پوريا ناظمی

نيرنگستان

شبکه ۳ سیما اعلام کرده است که امشب (۵ شنبه) قصد نمایش فیلم شعبده باز را دارد. مدتی ژیش که این فیلم را دیدم یادداشتی نوشته بودم که به نظرم تکرار آن بد نیست عنوان آ» یادداشت نیرنگستان بود

مي گويند زماني که نخستين بار مردم در مقابل پرده نقره فام سينما نشستند از ديدن تصاويري واقعي که تا پيش از آن نديده بودند، روي پرده اي بزرگ بسيار ترسيدند و در اولين برخورد، سينما توانست مرزهاي واقعيت را جابه جا کند.
از اين روست که پرده سينما را پرده جادو ناميده اند و هر روز که مي گذرد بر عمق اين واژه نيز افزوده مي شود. بروز جلوه هاي ويژه هر روزه اين مرز نازک ميان واقعيت و خيال را در سينما کم رنگتر مي کند. سينما شعبده ، حيله و نيرنگي است که ما را به سوي جهاني فرا مي خواند که نمي توان براحتي مرزهاي واقعيت و خيال را در آن مشخص کرد. بسياري از اين قابليت استفاده مي کنند و وظيفه سينما را تنها سرگرم کردن مي دانند و بسياري ديگر معتقدند بايد از اين رهگذر، براي انتقال واقعيتي ژرف استفاده کرد.


فيلم شعبده باز (Illusionist) بهترين استفاده را از شعبده اي بزرگتر به نام سينما مي کند تا نه تنها فيلمي سرگرم کننده و هيجان آور را به تماشاچي نشان دهد، که در لايه هاي پايين تر براي هر که به دنبال مفاهيم جدي تر است سرنخ هايي را در اختيار او بگذارد. شعبده باز اقتباسي سينمايي از داستان کوتاهي به قلم استيون ميلهاوزر است که در دهه 90 در مجموعه اي به نام موزه بارنوم منتشر شد و داستان پاياني آن که تنها 20 صفحه حجم داشت ، با نام آيزنهايم شعبده باز به روايتي سريع از زندگي شعبده بازي هوشمند مي پرداخت که مرزهاي حيله هاي شعبده بازي را تا جايي گسترش مي دهد که خود نيز بخشي از شعبده اش مي شود و از اين همه دانش براي رسوا کردن وليعهد اتريش استفاده مي کند تا خود به وصال دست يابد.
اين داستان کوتاه در اثر تحسين شده نيل برگر که به نام کوتاه شده شعبده باز - که سال گذشته روي پرده رفت - به داستاني پر کشش به مدت 110 دقيقه تبديل مي شود که بازيهاي اثرگذار ادوارد نيوتون در نقش آيزنهايم ، پاول گياماتي در نقش سربازرس و جسيکا بيل در نقش دوشس وون تشن ، آن را به اثري هيجان انگيز و باور پذير تبديل مي کند.
براستي تا کجا بايد به چشم خود اعتماد کرد؟ در فيلم شما مردماني را مي بينيد که وقتي از سالن تئاتر خارج مي شوند گمان مي برند داستان شعبده بازي پايان يافته ، اما واقعيت اين است که آنها تازه وارد بخشي از حقه اي بزرگتر شده اند که بوسيله مغزي دقيق طراحي شده است.
اين بار شعبده اي به نام سينما که خود چيزي جز نيرنگي پيچيده نيست ، به شما اخطار مي دهد که مراقب نيرنگ ما باشيد. اين نيرنگ در پايان هر فيلم يا هر داستان به پايان نخواهد رسيد و هر حقه کوچکي مي تواند بخشي از حقه اي بسيار بزرگتر باشد که بر رويدادهاي مهم اجتماعي تاثير گذار باشد کما اين که حقه آيزنهايم باعث تغيير تاريخ امپراتوري اتريش در اين داستان مي شود.در سوي ديگر فيلم اشاره اي ظريف و هشدارگونه به موج جديدي از گرايش به ماورائ طبيعت را با خود دارد که مي تواند مورد سوء استفاده واقع شود. اگرچه اين گرايش در ميانه قرن (19 زمان وقوع رويدادهاي فيلم) در اروپا وجود داشت ، اما مساله اي براي زمان ما نيز هست و آن را به شکل جدي تر در قالب بروز آيين هاي گوناگون و بويژه تجلي جديد آيين هاي شرقي مي بينيم.
جالب اينجاست که در فيلم نيز اين هشدار و اين حيله با آمدن مرداني از شرق به عنوان رازدانان ترفندهاي جديد آغاز مي شود تا آيزنهايم با کمک آنها مردم را به بازي خود بکشاند.
شرقي ها و آيزنهايم با کمک لنزهاي ويژه به ايجاد هولوگرامي (نمادي 3 بعدي و کامل از يک جسم) اقدام مي کنند تا مردم عادي گمان کنند شاهد حضور ارواح در ميان خود هستند. حضور باور پذير اين ارواح باعث مي شود صاحب ترفند يا همان آيزنهايم از شعبده بازي چيره دست به رهبري معنوي و پيامبري در ارتباط با جهان آن سو معرفي شود که مي تواند با رفتگان سخن بگويد و جالب اينجاست که وقتي خود به ترفند بودن نمايش اذعان مي کند مردم آن را نمي پذيرند و بازهم براي ديدار با ارواح و کسب خبر از آن سو، به ديدارش مي شتابند و آن چنان از او دفاع مي کنند که گويي رهبري اجتماعي است و در اينجاست که آخرين پرده نمايش اتفاق مي افتد و آيزنهايم خود را نيز به يکي از ارواح بدل مي کند تا مخاطبانش هميشه او را در جايي بالاتر از قانون و منطق قرار دهند.
سينما اين بار اگر از يک سو نسبت به رشد قارچ گونه شبه مذاهب عمدتا شرقي در غرب طعنه مي زند که مردم را وادار مي کند تحريف ها و ادعاهاي آنها را بپذيرد، اما در کنار آن هشداري ظريف نيز به مردم در باب رسانه اي مي دهد که خود يکي از مهمترين بازوهاي آن است.
سينما و ديگر رسانه ها مي توانند موجودات و واقعيات مجازي را به ميان مردم آورند و آنها را چنان باورپذير کنند تا مردم از تصور آن که شاهد داستاني هستند رها شوند و به آن ايمان آورند. اين گونه است که رسانه قدرت مطلق مي شود و در جاي خرد و منطق مي نشيند و مگر اين گونه نيست که عصر ما را عصر رسانه هايي مي نامند که باورهاي اجتماعي را بر مبناي فناوري هايي شکل مي دهند که مي خواهند مجاز را به جاي واقعيت در ذهن مردم باورپذير کنند؟ اين روزها بارها شاهد آن هستيم که تلاش مي شود با ابزاري به نام سينما و نيرنگي به نام جلوه هاي ويژه تاريخ و حقيقت واژگونه جلوه داده شود. مگر در آخرين نمونه پر سرو صدا و البته ضعيف آن شاهد نمايش فيلم 300 نبوديم؟ حقه اي به نام سينما در طلب حقيقت بخشي به افسانه اي غيرواقعي است و اين بار در شعبده باز خود به اعتراف لب مي گشايد و به تماشاگر زيرک يادآور مي شود که در دنياي خدعه و شعبده و در نيرنگستان امروزي سينما و صنعت ديجيتال ، مواظب باشيد، چرا که حقيقت ها مي تواند واژگون باشد و به نوعي نبايد حتي به چشمهاي خود نيز اعتماد کنيد.

نویسنده : پوریا ناظمی : ۱۱:۱٥ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٩/۱٥
Comments نظرات () لینک دائم