شاید آخرین کلاس نجومی ام

فردا - یک شنبه - از ساعت 5 تا 8 برای دوستانی که در کارگاه موسسه آسمان شب حضور دارند دو ساعت پشت سر هم کلاس خواهم داشت. و این شاید برای مدتی آخرین کلاس هایی باشد که اینجا برگزار می کنم.

داستان کلاس های نجومی من هم داستان طولانی است. اگر از کارهای خرده ریز قبلی بگذریم اولین بار زمانی که از مشهد به تهران آمدم به دعوت بابک امین تفرشی و پژمان نوروزی در رصدخانه زعفرانیه کلاسی یک جلسه ای داشتم فکر می کنم موضوع درسم رصد ماهواره ها بود و خیلی از بچه های قدیم که الان بزرگ شدند را اولین بار انجا دیدم. علی کوهپایی و لنا عباسی و خیلی های دیگر را. حقیقتش با اضطراب  سر اولین کلاسم رفته بودم به هر حال زعفرانیه برای چندین و چند سال مهد آموزش نجوم بود و اعتمادی که به من شده بود تا در آنجا حضور داشته باشم و از طرفی شناخت دورادوری که از بچه ها داشتم نگرانم می کرد. کلاس برگزار شد و گویا همه راضی بودند.

کم کم کلاس هایم در رصدخانه بیشتر شد و گاهی کلاس های مهیجی را برگزار می کردیم. یکی از هیجان انگیزترین کلاس های رصدخانه ام تاریخ نجوم بود که در کلاس کوچک زیر زمین برگزار می شد و بعضی روزها آن قدر شلوغ می شد که بچه ها تا بیرون در صندلی می چیدند. آنها هر کدام الان بزرگ شده اند و خودشان جایگاه مهمی دارند نمی دانم چیزی از آن روزها در یادشان مانده یا نه ولی روزهای رصدخانه با کلاس های عجیب و غریبش که دست کمی از هاگوارتز نداشت برای من یک خاطره دایمی است. کلاس پروژه با  3 معلم  که هیچ وقت 3 معلمش با هم سر وقت نمی آمدند و یا در می رفتند، کلاس منابع نجومی و نویسندگی علمی ، منظومه شمسی و اخترفیزیک و پروژه ها. برنامه های یکباره ای که از دل یک صحبت ساده می جوشید و تبدیل به رویدادی مهم می شد مانند شب مریخ و بسیاری دیگر.  یکی از خاطرات هیجان انگیز کلاس پروژه ها دیدن اشتیاق و پیگری بعضی از دانش آموزانی بود که امروز به بهترین دوستان بدل شده اند. اولین بار آنجا بود که اسکچ های شگفت انگیز آیرین از آسمان را دیدم و مطمئن شدم در آینده از موفقیت های او و بسیاری دیگر از همکلاسی هایش بسیار خواهم شنید.

دوره المپیاد نجوم هم داستان دیگری برای کلاس های من بود. اولین بار که شاهین جعفرزداه  به من گفت برای منظومه شمسی قرار است بیایی نمی دانستم چطوری واکنش نشان بدهم. نجوم همینطوری درس دادنش کار آسانی نبود حالا قرار بود منظومه شمسی که برای مدتها زنگ تفریح بچه ها در دوره های آموزشی بود را به یک گروه از بچه هایی درس بدهم که همه آنها مدتها نجوم کار کرده بودند و نمی شد به آنها بدیهیات را گفت. اگر اندکی درس آسان می بود بلافاصله ذهن پر کار و تیز هوش آن دانش آموزان - به خصوص در آن دوره های اول که بچه ها خیلیشان به دلیل علاقه واقعی به المپیاد می آمدند و آن هم محدود به سمپاد بود و فکر کنم از سال دوم یکی دو جای دیگر - به جای دیگری می رفت. برای همین منظومه شمسی برای من تبدیل شد به یک دوره آموزشی متفاوت. وارد بحث هایی شدیم که ریز تر و جذاب تر از اطلاعات ظاهری و ساده بود و سفری شگفت انگیز برای من بود در میان سیارات به همراه جمعی از بهترین دوستان نجومی ام. نتیجه کار را باز نمی دانم اما فکر می کنم یکی از بهترین دوره هایی بود که تا کنون برگزار کرده ام که البته بخش عمده موفقیتش - برای من - بر می گشت به آن همه از بچه های بی نظیری که با آنها کار میکردیم. حتی با حافظه افتضاحم چهره همه آنها را در ذهن دارم.

جاهای دیگری هم درس داده ام اما در حقیقت دوران رصدخانه و آن یک دوره المپیاد برایم هیجان انگیزترینشان بوده است. دوره ای هم با دوستانمان در گروه باستان شناسی دانشگاه تهران گروه کوچکی راه انداختیم و با حمایت دکتر لاله، هفته ای یک بار می نشستیم و متن های باستانی را می خواندیم و نشانه های نجومی اش را استخراج می کردیم.

البته من آدم منظمی در کلاس هایم نبوده ام. اما بارها شد که در اوج بی حوصلگی و خستگی سر کلاس می رفتم و بعد 2 ساعت حرف زدن و سر پا ایستادن تازه و پر از انرژی بیرون می آمدم.

حالا فردا قرار است این کلاس، آخرین کلاسم حداقل برای مدتی طولانی باشد. سفری در پیش دارم که احتمالا به درازا خواهد کشید و نمی دانم چه زمانی از این سفر باز گردم و چه زمانی دوباره این فرصت را به دست بیاورم که درس بدهم. نمی دانم این سفر ایا بر دانشم خواهد افزود یا از آن خواهد کاست. نمی دانم در انتها آیا هنوز حرفی برای گفتن خواهم داشت یا نه  اما به هر حال این داستانی است که در آینده باید نگران آن باشم.

فعلا می خواهم از آنهایی که این مدت این شانس را به من دادند تا با هم در یک کلاس تجربه حرف زدن درباره چیزهایی که دوست داریم را به وجود بیاوریم تشکر کنم. همیشه سعی کرده بودم کلاس هایم فقط یک کلاس خشک و کسل کننده نباشد و اگر فرصتی شد حرف های تازه ای در آن بزنیم. نمی دانم اینگونه بوده است یا نه ؟ اما اگر شما قبلا در کلاس های من بودید و فکر کردید وقتتان را تلف کرده ام اکنون زمان آن است که عذر خواهی کنم. تنها امیدم این است که این سالهای تدریس حداقل برای چند نفری چیزی به یادگار گذاشته باشد و حداقل چند نفری خاطراتی خوب از آن ساعت ها برایشان باقی مانده باشد.

از هم اکنون دلتنگ این کلاس ها هستم و امیدوار روزی نه چندان دور بار دیگر چنین فرصت نابی به دست آورم.

 

/ 17 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
اشکان جعفرزاده

من چون تهران نیستم شما رو فقط از برنامه هایی که توی آسمان شب داشتید و از مقالاتتون میشناسم...هروقت که مهمان آسمان شب بودید خوشحال میشدم...ریتم تند حرف زدن شما رو همان قدردوست دارم که ریتم آهسته حرف زدن بابک رو!

.

.

n

سلام جناب آقای استاد ناظمی یه سوال نجومی ازتون دارم خودم در خیلی از سایتهای داخلی و خارجی جستو کردم اما نتونستم جوابش رو پیدا کنم،خیلی ممنون میشم اگر پاسخ بدین. در روز اعتدال بهاری یا 21 مارس، خطی که از مرکز زمین به مرکز خورشید وصل شده است، از مرکز زمین که خارج میشود و از سطح کره ی زمین عبور می کند، از چه شهری عبور می کندبدیهی است که این شهر در خط استوا قرار دارد زیرا محورهایx , yدستگاه مختصات geocentric equatorialدر صفحه ی استوای زمین است،ولی با چه طول جغرافیایی؟

سارا

یه سلام داغ به داغی ستاره های بنفش خدمت اقای ناظمی من تا به حال با شما کلاس نداشتم فقط یکی دوباری شما رو از برنامه اسمان شب دیدم یه سوال ازتون داشتم چون می دونم شما داور این مسابقه هستید ازتون می پرسم با دوربین دو چشمی میشه تو مسابقه طراحی نجومی شرکت کرد.

yeganeh miraftab

tarif haye shomaro az ostadam (aghaye norouzi) ziad shenidam

سارا فیض‌بخش

آن کلاس منظومه‌شمسی از بهترین کلاس‌های‌مان بود. باورمان نمی‌شد این‌همه نکته‌ی هیجان‌انگیز در منظومه‌شمسی همیشه خسته‌کننده‌ نهفته باشد. هنوز لحظه‌لحظه‌ی کلاس‌های روزنامه‌نگاری علمی را به خاطر دارم، و چیزهای زیادی که یاد گرفتم... و آن درس‌ غیرمنتظره‌ای که یک بار در زیرزمین ساختمان روزنامه‌ی جام‌جم به من دادید، و درس‌های دیگر... مهم نیست سر کلاس می‌روید یا نه! بعضی آدم‌ها معلم‌اند و معلم می‌مانند آقای ناظمی!

مانلی پردیس

باسلام من هیچ وقت سعادت اینو نداشتم ک شاگردشماباشم اما ازخیلی وقتهاپیش که شوق آسمونو داشتم اسم شما تو ذهنم حک شده بود من توی فیس بوک شما رو اد کردم فقط ب یاد آن خاطره های قدیمی حالا دیگرخیلی وقت از آن روزهاگذشته ومن 23سال دارم ودانشجوی ارشدفیزیک نجومی هستم وهنوز درآرزوی آسمان و یک مرکز نجومی برای ایران عزیزمان ان شاا... هرجا هستید موفق باشید برای ما هم دعاکنید

امیر بامه

سلام حسوديم شد كه چرا فقط با شما همكار بودم كاش من هم شاگرد شما بودم تا بيشتر استفاده مي كردم البته در دو مدت كوتاه همكاري خيلي چيزها ياد گرفتم اردتمند

زهرا شباهنگ

سلام من فقط یکبار شما رو توی رصد دماوند دیدم تو خاطرم ماندگارید..! حتما اونهایی که با شما کلاس داشتن هر لحظه با افکارتون زندگی میکنن شادمان باشید هر جا که هستید

نگار نجفی

سلام و درود بر شما بنده یکی از بچه های همین کلاسی هستم که آخرین کلاستون بود. در ضمن بنده در کلاسهای دیگری نیز با شما بودم. مدرسی پر استرس و فوق العاده! من که هیچوقت شمارو فراموش نمیکنم. وقتی داشتم خاطرتونو میخوندم واقعاً بغض کردم... امیدوارم هرجا که هستید موفق و مثل همیشه شاد باشید.