پوريا ناظمی

گل از بی رونقی ها خار باغ است

من همیشه سعی کرده ام وارد اختلافات و نگاههای بد بینانه نشوم مگر گاهی اوقات که احساس می کنم فرایندی که باید در راستای تقویت بسیاری از زمینه های علمی و فرهنگی موثر باشد در جریان بسیار خطرناکی قرار گرفته باشد.

امروز با دوست عزیز و زحمت کش نجوم آماتوری کشورمان، محمد رحیمی صحبت می کردم و ایشان به مطالبی اشاره کرد که در وبلاگ سایت پارس اسکای منتشر شده بود . این صفحه را مدتها پیش دیده بودم و بعد از صحبتها بار دیگر ان را مرور کردم شما هم برای اینکه بدانید چرا این مطلب را نوشته ام بد نیست نگاهی به آن بیاندازید

http://www.parssky.com/blog

همیشه دوستانم شکایت داشته اند که چرا در برابر برخی ناروایی هایی و اجحاف ها و تهمت ها سکوت می کنی و من هم دلیل خود را داشتم اما این دلیل نمی شود که در برابر برخی شبهه های بی پایه که نادانسته تیشه بر ریشه همه می زنند سکوت کنم.

نخست بگذارید درباره دوست گرامی آقای خداشناس بنویسم.

فکر می کنم نوروز 2 سال قبل بود که ایشان در یکی از برنامه های صندلی داغ ظاهر شد و همان زمان مطلبی در باره حضور وی در همین وبلاگ نوشتم.

جناب سراجی آشنایی من با آقای خداشناس به سال 1378 باز می گردد و بعد از ان در جریان سفر معروف قطب همراه او بودم و به طور افتخاری به همراه سیاوش صفاریان پور بازتاب و انعکاس گسترده این سفر را ممکن ساختیم.

حتما یادتان هست که در آن زمان یادداشتهای روزانه ای از سفر این دو بزگوار در جام جم چاپ می شد، گزارش های کاملی در سایتهای نجوم و گروه سایه به طور روزانه همراه با عکس و نقشه و ... منتشر می شد و هنگام گرفت وب کست یا پخش اینترنتی از تصاویری که این دوستان در آن مکان می توانستند ببینند به نقل از پایگاههای تحقیقاتی قطب جنوب بر نجوم و سایه پخش شد و صبح روز بعد خبرها را با همکاری یکی دیگر از دوستان برای خبرگزاری ها و روزنامه ها تنظیم و ارسال کردیم.

بعد از پایان سفر علی رغم مشکلاتی بسیار زیاد و بدفهمیهای فراوان که برای حمید ایجاد شده بود و رسما مرا از هرگونه همکاری زده کرده بود مصاحبه مفصلی با وی انجام دادم و بدون هیچ اصلاحی  ان را در جام جم منتشر ساختم.

بگذرد که بعد از آن رویداد چه شد که ما تبدیل به دشمن شدیم ولی بگذریم ... چه باک اگر اتفاق خوبی رخ دهد و در آن نامهای کوچک فراموش شوند و روش ما هم جز این نبود.

در یادداشت سال قبل هم گفتم حمید خداشناس انسان ارزشمندی است که مفهوم جدیدی را وارد دنیای ارتباط ما کرد و آن مفهوم امکان پذیر بودن انجام دادن سفرهای بین المللی به بهانه رویدادی علمی است چیزی که به آن استرو توریسم یا جهانگردی نجومی می گویند. اما مشکل زمانی آغاز شد که برخی از اطرافیان وی به او القا کردند این کار بزرگی نیس و اگر بخواهیم بزرگ باشیم باید اسم عجیب و غریب روی ما باشد. تمام اعتراض من و دوستانم بر این بود که چرا به نام حمید خداشناس لقب منجم ( و نه منجم آماتور) محقق و پژوهشگر ستاره شناسی می چسبانیم ( این ها عین عباراتی بود که در این برنامه از ان استفاده شده بود) و فکر نمی کنید خیلی زشت است که آدمی با این همه عناوین نداند که ستاره سهیل در همین جنوب تهران قابل رویت است و لازم نیست تا نیمکره جنوبی برای رصد آن بروید؟

فکر نمی کنید وقتی این همه صفت غیر لازم را به یکی از افرادی که نقش مهم و قابل تقدیری در بخشی از فضای نجوم ایران ایفا کرده بود الصاق کردیم او را در جایگاهی مقدس نشانده ایم و سپس زمانی که از او خواستند تا پروژه تحقیقی خود را بگوید پاسخش چیزی جز پوزخند همه افرادی که اندکی از علم سر در میاوردند  به همراه نداشت. اندازه گیری تاثیر کسوف بر زمین لرزه با کمک ثبت موقعیت محل توسط GPS . فقط نکته ای دیگر جلسه آسترونومی لیگ را تبدیل به گردهمایی بزرگ اخترشناسان جهان و محل گردهم آیی برترین های جهان نکنیم . از حمید متشرکم که از فرصتی که به دست آورد برای معرفی کشورش استفاده کرد. همانگونه که بسیاری دیگر چنین می کنند. ولی بیایید هیچ کداممان ان قدر دیگری را بر پله های توهم به  اوج نرسانیم که چون به زیر پا نگاه کردیم ناگاه چاره ای جز سقوط و شکست باقی نمانده باشد.

کماکان می گویم حمید خداشناس که امیدورام هر چه زودتر پیدا شود و نگرانی عمیقی که همه ما را در رابطه با حادثه پیش آمده ، در بر گرفته منتفی شود جایگاه ویژه ای برای خود دارد اما با بزرگ کردن جنبه های کاذبی  از فعالیتهای او  در حقیقت جایگاه با ارزش و حقیقی او را به چالش می کشیم و نابود می کنیم .

اما مورد دوم که بیش از مورد اول مرا آزار می دهد صحبتهای دو دوست ارجمند جناب اقای حسن زاده و تکمله ای است که آقای پزشکی در خصوص ماهنامه نجوم گفته اند. آقای حسن زاده را مدتها است که می شناسم و همواره برای دقت نظر او در صحبتها و استدلال ها و کارهای علمی اش ارزش بالایی قایل بودم . آقای پزشکی را هم تنها از طریق خبرهایی که برای پارس اسکای می نویسند می شناسم . اما نکته جالب در صحبت این دوستان این است که چه راحت بر مسند قضاوتی می نشینیم و حکم می رانیم بی آنکه از جزییات موضوع مورد بحث اطلاعی داشته باشیم در باره تکمله آقای پزشکی چیزی نمی نویسم چرا که ادبیات بی ادبانه ایشان و نوع مقایسه ای که میان نجوم و خانواده سبز به عمل اورده اند خود نشان واضحی است از بی اطلاعی ایشان از ساحت مطبوعات و عدم آشنایی ایشان با ژانرهای مختلف روزنامه نگاری که باعث می شود نشریه علمی عمومی را با نشریه زرد نتوانند تفکیک کنند و تنها توصیه دوستانه من به ایشان آن است که شما گمان کنید در نجوم تخته شده است و گناه انتشار این نشریه این چنین بی آبرو را برای ما بی آبرویان بگذارید.

اما از سخنان اقای حسن زاده تعجب می کنم. شما اهل تحلیل و مطالعه و تجزیه امار و ارقام هستید . باور کنید این دوست آشنا به چاپ شما یا با شما شوخی کرده است یا اصولا چیزی از چاپ و انتشار نمی داند.

فرض کنید حرف ایشان را در بست بپذیریم و فرض را بر این بگذاریم که ماهنامه به تیراژ مفید و فروش 4000 نسخه در ماه که شاید ارمانی به نظر آید برسد . یعنی 4000 نسخه تک فروشی در هر ماه داشته باشد. من قیمت 250 تومان را هم قبول می کنم بنابراین در هر ماه حاصل فروش ماهنامه نجوم 1 میلیون تومان خواهد شد. خوب بیایید از این مقدار حقوق 5 کارمند ثابت را پرداخت کنیم فرض کنیم که چون این افراد از صبح تا عصر انجا هستند پس حداقل باید حقوق یک منشی را دریافت کنند مثلا 150 هزار تومان ،هزینه اجاره دفتر در تهران را هم که شمابهتر از من می دانید بایید هزینه های پست و تلفن و آب و برق و ... را به این مجموعه اضافه کنیم هزینه چاپ ، کاغذ و توجه دارید که نجوم سهمیه دولتی کاغذ ندارد و باید کاغذ را آزاد تهیه کند و حتما دوست شما به شما خواهد گفت که قیمت کاغذ این روزها چگونه است و هزینه های جاری را نیز به آن اضافه کنید این عدد بیش از 3 میلیون تومان خواهد شد و بنابراین دوست شما حداقل منفی 2 میلیون تومان خطای محاسبه دارد.

اهدای 2 شماره مجله بخشی از تعهدی است که نشریات در عرف رسمی برای کسی که مطلبی از آنها چاپ می شود دارند و اتفاقا بخشی ( تاکید می کنم بخشی و نه همه ) رفتار حرفه ای است.

در باره حق التحریر نیز تا جایی که می دانم چند سالی است که دست اندرکاران مجله سعی کرده اند حتی الامکان بر مبنای استانداردهای مطبوعات عمومی کم تیراژ نسبت به پرداخت حق التحریر اقدام کنند.

از همه این حرفها که بگذریم و از تعطیلی دهها مجله مشابه چون مرزهای بیکران فضا و دانشگر ( که حمایت یک وزارتخانه و یک مرکز رسمی چون مرکز نشر دانشگاهی را به همراه داشت) و از همه خدماتی که نجوم به جامعه نجوم اماتوری ایران کرده و حرفش را هم شنیده است و ناسزایش را هم تحمل کرده است، خوب گر تو بهتر می زنی بستان بزن ...

نجوم هر کاری که کرده باشد قطعا هنوز مهار وزارت ارشاد را در دست نگرفته است. راه باز است مجوزی بگیرید و بسم الله .مطمئن باشید اگر نشریه رنگی نجومی با قیمت برابر درآورید و با مقالات تولیدی و ... دیگری کسی نجوم را نخواهد خرید و بازار نیز از ان شما خواهد بود . چرا دست به کار نمی شوید. بگذارید این خبر نامه قدیمی سیاه و سفید و غیر حرفه ای هم برای دل علاقمندانش منتشر شود. برای همان هایی که 2 شماره مجله را از حق التحریر ان بیشتر دوست دارند. برای همان هایی که ماشین خود را می فروشند تا مجله زنده بماند و برای همانهایی که دهها موقعیت شغلی در داخل و خارج را از دست می دهند تا در کنار همین خبر نامه سیاه و سفید باقی بمانند.

روزی که نشریه ای بهتر از نجوم منتشر شود مطمئن باشید باعث شادی همه اعضا نجوم خواهد شد. رسم زمانه این است. من نه اجازه دارم و نه می توانم و نه صلاحیت ان را دارم که از مصایب این خبر نامه سیاه و سفید غیر حرفه ای و خدماتش به جامعه بگویم. اما ای کاش همه غیر حرفه ای های ما چون نجوم بودند.

زمان را رسم و آیین تازه گشته است. گویی دیگر هیچ کس را نمی شناسیم. زمانه غریبی است. نجومی که من می شناسم نمی خواهد مرثیه سرایی کند نجومی که من می شناسم نمی خواهد افتخاراتش را ، رفتارش را و کمک هایش را در ویترینی زیبا به نمایش بگذارد . بگذارید در دشت بی فرهنگی ما نجوم چون خاری به نظر آید . رسم نوین زمانه چنین  است :  

«هزار امروز هم اواز زاغ است                 گل از بی رونقی ها خار باغ است»