پوريا ناظمی

۳۰۰ به روايت شاهرخ رزمجو - به نقل از خبرگزاری ميراث

متن زیر به نقل از خبرگزاری میراث، نظرات دکتر شاهرخ رزمجو متخصص دوره هخامنشی درباره فیلم ۳۰۰ است

تهران ـ خبرگزاري ميراث فرهنگي- فرهنگ و هنر ـ فرزانه ابراهيم زاده :«براي مقابله با فيلم ضد ايراني 300 بايدطي فراخواني از وكلاي زبده ايراني خواست تا در يك واكنش هماهنگ از فيلمساز و كمپاني سازنده اين فيلم به جرم ساخت فيلم نژاد پرستانه، جعل و تحريف تاريخ و توهين به هويت ملي ايراني به يونسکو و سازمان هاي ديگر شكايت كنند.»

دكتر شاهرخ رزمجو، باستان‌شناس و متخصص دوره تاريخي هخامنشي با محكوم كردن ساخت و اكران فيلم ضد ايراني 300 با اشاره به اين كه پيش از اين هم بارها چنين توهين‌هايي به تاريخ ايران شده است، به ميراث خبر گفت:«اين براي نخستين بار نيست كه اين گونه به هويت ايراني با اين نگاه نژادپرستانه تاخته مي‌شود. اما تاکنون كمتر اعتراضي نسبت به اين موضوع شده است. در خارج از كشور گروه‌هايي هستند كه در مقابل چنين مسائلي اعتراض مي‌كنند. اما اين کار نياز به حمايت داخلي نيز دارد.  لازم است فراخواني منتشر شود كه از وكلاي ايراني خارج از كشور دعوت شود تا از سازندگان اين فيلم به عنوان خراب كننده چهره ايران و ارائه ديدگاه نژادپرستانه به سازمان هاي مربوطه همچون يونسکو شكايت كنند. از طرف ديگر بايد پايه‌ كاري را بگذاريم كه در آينده جلوي چنين حركت‌هايي گرفته شود. يعني گروههاي مختلف از جمله تشکل هاي داخلي نيز بتوانند با حمايت و بدون گير و بندهاي اداري به چنين مسائلي اعتراض كنند. »
 
وي با بيان اين كه اين فيلم مشوق نژاد پرستي است، معتقد است:« نمايش 300 به گونه اي ساخته شده که کينه از ايرانيان را در دل بينندگان بوجود مي آورد که باعث مي شود ايرانيان توسط افرادي که با ديدن اين فيلم مغزشويي شده اند، مورد تحقير وآزار قرار بگيرند. پيام اصلي فيلم تشويق به کشتن ايرانيان آنهم در حد زياد است که همگي در اين فيلم مانند هيولا يا موجودات عجيب الخلقه فيلم هاي فضايي نشان داده شده اند در حالي که يوناني ها همگي مانند کشتي گيران ورزيده نشان داده شده اند. به اين دليل اين تصوير نادرست و دلايل ديگر حتما بايد از كمپاني سازنده و داستان پرداز فيلم شكايت كرد. چنين تصوراتي حتي در نوشته هاي يوناني ها نيز ديده نمي شود. اين فيلم اولين فيلم نيست و آخرينش هم نخواهد بود. در داخل و خارج از ايران وکلاي ايراني زبردستي هستند که به هويت ملي کشورشان علاقمند هستند. بايد از اين وكلا دعوت كنيم جمع شوند و هرچه سريعتر از كمپاني فيلمساز به دليل بي‌توجهي به اسناد تاريخي و از سازنده فيلم به دليل جعل تاريخ و اشاعه نژاد پرستي شكايت كنند. اين فيلم فرقي با همان هدف فيلم "پيروزي اراده" ساخته لني ريفنشتال ندارد که هدف آن تبليغات براي رايش سوم داشت. تنها تفاوت خوش ساخت بودن فيلم ريفنشنال از نظر سينمايي است و اينکه در آن فيلم تنها رايش سوم تا حد اسطوره سازي بالا برده شده بود و کسي مورد تحقير قرار نگرفته بود. اما فيلم 300 آن جنبه هنري را ندارد و سراپا پر از صحنه هاي ساختگي و دروغين است و تحقير تاريخ درخشان يک ملت است. حتي در فيلم هايي چون پادشاهي آسمان که داستاني از جنگ هاي صليبي را روايت مي کند، در هر دو جناح انسان هاي خوب و بد وجود دارند و حال هر دو طرف تا حدودي رعايت شده. فرانک ميلر، خالق اين داستان، تم اصلي داستان خود را از هرودوت گرفته اما به هرودوت نيز کاري ندارد و همه چيز را به ميل خود ساخته و پرداخته است. اما کار او نشان مي دهد نگاه او چقدر سطحي، ابتدايي و حتي ساده لوحانه است. او از تاريخ هيچ نمي داند و کارگردان نيز همين نگاه بدوي را براي کار خود مي خواسته. تبليغ اينکه غير يوناني بودن يعني بربر بودن، همان تلقي نادرست قديمي كه باعث آن همه جنگ و خون‌ريزي شده است، دوباره آغاز شده است. ديدگاه فيلم حتي از متحجرترين تفکرات کلاسيک قرن نوزدهم نيز فراتر رفته است.»
 
 فيلم 300 تنها دشمني و فاصله ميان ملت‌ها را تشديد مي كند. در صورتي که دو تمدن ايران و يونان جدا از مشکلات سياسي روابط فرهنگي بسيار نزديکي داشته اند. براي نمونه مي توان به روابط افلاتون با ايراني‌ها اشاره کرد. افلاتون براي ديدن موبدان ايراني به شرق سفر کرد. او هم استادان پارسي داشته و هم شاگرد پارسي. پس از مرگ افلاتون، پارسيان مجسمه نيم تنه اي از وي سفارش مي دهند و در آکادمي آتن نصب مي کنند. به جاي اين كه فيلمسازان درباره روابط زيباي ميان دو تمدن ايران و يونان فيلم بسازند تا باعث تاثير مثبت وگسترش روابط دوستانه ميان فرهنگ ها گردد، جنگي را نشان مي‌دهند که تنها در داستان سازي هاي هرودوت ديده مي شود و ايراني‌ها را زشت، وحشي و بربر نشان مي‌دهند. پاسخ روشن است، زماني که تاريخ آلوده به سياست شود به هر صورت که زمانه ايجاب کند تاريخ مورد سوء استفاده قرار مي گيرد. روابط ايران و يونان مانند يك كوه يخ است كه همواره سطح کوچک بيروني آن که روابط سياسي است، مورد توجه قرار گرفته. اما حجم عظيم روابط فرهنگي ايران و يونان در زير قرار گرفته و به عمد فراموش شده است.»
 شکي نيست چنين تصويرسازي غلطي در آينده منجر به بروز احساسات و برخوردهاي نژادپرستانه خواهد گرديد. چگونه در كشور سازنده فيلم كه نژادپرستي جرم به شمار مي رود، کسي عوامل اين فيلم را بازخواست نميکند؟ امروزه حتي داستان مصور "تن تن در آفريقا" متهم به داشتن ديدگاه نژادپرستانه مي شود، اما فيلم 300 با ديدگاه شديدا افراطي خود براحتي در صدها سينما در جهان به اکران در مي آيد و به تاريخ و هويت يک ملت توهين مي کند و کسي در صدد پاسخگويي نيست. تنها عده اي در پاسخ مي گويند اين به تاريخ باستان مربوط است و نه امروز، يا اينکه به دليل آزادي بيان هر کسي مي تواند داستان را هر طور که مي خواهد بازگو کند. اين درست است به شرطي که اين کار باعث اهانت به ملت ها نشود.»
 
وي درباره دلايل نژادپرستانه بودن فيلم 300معتقد است: «در اين فيلم تعدادي از ايراني‌ها از جمله سفير ايران و حتي خشايارشا را سياهپوست و مانند روساي قبايل آفريقايي نشان داده اند. اشکال اصلي در اينجاست که ايرانياني را كه از نظر تاريخي بد نيستند، بد و وحشي نشان داده اند و از طرف ديگر آن گروه بد سياهپوست نشان داده شده اند. اين نه تنها توهين به ايراني‌هاست، بلکه توهين به سياه‌پوست‌ها هم هست. در واقع براي سازندگان فيلم، غير اروپايي بودن و يا سياهپوست بودن يعني بد بودن و براي نشان دادن بدکاران از سياهپوستان استفاده شده است. اين يعني رواج ديدگاه نژادپرستانه. حتي تفاوت ظاهري افراد در فيلم، يعني با نشان دادن اروپاييان خوش اندام و از سوي ديگر زشت و ناقص الخلقه نشان دادن غير اروپاييان، نشانه ديگري از اين ديدگاه نژادپرستانه است. »
 
به عقيده رزمجو:« اين ديدگاه ناشي از تفكر نژادپرستانه اين جور فيلمسازان و آدم‌ها است اما خود چنين تصوري ندارند. در بحثي که رابين لين فاكس مشاور اليور استون در فيلم اسكندر در لندن داشت، متوجه شدم او به هيچوجه نگاه علمي و آکادميک ندارد، بلکه کاملا خود را يکي از سربازان اسکندر تصور مي کند! ايشان در حين صحبت خود ضمن اينکه از سوزاندن تخت جمشيد و کشتار مردم آن توسط اسکندر دفاع مي کرد گفت:« ايراني‌ها خيلي نژاد پرستند! به دليل اين كه به من اعتراض مي‌كنند كه در فيلم، چرا به جاي ركسانا همسر ايراني اسکندر، يك زن سياه پوست بازي كرده است! ايشان مي‌گفت چه اشكالي دارد كه يك خانم هنرمند سياه‌پوست در اين نقش بازي كند؟ او متوجه منظور ايراني ها نشده بود، هيچ ايرادي به بازي يک زن سياه پوست نيست، اما مسئله اين است كه چرا فيلمسازان، يک سياهپوست را براي بازي در نقش اسکندر تعيين نمي کنند. اسكندر كه در همه نقاشي‌هاي سنتي اروپا با موي سياه تصوير شده است چرا بايد در فيلم موهاي پريشان و بور داشته باشد. اگر اين نژادپرستانه نيست، پس چيست؟ چرا اسکندر که يونان را ويران کرد در فيلم براي افتخار يونان مي جنگد و شعارهاي سياسي امروزي مي دهد ؟ تمام اين موضوع سر اين است كه برتري تمدن يونان بر تمدن هاي باستاني ديگر بويژه شرق نشان داده شود. البته يونان نقش مهمي در تمدن بشري داشته و کسي منکر اين نقش نيست. درحالي که نقش تمدن هاي ديگر به هيچوجه کمتر از تمدن يونان براي بشر نيست. اما تحريف تاريخ و لگدمال کردن هويت تمدن هاي ديگر براي بالا بردن تمدن يوناني کار غلطي است که بايد در برابر آن ايستاد. حتي يوناني هاي امروز چنين افراطي فکر نمي کنند.          
 
به اعتقاد اين متخصص دوره هخامنشي، اين دوره يكي از مهمترين و درخشان ترين دوره‌هاي تاريخي ايران و جهان بود كه بيشتر از همه دوره‌هاي تاريخي ديگر مورد حمله قرار مي‌گيرد: « بيشترين بخش هويت ايران در دوره هخامنشي شكل گرفته است و اگر كسي در مورد هخامنشيان مطالعه كند و نقاط مثبت فراوان آن را بداند، درمي يابد که نمي‌شود آن را به راحتي كوبيد. در اين دوره افراد ملل مختلف بدون توجه به مليت و رنگ پوست در مشاغل گوناگون مشغول به کار بودند و حتي يوناني ها نيز مي توانستند تا سمت فرمانده ارتش ارتقا يابند. همه مردمان ايراني و غير ايراني نيز بدون تبعيض نژادي در کنار هم ميزيستند. به همين دليل هركسي كه مي خواهد به هويت ايراني حمله‌كند، حمله خود را از اين دوره آغاز مي‌كند که بنيان تاريخ و هويت ايراني به شمار مي رود. هيچ كس به دوره اشكاني، ساساني، ساماني، صفوي يا هر دوره ديگر از تاريخ ايران نمي‌تازد. ما تا اين قسمت از هويت تاريخي‌مان را براساس پژوهش و مدارک مستند تاريخي محكم نكنيم و آن را در جهان ارائه نکنيم، هرمغرضي به آن حمله مي‌كند و پس از آن نوبت به شاخصه هاي ديگر هويت ايراني مي رسد. »
 
رزمجو بخشي از ساخت چنين فيلم‌هايي را ناشي از كم كاري ايرانيان در زمينه نمايش فرهنگ و تمدن خود مي‌داند و معتقد است:« ما خودمان هم بايد از هويتمان حمايت كنيم. بايد جاي پاي خودمان را محكم كنيم و تمدن ايران را به خوبي آنگونه که بوده معرفي كنيم. اما از كنار اين موضوعات بي‌توجه مي‌گذريم در صورتي كه بايد حساسيت داشته باشيم. تا به حال چند فيلم در حمايت از تاريخ خود در اين زمان ساخته ايم؟ درست زماني كه لازم بود، هيچ توجهي نكرديم. وقتي جاي موضوعي را خالي مي‌گذاريم، ديگران مي‌آيند و آن را با اطلاعات غلط پر مي‌كنند. اين فيلم پيش از اين به صورت كميك استريپ چاپ شده بود. هيچ كسي آن را جدي نگرفت و به چاپ آن اعتراضي نكرد. يا اگر هم اعتراضي كرد، حمايت نشد. همين باعث شد تا همان کميک استريپ کوچک تبديل به يک فيلم سينمايي هاليوودي ‌شود تا در همه دنيا به نمايش در آيد. » به گفته وي :«در خود ايران كساني كه از فعاليت هاي داخلي براي معرفي درست و علمي اين دوره از تاريخ ايران حمايت نمي‌كنند، در واقع به ساخت اين فيلم هاي توهين آميز عليه هويت ايراني کمک مي کنند.
 
رزمجو برگزاري نمايشگاه هخامنشي در موزه بريتانيا را در مقابل ساخت فيلم اسكندر حركت خوبي دانست كه تاثير مثبت و فراوان در روشن شدن افکار عمومي داشت:« نمايشگاهي كه اين قدر خوب كار مي‌كرد، تا حدود زيادي تحت تاثير مشكلات اداري داخلي قرار گرفت و هر مطلبي كه در خارج از كشور منتشر مي‌شد ناچار به اين مشكلات هم اشاره مي‌كرد. اين مسائلي است كه خودمان پيش آورديم، پس چه طور انتظار داريم شاهد چنين دشمني هايي نباشيم. »
 
جنگ به تلافي آتش زدن شهر سارد
رزمجو  در بخشي از اين گفتگو درباره نبرد ميان ايران و يونان در زمان هخامنشي توضيحاتي داد. او  با رد مسائل تاريخي كه در فيلم 300 در مورد نبرد ترموپيل و رويارويي خشايارشا و لئونيداس پادشاه اسپارت؛ به نمايش در آمده است در مورد روايت واقعي تاريخي آن گفت:«ما در مورد اين جنگ هيچ مدركي به جز نوشته هرودوت و تکرار آن توسط مورخان بعدي نداريم. نبرد ترموپيل برخلاف اسطوره‌ سازي هاي يوناني‌، نوشته هاي مورخان قرن نوزدهم و سپس فيلم سيصد ، نبردي سرنوشت ساز ميان شرق و غرب نبود. اگر چنين جنگي براستي رخ داده باشد، جنگ كوچكي بوده كه سر راه خشايارشا پيش آمده. اما يوناني‌ها با اسطوره سازي آن را تبديل به يك نبرد بزرگ ميان بربريت شرق و تمدن غرب كردند. تنها سه روز معطل کردن سپاه ايران نيز کمکي به يوناني ها نمي کرد تا در اين فرصت اندک آماده مقابله با ايران شوند. هدف تصرف موقت آتن و مجازات آن بود که آنهم بدون مشکل انجام شد.» وي افزود: افراد سپاه ايران تماما پارسي نبودند بلکه ملت هاي بسياري در اين لشگرکشي بر ضد آتن شرکت داشتند. اين، به طور نمادين گوياي اتحاد دسته جمعي در برابر دست اندازي ها و آتش افروزي هاي آتن از سوي جوامع متمدن آن روزگار بود.  
 
وي نگاه منفي يوناني ها و مورخان اروپايي به تاريخ دوره هخامنشي را محدود به حمله خشايارشا به آتن ندانست:« مشكل ميان يونان و ايران از دوره قبل از خشايارشا آغاز شده بود. از زماني كه يوناني‌ها متوجه شدند بازار‌هاي تجاري آن ها در مصر و قبرس و آسياي صغير، زير سلطه ايران قرار گرفته تلاش کردند تا اين تسلط را با مشکل روبرو کنند. بخصوص چون دولتشهر آتن که از وجود همسايه جديد نگران بود، به دنبال راهي براي تضعيف سلطه ايران بود. ايراني ها هيچ نياز و علاقه اي به گسترش قلمرو خود به يونان و جزاير آن را نداشتند.»
 
به گفته رزمجو: «آتني‌ها مرتب سربازهايي به سرزمين‌هاي تحت نفوذ ايران مي‌فرستادند تا شورش بپا كنند. چنين تحريک هايي براي برقراري دموکراسي و آزادي انجام نمي گرفت و تنها مقاصد سلطه جويانه براي آتن داشت. آتني هايي كه به ايوني رفتند به همراه شورشيان مورد حمايتشان به شهر سارد هجوم بردند. سارد در آن زمان شهر مهمي در آسياي صغير بود. آتني ها اين شهر را سوزاندند، معابد را نابود كردند و جنگل مقدس آن را به آتش كشيدند. داريوش در مقابل چنين حركتي تصميم به تنبيه کساني مي گيرد که به قلمرو ايران وارد شده و باعث شورش و ويراني و کشتار شده بودند. اين جنگ مسئله ميان ايران و آتن تلقي مي شد، يعني كل يونان مطرح نيست. زماني كه مي‌روند تا سياستمداران آتن را تنبيه کنند، نبرد ماراتن پيش مي‌آيد كه به نظر من آن هم يك جعل تاريخي است. نبرد ماراتن اگر براستي روي داده باشد، جنگ  كوچكي براي جانشيني بوده ، تاكيد مي‌كنم كه اين نبرد بسيار كوچك بوده براي اين كه يك نفر تحت حمايت ايران به آتن بازگردد و سياست خصمانه آتن را تغيير دهد. بقيه داستان نيز همچون دونده ماراتن نيز همان روش اسطوره سازي بدون مدرک است.»
 
وي با اشاره به اين كه  در فيلم هيچ اشاره اي به دليل لشگرکشي ايران به يونان و دخالت هاي نظامي آتن در ايران نمي شود، مي گويد: بعد از مرگ داريوش، خشايارشا تصميم داريوش در تنبيه آتن را دنبال کرد. او سفيراني براي مذاکره به يونان مي فرستد. در بيشتر شهرها سفيران را به خوبي مي پذيرند. اما در آتن و اسپارت با سفيران رفتاري غير انساني مي شود. در اسپارت آن ها سفراي ايراني را به درون چاه مي‌اندازند و مي‌كشند. كاري كه خلاف عرف ديپلماتيك آن زمان نيز بوده كه براي جان سفرا ارزش قائل بودند. با اين عمل صبر ايران تمام مي‌شود و لشگر كشي مي‌كنند.» متاسفانه در داستان فيلم، فرانک ميلر کشتن سفيران را کاري پسنديده و شجاعانه جلوه داده است و از اين کار احساس شرم نمي کند. چيزي که در فيلم اصلا به آن اشاره اي نمي شود اينست که در مقابل، خشايارشا سفيران اسپارتي را که براي عذرخواهي کشتن سفيران ايران نزد او رفته اند، به انتقام سفيران خود نمي کشد. خشايارشا در پاسخ آنها مي گويد: »من نميخواهم با کشتن شما مانند اسپارتيها باشم. آنها با کشتن سفيران، قوانيني را که ميان ملت ها محترم است نقض کردند، اما من با شما کاري ندارم و مانند شما رفتار نخواهم كرد. رفتار ها خيلي با هم فرق دارد، اما در اين فيلم حقايق و رفتار دو طرف کاملا وارونه به بيننده نشان داده شده.»
رزمجو با تاكيد بر اين كه اين نبرد ميان ايران و آتن بود، در مورد ورود اسپارت به اين جنگ معتقد است:« اسپارت تنها دولتشهري بود که براي رقابتي كه با آتن داشت مي خواست خود را بيشتر در ميان يونانيان مطرح کند.
 
اين پژوهشگر دوره هخامنشي براساس اسناد تاريخي معتقد است علت اين كه كه اسپارتي‌ها جلوي تنگه را مي‌گيرند، بيشتر به دليل ترس از مجازات مردم اسپارت براي اعدام سفيران ايران  بوده. اين ناشي از عدم شناخت يوناني ها از ايراني‌ها است. در فيلم مي بينيم که لئونيداس در روياي خود تسلط ايرانيان را برابر با بردگي و کشتار و سوزاندن تصور مي کند. « اما واقعيت درست خلاف اين بوده است. ايراني‌ها اگر جايي را مي‌گرفتند كشتار نمي‌كردند و اجازه نمي دادند زندگي مردم آن سرزمين برهم بخورد. اين توهم اسپارتي‌ها از ايراني‌ها بود. مي بينيم که پس از نبرد ترموپيل خشايارشا کاري با اسپارت ندارد و به سوي آتن پيشروي مي کند. اکنون فرانک ميلر و زک سنايدر با بي توجهي به مدارک تاريخي آن را وارونه نمايش مي دهند و قصد ايرانيان را تصرف يونان و به بردگي کشاندن مردم اروپا عنوان مي کنند.» واقعيت اين است که مردم سرزمين هايي که زير سلطه ايرانيان مي زيستند، آزادي بسيار داشتند در حالي که در يونان چنين آزادي هايي وجود نداشت.
 
رزمجو مي‌گويد:«زماني كه ايراني‌ها به تنگه ترموپيل مي رسند، لئونيداس يكي از دو پادشاه اسپارت (چون همه اسپارتي‌ها با جنگ موافق نبودند)  با گروهي براي زمان كوتاهي تنگه را مي‌بندند. برخلاف آن چه در فيلم نشان مي‌دهد، تا  آخرين نفر مقابله نمي‌كنند تا كشته شوند ؛ بلکه در ترموپيل گير مي‌افتند. تعداد آنها نيز بيشتر از 300 سرباز بوده که بقيه آنها همگي ناديده گرفته شده اند. در مقابل سپاه خشايارشا را تا يک ميليون نفر بالا مي برند تا جذابيت اين درگيري را بيشتر کنند و از اجساد ايرانيان پشته بسازند. اين ارقام چيزي است که امروزه ديگر هيچ مورخي آن را نمي پذيرد و همگي ادعاهاي هرودوت را گزافه گويي مي دانند. اين بزرگنمايي از يک درگيري کوچک در سر راه سپاه ايران را هرودوت و تاريخ پردازاني همچون فرانک ميلر به يک اسطوره تبديل کرده اند که هيچ سندي آن را تاييد نمي کند. به قول معروف دروغ هرچه بزرگتر باشد، مردم بيشتر باور مي کنند. بويژه در اروپا که از کودکي اين داستان ها در مدارس به کودکان تدريس مي شود، داستان پردازي هاي هرودوت و امثال او تبديل به واقعيت هايي مي شود که هيچ کس در درستي اين گفته ها شک نمي کند. در حاليکه از ديد باستانشناسي هيچ مدرکي قادر به تاييد چنين افسانه هايي نيست. » اما در مقابل خود نويسندگان يوناني به پايداري کساني همچون بئاتيس فرمانده پادگان غزه و آريوبرزن در دربند پارس اشاره کرده اند. آريوبرزن و سپاهش به اذعان يوناني ها با وجود محاصره، تسليم اسکندر نمي شوند و تا آخرين نفرکشته مي شوند اما. با دقت در جزييات اين دو نبرد مي بينيم، نبرد بئاتيس و آريوبرزن بسيار عظيم تر از ترموپيل است. اما اين پايداري ها عمدا ناديده گرفته شده است.
 
وي در باره تهمت‌هاي اخلاقي كه در فيلم به خشايارشا زده مي‌شود، مي‌گويد:« با توجه به گفته هاي هرودوت اين تهمت‌هايي است كه يوناني‌ها دچارش بودند نه ايراني‌ها. سازندگان اين فيلم حتي به هرودوت هم وفادار نمانده اند و هرچه خواسته اند سرهم کرده اند.» رزمجو با اشاره به اين كه  اين فيلم تا اين حد هم به نوشته‌هاي يوناني و بخصوص هرودوت وفادار نبوده است، مي‌افزايد:«نويسنده اين فيلم از خودش داستاني ساخته كه در يك طرف ايراني‌ها را وحشي، بربر و ناقص الخلقه نشان داده است که در مقابل يوناني‌هاي متمدن قرار گرفته‌اند! »
وي با اشاره به اين  تصور غلط تاريخي  كه ايران از يونان شكست خورد، مي‌افزايد:« برخلاف آنچه تبليغ مي شود ايران از يونان شکست نخورد. ايران قرار بود آتن را براي آتش افروزي هايش و حمله به سرزمين هاي تحت حمايت ايران مجازات كند و اين كار را كرد. خود هرودوت هم مي‌گويد ماموريت خشايارشا تمام شد. او مي‌خواست اين را به آتني‌ها ثابت كند كه  اگر شما وارد قلمرو ما شده و شهرها را بسوزانيد، ما هم مي‌توانيم چنين كاري بكنيم، تا آتن رفته، پرستشگاه آتنا را به تلافي سوزاندن پرستشگاه هاي سارد بسوزانيم و شما را تنبيه کنيم. اما خشايارشا شهر آتن را نسوزاند. او تنها يك معبد يعني معبد آتنا را به تلافي سارد سوزاند. معابد ديگر سالم بودند. حتي آتني هايي در سپاه خشايارشا بودند که مخالف سياست هاي نادرست شهرشان بودند. خشايارشا به اين آتني ها گفت تا به آکروپوليس رفته و مراسم مذهبي خود را انجام دهند. اين نشان مي دهد پرستشگاه هاي ديگر سالم باقي مانده بود. سپس او بدون نبرد آتن را ترک کرده از آن جا بيرون مي‌آيد. هيچ جنگي براي پس گرفتن آتن در نمي‌گيرد. اسپارتي‌ها را هم  مجازات نمي كند. داستان هاي بعدي همچون جنگ دريايي سالاميس نيز ابهامات بسيار دارد. هنوز بعد از چندين دهه کاوش در زير آب هيچ اثري از ناوگان غرق شده ايران بدست نيامده، بلکه تنها آثار يوناني است که از زير آب خارج مي شود. پس از خروج خشايارشا از يونان، آتن و اسپارت هريک به ستايش از خود پرداختند که چگونه خشايارشا و سپاهش را از يونان رانده اند و به دنبال آن داستان ها ساختند که هيچکدام سند و مدرکي براي اثبات ندارد و مدارک ارائه شده نيز همگي نياز به تفسير مجدد دارند. به مرور اين کار به افراط کشيده شد و سال ها بعد،کساني مانند هرودوت کار داستان پردازي را برعهده گرفتند و پول خوبي نيز براي داستان سازي هاي خود دريافت کردند. آتني ها پس از بازگشت ايرانيان بلافاصله به جان سرزمين هاي پيرامون خود افتادند و به کشتار مردم جزاير اطراف و به بردگي بردن زنان و کودکان آنان پرداختند. آيا اين را مي توان آزادي و دموکراسي ناميد؟ متحد شدن يوناني ها پس از نبرد با ايران نيز واقعيت ندارد چرا که دهها سال يونان درگير جنگ هاي داخلي گرديد که به ويراني يونان و دولتشهرهاي آن انجاميد.
 
به نظر اين متخصص تمدن هخامنشي آن چه در اين فيلم به نمايش در مي‌آيد نشانه ناآگاهي فيلمساز است:« من فكر مي‌كنم هيچ كس در اين گروه فيلمسازي نبوده كه  از هنر، تاريخ و باستانشناسي، حتي در حد ابتدايي، آگاهي داشته باشد. ظاهرا کارگردان علاقه اي به حضور يک کارشناس نداشته. اگر هم كسي را به عنوان كارشناس داشتند، بسيار ناآگاه بوده و نشان داده است كه هيچ چيز از تاريخ و هنر نمي‌داند چون تصويري كه از ايراني‌ها و حتي اسپارتي ها ساخته شده است واقعي نيست و کاملا ساختگي است.»
 
وي با اشاره به نقل قول زك سنايدر كارگردان اين فيلم كه گفته من به تاريخ کاري ندارم و تنها کتاب ميلر را ساخته ام، گفت:«كسي كه به تاريخ تعهد ندارد، حق ندارد فيلم تاريخي بسازد. مثل کسي مي‌ماند كه برق كار نباشد و برود يک ساختمان را سيم کشي کند. مسلما نتيجه کار آتش سوزي آن ساختمان خواهد بود. اثر کار مخرب يک فيلمساز بيشتر از سوختن يک ساختمان است، چرا كه مي‌تواند ذهن ميليون‌ها آدم را خراب كند. فيلم سازي كه فيلم تاريخي مي‌سازد و از تاريخ كشورهاي ديگر مايه ميگذارد، بايد پاسخگو باشد. آيا او حاضر است نياکان و مردم کشور خودش را به اين صورت نشان دهد؟ فرانک ميلر هم چيزي بيش از يونان پرستي افراطي و نگاه محدود و يک بعدي به تاريخ نمي داند. » سنايدر گفته است اين فيلمي از کتاب کميک فرانک ميلر است و خواسته با همين جمله مسئوليت خود را در قبال تاريخ از خود سلب کرده و به گردن ميلر بياندازد. اما اين بهانه مناسبي نيست، چرا که هرکس ميتواند يک کتاب کميک سراپا اهانت را به يک فيلم تاريخي تبديل کند. اگر يک ايراني کميک داستان آريوبرزن را بدست اين کارگردان بدهد آيا او حاضر به ساخت فيلمي از آن خواهد بود؟ آيا حاضر است سپاهيان اسکندر را موجودات وحشي، ناقص الخلقه و هيولاوار نشان دهد و اسکندر را سياهپوست؟ آيا آنها اعتراض نخواهند کرد؟
 
رزمجو به مسئله برده داري که در فيلم به ايرانيان نسبت داده شده  اشاره مي‌كند و آن را خلاف تاريخ صحيح ايران مي‌داند:« ايراني‌ها مخالف برده داري بودند. در عوض از آغاز تسلط ايران بر برخي كشورهاي برده دار مانند بابل که به طور سنتي برده دار بودند، مدارک مبني بر برده داري کاهش مي يابد تا ديگر اثري از آن در مدارک ديده نمي شود. در گل نوشته هاي تخت جمشيد نيز اثري از بردگان ديده نمي شود و همه افراد از سوي دولت دستمزد مي گيرند. اين نشان مي دهد ايرانيان مخالف برده داري بودند. کورش نيز پس از تصرف بابل دستور آزادي اسيران و بردگان را صادر مي کند. برخلاف اين، يونان يك جامعه برده دار بود.  نه تنها در آتن و اسپارت بلكه در تمام يونان از اسرا و بردگان استفاده مي کردند. از نظر رفتار با مردم نيز ايراني‌ها هرگاه به كشوري حمله مي كردند به سكنه عادي كاري نداشتند و مردم مي‌توانستند زندگي خودشان را داشته باشند. همه ملت ها در دين، زبان و سنت‌هاي محلي آزاد بودند که اين ها همه سند مكتوب دارد. حتي سندهايي داريم كه از روحانيان يوناني آسياي صغير نبايد ماليات گرفته شود
 
جامعه يونان در آن روزگار تنها نام دموکراسي را با خود دارد اما حقيقت اينست که يونانيان برده دار بودند و بخش بزرگي از جامعه را بردگان تشکيل مي دادند که از حقوق اجتماعي محروم بودند. گروه بسياري نيز شهروندان درجه دو و سه به شمار مي رفتند و در نهايت زنان بودند که حتي اجازه خروج از خانه نداشتند چه رسد به حق راي. چنين جامعه اي به غلط دموکراتيک ناميده شده. اما در ايران که زنان مي توانستند فرمانده ناوگان نيروي دريايي باشند، عضو شوراي جنگي باشند، سرپرست گروه هاي کارگري باشند و خود در اداره اموال خود سهيم باشند هرگز در تاريخ مطرح نمي شوند. يونانيان آن زمان که چنين وضعي را درک نمي کردند، ايرانيان را زن صفت مي ناميدند و تصور مي کردند حضور زنان در فعاليت هاي کاري و اجتماعي دليل زن صفت بودن ايراني هاست. درگل نوشته اي اداري به حق زايمان و مرخصي زايمان زنان اشاره شده. چنين چيزي هرگز در يونان وجود نداشت. متاسفانه حکومتي برپايه روابط انساني، احترام به حقوق بشر و زنان آزاد، به دروغ برده دار و بربر ناميده مي شود. اين ناآگاهي از تاريخ نيست بلکه تحريف تاريخ بشري توسط افراد خاصي است به دلايل سياسي و براي سود مالي. سود مالي باعث مي شود کمپاني هاي فيلمسازي به اصول اخلاقي پايبند نباشند.
 
داستان فيلم به خوبي نشان مي دهد هدف اصلي فيلم ضربه به هويت ايراني است و براي اين کار از هر تهمتي که توانسته اند استفاده کرده اند. جنبه پنهان سياسي اين فيلم با وجود انکار کارگردان، چندان پنهان نمانده و به خوبي ديده مي شود. تنها افراد ساده نگر که به واقعيت هاي تاريخي علاقه اي ندارند، از اين فيلم لذت خواهند برد و متوجه هدف اصلي آن نخواهند شد. بايد با اين فيلم به طور قانوني برخورد کرد تا در آينده، تاريخ و هويت ايران، لقمه اي آسان براي فيلمسازان و داستان پردازان نباشد.