پوريا ناظمی

در باب نقدهايی که می شويم

چندی از دوستانم مدتی است به طرق مختلف با من تماس می گیرند، که چه نشسته ای که شهروندی از ساکنان این دیار مجازی،‌بی نام و نشانه ای به نام مقدس نقد جامعه علمی  کشور هر چه می خواهد می گوید و می تازد و چه خوش می تازد و هر که هم بر او خرده می گیرد ،‌ به چوبی گران تر می نوازدش و انگاه که می گویند تو خود کیستی ؟‌ ندا می دهد که من چنانم که اگر نام را بگویم یکی تا بنا گوش سرخ می شود و دیگری به عارضه قلبی دچار می گردد.

 

بارها خانه مجازی این دوست بی نامم را دیده بودم ، اما به چه چیز باید پاسخ دهم؟‌ گمان و اندیشه من این است که جهان مجازی برای نزدیک شدن افراد به هم ساخته شده است برای انکه دهکده جهانی شکل بگیرد ومن دهکده ای را نمی شناسم که مردمانش یکدیگر را نشناسند . اگر شما ماسکی بر صورت بزنید و وارد دهکده ای شوید بی گمان به شما شک خواهند کرد و اعتمادی بر شما نخواهند داشت. حال حدیث ما و نامهای بی شناسنامه ای که در محیط وب ، در این دهکده مجازی جهان ما می پلکند حدیث ساکنان همان روستا است. حداقل روش من با چنین پنهان کاری هایی ناسازگار است.

چندی پیش دوست بزرگوارم، چکامه مطلبی را در پاسخ به چنین بی نامهایی در وبلاگ خود گذاشته بود که پاسخ من نیز به صاحب این خانه مجازی بی نام و نشانه همان است و همین:

 

«مرسی  که توجه می کنی و نظر می دهی اما چرا بی نام و نشان؟؟؟

در این دنیای مملو از نامردی، مردانه بیاست و مردانه حرفت را بزن....

 

... بهرحال نسل ها عوض می شوند، اندیشه ها ی نو جای کهنه ها را می گیرد، نسل ما هم عوض شده، نسلی خسته تر، جسورتر شاید هم  بدبین تر.... فراموش نکن هر کس با شیوه خود مبارزه می کند، ناشناس هایی هم مثل تو با شیوه  پنهان شدن پشت یک جعبه پر از سیم ....

 

بهرحال راه من و تو از هم جداست، تو ناشناسی و من قبل از هر سخنی کارت ویزیتم را نشان می دهم....

 

شاید تو دانایی و من جاهل....»