودازدگي علمي است) چه ربطي به نيروهاي هسته اي دارند (در خبر ادعا شده بود نشريه اين خانم راز مثلث برمودا و نيروهاي هسته اي را حل مي کند) از يک مورد نمي توان گذشت ، چرا در اين دوران چنين خبري بي محابا از سوي رسانه ملي تنظيم و با آب و تاب فراوان پخش مي شود. شايد انتظار فعاليت روزنامه نگارهاي علمي در اين رسانه تقاضاي زيادي نباشد؛ افرادي که با حداقل هاي مقوله دشوار و پيچيده روزنامه نگاري علمي آشنايي دارند و راه را از چاه مي شناسند، اما حتي اگر از اين موضوع هم بگذريم ، حداقل انتظار ما حضور روزنامه نگارهاي عادي در تنظيم اخبار است و فکر مي کنم همه استادان بارها به ما گفته اند که تحقيق خبر يکي از ارکان اعلام آن است.
حال آن که در روزنامه نگاري علمي ، انتشار خبري علمي (با فرض واقعي بودن) تا زماني که نويسنده آن خبر را کاملا درک نکرده باشد ممنوع خواهد بود. کافي بود خبرنگار محترم نام خانم بهاره کمالي را که جهان علم اين گونه به سرانگشت هنرمندش کن فيکون شده است در يکي از موتورهاي جستجوي اينترنتي تايپ مي کرد و يا به جستجوي نشانه اي از دانشمند فرهيخته زمان خانم رزيتا جيسون مي گشت تا ببيند اثري از هيچ يک از آنان بر تارنماهاي پيچيده خبري (که از کشيده شدن دندان يک تمساح در باغ وحشي دورافتاده نيز نمي گذرند) وجود ندارد. چطور جهان دانش دگرگون شده ؛ در حالي که نشانه اي از دگرگون کننده آن وجود ندارد؟ از آن راحت تر بهتر نبود هنگام تهيه گزارش از اين دانشمند بزرگ درخواست مي شد صفحات اينترنتي مربوط به خود را نشان دهد و نه صفحه جستجوي تصاوير !Yahoo را و آيا بهتر نبود خبرنگار محترم غرور خود را کنار مي گذاشت و حداقل همانند شخصيت يکي از سريال هاي طنز، از اين خانم مي پرسيد اين مدالهاي اتمي يعني چه؟ در نظريه مدلهاي اتمي انيشتين که وي درباره آن بحث کرده بود ، هيچ معمايي وجود ندارد و شما حتي يک کلمه راست در اين خبر پيدا نخواهيد کرد. اعتبار هر رسانه و بويژه رسانه ملي بيش از آن است که با ناآگاهي يک نفر به بازي گرفته شود. به ياد داشته باشيم اگر بدانيم خبري که چنين سر و صدايي به پا کرده است از پايه دروغ بوده ، ديگر نمي توانيم به خبرهاي ديگر آن رسانه که در آنها تخصصي هم نداريم اطمينان داشته باشيم اما در اين بين ، نکته دردآور ديگري هم وجود دارد و آن جدي نگرفته شدن عرصه رسانه از سوي نهادهاي علمي کشور است.
آيا هيچيک از انجمن ها و مراکز تحقيقاتي فيزيک کشور آن هم در سال جهاني فيزيک نبايد به اين مهم واکنش نشان دهند و توضيح بخواهند و اعتراض کنند؟ اگر خبرنگار ايسنا به سراغ انجمن فيزيک و ستاد سال جهاني فيزيک در ايران نرود، آيا آنها بايد خاموشي اختيار کنند؟ شايد اين خبر براي اهل فن مسخره و غير قابل باور باشد، اما مطمئن باشيد ذهن مردم عادي را به بازي خواهد گرفت همان گونه که تاکنون بارها اين کار را کرده است.
چه کسي در اين بين پاسخگوي ذهن برآشفته مردم است؟ آيا اين موضوع مصداقي از تشويش اذهان عمومي نيست؟ آيا اگر به دروغ ، خبري علمي پراکنده مي شد و با آن مقابله مي کرديم ، باز هم شاهد چنين ادعاي واهي و پوچي بوديم که آبروي علمي ما را که با عرق جبين و بيدارماندن ها و دود چراغ خوردن هاي صدها تن از بهترين فرزندان کشورمان به دست آمده ، اين گونه به بازي بگيرد؟ ما مقصريم اگر قدر سره و ناسره از يکديگر را نداريم و به روند رو به رشد توليد علم کشور خيانت کنيم.