پوريا ناظمی

تجربه ای به نام رصد

اين روزها عجيب دلم برای رصد تنگ شده!
هيچ وقت برای رصد کردن دنبال بهانه نم يگشتم و خيلی چيزهای عادی می تونست برام جذاب باشه و هست اما اين روزها رصدخونم خيلی کم شده انقدر که حال هيچ کاری را ندارم . نه اينکه فکر کنيد برای اينکه چون ادعای منجم بودن دارم و نم يتونم رصد کنم الان دچار اين دلتنگی شدم. البته اين خودش دلی کافی را بهم می ده اما بيشتر ی خواهم ببينم منم انقدر که بقيه يادشون رفته برای چی رصد می کرديم يادم رفته يا نه ؟
مهم نيست ماه باشه ،مسيه باشه ،‌سياره ها باشن يا حالا هرچيز ديگری اما فکر کنم هنوز يادم نرفته برای چی رصد می کردم
فکر کنم بازم لازمه يادم بياد که چقدر دنيام ک.چک است و چقدر من نسبت به دنيام کوچکتر
شايد بد نباشه اصلا يک رصد دسته جمعی بذاريم و هممون از اون حرفهايی که بهمردم می زنيم به خودمون هم بزنيم . شايد بد نباشه يک بارديگر وسعتها را و اندازه ها را در ذهنمون مرور کنيم
من دلم به شدت برای رصد تنگ شده و اميدوارم اين فقط من نباشم که دلتنگ يک رصد خوب شبانم