پوريا ناظمی

بی نوشتن چه کنم ؟

مدتی است که زیر انبوهی از کارهای غرق شده ام و فرصتی نیست تا یادداشتی را در اینجا بگذارم. از سویی می بینم که اگر بخواهم بنویسم پایم به حوزه های دیگری غیر از حوزه تخصصی ام باز می شود و این خود مانعی در نوشتنم شده بود. اما چه باک . مگر نه اینکه اگر تخصص به رشته تحصیلی باشد من دانش  آموخته ریاضیاتم و اگر به حرفه روزنگامه نگاری علمی واگر به علاقه ،‌عضوی از کاروان نجوم و در یک کلام چه بخواهم و چه نخواهم عضوی از قافله مریدان دانش؟

مگر نه اینکه همه باور داریم که علم و دانش در سرزمین ما و چه بسا در همه جای دنیا نسبتی نا گسستنی با جامعه دارد و فرهنگ و سیاست و اقتصاد از آن تاثیر می گیرند و بر آن تاثیر  می گذارند.

پس چرا باید بترسم از گفتن و نوشتن در باره آنچه می اندیشم و فراتر از ایده ای فردی است که شاید بد نباشد نظر دیگران نیز بدان جلب شود تا بدان بیاندیشند یا مرا از گمراهی در اندیشه خود بازدارند؟ و یا شاید تنها دردلی باشد یا فغانی یا فریادی؟ چه باک اگربه ریاضیات و نجوم و روزنامه نگاری مربوط نباشد؟

پس به تاکیدی دوباره می گویم از این پس آنچه در این صفحه مجازی می خوانید دیدگاههای شخصی است که فارغ از شخصیت های حقوقی ام می نویسم و همه آنها اگر مستند نباشد به سندی نظر شخصی است و برداشتی فردی و قابل خدشه. سعی خواهم کرد مستند سخن گویم و شنوای نقدها و نظرها باشم اما به واسطه آنکه معتقدم وبلاگ نیز یک رسانه است و رسانه ممکن است خطا کند اما حق توهین و تخریب ندارد پس اگر در نظرها از این پس متنی که حاوی توهین به شخص یا افرادی باشد این اجازه را برای خود محفوظ می دانم که آن را پاک کنم و پیشاپی میخواهم که از این بابت نرنجید که فضای وبلاگ ما نیز چون بسیاری حوزه های دیگر دستخوش بی ادبی است و من اگر نتوانم همه را اصلاح کنم شاید بتوانم حرمت خانه خود را داشته باشم.

در این ماههای اخیر حجم بالای کارهای اجراییم باعث شده از نوشتن آن طوری که می خواهم دور بیفتم و امیدوارم این یادداشتهای گاه و بی گاه آغازی باشد برای نوشتن دوباره . به راستی انسان بدون نوشتن و بدون خواندن چه می شد؟ هزار افسوس می خورم از فرصت هایی که از کف دادم . نخواندم و ندیدم و سودی نبردم از همه سودهای جهان که در کنارم بود و قدر ندانستم.

شاید این آغازی دوباره باشد که نمی دانم بی نوشتن چه کنم؟